✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••
سلام بچه ها
میخواستم یه موضوعی رو باهاتون درمون بزارم
یکی از ادمینایی که با من همکاری میکردن (خانوم رویا پرداز)به دلیل اینکه چند نفر مشکلات رمان رو گفتن ناامید شدن و کلا دیلیت اکانت زدن
اما خب این موضوع خیلی عادیه اولین رمانی بود که مینوشتیم و این برای هرکسی اتفاق میوفته
من هم دست تنها نمیتونم همه کارهای رمان رو انجام بدم مثل(افزایش ممبر،نوشته رمان،پخش لینک،تبادل و.....)
ما87پارت از رمان رو نوشتیم
اما خب من هم دست تنها نمیتونم به همهی کارا برسم
ایشالا رمان بعدی رو که خودم تنها نوشتم حتما شمارو هم عضو چنلم میکنم که بتونید رمان رو بخونید
از شما عذر خواهی میکنم بابت این موضوع
در پناه حق??
سلام ??
روزتون زیبا?
دوپارت جدید از رمان تقدیم تون?
نظر فراموش نشه?
خزان- اومدم.. اومدم
با سرعت نور از اتاق خارج شدم و درو بستم
دست آریانا رو کشیدم و بردمش تو اتاق خودم
خزان- بدو بیا!!
همراه با آریانا رفتیم تو اتاق و درو هم بستیم
آریانا- چی شد شیری یا روباه
آهی کشیدمو گفتم
آریانا- خب چی شد
خزان- هیچ مویی لای شونهی بابا نبود
آریانا- خب چرا مسواکشو برنداشتی
خزان- خب..آخه شب که میاد خونه متوجه میشه مسواکش نیست
آریانا- دیونه این که کاری نداره یه مسواک دیگه میخریم میزاریم جای این
خزان- اره این پیشنهاد خوبیه
آریانا- زود باش برو مسواکو هم بیار
...
دوباره مثل قبل آریانا جلوی در ایستاد و منم رفتم مسواکو برداشتم و گذاشتمش تو نایلون و اومدم
آریانا- تو ماشین منتظرتم
خزان- باشه الان میام
رفتم تو اتاق و لباسامو با یه مانتو عروسکی یاسی همراه با یه شلوار مام استایل زغالی و یه شال یاسی تعویض کردم زیاد حوصله آرایش نداشتم فقط یه رژ کالباسی زدم که صورتم از بی روحی در بیا کیفمو برداشتم،موها و مسواکو گوشیمو گذاشتم داخلش و رفتم طبقهی پایین
میخواستم از در عمارت خارج بشم که یهو با صدای هدیه سرمو برگردوندم
هدیه خانوم-برای ناهار خونه نیستین؟
وای این کادو خانوم امروز چقد سوال میپرسه
خزان-میام
حوصلم خیلی سررفته با آریانا میرم بیرون یکم دور بزنم حالو هوام عوض بشه
هدیه خانوم- باشه دخترم خوش بگذره
خزان- ممنون، بای بای
هدیه خانوم-خدانگهدارت عزیزم
از عمارت اومدم بیرون
سوارم ماشین شدم
آریانا- خب حالا کجا بریم خانوم؟؟
خزان-اول برو داروخونه که موقع برگشت اون مسواکو بزارم جای این قبلیه
آریانا-اطاعت میشه قربان
و دستشو گذاشت رو سینش ازاین حرکتش خندم گرفت
خزان- چشمت سلامت
آریانا-قربونت
و آریانا روند سمت داروخونه...
تا رسیدن به داروخونه هیچی نگفتم و ساکت بودم همش حرفای سعید تو ذهنمو گوشام اکو میشد کاش همش یه دروغ بوده باشه!کاش
آریانا جلو داروخونه ترمز زد
از ماشین پیاده شدم و رفتم داخل داروخونه
خیلی شلوغ بود تو صف ایستادم و منتظر موندم نوبتم بشه
تقریبا یه بیست دقیقهای رو با حرفای الکی سپری کردیم
که در اتاق زده شد
خزان- بیا تو
با گفتن این حرفم در باز شد و همون خدمه مردی که بهش سپرده بودم برام سیم کار بگیره، اومد داخل
خدمه- خانوم سیم کارتتون رو آوردم
خزان- ممنون بزارش رو میز
خدمه سیم کارت رو گذاشت روی میز و رفت...
با رفتن اون خدمه از جام پاشدم و سیمکارت رو از روی میز برداشتم و انداختمش رو گوشیم
آریانا- اوووه گوشی نو مبارک
خزان- ممنون عزیزم
آریانا- حالا گوشی نو میگیری کلاست میره بالا هیچ چرا دیگه خطط رو عوض میکنی
خزان- دیونه دیشب گوشیمو تو عمارت امید جا گذاشتم
آریانا- آها
خزان- بله
وقتی خطم رو گوشیم بالا اومد سریع رفتم تو گوگل و سرچ کردم برای ازمایش DNA چه چیزایی نیازه
اونجا نوشته بود اولین روش برای آزمایش خونگیریه ولی با تار مو هم میشه این آزمایش رو انجام داد
خزان- آریانا درمورد آزمایش DNAتحقیق کردم میشه با تار مو هم آزمایش داد
آریانا- این که خیلی خوبه، مامان بابات خونن؟
خزان- نه... چطور؟
آریانا- خب دختر این بهترین فرصت برای این کاره پاشو برو دوتا نایلون بیار
باشه ای گفتم و سریع از اتاق رفتم بیرون و راه آشپز خونه رو در پیش گرفتم سریع وارد آشپز خونه شدم و از تو کابینت دوتا نایلون برداشتم
هدیه خانوم- چی شده دخترم چرا اینقدر عجله داری
خزانه- هیچ کادو جونم یکی از دستبندهای مهرهایم که یادگار یکی از دوستامه پاره شده میخوام مهره هاشو بریزم تو این نایلون که گم نشه بعد درستش کنم
هدیه خانوم- آهافکر کردم اتفاقی افتاده
خزان- نه عزیزم هیچی نشده
بعد از برداشتن نایلون سریع رفتم طبقه بالا و وارد اتاق شدم
خزان- خب آریانا نایلون هارو آوردم
آریانا هم از جاش پاشد
آریانا- بیا بریم تو اتاق مامان بابات
خزان- باشه
آریانا- من اینجا میایستم مواظبم که یهو یکی از خدمه ها نیاد تو هم برو از تو شونه ها چنتا تار مو بردار و بزار تو این نایلون ها
خزان- باشه
میخواستم وارد اتاق بشم که یهو با صدای آریانا برگشتم
آریانا-حواست باشه موهارو قاطی نزاری موی مامانت تو یه نایلون موی باباتم تو یه نایلون دیگه
خزان- چشم
سریع در اتاق رو باز کردم و وارد اتاق شدم رفتم سمت میز توالت و شونه مامان رو برداشتم چنتا تار مو لای دندونه های شونه بود موهارو از شونه جدا کردم و گذاشتم تو یکی از نایلون ها شونه مامان رو گذاشتم سر جاش
و بعدش شونه بابا رو برداشتم اما هیچ تار مویی لای دندونه های شونه نبود!
ای خدا حالا چیکار کنم؟.
جلوی میز ایستاده بودم وشونه بابا دستم بود به این فکر میکردم که چطور بتونم چنتا تار از موهای بابا رو گیر بیارم که آریانا صدام زد یهو ترسیدم و شونه از دستم افتاد با برخوردش به زمین سریع شونه رو برداشتم و گذاشتم سر جاش
آریانا- زود باش بیا بیرون دیگه الان یکی میاداا!.
سلام دلبرا♥️??
ظهرتون بخیر ??
دوپارت جدید رو گذاشتم ?☝?
نظر و حمایت فراموش نشه??
چند دقیقه یه کوب گریه کردم
یکم که آروم تر شدم اشکامو پاک کردم
نگاهمو بردم سمت آریانا
از چهرش مشخص بود اونم ناراحت شده
خزان- تو چرا ناراحتی ؟
آریانا- چت شده چرا گریه میکنی؟
آخه وقتی اشکای تورو میبینم چطور ناراحت نباشم
دیگه گریه نکن وگرنه منم گریم میگیرهاا
آریانا کلا دختر دلنازکی بود با دیدن گریه یه نفر اون هم ناراحت میشد فرقی هم نداشت اون طرف کیه!
آریانا- نمیخوای حرف بزنی ؟
خزان - آخه نمیدونم ....چطوری بهت بگم
وقتی خودمم حال خودمو نمیدونم.....
درد خودمو نمیدونم....
آریانا- بگو دیگه
آریانا دستمو گرفت و من شروع کردم به تعریف کردن ماجرا... همه چیو براش تعریف کردم از اول مهمونی تا هدیهخانوم بعد از تموم شدن حرفم چشم دوختم به آریانا
از چهرش تعجب میبارید
حق داشت !!
آریانا- یعنی چی ؟ حتما سرکاری بوده
تو بخاطر این ناراحتی دختر ؟؟
خزان- آریانا نمیدونی چه حالی دارم
میخوام اصلا به حرف اون پسره سعید اهمیت ندم و فراموشش کنم ولی نمیتونم تا بهم ثابت نشه نمیتونم آروم باشم
آریانا - ببین قرار نیست هر کی از راه رسید یه حرفی زد تو باور کنی خب!!
خزان- نمیتونم آریانا
تو حالمو نمیفهمی
باید یه کاری کنم که بهم ثابت بشه
آریانا - من مطمعنم سرکاری بوده ...ولی برای اینکه بهت ثابت بشه آزمایش DNA بده ولی بعد از این آزمایش حتما به این کارا و حرفات میخندی !
خزان - خدا کنه حرفهای سعید دروغ باشه ... برای آزمایش به چی نیاز دارم ؟؟
آریانا- نمیدونم...ولی فکر کنم با یه تار مو و مسواکم یا یه سری وسایل شخصی هم انجام بشه ...میتونی سوال کنی ..یا توی گوگل سرچ کنی
به حرفهای آریانا سری تکون دادم
آریانا - حالا ناراحت نباش انشالله که حرفهای اون پسره دروغه
راستی دیشب تو رو گرفتن؟؟
خزان- آره ..منو گرفتن
تازه خواستم از پنجره فرار کنم پریدم پام درد گرفت هنوزم یه زره درد داره میکنه
اگه اون سرگرد بیشعور منو نمیدید میتونستم فرار کنم
آریانا زد زیر خنده
حالا این نخنده کی بخنده ؟؟
میونه خندههاش گفت
آریانا - وای دختر از پنجره؟؟ اصلا به این فکر نکردی که امکان داره پات آسیب ببینه ؟؟
منم همراه آریانا ریز خندیدم
خزان - ولی باید حال اون سرگرد رو بگیرم ..خیلی اذیتم کرد..راستی تو کجا رفتی منو تنها گذاشتی ؟؟؟
آریانا - من با علی فرارکردم
طبقه پایین هر چی گشتم تو رو ندیدم خب... فکر کردم تو فرار کردی
نمیدونستم بالایی
خزان- عه؟
آریانا- آره ..ولی چه شبی بود ها
خزان - آره ... مسخره ترین مهمونی !!
خزان- دیشب یکی بهم یه سری حرفا زد میخوام از دروغ بودنش مطمعن بشم
هدیهخانوم با کنجکاوی به حرفام گوش میکرد به میز خیره شدم و حرفمو ادامه دادم
خزان- یه پسری بهم گفت که ...خانواده واقعی من اینای نیستن که من باهاشون بزرگ شدم
هدیه خانوم ساکت بود رومو کردم طرف هدیه خانوم ...رنگش پریده بود
مشخص بود از حرف من تعجب کرده
دستمو گذاشتم رو شونه اش یه تکونی بهش دادم
خزان- هدیه خانوم خوبین ؟!
هدیه خانوم به حال خودش برگشت تند تند گفت
هدیهخانوم- این چه حرفیه که میزنین؟ یعنی چی که خانوادهای واقعی تو نیستن
معلومه که دروغه ..شما چطور میتونین همچین سوالی ازم بپرسین ..کی ،کی همچین حرفی بهتون زد؟!
خزان- مهم نیست کی این حرفو زده
هدیه خانوم من بهتون اعتماد دارم لطفاً اعتمادمو نسبت به خودتون از بین نبرید
هدیه خانوم عوض شده بود اینو از درو هم میشه تشخیص داد
قلبم بهم میگفت داره دروغ میگه ولی دلم نمیخواست باور کنه...
هدیه خانوم از روی کاناپه بلند شد و گفت
هدیهخانوم- دیگه این حرفو نزنین لطفاً
خزان- هدیه خانوم اگه چیزی هست بگین این حق منه که بدونم
هدیهخانوم- هیچی نیست باور کنین
چطور میتونین به خانواده خودت شک کنی ؟؟
خزان- باشه ... لطفاً به کسی راجب سوال من چیزی نگید
هدیه خانوم - چی برم بگم آخه؟
شما هم دیگه به حرفهای اون پسره فکر نکنین حتما خواسته سرکارتون بزاره
هدیهخانوم بعد از زدن این حرف سری ازم دور شد و از پذیرایی رفت بیرون
اوووووفف چرا خیالم از این بابت راحت نمیشد ...یه کسی بهم میگفت داره دروغ میگه
ای کاش به اون مهمونی لعنتی نرفته بودم
ای کاش مهمونی امید رو قبول نمیکردم
ای کاش سعید منو نمیدید
سرم از درد داشت میترکید
بلند شدم رفتم آشپز خونه از جعبه دارو ها یه قرص مسکن برداشتم وخوردم
هدیه خانوم نبود توی آشپزخونه
رفتم طبقه بالا
خواستم بخوابم که یه چیزی یادم اومد
رفتم پایین به یکی از خدمه های مرد گفتم که بره برام یه سیمکارت با خط قبلیم بگیره
تمام مشخصات برای گرفتن سیمکارت رو دادم بهش اونم رفت
رفتم بالا توی اتاقم نیاز به استراحت داشتم
روی تخت دراز کشیدم چشمام داشت گرم میشد که یکی در اتاقمو زد
خزان - بیا تو
در باز شد و آریانا داخل شد با دیدن آریانا از جام بلند شدم و رفتم سمتش
بغلش کردم ..
تا آریانا رو بغل کردم بغضم ترکید و توی بغل آریانا زدم زیر گریه
آریانا- وا خزان چی شده ؟!
از هق هق زیاد نمیتونستم حرف بزنم
و فقط آریانا رو بغل کرده بودم و با صدای بلند گریه میکردم
آریانا هم بدون هیچ حرفی نوازشم میکرد
اونقد گریه کردم که
یه زره آروم شدم
نشستم روی تخت زانو هامو بغل کردم و همچنان به گریه کردنم ادامه دادم
با بالا پایین شدن تخت فهمیدم که آریانا کنارم رو تخت نشست
سلام خوشگلا?
چطورین؟؟امیدوارم که حال دلتون همیشه خوب باشه?
دوپارت از رمان تقدیم تون?
امیدوارم از رمان لذت ببرید?
حمایت و معرفی چنل فراموش نشه??
✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••