فرخنده حاجی زاده

Description
We recommend to visit

⏺️ لینکدونی اصلی ⏺️

✡️ با بزرگترین لینکدونی تلگرام در کانال و گروه مورد علاقـه خود عضو شوید ✡️

☜جهت تبلیغات

✅تبلیغ هزینه ای ارزان :
@linkdoniV

?قویترین ربات ضد لینک رایگان بدون تبلیغ? :

? @SlarkBotss


...

Last updated 1 year, 9 months ago

بزرگ ترین کانال رفاقت در تلگرام🫡


ارتباط با ما : @Hi_rex2

Last updated 1 month, 1 week ago

? سفارش تبلیــغات :


? t.me/Tab_Com
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.

.
.
.

.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.

.
.
.
.
.
تمامى مطالب معتبر هستند و اگر مطلبى صحتش زير سوال برود اطلاع رسانى خواهد شد

Last updated 5 months, 2 weeks ago

1 month, 2 weeks ago

__

🔻سپاس بسیار از دکتر علی اصغر فرداد به خاطر زحمتی که برای انتخاب و ترجمه شعرها کشیدند وآقای خوجینیان و همکارانشان به خاطر سرعت و دقت در چاپ کتاب
________________________

خوش تر آن باشد که سر دلبران
 گفته آید در حدیث دیگران       
                     (مولوی)
سال ها پیش گفته بودم فرزندان کاغذیم را به اندازۀ فرزندان خونیم دوست دارم؛ هنوز هم بر این باورم. اما دریافته ام فرزندان خونی رشد که می کنند مهر و علاقه پا برجا می ماند؛  فاصله اما گسترش می یابد. رشد، فرزندان کاغذی را یگانه تر و نزدیک تر می کند. چنان نزدیک که گاه فکر می کنی خودِ خودِ تو بوده اند. همین می شود، حرف ترجمه شان که به میان می آید ابتدا ذوق زده می شوی. چه بهتر از این که کلماتت قاره ها را طی کنند و در سوی دیگری از گیتی مخاطبانی بیابند. مگر نه اینکه نوشته ها گاه در دور دست ها مخاطبان واقعی خود را پیدا  می کنند. یک دفعه اما  دلت می تپد. فکرمی کنی آیا مترجم حال کلماتت را می داند؟ نکند به قد و قامت شان نگاه کند و درونشان را نبیند. این حس وحال در مورد فرزندانِ شعریت قدرتمند تر است. چون در شعر زبان با ایجاز به دور خود می چرخد. بی چهره و بی نام.
از همین رو هر زمان کسی شعری برای ترجمه خواسته اغلب طفره رفته یا به نوعی عذر خواسته ام؛ مگر در موارد خاص. اما وقتی مطلع شدم دکتر علی اصغر فرداد تصمیم به ترجمه تعدادی از شعرهای کوتاهم به زبان آلمانی گرفته، شاد شدم. خیالم از بابت جان کلماتم راحت بود. گرچه اشرافی به زبان آلمانی ندارم اما ترجمه های درخشان او را از شعر های "لورکا" و "آنا ماریا روداس" به فارسی خوانده، به دقت و آنیمای قدرتمند وجودش پی برده و دریافته بودم روح کلماتم را به بهانۀ امانت داری نمی گیرد و  نمی غلتاندشان به سمت ترجمه های تحت الفظی، مکانیکی و گوگلی. آسوده خاطر شدم؛ کلماتم دست اهل رسیده بودند. درمدتی که مشغول ترجمه شعر ها بودند بیش از پیش تعهدشان نسبت به کلمه  را درک کردم.  به ویژه که می دانستم شعرهایم سهل الوصول و راحت نیستند و پیچیدگی های خاصِ خود را دارند.
 قدردان زحماتشان هستم نه تنها به خاطر وقتی که برای ترجمۀ شعرهای من گذاشتند و پس از ترجمه، آن ها را به یکی از جلسات معتبر ادبی بردند و دراختیار شاعران شناخته شدۀ سوئیسی  قرار دادند؛ تا محک بخورند.
ادامه در کامنت

#جهان_دوشیزه#شعر_دوزبانه#فارسی_آلمانی#شعر_فارسی_قرن_۱۴#شعر_زنان#زنان_شاعر#ایران_شاعران_زن#ترجمه#زبان_آلمانی_شعر#علی_اصغر_فرداد#انتشارات_مهری#لندن#فرخنده_حاجی_زاده
#farkhondeh_hajizadeh
@mehripublicationukltd
https://www.instagram.com/p/DGNjvsSs4CA/?igsh=NGQ1bTNzN2RycGQw

2 months ago

__
" دار "

فرخنده حاجی زاده

زن روبروی مسئول باجه چهار نشست. فرم درخواست وام را پر کرد وگذاشت کنار دستش. مسئول باجه اطلاعات نوشته شده را وارد می کرد که زن شنید«چوبِ دارش ظریفه» سرش را به طرف صدا چرخاند. مسئول باجۀ شماره یک بود که با هیجان برای همکار مرد و همکار زن روبرویش توضیح می داد. همکار مرد با خودکارش روی کاغذ خط می کشید و همکارزن با لبخندِ رضایت به مسئول باجه شماره یک گوش می‌داد.
زن لرزید. صورتش را از آن سه نفر برگرداند و رو به مسئول باجه چهار پرسید« همکارتان دار ‌می‌سازه؟» مسئول باجه گفت «نمی‌دونم.» و به وارد کردن اطلاعات ادامه داد. زن رو به مرد، طوری که انگار با خودش حرف می‌زندگفت « چه جوری وقتی قراره کار به اون زمختی انجام بده ظریفه؟» مرد کاغذی را که از شکاف پرینتر بیرون خزیده بود به طرفش دراز کرد. لبخندزد وگفت« انجام شد.»
زن از کنار مسئول باجه یک گذشت و از اتاق بیرون رفت. راهرو باریک را رد کرد و وارد سالن بزرگ بانک شد. چند قدم نرفته برگشت. روبروی مسئول باجه یک ایستاد وگفت « ببخشین، ذهن من منحرفه، شما دار می سازین؟» مسئول باجه آرام جواب داد« دارِ قالی؟» زن گفت« نه !» مکث کرد و پرسید« قالیم دارداره؟» مسئول باجه گفت« ندیدین؟»
ـ چرا، دیدم. قالی‌های شهر ما معروفه! مادرمم دارِ کوچک زمینی داشت. قالی‌های کوچک گلِ سرخی می بافت برا اتاقای خودمون. یه بارم ...
مسئول باجه پرسید« یه بارم چی؟» زن نگفت یه بارم طلبکار  اومد یکی‌شو جمع کرد برد ولی مسئول پرسید« دارِ ساختمان؟»
ـ نه، چقدر دار هست.
ـ پس چی؟
ـ دارِ اعدام!
سکوت شد و چشم‌های چهار نفرخیره شد به دهان وصورت زن. صدای مسئول باجه سکوت را شکست« ندیدم. چه جوریه؟»
ـ ولی شما گفتین« چوبِ دارش ظریفه!»
سه نفر قاه قاه خندیدند. زن و مسئول باجه چشم به چشم شدند. مرد بغل دستی خنده اش را قطع کرد « داشت می‌گفت چوب دارش ظریفه.» زن کناریش ادامه داد« راجع به مبل توضیح می داد.» مسئول باجه یک پلک‌هایش را جمع کرد وگفت« واقعا ذهن‌تان منحرفه!»
سرش گیج رفت.

ادامه در کامنت

#دار
#قصه
#قصه_نویسی
#داستان_ایرانی
#زنان_نویسنده
#نويسندگان_زن
#ایران_نویسندگان
#نه_به_اعدام
#پخشان_عزیزی
#وریشه_مرادی
#فرخنده_حاجی_زاده
#farkhondeh_hajizadeh
#farkhondehhajizadeh
https://www.instagram.com/p/DFaBuE0sUsZ/?igsh=MXJpNTg5ZmxjMGE2dg==

3 months, 1 week ago

_____
۱۳۱۴/۱۰/۲۴-- تبریز
۱۳۶۴/۹/۲-- پاریس
ازعکس گرفتن و نزدیکی بی دلیل با چهره های معروف همیشه گریخته ام. غلامحسین ساعدی اما از معدود نویسندگانی بود که آرزوی دیدارش را داشتم
#فرخنده_حاجی_زاده
#غلامحسین_ساعدی
#نویسنده
#نمایشنامه_نویس
#پزشک
#گوهر_مراد
#کانون_نویسندگان_ایران
#مرگ_غربت
#تبعید
#پاریس_گورستان_پرلاشز_قطعه_۸۵
#farkhondeh_hajizadeh
#farkhondehhajizadeh
https://www.instagram.com/p/BqiD5gwHMiD/?igsh=NHFiczUzYXBuOHlv

4 months ago

Posted @withregram@tbidaran بازنشر روایت سیما صاحبی از #قتل_سیاسی همسرش #محمدجعفر_پوینده به مناسبت بیست‌وششمین سال‌گرد #جنایت_قتلهای_سیاسی۱۳۷۷

روز ۱۸ آذر ۱۳۷۷، همسرم صبح زود به قصد رفتن به سر کار خود در دفتر پژوهش‌های فرهنگی از خانه خارج شد. در آن روزهای التهاب، دوستان نویسنده‌اش به او توصیه کرده بودند که تنها در خیابان رفت و آمد نکند، چون دژخیم مرگ در خیابان‌ها انتظار می‌کشید تا نویسندگان را یک‌به‌یک شکار کند. اصرار من برای این‌که تنها به سر کار نرود، کارساز نبود. می‌گفت: «نهایت آن‌ است که دستگیرمان می‌کنند، محاکمه‌مان می‌کنند و …» ولی در ذهنش نمی‌گنجید که این بار قرار است که داستان به گونه‌ای بسیار تراژدیک‌تر به پایان برسد، در ذهنش نمی‌گنجید که رفیقش را که پنجشنبه بعدازظهر، ربوده بودند، کشته باشند.

ساعت ۸ شب از سر کار به خانه برگشتم. نازنین پریشان بود. می‌گفت که پدرش باید ساعت ۵ به خانه برمی‌گشته ولی هیچ خبری از او نیست. بدون آن‌که به نازنین چیزی ابراز کنم، همه چیز را تا ته خواندم. وقتی به خانه #محمد_مختاری زنگ زدم تا شاید او را در آن‌جا بیابم از خبر پیدا شدن جسد مختاری با خبر شدم. دیگر همه حدس‌هایم به یقین تبدیل شد و سرنوشت شومی که در پیش روی همسرم بود از جلوی چشمم مثل برق گذشت. دیگر تمام شد. دیگر من مانده بودم و بار مسئولیت سنگینی که بر دوش من گذاشته شده بود. در من توانی ایجاد شده بود که قبلا در خود نمی‌دیدم.

[...]

با آن‌که چهار شبانه روز بود که نخوابیده بودم ولی هنوز توان آن را داشتم که با فریاد توام با اشک جواب خبرنگاران را بدهم و صدای مظلومیت این نویسندگان که تنها به جرم بیان عقاید‌شان این‌گونه بی‌رحمانه صدای‌شان را در گلو خفه کرده بودند، به گوش جهانیان برسانم. همان روز ۱۸ آذر بود که ناشر کتاب همسرم به دیدن من آمد و با صدای لرزان گفت: «بالاخره کتاب اعلامیه جهانی حقوق بشر در همان روزی که محمد جعفر می‌خواست، چاپ شد.»

#بیداران #دادخواهی #عدالتخواهی
https://www.instagram.com/p/DC_uTpcskSl/?igsh=MWY4bXZsdGJ6cDZmdQ==

4 months, 3 weeks ago

Posted @withregram@peyman.soltani.official _

‌‏?KAROON | کـــارون?
_______________________________
‌‏
Composer: PEYMAN SOLTANI

_______________________________

- ‌‏I made “Karoon” but not only for Karoon and Hamid Hajizadeh (Sahar), who, with their death, confused the world with them. Some were left as strangers and alone, and others were isolated and wandered.
‌‏When I was writing this music, I was dealing with a sinister psychology and I was trying to convey the incident in such a way that no one would resort to speculation in later times.
‌‏I had to write in such a way that my face was not hidden behind this amount of blood splatter, and I had to be visible to some extent, so that I did not reveal the truth openly so that my emotions did not take on the color of the show.
‌‏We should not forget people’s eyes and the telling look of people, and if we forget, we should be able to remember its color and smell in the corner of our mind, in solitude. But why is forgetting bad?
‌‏Because others may forget the color of our eyes. “Karoon” is unforgettable for me and so is that incident...
‌‏That’s why I made “karoon” to fight against forgetting and to say no to forgetting.
_________________________________
‌‏#tragedy#protestmusic#iranianmusic#iranianhistory
‌‏#peyman_soltani#peymansoltani
‎#تراژدی#موسیقی_اعتراضی#موسیقی_دستگاهی#موسیقی_ایرانی
‎#کارون_حاجی_زاده#حمید_حاجی_زاده#پیمان_سلطانی
__________________________________
‎[کپشن فارسی در کامنت]
https://www.instagram.com/reel/DCHcIyTMt2I/?igsh=MTMxMHZnMWc3YWpheQ==

5 months, 2 weeks ago

Posted @withregram@shamsaghajani صحبت‌های #فرخنده_حاجی‌زاده در اولین مراسم سالگرد درگذشت #شمس_آقاجانی.

همچنین ویدئوها را می‌توانید در کانال تلگرام (آدرس در بیو) مشاهده کنید.
#سالگرد #شاعر #شعر #منتقد
#فرخنده_حاجی_زاده
#farkhondeh_hajizadeh
#farkhondehhajizadeh
https://www.instagram.com/reel/DBT2QclsAc0/?igsh=YjFrYWQ2ZzB6dXkx

9 months ago

Posted @withregram@asadamraee ...
شماره‌ی سی‌و‌یکم مجله‌ی «تجربه» با صفحاتی درباره‌ی گلی ترقی، مهاجرت و جایگاه او در داستان‌نویسی معاصر، پرونده‌ی ویژه‌ی هفتاد سالگی فرخنده حاجی‌زاده و پرونده‌ای در پاس‌داشت خدمات موسسه‌ی انتشارات فرانکلین منتشر شد. در پرونده‌ی به فرخنده حاجی‌زاده آثار و گفتاری از منیرو روانی‌پور، کامران فانی، سید علی صالحی، امین فقیری، مسعود بهنود، علی بابا چاهی، اسدالله امرایی، رویا تفتی و ناهید کبیری. در پرونده‌ی گلی ترقی، مهاجرت و جایگاه او در داستان‌نویسی معاصر با آثار و گفتاری از جمال میرصادقی، مشیت علایی، حسن میرعابدینی، طلا نژادحسن، امین فقیری، ساناز اقتصادی‌نیا، نسیم قدیری، زهرا نادری، مریم طباطبایی‌ها، شبنم حاتم‌پور و بیتا ناصر بررسی شده. یادداشت سردبیر درباره‌ی اقامت گلی ترقی در خانه سالمندان پاریس.
‏ گفت‌و‌گو با محمدحسن سمسار درباره‌ی کتاب‌خانه‌ی ایرانی/ گفت‌وگو با همکاران کتاب‌خانه‌ی باغ‌ملک/ گفت‌وگو با احمد راسخی لنگرودی درباره‌ی کتاب «کافه‌های روشنفکری»/ گفت‌وگو با سپیده نیک‌رو شاعر و نویسنده‌ی کودک و نوجوان/ معرفی پادکست‌ها و کتاب‌فروشی‌های مهمِ ایران و کتاب‌خانه‌های مهم جهان / نقد اسطوره‌ای رمان «زاهو» نوشته‌ی یوسف علیخانی/ نقد و بررسی کتاب‌های روز فلسفه، جامعه‌شناسی و...
نگاهی به وضعیت تأتر در موقعیت اضطرار به قلم احسان زیور عالم/ یادداشتی از آناهیتا ایزدی درباره‌ی ضرورت نقد مستقل و آکادمیک در تئاتر
گفت‌وگویی درباره‌ی ازدواج دو سرمایه: سرمایه‌ی طراح و سرمایه‌ی کارفرما به قلم محمدرضا حائری مازندرانی/ ساخت‌وسازهای معاصر به ‌قلم امیررضا پوررضایی/شاعرانگی معماری گیلان به ‌قلم ترانه یلدا/ بهمن پاک‌نیا به قلم آرش طبیب زاده/ نگاهی به کاخ شهرستانک ناصرالدین شاه به ‌قلم محدثه میر دریکوند.
صفحاتی در پاس‌داشت دو دهه خدمات موسسه انتشارات فرانکلین در هفتادمین سالروز تأسیس با آثار و گفتاری از فتح‌الله مجتبایی، گلی امامی، مهدخت صنعتی زاده، شهناز سرلتی، نورالله مرادی، معراج قنبری، مهدی نوروز به‌همراه گفت‌وگوی ماه‌رخ ابراهیم پور با علی صلح جو و گفت‌و گوی حمیدرضا محمدی با علی صدر/ گفت‌وگو با سیروس باور معمار پیش‌کسوت با یادداشتی از فرناز خندان در تحلیل آثار او/ گفت‌وگوی رحیم بنی‌اسد آزاد با علی‌رضا هاشمی نژاد خوش‌نویس و پژوهش‌گر درباره‌ی فضای حاکم بر خوش‌نویسی امروز ایران/ خاطره‌بازی با رفسنجان به ‌قلم صدف سرداری/ زبان جنسیت به قلم نیما خرم‌روز/ وارثان زعفران و نمک به قلم علی اتحاد.
عکس جلد از عباس کوثری است.
#فرخنده_حاجی‌زاده
https://www.instagram.com/p/C89Wp3Mt93w/?igsh=MXBhNWQyNnczZWhkYw==

9 months, 1 week ago

Posted @withregram@peyman.soltani.official _____

? کوارتت‌های روستایی?

آهنگساز: پیمان سلطانی

آنچه می‌شنوید از مجموعه شش قسمتی کوارتت‌های زهی تحت عنوان کوارتت‌های روستایی است که بر اساس موسیقی‌های شش قوم ایرانی نوشته شده است. قسمت یک، شامل راپسودی‌های آذربایجانی است که از چهار موومان تشکیل شده و در اینجا بخشی از موومانِ دوم این راپسودی، که در سال ۲۰۱۴(۱۳۹۳) توسط کوارتت زهی SIS اجرا شده را خواهید شنید.

____

#پیمان_سلطانی
#موسیقیدان
#موسیقی
#فرخنده_حاجی_زاده

#peymansoltani
#peyman_soltani
#farkhondeh_hajizadeh
#farkhondehhajizadeh
@peyman.soltani.official
@peyman.soltani.art
https://www.instagram.com/reel/C81glnEtdoO/?igsh=MWtjMnBxbm50dHczZQ==

10 months ago

_
?فرزندان کاغذی?
عمل قلب باز، عمل قلب باز، فهمیدنی بود که با تحولات علم پزشکی عمل قلب باز جز با بد بیاری منجر به مرگ نخواهد شد؛ با این حال برای اولین بار دلم به مرگ رضا نمی داد. نه بخاطر کس یا کسانی. همه را به خاطر داشتم. فرزندانم، برادرم، تمامی دوستان و عزیزانم را، اما دلم برای هیچ کدامشان نمی سوخت. نیازی نبود.به قول معروف پشت سرم صاف بود.آیین مرده زاری نداشتم. بیست سال پیش با بخشیدن جسدم به بخش آناتومی دانشکدۀ پزشکی تکلیف خودم را روشن و بار از دوش دیگران برداشته بودم.طبعاً چند صباحی قطره های اشکی و یادی و تمام. دلم به مرگ رضا نمی داد؛ به خاطر آن ناتمام ها.آن فرزندان کاغذیم. آن ها که سال ها پیش دوست بسیار عزیزم محمد مهدی خرمی گفته بود « الکی گفتی فرزندان کاغذیم را هم مثل فرزندان خونیم دوست دارم.تو فقط دنیاشون میاری و رهاشان می کنی.» حرف مهدی توی سرم موج برداشته بود: رهاشان می کنی، رهاشان می کنی.با رفتنم رها می شدن. یتیمِ یتیم! جلد دوم "سیل عروس" ناتمام می ماند.قصه های "مینی مال" م "شعرهای جدیدم". گوشه ای نوشته بودم "فرهنگ ضرب المثل ها"، "فرهنگ عشاق"، "ارسا‌ل المثل در شعر نو" هرکدام تمام نشد دراختیار علاقمندی بگذارند؛ برای تمام شدن.توی آب نمک نخوابانندشان.سوژه های نانوشته ام را با ایده هایی که در سر داشتم جایی یادداشت کرده و گذاشته بودم در اختیار هر کس که میل نوشتن شان را داشته باشد. مقداری زیادی از فرهنگ ضرب المثل ها تایپ شده بود. پرینتش درآرشیو کتابخانه ام موجود بود و فایل شان پیش دوست گرامی حسن نیکبخت. نوشته های چاپ نشده ام تقریباً آمادۀ چاپ بودند.بی شک برای امثال من هر زمان که اتفاق افتد نانوشته ها یا نوشته های ناتمامی هست. سیل عروس اما باید تمام می شد و دیگر اینکه باید سرنوشت کتاب ها و نوشته هایم را به کس یا کسان مسئولی که برایشان دل می سازدند بسپارم.با این فکر های مشوش و اندوه رفتن مهری جان به مطب پزشک رسیدم. با دیدن فروز به اعتراض پرسیدم «برای چی اومدی؟» پزشک نتیجه سی تی آنژیو را با دقت خواند و گزارش آنژیو گرافی 12 سال پیش را. با لبخند گفت « داروهات رو مرتب و دقیق بخور. پلاویکس قطع کن. اون برای نرم شدن رگ هات داده بودم، دیگه لازم نیست.» از مطب که آمدیم بیرون فروز رو به مراجع کنندگان گفت "ما میریم هویج بستنی بخوریم همه تون مهمونین.هرکه دوست داره خوشحال می شیم بیاد." تعداد کمی از دوستانم مطلع شده بودن به زهره که زنگ زدم ذوق زده گفت: بذارخودم به فرح بگم می خواست بیاد.

ادامه در کامنت

#فرزندان_کاغذی
#سرنوشت_نوشته_ها
#فرخنده_حاجی_زاده
#farkhondehhajizadeh
https://www.instagram.com/p/C7w4rvvNy4H/?igsh=eHIxdTFqMTZ4eTBr

We recommend to visit

⏺️ لینکدونی اصلی ⏺️

✡️ با بزرگترین لینکدونی تلگرام در کانال و گروه مورد علاقـه خود عضو شوید ✡️

☜جهت تبلیغات

✅تبلیغ هزینه ای ارزان :
@linkdoniV

?قویترین ربات ضد لینک رایگان بدون تبلیغ? :

? @SlarkBotss


...

Last updated 1 year, 9 months ago

بزرگ ترین کانال رفاقت در تلگرام🫡


ارتباط با ما : @Hi_rex2

Last updated 1 month, 1 week ago

? سفارش تبلیــغات :


? t.me/Tab_Com
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.

.
.
.

.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.

.
.
.
.
.
تمامى مطالب معتبر هستند و اگر مطلبى صحتش زير سوال برود اطلاع رسانى خواهد شد

Last updated 5 months, 2 weeks ago