?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
زندگی را با تمام وجودم فراموش کرده ام.
چرا اینجا خاک خورده؟
گفت: "اون دفتر کلماتش از بین رفت، ولی من باز جمله های جدیدی نوشتم"
چشم هایم بالاخره دل از موج هایی بریدند که دور تا دور جسم و احساسمان را محاصره کرده بودند. به خشنی و سرعتِ موج ها به چشم هایش زل زدم. زل زدم اما نگاهِ درونم جای دیگری بود. در جملهی "
باز جمله های جدیدی نوشتم" انگار تنم در آغوش دریا شناور بود و موج عاشق و شیفتهی من، به دریا حسودی میکرد. انگار تمام عالم به صورتم سیلی زدند.
سیلی که بجای گونه ام، قلبم سرخ شد. جریان خون را در رگ های پر شده از نفرت حس کردم. نفس کشیدن را به یاد آوردم.
باز جمله های جدیدی نوشتم.
شاید باید همان اول باور میکردم که انرژیِ روحم پایان می یابد. انقضایی نداشت فقط من تمامش کردم. دوندهی خسته ای بودم که تنها هدفش رسیدن به خط پایان بود.
من تمامش کردم. هیچ انرژی در بساط ندارم.
هیچوقت حالم به بدی الان نبوده
چشمانش را تا اعماق دریا کشید، اما تنش ماند. تنش اینجا در کنار همان پایه چوبی که با صدف تزئین کرده بود ماند. ریسه های صدفی که با تمام وجودش برای او ساخته بود برای اینکه زیر همان ریسه بی دغدغه او را به آغوش بکشد،با باد بازی میکردند. اما نیامد، هیچوقت نخواهد آمد. او رفته بود.
از همان موقع که ریسه ها را آماده میکرد دلشوره ریزی ژرفای قلبش را میلرزاند. او نگاهش فقط به آب و امتداد وسیع آب بود. امتدادی که گویا تن بیجان یارش را بلعیده بود.
من همه چیز داشتم.
همه ی عمرم دنبال یه دلیل برای گریه و غصه بودم اما نبود. دلیلی نبود که گریه کنم.
میدونی من فقط یه چیزو کم داشتم. من زندگیو نداشتم. زندگی همون چیزی بود که دنبالش بودم. همون دلیلی که براش تلاش کنم و اشک بریزم.
دلم میخواد گم و گور شم. توی یه دشت بابونه، کنار رودخونه، روی پل درختی، توی شومینهی کلبه ای که وسط جنگل خودشو استتار کرده. دلم دفتر آبیمو میخواد. شوق بعد بارون، حسی که بعد از رسیدن کتاب جدیدم داشتم.
من هنوز گیر کردم، توی تک تک کلمات همون دفتر آبی. نوشته بود چشمانم در ستایش نور بودند. باد، دو معشوقه را در آغوش یکدیگر میفشرد؛ پرده حریر و پنجرهای باز. در حالی که قلبم از شدت گرمای نور تب کرده بود، از جایم بلند شدم. دستم را برای ادای احترام به خورشید بالای پیشانی چروک خورده ام آوردم.
من همیشه همینو میخواستم. دلم میخواد یه صبح پاشم بدون هیچ حرفی برم توی جنگل، کنار بزرگترین درخت بشینم و بنویسم، از اینکه چقد آرزوی این لحظه رو داشتم. بنویسم که طبیعت روح ترک خوردم رو ترمیم میکنه. مثل وقتی که دل درد دارم و مامانم برام قند جوش درست میکنه.
از وقتی موهامو چتری زدم احساس میکنم بسیار زیبا و بوسیدنی هستم
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago