محافظ عشق بی پایان ❤

Description
We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••

3 years, 9 months ago

?...کانال های که اصلا ندیدی ...?
@Bio_Shakh_420??
@ESHQ4??
? با جدیدترین ها باش ?
برای تبلیغات بپیوندید ?
[(@Tab_List_3 )]

3 years, 9 months ago

**
﮼گویند‌بخواب‌تا‌به‌خوابش‌بینی

﮼ای‌بیخبران‌چه‌جای‌خواب‌است‌مرا؟@ESHQ4?**

3 years, 9 months ago

#داستان_واقعی_تجاوز_تا_جنایت?
پارت دوم
شاکر گفت گل احمد شپشی زیاد شیر نخوان،دلت هست برو تام کار ته بکو که نیست  طرفت را معلوم کن..!
رفتم دست مریم را گرفتم و گفتم:من این دختر را به خانه اش میبرم.ناگهان فرید بالایم تفنگ کشید..!گفتم :بزن..! بزن..! بیدرت را میزنی؟حمیدگفت گل احمد حال گپ از گپ تیر شده کاری نکن که برنامه ما خراب شود.گل احمد گفت شما هرچه که میکنید بکنید من با شما نیستم.شاکرگفت وقت که با ما نیستی دختر را رها کرده برو از خانه برون شو.
دست مریم را رها کردم و میخواستم که از خانه بیرون شوم ناگهان فرید با تفنگ به پشت گردنم یک ضربه محکم زد و از حال رفتم..!خیلی وضعیتم خراب بود دقیق یادم نمی آید...چشم هایم بسته بود و خواب بودم  ولی کم کم فکر میکردم یک دختر خیلی مظلومانه گریه میکند و زجر میکشد.
آن صدا ها برایم خوشایند نبود...
درست نمیفهمم ساعت چند بود کم کم به گوشم صدا های عجیب می آمد...!
شب تاریک بود و خیلی سرم درد داشت ... آهسته آهسته چشم هایم باز شد... متوجه بیرون کوچه شدم که هوا کاملاً تاریک است...
بازویم درد میکرد و متوجه شدم که جای پیچکاری است.فهمیدم که مرا چندین بار بیچکاری بی هوشی کرده اند.
دروازه خانه قفل بود.
از راه کلکین بیرون شدم به ساعت نگاه کردم که ساعت ۹ شب است.
مریم به یادم آمد خیلی ترسیدم.به فرید شاکر و حمید هرچه زنگ زدم تلیفون های شان خاموش بود.
خیلی ورخطا شدم...چند موتر پولیس از پیش رویم گذشت دست پایم لرزید.در فکرم هزار رقم گپ میگشت...فرار کردم و تا خیلی راه پیاده رفتم.در یک موتر نشستم و به خانه رفتم...
پدرم خیلی خیلی خیلی عصبانی شده بود و خیلی بالایم گپ زد...
پدرم:گل احمد صد بار زنگت زدم چرا جواب ندادی..؟ او بچه پدر نالت تو کجا گم بودی ..؟رفتم به اطاق خود و به پدرم هیچی نگفتم...تمام شب خوابم نبرد خیلی ترسیده بودم و هیچ عقلم کار نمیکرد که چه باید بکنم...
صبح شد و هوا روشن شد.
ساعت ۸ بود که از خانه برامدم ...
از ترس به منطقه فرید شان نرفتم...
خواستم بروم طرف خانه مریم شان...
وقتی نزدیک های کوچه شان شدم،دیدم که خیلی بیروبار است و خیلی پولیس ها در کوچه هستند و مردم همه جمع شدند.
داخل یک دکان خوراکه فروشی شدم و یک بوتل آب گرفته سوال کردم:لالا اینجا چه خبر است که اینگونه بیروبار است...
دکان دار:ولا همی حاجی هاشم یک دختر داشت همان دخترک از دیروز که گم اس هیچ دَرَکش نیست...گفتن که پوهنتون رفته دیگر نیامده..!
از دکان برامدم...در دلم هزار گپ بود که میخواستم بروم به همه بگویم ولی خیلی ترسیدم خاموشانه از آنجا دور شدم...
سه روز گذشت...شب و روز هر قدر که کوشش کردم با فرید شان به تماس شوم هیچ نتوانستم...
ساعت ۹ و نیم شب بود خیلی خسته بودم رفتم به اطاقم که بخوابم.در جای خوابم دراز کشیده بودم و کم کم مریم به یادم می آمد و خیلی عذاب وجدان داشتم...
طرف کلکین دیدم یک سایه در نظرم افتاد..!فکر کردم البت خیال است...
دروازه اطاقم قفل بود.
چند دقیقه بعد کم کم خوابم برده بود که دروازه اطاق باز شد.کسی میخواست دروازه را باز کند.ورخطا از جا بلند شدم... گفتم:کیستی؟کسی صد نکرد...
باز صدا زدم کیستی؟
پدرم گفت:گل احمد بچیم باز کن.
از جایم بلند شدم و بالای پدرم خیلی اعصابم خراب شد و با خشم رفتم دروازه را باز کردم...همینکه قفل دروازه را باز کردم نیرو های امنیتی قطعه خاص مرا تیله کرده وارد اطاق شدن و مرا به زمین زدند:شور نخوری...!
رویم خلطه سیاه کش کرده مرا به یک جای نا معلوم بردند...
خلطه سیاه از رویم برداشته شد.
در پیش چشم هایم یک نفر نشتسته بود.
همیکه طرفش دیدم فقط یک سوال کرد:شریک هایت کجا هستند؟
من:شریک های چه؟
پولیس:شریک هایت که در قتل مریم دختر حاجی هاشم باتو شریک بودند..!   
قاتلین:( فرید حمید   شاکر   و گل احمد)
من:چــــه..!
خیلی لت و کوبم کردند...
بعد در یک تلویزیون یک ویدیو را برایم نشان دادند.?
@Eshq4

3 years, 9 months ago

New❤️?
. @Eshq4

We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••