✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••
اینم پارتای جدید خوشگلا?
شرمنده دیشب نشد بزارم??
??????????
????????
??????
????
??
?
#پارت_5
به عادت همیشگی موهامو چتری ریختم تو صورتم چتری به صورتم میومد ولی دلیلِ این که چند سالِ موهامو میریزم رو پیشونیم ماه گرفتگیِ هلالی شکلِ کوچیکی بود که کمی پایین تر از خط رویش موهام گوشه ی پیشونیم قرار داشت اصلا دوسش نداشتم ولی آرش از شکل هلالی و ماه مانندش خوشش میومد بعضی وقتا چتریامو میکشید کنار و هی انگشتشو میکشید روش فکر کنم هی میخواست پاکش کنه!
چهره تقریبا شیطون و معمولی داشتم چشمای درشت و قهوه ای با لبای کوچیک و با مزه دماغمو دوست نداشتم، کوچیک بود و به صورتم میومد اما دلم میخواست هرطور شده عملش کنم، و در آخر خط عمیقی که با هر بار خندیدنم کنارِ لبم نمایان میشد به نظرم تنها عضوِ خوشگلِ صورتم یود واسه همین هیچوقت نمیشد خنده رو از صورتم جمع کرد!
حالا بماند که پونه چقدر به خاطرش بهم میگه افلیج!
بیتربیتِ دیگه حسودیش میشه آدمو با خاک یکسان میکنه!
با صدای مامان سریع سشوارو خاموش کردم و از اتاق زدم بیرون خیلی خانوم نشستم سر سفره تا مامان غذارو بکشه بشقاب آرشو از دست مامان گرفتم و قاشق قاشق غذا گذاشتم دهنش با این که چهارسالش بود و باید غذا خوردنو خودش یاد میگرفت ولی دلم میخواست خودم بهش غذا بدم عشق میکردم اصلا!
بعد از خوردن شام رختخواب دو نفره ای پهن کردم و آرشو خوابوندم کنار خودم آروم تو گوشش لالایی خوندم تا خوابش برد خودمم با گذاشتن بوسه ای روی پیشونی آرش به خواب رفتم!
چشمای پر تاسف مامان تهِ غذا رو در آوردم!
با تموم شدن صبحانه آرش دستمو به بهونه بازی گرفت و کشوندم تو حیاط با لبخند نشستم لبِ حوض و با دست آب ریختم تو گلدونا رابطه خوبی با گل و گیاه نداشتم ولی مطمئن بودم این بدترین روشِ آب دادن به گیاهِ!
آرش با نگاهِ خوشگلش پیشم لبِ حوض نشست و گفت:
_مامانی؟
_جونِ دل جونور باز چی میخوای؟
بی توجه به لحنِ شوخم گفت:
_بابام کجا لفته که اینقد دوره؟
با تعجب گفتم:
_دوره؟ تو از کجا میدونی دوره؟
_آخه تو همیشه میگی لفته سفر زود میاد! وقتی این همه داله میاد پس چلا نمیلسه؟
زانوهامو تو دلم جمع کردم کاشکی یه نفر به منم میگفت اون یه روزی میاد اینجوری تا آخره عمرم صبر میکردم تا فقط یه لحظه ببینمش!
آروم گفتم:
_باباعلی هم مثل بابای من رفته پیش خدا
_یعنی کجا؟
کلافه شده بودم واقعا نمیدونستم جوابِ این بچه رو چی باید بدم چند لحظه خیره به چشمای منتظرش نگاه کردم خدایا منو ببخش!
یدفعه از پشت هولش دادم تو حوض سریع دستمو گرفتم زیر کمرش که چیزیش نشه همین که سرش از حوض اومد بیرون جیغ کشید:
_مامانِ بد آخه کی با بچش اینجولی میتونه؟ دیگه دوست ندالم!
با لبایی که حالا روش خنده نشسته بود از حوض کشیدمش بیرون و با شبطنت و بازی شروع به دلجویی از پسر کوچولوی کنجکاوم کردم که اون باشه سوالی نپرسه که نتونم جوابشو بدم!
∞ ࣪?˖.روتین بعد از حمام
࿂ ִ?.ˑ ???? ????
∞ ࣪?˖.انیمیشن های جدید
࿂ ִ?.ˑ ???? ????
???????
∞ ࣪?˖.رمان عصیانگر داغ
࿂ ִ?.ˑ @ossiangar
∞ ࣪?˖.فال های روزانه
࿂ ִ?.ˑ @zevzdaw
∞ ࣪?˖.فیلم و سریال کره ای
࿂ ִ?.ˑ @specialfilm89
∞ ࣪?˖.رمان ممنوعه من
࿂ ִ?.ˑ @Mohafz_Roman
∞ ࣪?˖.اکسسوری دستساز سنگی
࿂ ִ?.ˑ @hope_gallery
∞ ࣪?˖.آهنگ اینستاگرامی و تیکتاکی
࿂ ִ?.ˑ @ahngiatt
∞ ࣪?˖.دنیای موازی من
࿂ ִ?.ˑ @Novel00writer
∞ ࣪?˖.جویی و مومو توایس
࿂ ִ?.ˑ @mozuyu
∞ ࣪?˖.رمان هات ممنوعه
࿂ ִ?.ˑ @Dozdandaryaiee
∞ ࣪?˖.رمان باورم کن
࿂ ִ?.ˑ @eshgh_mani_to
∞ ࣪?˖.دیلی پرنسس جندوکی
࿂ ִ?.ˑ @jenniekim1402
∞ ࣪?˖.بیلیفاکینگایلیش
࿂ ִ?.ˑ @Billieeilish2676433
∞ ࣪?˖.ترجمه آهنگای جیپاپ
࿂ ִ?.ˑ @valhalla_shinigami
∞ ࣪?˖.روانشناسی، انگیزشی، جذب
࿂ ִ?.ˑ @modernn_ravanshenasi
∞ ࣪?˖.فقط لزبینها بیان
࿂ ִ?.ˑ @Lgbt_goals
∞ ࣪?˖.فیلمبازا ریختن اینجا
࿂ ִ?.ˑ @moviiehubgp
∞ ࣪?˖.دلبرِ ماهِ مَن
࿂ ִ?.ˑ @zhhovan
∞ ࣪?˖.بنگتن کلاسیک ولد
࿂ ִ?.ˑ @moonnlighl
∞ ࣪?˖.پروفایل ست بنگتن
࿂ ִ?.ˑ @kpopsttar
∞ ࣪?˖.رمانهای ممنوعه 2023
࿂ ִ?.ˑ @novels_mamnoe
∞ ࣪?˖.منبع رمانهای آنلاین
࿂ ִ?.ˑ @novels_mamnoe_online
∞ ࣪?˖.تم ادیت اموی
࿂ ִ?.ˑ @StrawberryDaily
∞ ࣪?˖.یک عاشقانه رازآلود
࿂ ִ?.ˑ @tatabaahi
∞ ࣪?˖.معرفی انواع استایل
࿂ ִ?.ˑ @evemoon
∞ ࣪?˖.چنل ویدیو تیکتاک
࿂ ִ?.ˑ @TikTokChanne1
∞ ࣪?˖.آموزش 3 زبان
࿂ ִ?.ˑ @Hiyorin_Class
∞ ࣪?˖.آنلاین خریدو درب پرداخت
࿂ ִ?.ˑ @myymarkett
∞ ࣪?˖.کسب درآمد میلیونی
࿂ ִ?.ˑ @MymarketHalalEarnings
∞ ࣪?˖.رمانهیجانیممنوعه
࿂ ִ?.ˑ @romancelawlesslove
∞ ࣪?˖.موزیکای وای ال تیکتاک
࿂ ִ?.ˑ @Burningchannell
∞ ࣪?˖.منبع پی دی اف اروتیک
࿂ ִ?.ˑ @pdf_laand
∞ ࣪?˖.رمان مافیایی خشن
࿂ ִ?.ˑ @Dream_off_1
∞ ࣪?˖.رمان ارباب برده ای
࿂ ִ?.ˑ @in_the_name_of_love_for_lust
∞ ࣪?˖.طلسم،جادو،ارامش
࿂ ִ?.ˑ @hopemin2347
∞ ࣪?˖.میکس،کاسپلی انیمه ای
࿂ ִ?.ˑ @anime_bunny
∞ ࣪?˖.اسپل ,تکنیت ,فال
࿂ ִ?.ˑ @Yourfortunate
∞ ࣪?˖.متن شعر آرامش
࿂ ִ?.ˑ @Flight_at_night
∞ ࣪?˖.آموزش رایگان نقاشی
࿂ ִ?.ˑ @Artland1207
∞ ࣪?˖.رمان های معروف بی ال
࿂ ִ?.ˑ @gaycommunityy
???????
∞ ࣪?˖.@TB_BuTTerFly
࿂ ִ?.ˑ @TB_BuTTerFly
خوش اومدین به چنل
قشنگای من♥️?
[پمبه شاپ با مهر های کیوتش ?
مهر ایدی، لوگو و بسته بندی برای شاپ های قشنگتون✨?
انواع مهر ها با هر طرح و ابعادی قابل سفارشِ،فقط باید طرحتو برام بفرسی?✨
pambe_shopping?✨](https://t.me/+gkeOnGBx5hk2YWM0)
?????????? ???????? ?????? ???? ?? ? #پارت_1 با جدیت پرونده زیردست مو امضا کردم تا با همکاری با شرکت مهرآرا بتونم چاوش خان رو با خاک یکسان کنم با اخم روی صندلی چرخ دار چرخیدم که یدفعه با کوبیده شدن در اتاق به دیوار دفتر سریع از رو صندلی رییس پریدم پایین منشی…
??????????
????????
??????
????
??
?
#پارت_2
اولین ماه های کار کردنم بود سرمو کرده بودم تو کامپیوتر و آروم با سرعت حلزون افلیج در حال تایپ کردن برگه رو میز بودم با حس کردن سایه بزرگی که داشت به سرعت از کنارم رد میشد و به سمت اتاق رییس میرفت با تعجب از جا پریدم و سریع خودمو پرت کردم جلوش با اخم غلیظی بهش نگاه کردم به محض این که نگاهم بهش افتاد از جدیت نگاش جا خوردم لعنتی قدم تا روی سینش بود و هیبتش باعث شد از ترس تو
جام تکون آرومی بخورم با فک مستطیلی سفت شده و اخم غلیظش به منی که تخس جلوش قد علم کرده بودم نگاه کرد با لحن بدی تشر زد :
_برو کنار دختر
از خش ناهنجار صداش یه لحظه نگاهم رنگ ترس گرفت ولی ترس و زدم کنار باید خودمو به آقای ارجمند ثابت کنم نمیخواستم از همین اول کار ناامیدش کنم
با پوست کلفتی تمام دست به کمرم زدم و چتریامو از تو چشام زدم کنار با صدای بلندی گفتم:
_نمیشه آقا شما وقت قبلی نگرفتید همینجوری بدون اطلاع اجازه ندارید سرتونو بندازید پایین برید تو دفتر رییس
چشمای میشیش رنگ خون گرفته بود از حرفم چینی رو بینیش افتاد که باعث شد چشمم به خراش نه چندان عمیق روی بینیش که خشونت چهرشو بیشتر کرده بود بیوفته سرشو آورد پایین و گفت :
_تو میخوای جلوی منو بگیری بچه؟!
با پوزخندی بدون این که دستش بهم بخوره لبه ی آستینمو گرفت و با خشونت از سره راهش کشیدم کنار و با قدمای بلند به سمت در دفتر رفت
با این که آروم هلم داده بود ولی چند ثانیه طول کشید تا تونستم تعادلمو بدست بیارم سریع از پشت دویدم به سمتش یه ثانیه دم دفتر مکثی کرد که باعث شد منی که داشتم به سرعت به سمتش میرفتم محکم بخورم به کمرش
همون لحظه آقای ارجمند که از سر و صدای تو سالن متعجب شده بود درو باز کرد و با صحنه ای افتضاح یعنی منی که از پشت به کت بزرگمهر آویزون شده بودم تا نیوفتم و بزرگمهری که از عصبانیت کبود شده بود مواجه شد
یکی از بدترین لحظه های زندگیم بود که هیچوقتم نتونستم برای اون حالتم با بزرگمهر توضیح قابل باوری بیارم
به محض این که تونستم تعادلمو بدست بیارم صاف وایسادم سره جام بزرگمهر با اخم ترسناکی برگشت سمتم خواست قدمی برداره که آقای ارجمند با لحن مسالمت آمیزی سریع گفت :
_چاوش خان اینجا چیکار میکنید اتفاقی افتاده؟
بزرگمهر که تازه فهمیده بودم اسمش چاوش خان و همون رقیب خطرناکه شرکت که همه ازش حرف میزنن نگاهی به ارجمند انداخت و با لحنی تحقیر امیز در حالیکه نگاهش به من بود گفت : انتظار کارمندای با کیفیت تری ازتون داشتم جناب ارجمند !
تموم بدنم یخ کرد نگاه مظلومانه ای بابت خرابکاریم به آقای ارجمند انداختم
بدون نیم نگاهی به من رو به بزرگمهر گفت:
_ فکر کنم کارای مهم تری جز تجزیه تحلیل کارمندای بنده داشته باشید چاوش خان!
بعد با دست به سمت اتاقش راهنماییش کرد
بعد از رفتن شون به داخل اتاق با اخم و بغ کرده پشت صندلیم نشستم چند دقیقه بیشتر طول نکشید که صدای زنگ تلفن بلند شد
با برداشتن تلفن صدای ارجمند تو گوشم پیچید:
_ خانوم سعادت زحمت بکشید دوتا قهوه بیارید!
اون لحظه حاضر بودم فلج شم ولی جلوی اون کوه غرور خم و راست نشم تو دلم یذره هم سره مشتی بنده خدا غر غر کردم خو پدر من الان چه وقت مریض شدن بود اخه یعنی این مشتی یه روز از خواب بلند شه جاییش درد نکنه مرده!
بعد از این فکر زشتم زبونمو گاز گرفتم آدم باش آفتاب حالا واسه یه فنجون قهوه نمیخواد این بیچاره رو بکنی تو قبر !
بعد آماده شدن قهوه به عادت زشت همیشگی وقتی که از مهمونی خوشم نمیومد انگشتمو فرو کردم تو یکی از فنجونا تا ببینم قهوه خوب داغ شده یا نه با سوختن دستم سریع کشیدمش بیرون و دل بخواهی فحشی نثار چاوش خان کردم !
با قدمای سنگین به سمت در اتاق آقای ارجمند راه افتادم جلوی در اتاق وایسادم به نگاه به سینی تو دستم کردم و بی حوصله با نوک کفش کوبیدم به در !
صدای بفرمایید آقای ارجمندو که شنیدم تازه به این نتیجه رسیدم بنده با هردو دستم سفت لبه ی سینی رو چسبیدم حالا چجوری درو باز کنم؟!
فکر کنم مشتی سه تا دست داره!
دیدم اینجوری نمیشه دوباره با پا کوبیدم به در
آقای ارجمند با صدای بلند تری گفت :
_بفرمایید
یعنی واقعا فکر میکنه من نمیشونم؟!!!
سینی رو یخورده تو دستم جا به جا کردم و گفتم :
_ میشه لطفا درو باز کنید؟
همینطور ک به در نزدیک میشد صدای متعجبشو شنیدم که میگفت: _مگه درو قفل کرده بودم؟!
درو که باز کرد با تعجب زل زد بهم با اخمای در هم گفتم :_ اجازه هست جناب ارجمند؟
سریع خودشو کنار کشید و بهم اجازه داخل شدن داد.
??????????
????????
??????
????
??
?
#پارت_1
با جدیت پرونده زیردست مو امضا کردم تا با همکاری با شرکت مهرآرا بتونم چاوش خان رو با خاک یکسان کنم
با اخم روی صندلی چرخ دار چرخیدم که یدفعه با کوبیده شدن در اتاق به دیوار دفتر سریع از رو صندلی رییس پریدم پایین
منشی جناب رئیس با دیدن عکس العمل ام پقی زد زیر خنده و گفت:
_ باز حس رییس بودن گرفتت کنیز شاه میرزا؟!
با جیغ جیغ گفتم :_این چه وضع ابراز وجوده زهرم ترکید!
یه دفعه جدی شد و گفت پاشو پاشو دیوونه بازی هاتو جمع کن رئیس داره میاد اینو که گفت تو جام خشکم زد پریدم بهش :
_ یه ساعته وایسادی هر هر کر کر می کنی نمیتونی زودتر حرفتو تلاوت کنی؟
همونطور که داشت ترتر می زد گفت:
_ جون تو هر وقت قیافتو میبینم خندم میگیره حرفم یادم میره با چشم غره گفتم: _مگه قیافم چشه؟ بگو تا چشاتو از کاسه در بیارم!
باخنده یکم نگام کرد و گفت : _خداییش هیچی
خواستم دهن باز کنم سر تاپاشو بخاطره عیبی ک نزدیک بود روم بزاره قهوه ای کنم که با صدای آسانسور دهنم بسته شد!
جفتمون هول کردیم سریع پریدم برگه هارو از رو میز برداشتم و پرت کردم تو سطل آشغال
سانازم دوید بیرون و خانومانه نشست رو صندلیش با قیافه جدی صاف وایسادم کنار میز یه نگاه به ظاهرم انداختم یه مانتوی کوتاه کتی و شلواره کرم پوشیده بودم با کفشای پاشنه کوتاه!
یه تیپ کاملا رییس پسندانه و رسمی محو استایل خودم بودم که یدفعه در باز شد و رییس با اخمای روی پیشونی اومد داخل با دیدنش ارامش و اطمینان به قلبم سرازیر شد اگه نبود من به خیلی چیزا نرسیده بودم و حتی الان اینجا نبودم
یه مرد پنجاه ساله جا افتاده که موهای کم پشت و جو گندمیشو همیشه سمت بالا شونه میکرد چشمای ریز و به تبع اون تیزی داشت با دماغ عقابی لبای نازک و ریشی روی چونش ک نمیشه اسمشو ریش بزی گذاشت اعتراف میکنم قیافه خبیث و بداخلاقی داره برعکس قلبش!
البته رییس با داشتن یه خانوم دائم الغر و یه پسر و دختر عنتر که خارج از کشور تحصیل میکردن نسبت به سنش خیلی جوون تر نشون میداد
با صدای آقای ارجمند (جناب رییس) دست از تجزیه تحلیل بنده خدا کشیدم چتریامو با دست از تو چشام زدم کنار و با چشای تخسم بهش خیره شدم
با اخمی که از ابتدای ورود رو پیشونیش بود و من دلیلشو نمیدونستم گفت:
_لیست جلسه های امروزو برام بیار سریع به سمت میزم که گوشه ی اتاق بود رفتم و لیست رو برداشتم با صدای بلند شروع به خوندن لیست کردم
این وسط حواسم به آقای ارجمند بود ک قیافش حسابی کلافه میزد من این رییس زیادی مهربون رو خیلی خوب مشناختم بالاخره یک سال منشیش بودم و دوساله دارم به عنوان دستيار شخصی در نزدیکترین نقطه به زندگیش کار میکنم قشنگ معلوم بود حواسش به حرفام نیست نوچ مثه این که اینجوری نمیشه
با شیطنت صدامو تغییر دادم و مشغول خوندن ادامه ی متن شدم :
_ بعد از اتمام جلسه با شرکت سایه بان سره ماشینو کج کرده و به سمت گل فروشی راه افتاده و با بیست شاخه گل ارکیده به قصد منت کشی رو به خونه عزیمت میکنید باشد که رستگار شوید!
با تعجب سرشو بالا آورد و نگام کرد با دیدن لبخند شیطون رو لبم خندش گرفت پوفی کرد و گفت:
_ آفتاب اصلا حوصله ندارم
آروم گفتم : _ چیزی شده آقای ارجمند؟ تو جلسه اتفاقی افتاده ؟
اینو که گفتم انگار چیزی یادش افتاده باشه دوباره چهرش درهم رفت و عصبی زمزمه کرد:
_ شرکت چاوش خان دیگه داره پاشو از گلیمش فراتر میزاره میخواد منو زمین بزنه نمیدونه من با بیست سال سابقه کار آدمی نیستم که بخوام از یه تازه کار رو دست بخورم
با اومدن اسم اون شرکت و یادآوری مدیر عاملش سرتا پام از حرص گر گرفت
چاوش خان بزرگمهر خطرناک ترین و در عین حال پر نفوذ ترین رقیب ما در صنعت لوازم بهداشتی و عطر و ادکلن
با حرص گفتم :_ چیکار کرده رئیس ها؟ بگید تا خودم حقشو بزارم کف دستش باز چه حقه ای داره سوار میکنه اون مار بی نیش؟!
آقای ارجمند با تعجب بهم نگام کرد و درحالیکه خندش گرفته بود گفت :
_حالا تو آروم باش دخترم بیا این لیوان آبو بخور!
بایدم خندش بگیره حتما یاد اولین ملاقات من با اون وحشی افتاده پوووف
سال اولی که با ضمانت رامین به عنوان منشی پامو تو این شرکت گذاشتم یه دختره بیست ساله شر و شیطون با فوق دیپلم مدیریت و معدل ۱۹ بودم یکی از بهترینای کلاس که استادا آینده ی خوبی رو برام میدیدن ولی….
آقای ارجمند خیلی به من لطف کرد بعد از مصاحبه با من و فهمیدن شرایط زندگیم از زبون رامین که دوست صمیمی پسرش مهرداد بود بهم اجازه داد با مدرک فوق دیپلم بشم منشی شرکتش!
من چاوش خان بزرگمهر !
مردی که به قدرت و بی رحمی معروفه، اعتراف میکنم توی همون نگاه اول با دیدن دستیار بزرگترین رقیبم قلبم لرزید ......
برای انکار اون حس دست به هرکاری زدم حتی آزارِ اون دختر، اما قدرت عشق بیشتر بود و تنها زمانی متوجه مبتلا شدنم بهش شدم که خیلی دیر شده بود !
اون دختر سرکش و لوند باید مال من می شد به هر قیمتی، حتی نابود کردن….
عشقی داغ❤️? و رقابت بین دو ابر قدرت… رابطه ای ممنوعه و جنون ....?
آفتاب دستیار یکی از بزرگترین تـولیـد کنندگـان لوازم بهداشتی، دختر شرّ و کله شقـی که
با چموشی و سرکشی هاش نظر چاوش خان یکی از غول های تجاری که روحیه ی
رام نشـدنیش زبانزد همه ست رو به خـودش جلب مـیکنه و شروع جنگ پر از خشم چاوش خان
عشق آتشینی و جنون آوری که ...?
✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••