بی‌درکجا

Description
از هر دری
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

2 years, 10 months ago

سکوت در پائیز، معنای دیگری دارد، معنای خودش را دارد؛ پس این قطعه‌ی یوجن داگا را بشنویم، پائیزِ او را.

از کانالِ
? @ClassicMusic3

2 years, 10 months ago

امتناعِ شعر

آدابِ شعر ننوشتن چگونه است؟ ما همیشه از طرزِ نوشتن شعر حرف می‌زنیم، گاه بر اصولی و گاه، به شکلی مضحک؛ اما چطور می‌شود شعر ننوشت؟ نه این‌که، نتوانست، نه، این‌که چطور نخواست، این‌که شعر را به کلمه درنیاوری و نخواهی دهشتِ جاری را، بیان کنی، نخواهی این‌همه شدتِ بی‌ساختار را، ساختار ببخشی و رامش کنی، شعر ننوشتن هم، آدابِ خودش را دارد، آدابِ ساعت‌ها خیره شدن، به سفیدی دیوار و همه‌ی تصویرها و حرف‌ها را از یاد بُردن، تلاشی برای از بَر کردن همه‌ی آن‌چه پیش‌تر خوانده‌ای و به‌یادآوردن شعرهای گذشته، تلاشی برای حرف‌زدن و فکر کردن، فقط با ذهن و زبانِ دیگری، آن دیگری‌های دور و آشنا.
شعر ننوشتن هم آداب خودش را دارد، و در خودش، و برای خودش، بسنده است.

2 years, 11 months ago

?
عشق، در بیانی دیگر

شهیار قنبری، زبان ویژه‌ی خودش را در بیانِ عشق دارد، عشقِ پیدا در کلام او، از آن خودِ اوست، نه مثل هیچ عشقی دیگری، در هیچ ترانه‌ای دیگر.
پیش‌تر هم، از طرزِ عشق‌نویسی او، در ترانه‌ی شام‌آخر یادی کرده بودم.
او اما، در طول همه‌ی این نیم‌قرنِ گذشته، بهترین عاشقانه‌هایش را برای صدای گوگوش نوشته است، نه فقط برای او، اما بیشتر برای صدای او.
ایماژهایی که قنبری در عاشقانه‌هایش به کار می‌گیرد، ترکیب‌هایی بدیع و غریب‌اند، چنان که انگار، شاعر آلبومی از عکس‌های متفرقه را پیش روی خود گذاشته باشد، و براساس عکس‌ها، و پراکندگی‌شان، ترانه‌ای یک‌دست و واحد را نوشته باشد، روایتی تکه‌تکه، که هر تصویر، به تصویر قبلی‌اش معنا ببخشد.
دل‌کوک، از بهترین عاشقانه‌های شهیار است برای گوگوش، و نیز از واپسین ترانه‌های درخشانش در این سال‌ها:
.
دستِ من وقت نوشتن
شکل اسم تورو داره
وقت خوندن صورت من
خنده‌هاتو کم میاره
.
عطر یاسی که تو چیدی
ناز صد باغو خریده
ماه کامل سر سفره
گریه‌هامو سر کشیده
.
تو چه خوش‌رنگ و عزیزی
مثل یک نُت لب گیتار
مثل فکر شعر تازه
حدس یک گل پشت دیوار
.
ای تو دل‌کوک
ای خوش‌آهنگ
تو شنیدنی‌ترینی
من پر از هوای غربت
تو هوای سرزمینی
.
زمهریر نارفیقان
خواب آفتابی می‌بینه
هجرت ما وسط آب
زورقی بی‌سرنشینه
لا لا لا لا...
.
پیله بستن در دل تو
کار پروانه شدن بود
گرد شعله قد کشیدن
رقص ناب مرد و زن بود
.
با تو باید مثل شبنم
عطر گل‌ها رو بغل کرد
تلخیِ فاصله‌ها رو
پُر کندوی عسل کرد
.
تو چه خوش‌رنگ و عزیزی
مثل یک نت لب گیتار
مثل فکر شعر تازه
حدس یک گل پشت دیوار

2 years, 11 months ago

ترانه‌ی دل‌کوک

کارِ
ش. قنبری، گوگوش و
[متاسفانه] م. آسمانی
?

2 years, 11 months ago
بی‌درکجا
2 years, 11 months ago
بی‌درکجا
2 years, 11 months ago

نویسنده‌ای از آستانه گذشته، و با مرگش، مرگِ نویسنده‌ی دیگری هم احضار می‌شود؛ و یادِ هماره‌ی خیابانی بلند.
محمد محمدعلی مُرده است.
و مرگش کیلومترها آن‌سوتر از زادگاهش، در کانادا، مرگِ کوروش اسدی را در تهرانِ لعنتی به‌یادم می‌آورد.
و یادِ مرگِ این هر دو نفر، خیابانِ یادمانی انقلاب را پیش چشمم می‌آورد.
خیابانِ خاطره‌ و خیالم را.
با همه‌ی کتاب‌های پخش در پیاده‌روهایش.
محمدعلی و اسدی و بساط‌های کتاب‌، مثلثِ یادِ اکنونیِ من‌اند.

غروبی از غروب‌های پرسه‌گردی‌ام در بساطی‌های خیابان انقلاب، سرِ خیابان فخر-رازی، لابه‌لای انبوه‌ی کتاب‌ها، یک سالی پس از مرگِ اسدی، کتابی برداشتم از بین همه‌ی کتاب‌ها: رعد و برق بی‌باران؛ کتاب را باز کردم و دست‌خطی نمایان شد:
با صمیمیتِ فراوان برای دوست گران‌قدرم کورش اسدی؛ ۱۳۷۰/۸/۴؛ امضاء: محمد محمدعلی.

خیالم را پَر دادم به چهارمِ آبانِ ۱۳۷۰، به غروبش شاید، به یکی از جلساتِ کارگاه هوشنگ گلشیری شاید، جایی که این دو نفر -محمدعلی و اسدی- یکدیگر را ملاقات کرده‌اند و اولی، کتابِ تازه‌اش را برای دومی امضاء کرده است، تقدیم کرده تا نویسنده-منتقدِ جوان‌تر، بخواند.

این کتاب، اما علاوه بر یادآوری دو مرگ و یک خیابان، برای من حالا، دو یادگار هم به‌همراه دارد، دو دست‌خط، دو نشانه از دو نویسنده؛ بر پیشانی‌اش، تقدیم‌نامه‌ی محمدعلی به اسدی، و در صفحه‌ی بعدی و صفحه‌هایی دیگری از کتاب، دست‌خطِ کورش اسدی، از یادداشت‌برداری‌هایش، برای نوشتنِ نقدی بر این کتاب، نقدی که نمی‌دانم هرگز نوشته شد یا نه.

رعدوبرقِ بی‌باران، حالا برای من، هم یادِ دو مرگ است، هم یادِ دو یادگار: دو دست‌خط، و حضورِ همیشه پُر شور یک خیابان و کتاب‌های پخش در پیاده‌روهایش: انقلاب.
?

2 years, 11 months ago
**در دو یاد، و مرگ: محمد …

در دو یاد، و مرگ: محمد محمدعلی و کورش اسدی
?

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago