?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
بهانه گیر به خواب رفته
جمشید قشنگ گوارشکی
چارقد آبی اوسنه هایم!
نمی دانی دلم از دوری تو چقدر بهانه گیر شده است؟ هر شب با اوسنه هایت دلم را به خواب می کنم. دلم به خواب نمی رود اما هنگامی که اوسنه، وعده دیدار تو در خواب را می دهد چه عاشقانه به خواب می رود. به قول سید میرزا حبیب خراسانی:
هر شب من و دل تا سحر در گوشه ویرانهها
داریم از دیوانگى با یکدگر افسانهها
اتوبوس زرد آستانه
۶:۴۰
۱۴۰۳/۱۱/۲۸
@Abi9999
مسیر عاشقی در میان برف ها
جمشید قشنگ گوارشکی
چارقد آبی اوسنه هایم!
در بهمنماه چه برفی می بارد و ریشه های گندم های دیم چقدر خوشحالند.
اگر در کنارت بودم مانند گندم ها شاد بودم.
اگر در کنارت بودم با هم در برف راه می رفتیم تا ردپاهایمان را به یادگار به برف سپرده تا مسیر عاشقی را بیافرینیم.
در فروردین برف ها آب شده تا آخرین سلول های وجودشان را هم تقدیم ریشه ها کنند. جوانه های گندم ها رشد کرده بودند و هر چند دیگر ردپاهای ما وجود نداشت اما آن ها می دانستند مسیر عاشقی ما در آن قدم زدن ها کجا بوده است زیرا برف های فداکار، نشانی ردپاها را به ریشه ها گفته بودند.
در تیرماه گندم ها را درو کرده و به آسیاب آبی می بردند. اکنون آب قنات و آسیاب هم مسیر عاشقی ما را می دانستند زیرا گندم ها به آن ها گفته بودند.
در مهرماه همه زن های گوارشک که نان می پختند از مسیر عاشقی ما با خبر شده بودند چون خمیرها به آن ها گفته بودند.
در آبانماه همه دختران و پسرانی که نان تنور را می خوردند مسیر عاشقی ما را می شناختند زیرا نان ها به آن ها گفته بودند.
در آذر ماه همه عاشقان و دلدادگان گوارشکی نان ها را در مسیر عاشقی می گذاشتند تا مرغابی های مهاجر بازمانده از سفر آن ها را خورده و به سفر خود ادامه دهند.
در دی ماه مرغابی های مهاجر پرواز را از مسیر عاشقی شروع کرده تا اوسنه مسیر عاشقی ما را به همه سرزمین ها ببرند.
در بهمن ماه همه آن هایی که اوسنه را شنیده بودند از ابرها می خواستند که باز هم ببارند تا همه دلدادگان در برف قدم زده و مسیرهای عاشقی تازه ای را بیافرینند.
اتوبوس خط ۸۳۱
۷:۱۷
۱۴۰۳/۱۱/۲۱
@Abi9999
تویی ساقی
منم یاغی
که مستم از می ساقی
تویی سامان
منم آن بی سر و سامان
تویی درمان
و من آن دردِ بی درمان
تو هستی ماه
و من بی تو ، سراسر آه
تویی جان و
من آن جاندار بی "جانم"
تویی راه
و منم آوارهء بی"راه"
خانم فرشته رُخشی پور
اوسنه* ای به بلندای یلدا
بازگشت از کهکشان آبی
جمشید قشنگ گوارشکی
شب یلدا که می شد ننه کُلُون زیباترین و عزیزترین اوسنه اش را که خیلی دوست داشت تعریف می کرد. اوسنه عاشق گوارشکی و چارقد آبی را مردم گوارشک هم خیلی دوست داشتند. شاید به خاطر اینکه نیاکانشان سینه به سینه این اوسنه را شنیده بودند. شاید به خاطر اینکه قهرمان های اوسنه از روستای خودشان بودند. شاید به خاطر اوسنه عاشقی و امید به هم رسیدن دو دلداده و دلبر حتی پس از سال ها از گذشت داستان آن ها.
❤️ ❤️ ❤️
ننه کُلُون هر سال این اوسنه را ادامه می داد اما هیچوقت به پایان نمی رسید. از هنگامی که چراغ فانوس ها و توری ها را روشن می کردند اوسنه گفتن شروع می شد. ننه کُلُون در میان اوسنه گفتن فقط چند استکان چای که از آب قنات گوارشک درست شده بود می نوشید. هیچکس حاضر نبود شب نشینی چله را ترک کند. مردم یکی یکی به خواب می رفتند اما همیشه یکی تا آخر اوسنه بیدار می ماند. او چارقد آبی بود که هر شب یلدا برای شنیدن اوسنه از کهکشان آبی به حولی* ننه کُلُون بازمی گشت.
۱۹:۱۷
۱۴۰۳/۹/۳۰
@Abi9999
درخشش چشمانی از زمین
جمشید قشنگ گوارشکی
عاشق گوارشکی بارها و بارها می خواست راز دلش را بر زبان آورده و به چارقد آبی بگوید:
دوستت دارم
اما شرم شرقی نمی گذاشت.
سرانجام دلش طاقت نیاورد و از نسیم خواست پیام عاشقی او را به دلبرش برساند.
نسیم رفت و برگشت و گفت: چارقد آبی گفته
می دانستم او مرا دوست دارد.
پرسیدم: از کجا؟
پاسخ داد: از چشم های عاشق گوارشکی که ستارگان می گفتند: پس از پایان اوسنه ها درخشش عاشقی آن ها را دیده اند.
۲۱:۰۶
۱۴۰۳/۹/۲۹
@Abi9999
امانتی روی برف
جمشید قشنگ گوارشکی
روی برف می نویسم:
چارقد آبی اوسنه هایم! دوستت دارم.
برف سوگند خورده است که تا آخرین لحظه زندگی اش از نوشته ام مراقبت کند.
جاده گوارشک
۱۴:۲۹
۱۴۰۳/۹/۲۵
@Abi9999
همیشه دستگیر شده
جمشید قشنگ گوارشکی
هر چند وقت یک بار ماموران پاسگاه به روستاها ریخته تا سربازان آماده به خدمت یا فراری را بگیرند.
گاهی فرمانده یا یکی از افراد پاسگاه، روز آمدن نیروها را به کدخدا خبر می دادند. کدخدا هم که اهالی روستا را می شناخت به دوست و آشناها و بزرگترهای روستا می گفت. سپس جوانان خبردار شده در باغ ها، دشت ها و کوه ها پنهان می شدند.
گاهی هم کدخدا یا بزرگتر روستا در برابر این خبررسانی پولی می گرفت. برای معافی گرفتن پول بیشتری لازم بود. این پول ها میان کدخدا، رییس پاسگاه و رییس یا یکی از نیروهای نظام وظیفه تقسیم می شد.
البته کدخداها و فرماندهان پاسگاه شریفی هم بودند که تا آخر عمر با شرافت زندگی کرده و الگویی برای آیندگان شدند.
هنگامی که ماموران پاسگاه ارداک با اسب به روستای گوارشک می آمدند تنها کسی که هر بار خودش را تسلیم می کرد و باز فردا صبح از پاسگاه یا بین راه فرار می کرد عاشق گوارشکی بود. او عاشق چارقد آبی، دختر رییس پاسگاه، شده بود. هر شب که تنها یک بار از لابلای میله ها دلداده اش را می دید که برای آوردن آب سر جوی آب قنات می رود انگار دنیا را به او داده اند.
هیچ کس از این راز خبر نداشت. اکنون که سال ها از آن دوران گذشته است و آن پاسگاه قدیمی خراب شده، هنوز هم عاشق گوارشکی به سلولی که سربازها را در آن نگهمیداشتند می رود و از روی تنها دیوار باقیمانده آن سلول به جوی آبی نگاه می کند که چارقد آبی از آن آب برمیداشت. هنوز آب بسیار کمی در آن جوی آب جریان دارد.
هم تنها دیوار کاه گِلی و هم آب قنات سوگند خورده اند تا آخرین لحظه عمرشان به یاد این عشق پاک به زندگی ادامه دهند تا الگوی جوانان گمگشته در مسیر باشند.
۸:۵۲
۱۴۰۳/۷/۱۷
@Abi9999
چارقد آبی اوسنه هایم!
ببین چقد عاشقتم که فرکانس های عاشقی ات در هر زمان و مکانی بهم می رسد تا برایت اوسنه بگویم.
*
اتوبوس زرد آستانه
۶:۴۶
۱۴۰۳/۷/۱۴
@Abi9999
کاغذباد عاشقی
جمشید قشنگ گوارشکی
عاشق گوارشکی از دوره کودکی که کاغذ باد* می ساخت برای چارقد آبی بود که آن را ببیند. همه تلاشش این بود که زیباترین و بزرگترین کاغذ باد را بسازد با دنباله های آبی رنگ رقص کننده در باد. کاغذبادی که بالاتر از همه کاغذبادهای رقیبان پرواز کند. در خیالش می دید که چشمان دلداده اش کاغذباد عاشقی اش را نگاه و تحسین می کند. این بزرگترین پاداش و دلخوشی دل او بود.
همه بزرگ شدند اما دل عاشق گوارشکی کوچک و عاشق باقی ماند.
هنوز هم کاغذباد می سازد در حالی که دیگر کسی کاغذباد نمی سازد.
هنوز هم باد با دنباله های کاغذباد می رقصد.
هنوز هم آرزویش دیدن کاغذباد توسط چشمان چارقد آبی است.
هنوز هم کاغذباد عاشقی خود را خوشبخترین کاغذباد دنیا می داند.
اتوبوس زرد آستانه
۶:۳۹
۱۴۰۳/۷/۱۴
@Abi9999
فانوس هایی برای روشنایی دنیا
پیمان مرغابی های مهاجر
جمشید قشنگ گوارشکی
عاشق گوارشکی از دوره کودکی فانوس ها و چراغ توری ها را جمع می کرد تا شب عروسی با چارقد آبی، همه دنیا را روشن کند.
ماه که مبهوت این همه شور و عشق گشته بود قول داد همه مهتابش را در آن شب به عنوان هدیه به روستای گوارشک بفرستد.
کرم های شب تاب هم که اوسنه های چارقد آبی را گوش کرده بودند قول دادند جانشان را در نورشان بگذارند.
مرغابی های مهاجر هم پیمان بستند که با چشمانشان از آسمان، نور کرم های شب تاب را در همه جا بازتاب دهند.
چارقد آبی اوسنه ها!
می دانی شب عروسی تو هم در اوسنه ها جای می گیرد؟
۱۸:۰۸
۱۴۰۳/۷/۱۳
@Abi9999
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago