?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
کانت می گوید من شناخت را کنار زدم تا جا برای ایمان باز کنم. در دنیای فلسفه حتی در فلسفه غرب کسانی بودند که این گفته کانت را مورد ستایش قرار داده اند. من بنظرم بلاهت زیادی در این گفته کانت وجود دارد. این چه فلسفه دانی است که بتواند شناخت را کنار بزند تا جا برای ایمان باز کند؟ مگر شناخت امری دلبخواهی و اختیاری است؟ بدا به حال فیلسوفی که شناخت را با ایمان یا هر چیز دیگر معاوضه کند. فلسفه ای که ریشه در شناخت نداشته باشد، تنها کاریکاتور فلسفه است. عیب بزرگ دستگاههای فلسفی از نوع کانتی این است که کسی آنها را بطور جدی وادار به پاسخگویی نکرده است. اگر کانت روزی در برابر پرسشگری به مانند ویتگنشتاین قرار می گرفت، حتما از او می خواست که سنجیده سخن بگوید. حتما به او یاد آوری می کرد که جناب کانت هر وقت که نتوانستی درست حرف بزنی، سکوت کن.
"Whereof you can not speak, thereof you must be silent."
تفکر مصلحتی یک معامله است، چنین تجارتی بدترین تجارت ممکن است. وانگهی کدامین ایمان؟ ایمان شما همان ایمان کانت است؟ ایمان مسیحی همان ایمان اسلامی است؟ ایمان هندو همان ایمان یهودی است؟ برای ایمان داران یهودی هیچ ایمان دیگری اعتباری ندارد. برای ایمان داران مسیحی درهای ملکوت خداوند تنها برای فرزندان مسیح باز است. در نگاه بسیاری از همکیشان شما، شما می توانید قرمطی یا مجوس باشید. جنس ایمان مسیحی خود کانت چیست؟ در دنیای انباشته از خرافات اناجیل چهارگانه چه چیزی یرای ایمان آوردن وجود دارد؟ در وابستگی ساده دلانه کانت به ایمان مسیحی درس حکمتی برای ما وجود ندارد. اگر شما از فلسفه کانت برای خود بت ساخته اید، ما سالهاست که این بت ها را فروریخته ایم.
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نئی جانا خطا اینجاست
اولین چیزی که در هر سخنی در باره حافظ باید دانست این است که اندیشه های خواجه در حد فهم هر ذهن به قول مولانا لگدکوب شده در دنیای توهمات نیست. حافظ می دانست که اندیشه های او بسی فراتر از درک و آگاهی فهم های کهنه کوته نظر روزگاران هست و خواهد بود. زبان حال دردمند خواجه در سراسر دیوان همین است:
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست
برای کسی که ضمیری روشنی داشته باشد اندیشه های حافظ نیازی به توضیح و تفسیر ندارد. اما برای کسی که نمی فهمد، هر توضیحی بی فایده است!
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا، شمع آفتاب کجا؟
گوته، شاعر، فیلسوف و نویسنده بزرگ آلمانی یکی از نمون های راستین شمع آفتاب بود:
حافظا ، آرزو دارم از شیوه ی غزل سرایی تو تقلید کنم . همچون تو قافیه پردازم و غزل خویش را به ریزه کاری های گفته ی تو بیارایم . نخست به معنی اندیشم و آن گاه بدان لباس الفاظ پوشانم . هیچ کلامی را دو بار در قافیه نیاورم ؛ مگر آن که با ظاهری یکسان معنایی جدا داشته باشد . آرزو دارم همه ی این دستورها را به کار بندم تا شعری چون تو ، ای شاعر شاعران جهان ، سروده باشم ای حافظ ، هم چنان که جرقه ای برای آتش زدن و سوختن شهر امپراطوران کافی است ، از گفته ی شورانگیز تو چنان آتشی بر دلم نشسته که سراپای این شاعر آلمانی را در تب و تاب افکنده است .
ای حافظ ، ای حامی بزرگوار ، ما همه به دنبال تو روانیم تا ما را با نغمه های دل پذیرت در نشیب و فراز زندگی رهبری کنی و از ودای خطر به سوی سرمنزل سعادت بری .
حافظا ، خویش را با تو برابر نهادن جز نشان دیوانگی نیست . تو آن کشتی ای هستی که مغرورانه باد در بادبان افکنده است تا سینه ی دریا را بشکافد و پای بر سر امواج نهد و من آن تخته پاره ام که بی خودانه سیلی خور اقیانوسم . در دل سخن شورانگیز تو گاه موجی از پس موج دگر می زاید و گاه دریایی از آتش تلاطم می کند ، اما این موج آتشین مرا در کام خویش می کشد و فرو می برد . با این همه ، هنوز در خود جرات اندکی می یابم که خویش را مریدی از مریدان تو شمارم ؛ زیرا من نیز چون تو در سرزمینی غرق نور زندگی کردم و عشق ورزیدم .
در باره حافظ شاهد باز!
زمانی شوپنهاور فیلسوف بسیار ارزشمند آلمانی می گفت: یک کتاب ارزشمند درست به مانند یک آیینه است. هر کسی می تواند چهره خود را به وضوح در این آیینه مشاهده کند. اگر خری در آیینه نگاه کند نباید انتظار داشته باشد که چشمانش به جمال یک فرشته روشن شود.
شوپنهاور راست می گفت. وقتی انسان فرهیخته ای به مانند گوته به کتاب حافظ می نگرد تصویری جز یک انسان راست زیست، پاک زیست را مشاهده نمی کند و زمانی که آدمی غرق در کثافت و ابتذال زندگی به دیوان خواجه می نگرد البته تصویری جز یک شاهد باز نمی بیند.
مولانا راست می گوید:
نگارا مردگان از جان چه دانند
کلاغان قدر تابستان چه دانند
یکی مشتی از این بی دست و بس پا
حدیث رستم دستان چه دانند؟
https://www.instagram.com/reel/C2kLw3igFdJ/?igsh=MTc4MmM1YmI2Ng==
@mark.smith.photography
I’ve shared this before but thought it would be a good idea to share with my new followers and if you have seen this, then seeing it a second time won’t hurt. Glad I’m not a fish.
بازخوانی فرایند پردازش و تولد روح در یونان باستان
در طول تاریخِ مباحثات فلسفی، ایدۀ وجود خود یا روح همیشه یکی از دلمشغولیهای بزرگ فلاسفه بوده است و این دلمشغولی از زمان اولین فلاسفۀ هند و یونان باستان در قالب بنیادی ترین پرسشهای فلسفی مطرح گردیده است. تلاش حاضر مروری است تحلیلی و انتقادی از نحوۀ پردازش ایدۀ روح[1] و سیر تحول شکل گیری ایدۀ دوگانه انگارانه[2]در یونان باستان. بررسی تولد ایدۀ بنیادین روح در فلسفۀ طالس و فیثاغورس، شکل گیری معرفت شناسی سقراط بر بنیاد اعتقاد به وجود جوهر پایدار روح، تأکید افلاطون بر تبیین ایدههای ازلی بر بنیاد وجود روح به عنوان واقعیترین وجود زوال ناپذیر هستی و یقینی ترین امکان معرفت شناسی و تلاش ارسطو بر تبیین هستی بر بنیاد روح با تأکید بر تمایز میان ماده و صورت و نفی موجودیت ما تقدم روح و چگونگی هموار شدن راه بر تبیینی ماتریالیستی از هستی در فلسفۀ ارسطو، تصویری از سیر تکامل ایدۀ روح در یونان باستان را ارائه میدهد. فلسفه ذهن، کیمیاگران
[1]- soul
[2]- dualism
در کوی خرابات با حافظ
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
غزل چهارصد و پنجاه و شش
کیمیاگران
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago