?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
«ددی ایشوز»
از سستی و کاهلی چرا جُستی سود؟
باری پسرم بزرگ خواهی شد زود
همسن تو بودم که موتور میراندم
هوندا پسرم زمان ما خیلی بود
ویران شده خانههای ما شاکیها
بیفایده شد تمام بیباکیها
متری صد و پنجاه ته ایرانشهر
گور پدر جاکش املاکیها
زمان تنها پول رایج جهان است. همه چیز حذف میشود. همه چیز قربانی میشود برای چیزهایی که از عینیت یافتنشان فقط کمی بیشتر از عمر ما میگذرد. آدمها به خاطر سن کمشان قربانی میشوند. چون چیزها کمی بیشتر از آنها عمر کردهاند. انسان موجود عجیبی است. قربانی میشود و در لحظه نیستی چیزی خلق میکند که از خود او بیشتر عمر خواهد کرد. مخلوق جدید فرزندانش را قربانی میکند و فرزندان چیزی خلق میکنند که بقیه را قربانی کنند. جهان ما را قربانی میکند و به حیات ادامه میدهد. ما قربانی میشویم و حیات جهان را تضمین میکنیم. چون جهان اینگونه کار میکند. چون ما کمتر از چیزها عمر میکنیم. لالهها هم قربانی میشوند. گلهای لاله بیارزش پنداشته میشوند چون از ما هم کمتر عمر میکنند. گلهای لاله قربانی میشوند تا دختری که قرار است بیشتر از آنها عمر کند برای لحظهای لبخند بزند. لالهها میمیرند برای خندهای که قرار است عینیت پیدا کند. برای تبسم کوتاهی که عینیت یافتنش بیشتر از لاله اهمیتی ندارد. ما به خندهها بیشتر از لالهها اهمیت میدهیم و جهان به چیزها بیشتر از ما اهمیت میدهد. ترمینولوژی علوم اجتماعی عینیتسازی خشک و تهوعآوری است. برساختهای اجتماعی جای چیزها را نمیگیرند و فقط به طرز تهوعآوری چیزها را توضیح میدهند. چیزها درون ما رشد میکنند و ما را قربانی میکنند و مطمئنم که مرا همراهی خواهید کرد اگر بگویم برساخت اجتماعی عبارت نفرتانگیزی برای قاتلهای خاموش سرطانی است. پدران ما را قربانی میکنند نه برای این که با تراپی و علم نوین روانشناسی غریبهاند. آنها ما را قربانی میکنند چون در جهانی که همه چیز قربانی میشود، پدران باید فرزندان خود را قربانی کنند. پدران جهان را ممکن میکنند و جهان پدران را. مادران هم همین قصه را دارند. مادران آسمانی فقط برای لحظاتی برای قربانی اشک میریزند و لحظهای را تخیل میکنند که جهان دیگر قربانی نمیگیرد. عمر تخیل اما از عمر لالههای قربانی نیز کوتاهتر است.
آهای نیمه اسفند
وفور ابر بهاری
یه آسمون پر خونم
با ابرهای سیگاری
ببار رو سر پاییز
ببار رو سر خونهم
سرم بدون تو گرمه
سرابهای دوتایی
خیال کن که حلاله
شرابهای دوتایی
یه استکان خیالی
سلامتی جنونم
به آسمون تو پر زد
کبوتری که نبودم
به خاک زد تن شب رو
دلاوری که نبودم
شکست میخورم از تو
به خاک و خون بکشونم
شبیه خالق سیبی
دریغ میکنی از من
شبیه آدم و حوا
فریب میخورم حتما
رهام میکنی یک روز
محاله خونه بمونم
عبور خشک چشاتو
نظاره کردم و گریه
حروم شد تب دستام
دوباره سردم و گریه
چکید روی تباهی
تباه شد روی گونهم
نخواستی که بمونی
برو بدون ملامت
نخواستم که نباشی
ولی برو به سلامت
تو کوچههای نموندن
نشد که با تو بمونم
یه مرزبون کلافهم
بالای برجک هر شب
یه پاسپورت فراری
عذاب کوچک هر شب
عبور کن تو از این در
که ماشه رو بچکونم
باختم در تلاطم تهران
باختم در کشاکش میدان
باختم با صلابت زیدان
توی جام جهانی آلمان
باختم؛ الجزایری بودم
باختم از قواعد دهر و
باختم تو هوای این شهر و
هی چرا قهر میکنی با من؟
باختم با وجود این قهر و
هی به دنبال شاعری بودم
خسته بودم که راه افتادم
خسته هی توی چاه افتادم
جای اسطبل هم رکب خوردم
توی انبار کاه افتادم
اسب آشفته ظاهری بودم
جیبم از روی پشت بام افتاد
اقتصاد از قفا به دام افتاد
بانکها را فریب میدادم
از سرم فکر قرض و وام افتاد
من بدهکار ماهری بودم
باختم در تقابلی که نبود
هی تپش هی پرانولی که نبود
بعد داروین تکاملی که نبود
روی جدول تعادلی که نبود
هی زمین خوردم و جری بودم
پنجره بسته بود از دیروز
خسته بودم جماعت دلسوز
هی غروب از کنار در زد تو
خسته بودم حکایت هرروز
مرد آزرده خاطری بودم
از توضیح دادن متنفرم. باید همه چیز را برای همه توضیح بدهم؛ لفت و لیس بودجه بازاریابی را برای رئیس، بدبختیهای روزمره را برای تراپیست، اهمالکاری اجتنابناپذیر و مسئولانه را برای استاد راهنما، تعداد روزهای مانده تا واریز حقوق را برای صاحب کافه و از همه سختتر و ناگزیرتر حسهای ضد و نقیضم را برای خودم. هجوم عواطف احمقانه از نیمه شب، هجوم اضطراب و شهوت و غم و امتداد آن در خواب کوتاه شبانه تا بیدار شدن ناگهانی قبل از صدای زنگ موبایل، کندی دلآزار ساعات اولیه روز، سرمای خشککننده و بیروح بیرون خانه، کلاس درسی بیفایده با استاد ریاکار جوان و پیادهروی طولانی و آهسته در یک مسیر کوتاه، زمان را کش میدهد. انتخاب کردن فعل برای پایان دادن جملهها خیلی احمقانه است. کلمهها تمام حرف را خواهند زد. همه احساسات در همان کلمات اولیه پیدا میشوند و تمام کردنشان قرارداد انسانی احمقانهای است برای چارچوب گذاشتن و افسار بستن به خصوصیترین و پنهانیترین عواطف آدمیزاد. حتی در این لحظه هم دست از سر ما برنمیدارند. زبان اولین کسی است که برای همه چیز توضیح میخواهد. زبان اولین رئیس، تراپیست و استاد راهنمای آدمیزاد است. همان اول کار افسار میبندد و به دنبال خودش میکشد. همه بدبختیها از همینجا شروع میشود. احمقانه است که لحظهای که تسلیمش بشوی تازه انتخاب فعل برای پایان جملهها ساده به نظر میرسد. لحظهای که شکست را بپذیری توضیح دادن هم خوشایند و دلچسب میشود. حربه کثیف و احمقانهای است برای درهم کوبیدن آدمهای ضعیف و ریاکار، نخنما و تکراری و بدبختانه همچنان کارآمد. تمام حرف دو سه کلمه است اما فقط با کش دادن و ادامه دادنش خیال میکنی که مهم است. همه چیز را کش میدهی تا یک کلمه از آن وسط بیرون بیاوری و چیزی را برای خودت روشن کنی. جملهها را کش میدهی، واژهها را، هجاها را و نهایتا زمان را. کشیدگی زمان از همه بدبختیها سهمگینتر است. همه چیز در زمان ضرب و بعد توی سرت شلیک میشود.
اخلاقیات ظاهر مسئلهست. توی لحظات آخرالزمانی آدم با واقعیت خودش مواجه میشه. لحظهای که با ترسها و قدرتهات رو به رو میشی. اون لحظهای که فقط به آخرین نفری فکر میکنی که اینجا روی خرابهها میایسته و آینده رو رقم میزنه. جنگ فلسطین خیلی به ما مربوطه. نمیشه فقط به عنوان یه اتفاق غمانگیز همراه با فجایع انسانی بهش نگاه کرد و به خاطرش افسوس خورد. خیلی با زندگی ما در هم تنیدگی داره. خواه ناخواه این جنگ ما هم هست. خاورمیانه بین بچههاش فرق نمیذاره. ما همسرنوشتیم.
در هم و بر هم، بینظم، بدون قاعده، همینطور قطار قطار اباطیل توی سرم این طرف و آن طرف میرود. باطل است هر چه که این داخل وجود دارد؛ هیچ، پوچ، خالی، بیمعنی، مضحک. یک هیچ حجیم، یک هیچ باورنکردنی، یک سیال چسبناک ابدی در میانم گرفته است. ابهام است؟ نمیدانم. رخوت است؟ نمیدانم. ناامیدی است؟ نمیدانم. هر سه هست و بیشتر از هر سه.
همسطح رقیبانی و من فاز ندارم
من کفترم و حوصله باز ندارم
تو لای پر قو غم ایام ندیدی
اندوه که من خانه نوساز ندارم
چون اسب پی لقمه نان میدوم اما
افسوس که من هیچ پسانداز ندارم
مهمانی ترفیع مقام تو به من چه؟
ول کن که به روح پدرم، غاز ندارم
هم میخورم از توبره هم از بر آخور
باکم پر بنزین شده گر گاز ندارم
کژطبعترین جانورم، مثل گرازم
سنتور بزن، عرضه آواز ندارم
من خالصم و چرک و پلشتی به برم نیست
رو، مثل کف دست عیان، راز ندارم
من روی زمین میخزم و حال ندارم
چون سر به هوام و پر پرواز ندارم
پرمسئله و بیوطن و خانهنشینم
من حافظم اما غم شیراز ندارم
بین من و او قصه زیاد است بدانید
من جاست فرندم، نظر و ناز ندارم
میل سخنم ته نکشیده است ولی حیف
طبع و دهن قافیهپرداز ندارم
تو میخواهی نمانی، هوششه حیوان
اگر با دیگرانی هوششه حیوان
محبت میکنی با من دمت گرم
ولی قطره چکانی، هوششه حیوان
عجب سرخ است لعل غنچهطورت
فقط زخم زبانی هوششه حیوان
سگاخلاقی و جنگلخوی و وحشی
تو زید تارزانی، هوششه حیوان
ز قیل و قال تو ترسی ندارم
مگر شیر ژیانی؟ هوششه حیوان
تو حالا حملهام را نوش جان کن
گرازی نیمهجانی هوششه حیوان
زبانم قاصر است از فحش دادن
چنینی و چنانی هوششه حیوان
کثافت خورد بر دامان پاکم
زلیخای زمانی هوششه حیوان
تمام زندگیام شد دراما
رهایم کن روانی هوششه حیوان
و موسی خسته است از نالههایت
شبیه آن شبانی هوششه حیوان
خدا آتش بیاندازد به جانت
که ننگ مادرانی هوششه حیوان
فقط دنبال شویی و نمایش
تو کیم کارداشیانی هوششه حیوان
فقط آرایش و شال و گلوبند
میان این گرانی هوششه حیوان
تو یک بحران برای اقتصادی
نه خردی نه کلانی هوششه حیوان
فقط دنبال اسم و مدرکی و
لیسانس و کاردانی هوششه حیوان
شبیه اصفهان، زیبا، کلاسیک
ولی پشم جهانی هوششه حیوان
وسطبازی و روشنفکر دینی
نه اینی و نه آنی هوششه حیوان
تویی پایان رافت توی تیمِ
رئال کهکشانی، هوششه حیوان
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago