لَیاْلی

Description
خدا گفت "لَیل" را
برای تسکین آفریدم
اما این تمام قصه‌ی شب نبود
هنوز هم کسی نمی‌داند
روزی که لَیل خلق شد،
چه بر خدا گذشته بود...

•
•
فقط فوروارد کنید
•
قصه خانه‌‌ی من:
@leilysoltani
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 10 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 2 years, 1 month ago

? از شر فیلترا خلاص شو!!

? خرید فیلترشکن سریع و بدون قطعی ?

√ قابل استفاده در تمامی پلتفرم‌ها ( ویندوز - اندروید - iOS - مک )

خرید از طریق ربات زیر?
@PlusVPNrobot
@PlusVPNrobot
⚡️

Last updated 3 years, 4 months ago

1 year, 8 months ago

‌ خدا سلامتی بده لَیل جانم چطور با این حال اینقدر قشنگ می‌ نویسید که قلب آدم می لرزه و میفهمه؟🥲

1 year, 8 months ago

‌
خدا سلامتی بده لَیل جانم
چطور با این حال اینقدر قشنگ می‌ نویسید که قلب آدم می لرزه و میفهمه؟🥲

1 year, 8 months ago

شنبه‌ی عجیبی بود.
همه‌ی جهان با من خوب بود و من نه.
نفهمیدم از ۶ صبح تا حوالی ساعت ۱۲ ظهر که مقابل پزشکِ جوانِ خنده رو بنشینم چطور گذشت‌. چقدر درد کشیدم و چقدر از جانم رفت.
امروز همه حالم را از نگاهم می‌خواندند. نفر اول پزشک بود. وقتی دید روی صندلی توی خودم خم شده‌ام و آستینم را بالا نمی‌زنم، در اتاق را بست تا بارانی‌ام را دربیاورم و ریتم نفس‌ها و فشارم را بگیرد.
وقتی فشارم را می‌گرفت پرسید: همیشه وقتی حالت بد می‌شه انقدر افت فشار داری؟
فقط توانستم سر تکان بدهم. بقیه‌ی حرف‌ها و توصیه‌هایش را نفهمیدم. حتی شوخی‌ها و دل‌گرمی‌ دادن‌هایش را. فقط لبخندِ مهربان و دوستانه‌اش را می‌فهمیدم.
برای تزریق سرم که روی تخت دراز کشیدم و استخوان‌هایم تیر کشید، پرستار مهربانِ همیشگی بالای سرم آمد و تاکید کرد برایم آنژیوکت آبی بیاورند.
همانطورکه دنبال رگ در تن خشکیده‌ام می‌گشت، لبخندش را به چشم‌هایش داد: همیشه وقتی میای بوی گل می‌دی.
آرام گفتم: عطرای گُلیو دوست دارم.
آنژیوکت را توی رگم برد و به دستم نوازش داد.
_ بوی عطر جای خودش. خودت بوی گل می‌دی.
نتوانستم بگویم به همان اندازه هم نازک و شکننده‌ام.
چند ساعت بعد در پذیرایی خانه به اصرار مادر دراز کشیدم تا توی اتاق تنها نباشم. مادر کنارم نشست و انگشت‌هایش را لای موهایم برد.
بعد گرمای دستش را به دست‌هایم داد و روی کمرم کشید تا تنم آرام شود.
سرم را توی تنش بردم و چشم‌ بستم.
_ بعضی وقتا آدم بزرگا بیشتر از بچه‌ها، مراقبت می‌خوان.
انقد تنهایی مراقب خودت نباش.
جوابی ندادم. به جایش اشک‌هایم توی یقه اسکی‌ام سُرید و تنم مچاله‌تر شد.
شنبه‌ی عجیبی بود. و من از "بودن" خسته بودم...

1 year, 8 months ago
1 year, 8 months ago

امروز روز جهانی بغله بغلش کن❤️

1 year, 8 months ago

امروز روز جهانی بغله بغلش کن❤️

1 year, 8 months ago

رمان جدیدم به صورت آنلاین فقط اینجا گذاشته می‌شه??
https://eitaa.com/joinchat/3706388480C6acd183008

از لذت مطالعه و گوارا کردنش جا نمونید

1 year, 8 months ago

‌ از عشق غم عمیقش را میشناسم.

1 year, 8 months ago

‌
از عشق
غم عمیقش را میشناسم.

1 year, 8 months ago

‌ والا ک هیچی

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 10 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 2 years, 1 month ago

? از شر فیلترا خلاص شو!!

? خرید فیلترشکن سریع و بدون قطعی ?

√ قابل استفاده در تمامی پلتفرم‌ها ( ویندوز - اندروید - iOS - مک )

خرید از طریق ربات زیر?
@PlusVPNrobot
@PlusVPNrobot
⚡️

Last updated 3 years, 4 months ago