?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
ای بی خبر از حال بیمارم ❤️****
شب بر شما خوش 🌔🌓🌒
🍃*💫* بی تو ....
حالا که رفتهای؛
همه چیز
میرقصد در شعرهایم
نگاهت
حرفهایت
و آن لرزش صدایت
وقتی نامم را
به زیباترین شکل می خواندی....
اینک
تو و همه ی روز های بی تو بودنت
کشان کشان
بی تاب و بی قرار
دلتنگ و چشم انتظار
صبح به صبح
سرک می کشند
از پنجره ی غمگین این خانه ی بی حصار....
عاشقانه ها
✍ زهرا فتح الهی پرشه
زمستان ۱۴۰۳/ قزوین
🍃💫🍃💫🍃💫**@yalemangg
📚#قطار_زمان**.....
کتابِ زندگی ورق میخورد
و ما همچنان لابلایِ ورقهایِ آن
چیزی به یادگار میگذاریم
گاه گلی سرخ و آتشین
گاه شعری سپید
و گاهی هم نگاهی منتظر ...
گاه بر پیراهنِ روزهایمان شعر دلخوشی مینگاریم
گاهی هم بر تنِ بی رمقِ لحظه ها
کلماتی سرد و ساکت نقش میبندد
اما قطارِ زمان ؛
همچنان بر ریلِ خوشی و ناخوشی تنش را میکِشد و میکِشد
بی آنکه از ما بپرسد
که آیا این مسیر، دلخواهِ ما هست یا نه؟
که آیا کسی یا چیزی و یا حتی خاطره ای را در کوچه پس کوچه هایِ زندگی جا گذاشته ایم یا نه؟!
می رود و می رود و ما بناچار پذیرایِ سوتِ گذشتنِ آن میشویم...
چه کنم که دلم میخواهد
این قطار گاهی هم وارونه برود
اصلاً همه چیز از اول شروع شود
از اولین ایستگاهِ زندگی در کوچه هایِ کودکی
از اولین روزِ دوستیِ دخترانِ آفتاب
ازاولین نگاهِ خیس در یک روز بارانی پایِ جنگلِ راش
از اولین بازیِ کودکان در بالادستِ محله
از اولین ردِ پایِ *سگِ غریبه که بارها و بارها دلم برایِ نگاهِ غریبش جزغاله شده بود...
از اولین گلولهیِ برفی که زمستان را برتنم هوار کرد
از اولین قندیل بلندِ ناودانِ همسایه
که دیگر هیچ وقت مثلِ آن لولهیِ بلورین در هیچ کجا ندیدم
از اولین نانِ کوچکِ من و خواهرم کنارِ تنور
از اولین گوسالهیِ بدنیا آمده درطویلهیِ تاریک ِما
از اولین حلقهیِ نشسته بر شیشهیِ چراغ گرد سوز در شب نشینی هایِ چله یِ بزرگ
از اولین سفرم به دیاری غریب که می گفتند اینجا شهر است ...
و هزاران اولین که لابلایِ کتابِ خاطراتم جا خوش کرده اند..
آه نمی دانم ؛
اگر بخواهم همهیِ آنها را بگویم
چند کتابِ حجیم باید بنویسم؟
نمیدانی چه قدر هوایِ کوه و کمر کرده ام
حتی در این زمهریرِ زمستان
هوایِ روستا و کوچه هایِ پر هیاهو
هوای بره های تازه به دنیا آمده که برای رسیدن به پستانِ مادر نگاهم را میخکوب رقصِ خودشان میکردند
آه نگویید که روزگار همین است
و قطار زندگی خود را به سمت جلومیکشاند
نوایِ دلم را چگونه خاموش کنم؟
بقچهیِ خاطراتم را در کجایِ جهان مخفی کنم ؟
کاش بشود ؛
کاش بشود که قطار زمان وارونه برود
و برگردد به اولین روزِ بهار
صدای" عید شما مبارک" آسمان محله را آذین ببندد
هیاهویِ کودکان لایِ تخم مرغ های رنگی غوغا کند
که دوباره ببینم مردان و زنان محله
کوله بارِ دلخوشی را کنارِ ایوان بر زمین بگذارند
صبحهایِ بهار از پنجره خود را به اتاقِ سادهیِ ما بکشاند
و دستم را بگیرد و ببرد تمام محله را نشانم دهد
در همین میان آفتاب، نگاهم را بدزدد
و پایِ درختان فندق با بنفشه ها شعر بخوانم
ترنمِ سبزه ها مرا در آغوش بگیرد
مستِ آسمانِ این دیار شوم
پروانه ها دور سرم هورا بکشند
و صدایِ رنگارنگ شان در لابلایِ درختچه هایِ وحشی بپیچد ؛
که ای دخترِ دشت و جنگل
پریِ سرزمینِ باران
خوب شد که آمدی
وقت آن است
که بر دستانِ بهار حنا بگذاریم
ناگهان *یالمنگ، چون تاجی بر آسمانِ این دیار میدرخشد
بهار عروس میشود
پیراهنِ حریرِ زنگاری برتن میکند
ساقدوشها با جامه هایِ سپید
از بالای قله طلوع میکنند ...
پروانه ها همچنان میرقصند و
میخوانند؛
آه خوب شد که آمدی....
و دوباره
پای درختهایِ ممرز
مستِ خیالهایِ رنگارنگ میشویم
و آن صدا همچنان میان صخره ها میپیچد؛
خوب شد که آمدی دخترِ باد و باران
خوب شد که آمدی ....
*یالمنگ: قوس قزح، رنگین کمان
سگ غریبه : سگی که از یک روستای دیگر به محلهی ما آمد و ماندگار شد.#یادداشت_های_یک_آموزگار *✍ زهرا فتح الهی پرشه
زمستان ۱۴۰۳/ قزوین**@yalemangg
**کس کیۊتي بۊخؤرده
پِئیزي بیج ٚ باد
راشَني ٚ رخأصي
با گني تي یاد
هیته دیم گن کۊنه تي خیال؛
اۊشأنئن
گؤولئه کۊنن
مشتابئه اي دشت ٚ
اۊشني چیکال
نۊدؤنم ؛
اي نقاره ٰ گوش بدأم
یاگني تي شعرني خؤندش ٰ
بیه؛
زیۊتر بیه
رچأدأر مره#گیلیکی_شعر ✍ زهرا فتح الهی پرشه
۱۴۰۳ پئیز /شۊل**
**پئیز ؛
خۊ وألیتئهٓ گیس خالئن ٰ
وأرگنته راش دارني دۊش ٚ سر
اۊ را مشتي حسن ٚ گاو دۊخؤن
اي را ملجئأني گؤولئه
یه را أني ؛
کؤکرک ٚ اشمأره
مر خاطر نیه سال ٚ ما چي وخته
بئه بؤگۊدم خۊدره
امما هندئه
گؤم گؤمه
مۊجم هي کاش ٚ روزن ٰ
این مي دل ٚ نقل یؤ تي خأسن#گیلیکی_شعر ?✍ زهرا فتح الهی پرشه
۱۴۰۳ پئیزکۊ / شۊل**@yalemangg
دیم تاو بؤگۊدهٓ هوا وامؤن دهأم
تۊر تۊر وأرم
اَخر دنتأوي#گیلیکی_شعر *✍ زهرا فتح الهی پرشه
۱۴۰۳/۷/۶..قزوین*@yalemangg
*?*? رد پای خاطرات......
دست از سرم برنمی دارند
سنگ ریزه های
کنار رودخانه ی خاطرات
سنگ چینهای عریان
نمدها و حصیرهای خوابیده در سینه ی آفتاب
و دخترکانی که لبخندشان
مزرعه ی آفتاب گردان بود.....
آه بگو
چه کنم من
با این همه خیال رنگین
که در سرم هورا می کشند
تابستان است
و انزوایِ تردِ کوهستان
پله پله مرا میکشاند
تا مرز دوست داشتن
تا طلوعی شیرین
و آشتی آفتاب و نسیم
و من دوباره گم میشوم
لابلایِ چینهای پیراهن مادرم....
رویاهایی دارم بکر و کهن
پیراهن گلدار بر تن
تکیه بر نرده ای چوبین
رو به دشتی بی انتها
که رهایی از عطر آلاله هایش دشوار است
بیا و کنارم بنشین
و خانه ی کاهگلی خاطراتم را تماشا کن
و بر کویر دلتنگی ام آبی بپاش
تا پروانه وار
پای شمع وجودت بسوزم
و چونان عنکبوتهای جنگلهای هیرکانی
شهر را از یاد ببرم....
دست از سرم بر نمی دارند
تپشِ سبز بلوط ها
زمزمه ی راش ها
متانت ممرزها
در حوالیِ باغهایِ ارغوانی
قله های نمناکِ تبدار
در قاب نگاه صخره هایِ آشنا
آواز پونه های مست
در حاشیه ی رودهای بی حاشیه...
ای تشنه ترین چشمه!
بیا تا نشانت دهم
که هنوز هم
دفتر خاطراتم
مبتلایِ یالهای یالمنگ
و نفس خسته ی چوپان است...
عاشقانه ها :
✍ زهرا فتح الهی پرشه
تابستان ۱۴۰۳/ قزوین**@yalemangg
?? اینجا که من ایستاده ام .....
**اینجا که من ایستاده ام
خورشید از پا درآمده است
و آسمان؛
پیراهن ماه را
بر طناب افسانه ها آویخته
تا شاید
شعری تازه متولد شود....
اینجا کسی
چیزی از شب نمیداند
شاید
روزی گهواره ها هم خواب را فراموش کنند
در هجوم داغِ رویاها
حیران مانده ام
و حیرانی کوله بار نوازشگری است
برای شانه هایم....
و چشم هایم....آه چشم هایم؛
به پنجره ای بی چهارچوب دل بسته
و به سنجابهای بی پروا
بر درخت گردوی پیر...
اینجا که من ایستاده ام؛
صبح چون نوعروسی مست
از جاده های دوردست سر میرسد
پرده های نازک خیال را کنار می زند
آه که چه قدر سرک کشیدنش را
ازلابلایِ چینهایِ دامنِ روز دوست دارم..
اینجا که من ایستاده ام؛
ممرزها با اذان چکاوکها بیدارند
دشتِ پونه های وحشی
سجاده ی سبزی است
که به نیت زیستن باز می شود
و دختر شقایق
تکبیرگویان، سلامِ دو رکعت عشق را
بر دامنِ دامنه ها می نویسد
و من
به بکارت شاتره ها
به زایمان زودرس بابونه ها
به نوزادی در آغوش درختِ پیرِ راش
و به مامایی میاندیشم
که گلهایِ پیراهنش
درد را هجی میکرد....
عاشقانه ها:
✍ زهرا فتح الهی پرشه
تیرماه ۱۴۰۳/ اشکور..شوییل**@yalemangg
*?*? عشق....
عشق چیزی نیست که گفته شود
واژه ای نیست که میان جمله بنشیند
هوایی نیست که توصیف شود
لباسی نیست که بر تن برود
اما حس عجیبی است
که باید از بنِ جان درکش کرد
و گاه مانند آبی گوارا نوشیدش
عشق پدیده یِ ساده یِ پیچیده است
معما نیست
اما درک و هضمش آنقدرها هم آسان نیست
عشق گاه نسیم خنکی است که گونه های احساس آدم را نوازش می دهد
و گاهی هم چون تنوری داغ و سوزان
همه ی ذراتت را ذوب می کند
اما آنچه مهم است، درک عشق است
عشق را که دریافتی، رهایش نکن
آن را بر سینه ی دل سنجاق کن
تا چراغ راهت گردد برای بهتر زندگی کردن
عشق رنگِ خنده ی دختر چشم سیاهِ کنار چشمه ی آبادی است
عشق پیراهن خیس درختان
در میانه ی جنگل
سوز آواز جیرجیرکها میان گندمزار
و ناله ی فاخته در بلندترین نقطه ی کوهستان است...
عشق؛
صدای بارانی است که به پنجره می کوبد
نسیمی است که می وزد
لالایی مادری است که تخم خواب بر چشمان کودکش می پاشد
گلی است که شکوفا می شود
اناری است که ترک برمیدارد
رنگ انتظاری است
که در امتداد جاده ی زمان ایستاده است
اشتیاقی است که تاب رسیدن دارد
شعری است که سروده میشود
گل خشکی است
که به یادگاری لای کتاب میخوابد
رنگِ بازیِ کودکان در ظهر تابستان است
عشق ؛
هوایِ خستگیِ مادر کنار تنورستان
شیار دستان پدر روستایی
صدای گوساله ها برای رسیدن به علفزار
نوازش مه بر یالِ تپه هاست
و رقصِ گلهای پیراهن مادر است
عشق ؛
خورشیدی است که
برای طلوع لحظه شماری می کند
و ماهی
که در آغوش ستارگان می درخشد...
و عشق ؛
قدمهای لطیف خداوند در باغچه ی دلِ ماست....
عشق را که دریافتی، رهایش نکن
آن را بر سینه یِ دل سنجاق کن
تا چراغ راهت گردد برای بهتر زندگی کردن.......#یادداشت_های_یک_آموزگار اول تیرماه ۱۴۰۳/ شوییل@alemangg
?*?*?????
?یه کس ٚ پا، دؤوسن
_به پایِ کسی، دویدن( با او رقابت کردن )
?این اصطلاح در زبان گیلکی برای رقابت کردن با کسی استفاده میشود.
*?چنته مؤنه اشکور ٚ گۊیش ٚ أجي*؛
*?تۊ خئي مي پا بؤدؤوي؟
_تو می خواهی به پای من بدوی؟ ( با من رقابت کنی؟)
*?ایشن هیته امه پا دؤون، آمۊ خؤنه بهیم، ایسه خؤنه دۊمبال مۊجن.**
اینها به پای ما می دون، ( با ما رقابت می کنند .) ما خونه خریدیم اونا هم دنبال خونه می گردن
? مي ماشلزهٓ لاکۊ مي پا دؤوه، تۊ مگر تیۊني مي مۊسؤن تره بچیني ؟
_دخترخاله ام به پای من می دوه( با من رقابت می کنه ) تو مگه می تونی مثل من سبزی کوهی بکنی ؟
? اۊن خؤ برأر ٚ پا دؤوه، دئه نؤگؤئه اۊني برأر چندي کار بؤگۊده تا ایه برسئه._ اون به پای برادرش می دوه، دیگه نمی گه برادرش چه قدر کار کرده تا به اینجا رسیده .
✍? زهرا فتح الهی پرشه
بهار ۱۴۰۳/ قزوین
Telegram
attach 📎
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago