✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••
شد 25 سال🎂
امشب آخرین شب از بیست و چهارسالگیمه و از فردا مجبورم بیست و پنج ساله باشم... تا
اینجا دلم خوش بود راسکولنیکف(شخصیت اصلی رمان جنایت و مکافات) هم با تمام دیوانگی هاش بیست و چهارسالش بود...اینکه سنم از اون هم داره بیشتر میشه از یه طرف برام ترسناک و ناراحت کننده است ولی از یه طرف خیلی حس خوبی دارم که بالاخره از نکبت بیست و چهار سالگی گذر کردم...به نظر، داستایفسکی هم یه چیزی از بیست و چهار سالگیش اذیتش می کرده که تو اون کتاب راسکولنیکف رو در بیست و چهار سالگی تعریف می کنه... واقعیتش برا من بعد از خود تولد،وحشتناک ترین اتفاق بیست و چهار سالگی بود. از همون دو سه شب اولش یه سری اتفاقایی افتاد و به مرور هی بیشتر و بیشتر شد که حتما یه روز بهشون اعتراف می کنم... تا قبل از اون بابت هر اشتباهی می تونستم پشت بچگی سنگر بگیرم و بابت خیلی چیزا خودمو قانع کنم که هنوز وقت دارم. ولی همزمان با بیست و چهار سالگی، انگار یه سقوط آزاد و بی مقدمه رو از بچگی تجربه می کنی... ناخودآگاه نبوده ها و نداشته ها بیشتر به چشمت میاد حتی اگه به اندازه منی که هرروز مثنوی می خونم دنیاگریز باشی...نمی تونی از اون چیزایی که داری لذت ببری یا ارزش داشتنشونو درک کنی... گذشته از اینا باید بگم که هرگز قرار نیست من از بچگیم دست بر دارم... مثلا هرگز قرار نیست لباس های رسمی بپوشم یا ریش و سبیل بذارم یا اینکه مرتبا موهامو کوتاه کنم و از اون کفشای حال به هم زن کارمندی پاکنم. ولی واقعیت اینه که از بیست و چهار سالگی به بعد بچگی کردن سخت تر شد و نسبت به بچگی دچار تردیدهایی شدم که قبلاً سابقه نداشت. خیلی وقتا وسوسه می شدم دیگه بسه بزرگ شدی و باید از خیلی چیزا گذر کنی اما از امشب خیالم راحت میشه و این تردید به اطمینان می رسه که دلم میخواد و انتخاب کردم که "بچه باشم" به کسی هم ربطی نداره، حتی اگه بیست و پنج سال یا بیشترم باشه.... من هنوز از داشتن مداد رنگی لذت می برم، هنوز اسمارتیس و چوب شور و لواشک می خرم و قایم می کنم،هنوز قشنگترین کادو برام توپ و پیراهن مسیه و مهم تر از همه اینکه هنوز دیدن بازیای پرسپولیس و بارسلونا برام در اولویته و برنده شدن این دوتا تیم بیشترین تاثیر رو در حال خوبم داره...ولی اینکه دیگه نمی تونم آرزوی فوتبالیست شدن یا بازی در مرکز خط میانی پرسپولیس رو با پیرهن شماره یازده داشته باشم، خیلی خیلی غم انگیزه و دیگه باید این یکیو بپذیرم...
در جستجوی مرهمم از خود بریدی
بگذار تا این زخم کهنه باز باشد
مردن برایم اتفاق تازه ای نیست
حالا که دیگر زندگی اعجاز باشد
چیزی نمی فهمیدی از کابوس هایم
کابوس ماندن در جهانی بی سرانجام
کابوس دریایی که پایانش سراب است
یا زندگی با یک پری مرده در دام
می بندی از نو بالهای زخمی ات را
از آسمان بی شک دوباره سنگ بارد
عادت به مردن کن که راه دیگری نیست
پروازمان تا مرگمان تاخیر دارد
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
مارا زمانه گر ببرد ساز می شویم
?صبر:
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود و لیک به خون جگر شود
(حافظ،غزل ۲۲۶)
با یک نگاه ساده می توان فهمید که حرف حساب حافظ در این بیت درباره ی "صبر" است. اما با دقت در چیدمان واژه ها می بینیم که در خوانش این بیت از نخستین واژه تا پایان، یازده مرتبه مکث صورت می گیرد...(گویند)،(سنگ)،(لعل)،(شود)،(در)،(مقامِ صبر)،(آری)،(شود)،(ولیک)،( به خون جگر) و(شود)... به زبان ساده یعنی باید صبورانه خون جگر بخورید تا به انتهای بیت برسید.شگفتی بلاغی این بیت در توالی ساکن ها نیست،بلکه ارتباط کندروی بیت با مضمون آن است...
زیبایی دیگر بیت را زمانی در می یابیم که بدانیمدر روزگار قدیم، برای سرخ تر شدن جواهراتی مثل لعل و یاقوت، مدتی آن را در میان جگر خام یا لخته ی خون نگه می داشتند خود حافظ در بیتی دیگر اشاره ای به این مساله دارد:
تا بو که دست در کمر او توان زدن
در خون دل نشسته چو یاقوت احمریم...
(غزل۳۷۲)
علاوه بر این، بنابر آنچه که در لغتنامه دهخدا آمده،((صبر)) نام میوه ای بسیار تلخ است که مرغوبترین آن نیز در هندوستان قدیم،به رنگ جگر_یا همان خون دل_ بوده است.
در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند
اقرار بندگی کن و اظهار چاکری
آدم باید اینقدر خوب باشه که حتی
تو روزهای بدش هم، حداقل یک هیچ ببره
?️عشق و شعر:
لازمه ی عاشقانه گفتن، نه فقط عاشق بودن بلکه عاشقانه شعر گفتن هم هست. یعنی شیفتگی به معشوق باید خودرا در شیفتگی به کلام نشان دهد. عشق های واقعی(نه این رمانتیک بازی های جلف) مالامال از حکمتی فروتن شده در برابر معشوق است؛حکمتی که در قالب واژگان تبدیل به تجلیل از موی سر تا ناخن پای او می شود.
شاعر عاشق انسانیت مضاعف است. شعر عاشقانه واقعی حتی خود شاعر را هم به حسرت و حسادت می کشاند چرا که کلمات اینقدر به معشوق نزدیک هستند ولی خود او نه...و این مصیبت هر شاعر عاشق است چون شاعر پس از گفتن شعر از شعرش جدا می شود و شعر او به دیگران سپرده می شود.
وقتی عشق تبدیل به شعر می شود،زیبایی گذشته از آن آینده می شود و عشق گذشته به سوی آینده حرکت داده می شود.شاید شاعر رشک بورزد که معشوقش متعلق به همه ی زمان ها و همه ی مکان ها می شود ولی اجر شعر عاشقانه نجات روح شاعر نیست نجات روح معصوم بشریت است و این بزرگترین خدمت به روح بشریت است چون در خلق همین چهره های زیباست که بشریت می فهمد چقدر کم از زیبایی بهره برده است. بنابراین شاعر عاشق درصدد گسترش زیبایی های جمعی و جهانی کردن آن است.
گروهی اعتقاد پیدا کرده اند مضمون عشق باید از بین مضامین شاعرانه خارج گردد، چون در این مضمون چیز دیگری نمی توان یافت و هرکس شعر عاشقانه گفت فیلی است که یاد هندوستان کرده و خود به خود به سوی دنیای کهن رانده خواهد شد و کهنه پرداز و یاوه باف از آب در خواهد آمد...و چون شاعر امروز نمی تواند پیرامون عشق به منظومات گذشته اضافه کند باید عشق را فراموش کند و به چیزهایی روی بیاورد که رهاورد دنیای معاصر است و این رهاورد ها از نظر اجتماعی،اقتصادی،فلسفی و سیاسی غیر عاشقانه است و شاعر اگر بخواهد بیان کننده ی دنیای معاصر باشد،نه به عشق بلکه باید به مسائل حاد روزگار بپردازد. انگار عشق مساله ی حادی نیست! خاستگاه این تفکر چه شرق باشد چه غرب غلط است. چون عشق مضمونی انسانی است و هر آدمی به مقتضای ظرفیت و استعداد پذیرش خود، سهمی از این مضمون برده است. چرا انسان نباید درباره ی چیزی که سرنوشت و خمیره متحرک اورا تشکیل می رهد حرف نزند؟... شاعری که از عشق سخن می گوید مارا به یاد خودمان می اندازد،مارا به حساسیت انسانیمان رجعت می دهد،شاعر عاشق انسان را دوباره کشف می کند و مارا از این قیافه های مسخ شده ی کنونی به یاد چهره های اصیل و زیبا می اندازد تا زیبایی از دست رفته را باز بیابیم پس عشق بازگشت به ریشه حیات است.
✒رضا براهنی،طلادرمس،ج ۱، ص ۳۸۸_۳۷۱
بررسی سمبولیسم اجتماعی در اشعار اخوان
ایران و هویت ملی در اندیشه ی مهدی اخوان ثالث
?️به بهانه ی سالمرگ مهدی اخوان ثالث:
اگر با یاد و نامی از فردوسی، ایران و مفهوم وطن و هویت ملی در ذهن و ضمیرمان نقش میبندد، یاد و نام مهدی اخوان ثالث نیز چنین طنینی را در جانها مینشاند.
زبان ادبی کهن، علاقه و اشاره به سنت های حماسی و اساطیری، سبک وی را از سایرین متمایز می کند. او کار خود را ابتدا با شعر سبک خراسانی آغاز کرده بود، چراکه زاده ی خراسان و دلبسته ی میراث کهن ادب فارسی بود اما خیلی زود راه نیما را پیدا کرد و به احیای سبک خراسانی از طریق لایههای زبان فارسی معاصر پرداخت تا زبان خراسانی او از پیوندی لطیف و دلنشین با زبان گفتاری معاصر بهره یابد. به تعبیر استاد شفیعی کدکنی می توان سبک اخوان را سبک نوخراسانی نامید. ضمن اینکه وی از واژه شناختی دقیق و فطری برخوردار بود.
اخوان برخلاف تخلصش (م. امید) شاعری است که مضامین تلخ و گزنده و ناامیدوارانهای را در اشعارش به کار برده است. ضمن اینکه از چپگرایی شدید تا باستانگرایی وسیع، و از پناهبردن به ایران پیش از اسلام تا درویشمنشی و صوفیگرایی را در خود داشت. او با چاپ زمستان در سال ۱۳۳۵ به شیوه ای جدید از شعر حماسی و اجتماعی دست پیدا کرد و همانطور که یادشد او با پیوند مسائل اجتماعی با حماسه سرایی و اسطوره پردازی سبک ویژه ای پدید آورد. اخوان به مانند فردوسی در پی احیای روحیه پهلوانی و پرورش حس تفاخر به ایرانی بودن در مخاطب است و بدین جهت به عقیده ی بسیاری از صاحبنظران می توان اورا فردوسی زمان دانست.
✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••