زنان قهرمان

Description
هر زن یک قهرمان هر قهرمان یک قصه
کمپین مسئولیت اجتماعی برند "نانسی"
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

9 years, 6 months ago
9 years, 7 months ago

https://instagram.com/p/BPf7EQUDaxl/

Instagram

هر زن یک قهرمان

#zananeghahreman شرکت مارینا‌سان «نانسی» و پروژه هر زن یک قهرمان، به مادران، همسران و خواهران قهرمانِ اَبر قهرمانان آتش‌نشانی و تمام مردم بزرگ ایران تسلیت می‌گوید و از خداوند متعال طلب صبر برای این زنان قهرمان دارد. #آتش\_نشان #مادر

زنان قهرمان
9 years, 9 months ago

« سه ماه قبل نوشته بود؛ انتظار داره سر میاد و به زودی میام که ببینمتون ... رفتم یه گوسفند خریدم تا زیر پاش قربانی کنم و براش مهمانی بگیرم؛ هم اونو خوشحال کنم و هم به کسانی که هر هفته می‌پرسیدن «این شوهر تو نیامد؟» جوابی داده باشم. »
داستان «چشم‌به راه» را به روایت هم‌وطن عزیزمان «نفیسه ظفرپور» در وبسایت http://zananeghahreman.com/node/444 بخوانید. شما می‌توانید داستان زنِ قهرمان خود را از طریق وبسایت زنان قهرمان با ما به اشتراک بگذارید.

Zananeghahreman

چشم به راه | هر زن یک قهرمان

انتظار و انتظار ... و باز نامه و نامه و نامه سه ماه قبل نوشته بود؛ انتظار داره سر میاد و به زودی میام که ببینمتون ... رفتم یه گوسفند خریدم تا زیر پاش قربانی کنم و براش مهمانی بگیرم؛ هم اونو خوشحال کنم و هم به کسانی که هر هفته می‌پرسیدن «این شوهر تو نیامد؟

9 years, 9 months ago
زنان قهرمان
9 years, 9 months ago

قهرمان من کم از اساطیر نداشت. آنابل، دختر از پدر و مادری ارمنی با قامتی کشیده و چشمانی به رنگ زلال دریا. نوزدهنوزده ساله بود که نامه‌های عاشقانه سعید، پسر همسایه روبرویی هوش و حواس‌اش را به خود معطوف کرد. روزهای نخست جنگ بود و خیابان‌ها آشفته. آنابل هر روز از مدرسه راهی مسجد محل می‌شد؛ تا در آن بحبوحه جنگ مثل بسیاری از هم‌سن و سالانش موثر واقع شود. سعید هم در همان مسجد فعالیت می‌کرد و گاه سنگینی نگاه‌هایش را حس می‌کرد. هر روز عده‌ای می‌آمدند و کمک‌های مردمی را می‌بردند و عده‌ای از سربازان به آن‌ها ملحق می‌شدند. یک روز بعد از مدرسه یکی از بچه‌های کوچک نامه‌ای برای آنابل آورد. آنابل دیگر نمی‌پرسید از کجا آمده. نامه‌ها با همان خط همیشگی و روی دفترهای کاهی آن زمان نوشته شده بود و آنابل می‌دانست نامه از کجا آمده. اما نمی دانست قرار است این نامه بزرگ‌ترین اتفاق زندگی‌اش باشد. سعید فردا به همراه چند دانشجوی پزشکی عازم مهران می‌شد. آنابل، بی هیچ تردیدی راهش را به سمت حجره طلافروشی ژوزف کج کرد.
بازار شلوغ بود. یکی دو زن در حجره مشغول فروختن طلاهاشان بودند و ژوزف با اخم های در هم کشیده که حاکی از دقت‌اش بود؛ مهره‌های چرتکه‌اش را پایین و بالا می‌کرد. دسته‌ای پول اسکناس شمرد و دستشان داد. بعد از رفتن زن‌ها آنابل وارد حجره شد. ژوزف از زیر عینک گردمشکی‌اش نگاهی به آنابل انداخت و لبخند زد.
- آنابل دخترم این جا کاری داری؟
- بله پدر. می‌خواهم همراه گروه پزشکی به جبهه بروم. آمدم تا از شما اجازه بگیرم.
ژوزف که با دقت به حرف‌های آنابل گوش می‌داد؛ ابروهایش را در هم کشید و پرسید : «مطمنی؟ داری انتخاب سختی می کنی.» آنابل که پدر را به عنوان مردی هوشمند و نکته بین می‌شناخت مطمن‌اش کرد که راه درستی را برگزیده و فردای آن روز پیش از طلوع خورشید عازم جنگ شد.
آنابل رفت تا در کنار سعید به مداوای مجروحان بپردازد و 7 ماه بعد پیکرش به خانه برگشت. درست سه روز بعد از روزی که بیمارستان صحرایی موشک‌باران شد و آنابل در حال خارج کردن آخرین بیمار از بیمارستان بود.

9 years, 9 months ago
زنان قهرمان
9 years, 9 months ago

« فاطمه گفت: چطوره به بابا بگیم واسمون از مسافرت یه چتر خوشگل بگیره که خیس نشیم؟ نمی‌توانست جلوی بغضش را بگیرد... با صدایی پر از لرزش گفت: بابایی ممکنه دیر بیاد اما امروز خودمون یه فکری واسش می‌کنیم. »
ادامه داستان « چتری برای فاطمه » را در وبسایت http://zananeghahreman.com/node/392 بخوانید.

9 years, 9 months ago
زنان قهرمان
9 years, 9 months ago

« همان چند روز اول، مجروح‌هایی که از خط مقدم به پشتیبانی انتقال می‌دادند؛ به حضور مهسا، پرستار پر جنب و جوش جنگ، عادت کردند. مهسا تنها پرستار نبود. او از امید و نشاط مجروح‌ها هم مواظبت می‌کرد...»
ادامه داستان « چشم‌های ابراهیم» را در وبسایت http://zananeghahreman.com/node/398 بخوانید.

9 years, 9 months ago
زنان قهرمان
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago