?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 7 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 10 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 5 months ago
این کتاب را صبح دیدم.
داستان حشرهایکه آدمها پیدایش میکنند از او یک "کارمند" میسازند. تحت فشار میگذارندش و آخر هم بازنشستهاش میکنند بدون هیچ حمایتی. او هم تصمیم میگیرد که از آدمها دور شود.
این کتاب با دو ترجمه انتشار یافته است:
سیکادا، اثر شان تن، ترجمه اعظم مهدوی، نشر چ، ۱۴۰۳
زنجره، اثر شان تن، ترجمه امیرمحمد شیرازیان، نشر او، ۱۴۰۲
ممنون از «پردیس بنیفاطمه» عزیز بابت یادآوری اسم کتابی که فراموش کرده بودم.
شاهزاده امیرحمزه که «دلدار» است به عشق دختر شاه مدائن که «دلگیر» است گرفتار میشود.
یک دیو، دلگیر را طلسم کرده و به شکل یک گورخر درآورده است و امیرحمزه باید او را از این طلسم نجات بدهد...
اعراب بتپرست معتقد بودند که در لحظهٔ مرگ، "روح" به شکل پرندهای بالزنان از بدن خارج میشود و مضطرب و سرگردان بر روی جنازه میچرخد و برای صاحبش میگرید.
اگر مرده به قتل رسیده بود پرندهٔ روح او، محلی را که جنایت در آن رخ داده بود تسخیر میکرد و فریاد میزد:«تشنگیام را رفع کن! تشنگیام را رفع کن!»
تنها خون قاتل و انتقام از او، این تشنگی را رفع میکرد.
از کتاب: شهرهای افسانهای، شاهزادگان و جنها
نویسنده: خیرات الصالح
ترجمه: سولماز جوادپور
نشر: چشمه- پاییز ۱۴۰۳
من تا كمی قبل از تو زن بودم با گيسوانی لَخت بر شانه
يک دامن چيندار كوتاه و يک آينه يک كيف يك شانه...
من تا كمی قبل از تو زن بودم يک زن كه حتی وقت تنهايی
احساس امنيت نمیكردم جز پشت ميز آشپزخانه
پيش از تو زن بودم زنی مثل زنهای امروزی كمی عاشق
يك خرده شاد و بيشتر خسته، بسيار عاقل سخت ديوانه
پيش از تو... خيلی پيشتر از تو، در عصر يخ يا پيش از آن حتی
زن بودم و خوابيده بود آرام بر دامنم يك جفت پروانه
تو آمدی روح مرا آنقدر مانند انجيری تكان دادی
تا ريخت سبز و سرخ و شيرين از سرشاخههايم دانه به دانه
هم برگهايم را تكاندی هم پروانههايم را پراندی هم
خوابی زمستانی اسيرم كرد مانند خرسی پير در ﻻنه...
وقتی كه باران آمد و كم كم همراه من بيدار شد جنگل
يك خرس پير خشمگين بودم معجونی از ژنهای مردانه!
شعری از پانتهآ صفائى
تصویرگری «مرتضی ممیز» از چند داستان قرآنی??????
فکر میکنم حالا که فردا تولد من است اینکتاب را -که در مورد «بقا» و «تولد» است- به اشتراک بگذارم.
اثر:
Franco Matticchio
تصویری از اتاق کودک و همهٔ ترسهای پنهان در تاریکی
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 7 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 10 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 5 months ago