?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
دیر بماندم در این سرای کهن من
تا کهنم کرد صحبت دی و بهمن
نو شده ای، نو شده کهن شود آخر
گرچه به جان کوه قارنی به تن آهن
ناصر خسرو
تو را دل دادم ای دلبر! شبت خوش باد، من رفتم
تو دانی با دل غمخور! شبت خوش باد، من رفتم
اگر وصلت بگشت از من، روا دارم، روا دارم
گرفتم هجرت اندر بر، شبت خوش باد، من رفتم
ببردی نور روز و شب، بدان زلف و رخِ زیبا
زهی جادو! زهی دلبر! شبت خوش باد، من رفتم
به چهرهْ اصلِ ایمانی، به زلفینْ مایهٔ کفری
ز جورِ هر دو آفتگر، شبت خوش باد، من رفتم
میانِ آتش و آبم، از این معنی مرا بینی؛
لبانِ خشک و چشمِ تر، شبت خوش باد، من رفتم
بدان راضی شدم جانا که از حالم خبر پرسی!
ازین آخر بوَد کمتر؟! شبت خوش باد، من رفتم
سنایی غزنوی
لابرویر میگوید: «ادب همیشه نشانه نیکی، انصاف، مهربانی و حقشناسی نیست؛ ولی دست کم صورت ظاهری آنهاست و شخص را در بیرون آنطور نشان میدهد که در درون میبایستی باشد» به خاطر همین است که در نزد بزرگان ناکافی و در نزد کودکان ضروری است. این یک آغاز است، ولی در هر صورت آغاز است. با گفتن «خواهش میکنم» یا «ببخشید» تظاهر میکنید که احترام میکنید. وقتی میگویید «متشکرم» تظاهر میکنید که حق شناسید. این جایی است که احترام و حقشناسی آغاز میشود. همچنان که هنر از طبیعت تقلید میکند، اخلاق از ادب تقلید میکند.
آندره کنت-اسپونویل/ رسالهای کوچک در باب فضیلتهای بزرگ
در درون من بسیاری چیزها که برای همیشه ماندنیشان میپنداشتم نابود شدهاند، و چیزهای تازه سر برکشیدهاند و از آنها رنجها و شادیهای تازهای زاده میشود که در آن زمان گمان نمیکردم، همچنان که درک رنجها و شادیهای گذشته اکنون برایم دشوار شده است.
پروست / در جستجوی زمان از دست رفته
Ud ēn-z pēdāg kū abartanīh az
gēhān be barišn, be ēdōn be barišn kū vuzurg-menišnīh bē nē kāhed.
این نیز آشکار است که باید خودبزرگبینی را در جهان از میان برد، ولی چنان از میان برد که بزرگمنشی کم نشود.
دینکرد ششم
ای که با رویِ نکو کونِ کلان داری یار
رو بِهِل خوشخوش بر رویِ زمین، ننگمدار
خرمنِ کون را بر بادِ گروگانِ کسان
باد کن جان پدر تا نکنندت گُه بار
دامن از ساقِ بلورین به گریبان برچین
نیفه از گنبدِ سیمین به سویِ مانچه برآر
همه آسانی در زیر فروخفتن توست
زیر خوابیدنِ تو هستْ نه کاری دشوار
خانهٔ هر که روی، پیشگهِ خانه تو راست
لیکن آن خانه کجا دست نهی بر دیوار
آفرین باد بر آن زیر فروخفتنِ تو
زه بر آن بر زدن و در زدنِ کونِ نزار
گلرخا! تیزیِ بازار تو امروز بوَد
وایِ فردا که شود رُسته به گلزارِ تو خار
تیزْبازارِ تو امروز بوَد جانِ پدر
ستد و داد کن امروز به تیزی بازار
هر که گوید: «بر من مینروی؟» گوی: «روم!»
چه کنی گر بروی ور نکنی داد و بیار
سرِ من داری؛ برخیز و به نزدیکِ من آی!
تا که با یک دو دِرَم خایه کنم بر تو چهار
پیچپیچی مکن و سیم به کس بازمده
نرخ ارزان کن و در میخ درآویز اِزار
اندکاندک بستان، در بر یکدیگر نِه،
کاَندکاندک زبرِ دیگر گرددْ بسیار
ور کسی را نبود سیمْ شبی، صبحْ ستان
کار پیدا کن و میدار به انگشتْ شمار
وامدارانِ تو دارند همه شهر درست
نیست گیتی تهی از وامده و وامگذار
گر سرِ صحبتِ من داری، چونان گردی
که ز خر بار نداری چو پدید آید بار
به دو سه روز چنان گردی کآسان رَوَدَت
کیرِ دهقانِ اجل، عینِ دهاقینمسمار
زانکه گر چاشنی از کیرِ وی آغاز کنی
به دو نیمه شوی ار دربسپوزد یکبار
دیر و دور از تو اگر در تو کند بارِ نخست
چه بلا بینی از آن زودکُشِ دیراَفشار!
نایبِ خواجه اثیر است و پدید است در او
هم از آن باد که در بوقِ اثیر است آثار
بادِ بوقش به کمالی است که گفتن نتوان
هم از آن است که از بوقِ عصیر آردْ عار
بندهٔ بوقِ وی است از بنِ دندان خرِ نر
آن خداوند چو برپای کُند دستافزار
گندنازار از آن کیر چو یکبار بخورد
گشت بالنده چو اندر شبِ مهتابْ خیار
دوستداران را زآن کیر ادب نتوان کرد
از ادب کردنِ آن کیر خدایا زنهار!
دشمن او چو فتد در فزعِ کیراکیر
بانگ بر خیزد از دورهٔ او «دارادار!»
دوستانش بدم اندر شده:«کآن است عمود!»
بر به کونِ زنِ آن کَس که به او دشمنْ دار
تا کُس و کونِ زنِ دشمن او کرده شود،
سوده و ساده و هموارْ بدان ناهموار
ایزد آن بوقِ وُرا چون دلِ من دارادا
سخت پر خمّ و بهر کار که باشد سُتْوار!
تا سر و کارِ جهان راست کند از سرِ کیر
چو سرِ کیر سر و کار شود بارابار!
ایزد او را و سرِ کار وُرا عمر دهاد
پیش از اندازه و از غایت و حد و مقدار!
سوزنی سمرقندی
ساقی صلایِ عام است؛ کاری به کام گردان
دامانِ غم فراخ است؛ دوری تمامْ گردان
ما و وفا درین شهر، چون حسن تو غریبیم
او را عزیز کردی؛ ما را غلام گردان
آزادهخاطران را فکری عنان نگیرد
گر غمْ گرانرکاب است دلْ تیزگام گردان
بیکیمیایِ مستی تبدیلِ غم محال است
یا می حلال فرما یا غم حرام گردان
هرچند بیبهایم، گنجشک این سرایم
قربانِ سر نیرزم، بر گردِ دام گردان
بی تو به تلخکامی شبها به روز بردیم
با ما به شادمانی یک روز شام گردان
حکم شراب و شاهد پنهان مکن «نظیری»
پیغام خاص خود را دستور عام گردان
نظیری نیشابوری
ای بادِ صبح! بین که کجا میفرستمت
نزدیکِ آفتابِ وفا میفرستمت
این سربهمُهرنامه بدان مهربان رسان
کس را خبر مکن که کجا میفرستمت
تو پرتوِ صفائی از آن بارگاهِ اُنس
هم سویِ بارگاهِ صفا میفرستمت
بادِ صبا دروغزن است و تو راستگوی
آن جا به رغمِ بادِ صبا میفرستمت
زرّینقبا زره زن از ابرِ سحرگهی
کآن جا چو پیکِ بستهقبا میفرستمت
دستِ هوا به رشتهٔ جانم گره زده است
نزد گرهگشایِ هوا میفرستمت
جان یک نفس درنگ ندارد، گذشتنی است!
ور نه بدین شتاب چرا میفرستمت؟
این دردها که بر دلِ خاقانی آمده است
یک یک نگر، که بهر دوا میفرستمت
خاقانی
دنیا بد است، اما در حق آن کس که نداند که دنیا چیست. چون دانست که دنیا چیست، او را دنیا نباشد.
شمس تبریزی/ مقالات
جهان گرچه آرامگاهی خوش است
شتابنده را نعل در آتش است
اگر زیرکی با گلی خو مگیر
که باشد به جا ماندنش ناگزیر
در این دم که داری به شادی بسیچ
که آینده و رفته هیچ است هیچ
نه ایم آمده از پی دلخوشی
مگر کز پی رنج و سختی کشی
خران را کسی در عروسی نخواند
مگر وقت آن کآب و هیزم نماند
نظامی/اسکندرنامه
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago