?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
مامان وحید عصر بهم زنگ زد و گفت: «ناراحت دنیا نباش. برو توی جنگل و با درختها حرف بزن، با طوطیهای جلوی خونهتون حرف بزن. من هر صبح به پرندهها و گربههای حیاطمون سلام میکنم و باهاشون حرف میزنم.»
واقعا گوگولیه، مامان وحید!
سال اول دبیرستان تمام بچههای کلاس رو دعوت کردم برای تولدم. فقط دو تا دوست صمیمیم اومدن. بعد من موندم و چهار لیتر نوشابه و ده کیلو الویه. تا دو هفته الویه میخوردیم و داداشام بهم میخندیدن. الویهها که تموم شدن تازه یه ذره قلبم آروم شد. احساس میکنم نیاز به ۶/۷ جلسه تراپی دارم.
این هندیه برگشت به من گفت خیلی ابروهای خوبی داری. بعد این دوست قشنگ اندونزیاییم بهش گفت خب معلومه، پرشین گرل هست دیگه. منم از روی صندلی بلند شدم و کف دستهام رو چسبوندم به هم و تعظیم کردم. وقتایی ازم تعریف میشه احساس میکنم باید به طرف تعظیم کنم یا اگه اجازه داد دستش رو ببوسم. وگرنه معذب میشم.
امشب خوشحال بودم که شلغم دارم. سوختن. این دنیا از آغاز تا پایان بیهودهست بچهها.
دختر هفتسالهی خواهرم به من زنگ زده و میگه وقتی معلمش اون رو صدا میزنه و باید پای تخته “ل” و “ر” بنویسه، استرس میگیره.
ای عزیز کوچکم، ای عزیز کوچکم.
تموم کردن هر کتاب و سریال این شکلیه که انگار آدم تعدادی دوست از دست داده. اونا تموم شدن ولی تا چند وقت هی تو ذهنت رفت و آمد دارن.
آخرین کتاب از مجموعه چهارگانه ناپلی رو که تموم کردم، یک حس غم و ابهام عجیبی تمام وجودم رو گرفت. کتاب شگفتانگیزی بود. از غم گرفته تا روابط انسانی، گذر زمان، هویت و حسهای پیچیده دیگهای، همه سراغم اومدن. بعد از اینکه آخرین صفحه رو خواندم، با خودم گفتم: واقعاً زندگی برای بعضی اتفاقات هیچ پاسخی نداره. همیشه خلأهایی باقی میمونن و ما باید یاد بگیریم که با اونها زندگی کنیم.
اواخر کتاب، یکی از معصومترین شخصیتها به شکلی بسیار عجیب از داستان حذف میشه. از همون لحظه تا پایان کتاب، حالم بد بود و مدام با خودم کلنجار میرفتم که چرا این شخصیت باید از داستان بیرون بره. حالا که بهش فکر میکنم، شاید همون شخصیت نماد امید بود. امیدی که با رفتنش همهچیز، حتی در داستانها، اوضاع پیچیدهتر میشه.
به نظرم سخت شد. همون سوپ کدو و گوجه و مرغ خودمون رو درست کنیم و این غذاهای عجیب رو وارد زندگیهامون نکنیم.
تا رسپی دیگر خدا یارو نگهدارتون.
شوهر دوستم آلمانیه. زیبا، قد بلند، مامان و بابای پولدار، قد بلند، پولدار، قد بلند، مامان و بابای پولدار. خودشون خیلی معمولی زندگی میکنن. خونه و ماشین خیلی معمولی و مثل تراکتور هم کار میکنه. تعریف میکرد از اینکه چیزی میخواسته بخره ولی نتونسته. بهش گفتم استفان که مشکلی نداره. گفت مامان و باباش پولدارن نه خودش. گذشته از اونکه حرف فیبی تو ذهنم پلی شد یادمم افتاد برادر بنده سن حضرت نوح رو داره ولی هنوز میگه بابا باید برام فلان میکرد. فلان و فلان میکرد. فلان نکرد. از استفان قدبلند و زیبا و دارای مامان و بابای پولدار یاد بگیر پرنس آقا.
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago