?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
«هلیا»
ترمه گوشیتو وصل کن آهنگ بزار امشب میخام عشق حال کنم بعد اینهمه مدت ...
ترمه:چه عجب شما یاد عشق حال افتادی هان
از درس کشیدی بیرون ....
هلیا:میخام این چند روز که از درس دورم عشق حال کنم فردا هم که میرم پیش خانواده و اقوام محترمه
دختر داییم پاره ام کرده بس میگه چرا نمیایی؟؟!!!
ترمه:هوی میری زود بیایی هااا نری بمونی خبرت
هلیا:ن زود میام 1هفته بیشتر که وقت چه ندارم
ترمه:یه هفته بری شاغال من تنها 7روز باشم!!! ...
هلیا:ببند بینیم چی میشه حالا بپر پایین رسیدیم ...
ترمه:تف بت هلیییی و دویدم سمت سمت خونه شکوفه .....
هلیا:بگیرمت خونه حلاله....
مثل بچه ها دنبال هم بودیم که ناگهان با یکی برخورد کرد که طرف هم پرت شد زمین ....
فقط دلمو گرفته بودم میخندیدم ....
کیان: دختراا چتونه بچه شدید لباسام خاکی شد...
آرمان :بیا سوییچ من ت ماشین همیشه لباس دارم برواوکیش کن ...
هلی جان هوس بازی کرده بود بچه کاریش نمیشه کرد دیگه ....
ولی سری بعد خاستی بازی کنی یه نگاه به لباس هات بنداز بعد دنبال مردم بدوووو...
ترمه: وای کیان ببخشید توروخدا همش تقصیر هلیاس
هلیا:تقصیر من اصلاا خودت کرم داری
آرمان:چرا این کفه ولویی ت پسر...؟؟
کیان:از اینا بپرس بازیشون گرفته اخر شبی
من الان بااین لباسا چطور بیام
آرمان :عیب نداره بیخیال سر یه آدم بی ارزش اعصابتو نریز بهم هلی جان شما هم یه نگاه به هیکلت بنداز بعد دنبال مردم بدوووو که این اتفاقا بیوفته ....
هلیا:به ت مربوطی نیس خاک انداز
ببخشید آقا کیان همش تقصیر ترمه هست واقعا خدا صبرتون بده آنقدر حرص داد که من عصبی شدم این اتفاق افتاد ...
کیان:عیب نداره سری بعد بیشتر مراقب باشید
برید داخل من یه آب بزنم به لباسام دیر شد دیگه ....
آرمان:آب نمیخاد که بیا سوییچ ماشین بگیر من همیشه لباس دارم برو بپوش...
کیان:دمت گرم داداشم
|ف•ساداتی|
وقت تبادلمونه خشگلای من صبور باشید❤️❤️
تایم تبادل صبور باشید خشگلای من??
#پارت_63 «هلیا » مشغول چیدن میز بودم زیتون سالاد نوشابه گذاشتم روی میز ترمه هویییی یخ کرد بیا دیگه سقط شدم از گشنگی .... ترمه:آمدم بابا به غذام دست نزنی هااا جرت میدم ... هلیا:خب بابا انگار چی چیه هست پیتزا قارچ سیب زمینی برا من بود میکس برا خانوم…
«هلیا »
مشغول چیدن میز بودم زیتون سالاد نوشابه گذاشتم روی میز
ترمه هویییی یخ کرد بیا دیگه سقط شدم از گشنگی ....
ترمه:آمدم بابا به غذام دست نزنی هااا جرت میدم ...
هلیا:خب بابا انگار چی چیه هست
پیتزا قارچ سیب زمینی برا من بود
میکس برا خانوم بود ...
ترمه:به غذام ناخونک نزدی که؟!...
هلیا:نخیر خانوم بترمگ زودتر بخوریم راجب فردا شب چه مدل مویی میکاپی بزنیم حرف بزنیم
ترمه:اونکه حله وقت آرایشگاه گرفتم عزیزممم
هلیا:احسنت یادش نبودم دختر ...
با مسخره بازی غذارو خوردیم جمع کردیم
ترمه لب تاپ منو بیار منم یوخده چیز میز بیارم کنارش بخوریم ...
بااینکه تازه شام خورده بودیم ولی کنار فیلم میچسبه تنقلات دوست داشتنیم...
حتی از غذا هم بیشتر دوسش دارم ینی
پفک چیپس تخمه ریختم داخل ظرف بردم سمت سالن روی شکم خوابیدم ینی عاشق این مدل خوابیدنم....
ترمه هم لب تاب به دست آمد پیشم ولوشد...
عا ترمه کاش نمیخابیدی دلم چایی هم خواست ....
ترمه:الان غذا خوردی خره خوب نی بزار یکم بگذره ازش یه فیلم طنز بزار ....
|ف•ساداتی|
«آرمان »
با صدای ساعت بیدار شدم هرروز ساعت 6بیدار میشدم یه دوش میگرفتم و حاظر میشدم به سمت دانشگاه حوصله صبحانه این چیزا هم نداشتم هیچ وقت ....
وقتی وارد شدم صندلی خالی یه نفر خیلی ت چش بود چون اصولا همیشه همه دانشجو هایی که باهام کلاس دارن همه میان چون 3دفعه نیان بهتره ترم رو حذف کنن خودشون ....!!!
تا خاستم درس رو شروع کردم یکی از دخترا گفت استاد اجازه هست قبلش یچی بگم ؟؟!!....
ماژیک گذاشتم زمین گفتم :بگو میشنوم ...
_من تولدم فردا شبه همه بچه ها هم دعوت کردم دوست دارم شما هم باشید میشه بیایید ؟؟؟!!!...
باید بینم چی میشه معلوم نیس
_ن دیگه بیایید دیگه هممون خوشحال میشیم استادد تو روخدااا!!!
گفتم بینمچی میشه قول نمیدم حالا اگر اجازه میدید درس رو شروع کنم ....
«هلیا»
آنقدر که فیلمش چرت بود که داشت خوابم میگرفت جنین وار روی کاناپه بودم داشتم فکر میکردم چه غلطی کنم این چند روز که تصمیم گرفتم فردا صبح برم پیش مامانم واقعن اگر
دانشگاه نمیرفتم حوصلم سر میرفت ت خونه
گوشیمو برداشتم با مامان یکم حرف زدم که بهش گفتم فردا صبح میام پیشت ...
و با دیدم ساعت تعجب کردم آنقدر صحبت کردم ینی که ظهر بود دیگه بلند شدم لباس هامو پوشیدم یه نمه آرایش این گردن بند خیلی رومخم بود کاش 2هفته زودتر تموم بشه ....
حوصله تنهایی نهار نداشتم به سمت دانشگاه رفتم که با ترمه بریم نهار ....
گوشیمو برداشتم به ترمه زنگ زدم ...
ترمه:بلی خانوم خانوما؟؟؟...
_بیا جلو دانشگاهم گشنمم هست بددد....
ترمه:الان چه زود ؟؟
_نهار تنهایی نمیتونم میدونی که بدو ...
ترمه:آمدم ....
|ف•ساداتی|
«هلیا»
ترمه من امروز میرم یکم خرید ت کی کلاست تموم میشه ؟؟!!!
ترمه:4تمومه
هلیا:خب میام دنبالت بریم بیرون فقط بین ترمه باز به کیان بگی بعد اونم آرمان بیاره من میدونم تووو فهمیدی ؟؟!!....
ترمه:خب حالا باشه !!!
بخور حالا منو برسونی دانشگاه
هلیا:بااسنپ برو من حوصله ندارم از الان بزنم بیرون .....
ترمه:تف بت من رفتم پس ....
هلیا:بسلامت خوش بگذره !!!...
ترمه:مرض ....
«هلیا»
مشغول جمع کردن سفره شدم ظرف های دیشب رو از ماشین درآوردم یکم خونه مرتب کردم یه فیلم دان کردم پفیلا چیپس هارو داخل یه ظرف ریختم ....
ترمه:کوفت بخوری اینجا بشینی من برم دانشگاه انصاف نیس!!! ....
هلیا:دلت بسوزه حالا هم برو مزاحم فیلم دیدنم نشوووو!!....
ترمه:سگ توت هلییی جوووون بای بای ....
هلیا:مرض درد گمشوووو اون سگ آبی یچی گفت ت باید هییی بگی....!!!!
|ف•ساداتی|
#پارت_48 «کیان» خب خداروشکر بین نگران بودی خود خوری کردی ... ترمه:توقع داشتی چکار کنم خو رفیقمه... کیان:بشین اینجا امروز خیلی سرپا بودی تا من برم بیام ... «هلیا» انگاری از روی بدنم تریلی 18چرخ رد شده بود انقدرکوفته خسته ... چشامو که باز کردم سقف…
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago