?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
*🔘ناسیونالیسم از فرایند تاریخی تا جامعه مدنی*🔘
📍بعد از توماس هابز جان لاک فیلسوف انگلیسی قطب مخالف لویاتان(نظریۀ دولت قاهر و فراگیر)را وضع کرد.
لاک به ارکان جامعه مدنی پرداخت و سیاست جدید را تئوریزه ساخت، لاک جامعه مدنی را جهت دوم دولت میداند،لاک به این عقیده بود که دولت ها بدون جامعه مدنی به سمت استبداد میروند و برای تامین آزادی های اساسی مثل آزادی عقیده و بیان لازم است تا ملتها بوسیله نهاد های مدنی از یکطرف از آزادی ها خود حراست کنند از طرف دیگر بر اعمال دولت ها نظارت داشته باشند، افکار لاک اثر ژرف بر انقلاب فرانسه،انقلاب امریکا و آلمان گذاشت و بورژوازی صنعتی رادر قاره اروپا به شبکه نیرومند جامعه مدنی تبدیل کرد،چنانچه در اعلامیه انقلاب کبیر فرانسه افکار جان لاک به روشنی دیده میشود و بخش از مواد اعلامیه را تشکیل میدهد.
*📍جان لاک بر عکس هابز به این باور بود که دولت باید مشروعیت خود را از ملت بگیرد و مدنی انگار باشد و بوسیله ای قانون همه ای شهروندان از قوی و ضعیف دارای حق برابر باشند. با عقاید لاک است که ناسیونالیسم تاریخی جایش را به ناسیونالیسم مدنی میدهد،یعنی ملت دولت و شهروند آزاد شکل میگرد.این اندیشه ها آهسته آهسته در فرایند رشد خود تا عهد روشنگری فرانسه میرسد،فهم فلاسفه و دانشمندان و هنرمندان از مقولۀ دولت و ملت در اثر تکامل علمی اقتصادی و اجتماعی بصورت گسترده دگرگون میشود و سر انجام ناسیونالیسم به مثابه یک جنبش توده ای و بمنزله یک اندیشه سیاسی خود ره به مرحلۀدموکراسی میرساند.
پس ناسیونالیسم محصول تفکر مدرن است و تفکر مدرن محصول طبقۀ بورژوازی.*در فرانسۀ قرون وسطی شهزاده-محوری حاکمیت داشت یعنی دولت متمرکز ملی که هویت سر زمین واحد و مردم واحد(ملت) بیان کند وجود نداشت. بجای آن،حکومت ها خود مختار محلی یعنی ملوک الطوایفی وجود داشت،هر ایالت حاکمی داشت و ایالت ها همیشه باهم در گیر بودند. و هیچ یک قادر به نمایندگی از ملت فرانسه یا هر ملت دیگری نبودند و همچنان قادر به ایجاد دولت متمرکز ملی نبودند،چون لازمه دولت متمرکز اندیشه ملی شدن«ناسیونالیسم» در ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بود که میتوانیست فقط در وجود طبقه متوسط بورژوازی انطباق عملی خود را پیدا کند.
چون بورژوازی به تولید کالایی و تجارت می اندیشد و این نوع اندیشه به گسترش شهر ها کمک می کند و از سوی دیگر ورود دهقانان به شهر ها رمینه فرهنگ واحد شهری بوجود مییاید که خود موجب تشکیل ملت میشود.
اگر ناسیونالیسم اروپایی با خیز های اقتصادی و فرهنگی که در انگلستان و فرانسه به جریان افتاد، به استقرار دموکراسی دست نمی یافتند، فرایند تآسیس دولت-ملت به تعویق می افتاد، چنانچه آلمان عقب مانده یک قرن بعد از انگلیس و فرانسه به فکر جمهوری و ادغام شهزاده نشین ها افتاد و این دیر کرد باعث پسمانی آلمانی ها گردید.
ناسیونالیسم انگلستان به حیث یک نهضت محصول عصر خرد {بیکن، هابز، لاک، شکسپیر } و عصر روشنگری اسکاتلند{ آدم اسمیت، هیوم} و همچنان محصول انقلابات صنعتی { جیمزوات } بوده است.
🔻ملت شدن انگلیس و به امپراطوری رسیدن آن، از درون خواب و غفلت بوجود نیامده است بلکه از تلاش و مبارزه و عقل ساخته شده است.
ناسیونالیسم فرانسه نیز بلحاظ فکر فلسفی از دکارت شروع میشود و در مزرعه ی روشنگری { نگارش دایرة المعارف + قربانی } به ثمر می نشیند.
قبیله گرایی در افغانستان محصول ذوق و سلیقه ی افراد و سران تبرزین بدست آنان نیست، بلکه نتیجه ی تداوم سیاست های کهنه و ایستا { رفتن بسوی بینش های پیش مدرنیته یی } است. به درخت کرم خورده ی قبیله چسپیدن به معنای آن نیست که ما عاشقان سینه چاک پوسیدگی ها هستیم، به معنای این است که ما هنوز { مردم + روشنفکر + ارتجاع } در درون خود به آگاهی نرسیده ایم و پرده های اپیستمه ی مان { سطوح دانایی }، لا در لا، در لاک های کوچک زندانی مانده اند.
چون ما از وضعیت خرد مدرن و از وضعیت عقل پست مدرن دور مانده ایم و همچنان از بازار اندیشه ی جهانی شدن پرت گشته ایم!!؟ بناچار در وضعیت عقل قبیله یی فرو میرویم. و این عقل به علت عقب افتادگی آن، از وضعیت های پیشرو، خودرا در خلای عقلانی آویزان میابد.
درین وضعیت اگر آقای x از فدرالیسم گپ بزند و آقای y از خودمختاری ملیت ها و آقای z از قبیله ی کبیر و صغیر و آقایانی. . . از ناسیونالیسم های برون فلسفی و فرا تاریخی،. . . درد و زخم همچنان تازه و سرطانی باقی خواهد ماند!؟
از متن ن. وحدت
☑️کانال ناسیونالیسم ایرانی👇🏻👇🏻👇🏻
🗽هانس کوهن لیبرال ناسیونالیست🕊
( ۱۸۹۱ – ۱۹۷۱)
Hans Kohn
یک فیلسوف و تاریخنگار لیبرال آمریکایی بود. او بنیانگذار مطالعه علمی ملیگرایی به شمار میآید و به عنوان یک مولف در این حوزه شناخته میشود.
کوهن در یک خانواده یهودی آلمانیزبان در پراگ، بوهمیا، که در آن زمان بخشی از امپراتوری اتریش-مجارستان بود، به دنیا آمد. پس از فارغالتحصیلی از یک دانشگاه آلمانی محلی در سال ۱۹۰۹، او به تحصیل فلسفه، علوم سیاسی و حقوق در بخش آلمانی دانشگاه کارل-فردیناند در پراگ پرداخت.
به محض فارغالتحصیلی، در اواخر سال ۱۹۱۴ کوهن به پیادهنظام ارتش اتریش-مجارستان فراخوانده شد. پس از آموزش، او به جبهه شرقی در کوههای کارپات فرستاده شد و با ارتش امپراتوری روسیه روبهرو شد. او در سال ۱۹۱۵ به اسارت درآمد و به یک اردوگاه زندانی در آسیای مرکزی (در حال حاضر در ترکمنستان) منتقل شد. در خلال جنگ داخلی پس از انقلاب بلشویکی، لژیونهای پروغرب چکسلواکی به آسیای مرکزی رسیدند و او آزاد شد. با آنها به سمت شرق سفر کرد تا اینکه در ایروتسک توقف کرد. وضعیت سیاسی به او اجازه داد به اروپا بازگردد و در سال ۱۹۲۰ به آنجا رسید.
کوهن سپس در پاریس زندگی کرد و در سال ۱۹۲۱ با جتی وال ازدواج کرد.
این زوج به لندن منتقل شدند، جایی که کوهن برای سازمانهای صهیونیستی کار کرد و مقالاتی برای روزنامهها نوشت. او در سال ۱۹۲۵ به فلسطین نقل مکان کرد و از آنجا به طور مکرر به ایالات متحده سفر میکرد. نوشتههای او کمکم شکل کتاب به خود گرفته و وی در مورد ژئوپولیتیک معاصر و ملیگرایی بحث کرد. در سال ۱۹۲۹، او نامه نوشت با عنوان "یهودیت ملیگرایی نیست". در نهایت این زوج در سال ۱۹۳۴ به آمریکا مهاجرت کردند.
کوهن یکی از رهبران برجسته "بریت شلوم" بود که یک راهحل دو ملیتی برای ترویج همزیستی یهودیان و اعراب در فلسطین تحت قیمومیت را ترویج میکرد.
🗓کوهن تاریخ معاصر را در کالج اسمیت در نورثهمپتون، ماساچوست تدریس کرد. از سال ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۱، او در کالج شهر نیویورک تدریس کرد و همچنین در مدرسه جدید برای تحقیقات اجتماعی و همچنین در مدرسه تابستانی دانشگاه هاروارد تدریس نمود.
او کتابهای متعددی در مورد ملیگرایی، پاناسلاویسم، افکار آلمانی و یهودیت نوشت و یکی از اولین نویسندگان مؤسسه تحقیقاتی سیاست خارجی در فیلادلفیا بود.
*📖در سال ۱۹۴۴، او اثر اصلی خود، "ایده ملیگرایی"، را منتشر کرد که به بررسی دوگانگی بین ملیگرایی غربی و شرقی میپردازد. کوهن تلاش کرد که ظهور ملیگرایی را از طریق توسعه تمدن غربی و ظهور لیبرالیسم درک کند. ا*و همچنین زندگینامه مارتین بوبر را منتشر کرد. خودزندگینامه او که در سال ۱۹۶۴ به چاپ رسید، شامل تأملاتی در مورد زمانهای خود و زندگی شخصیاش است
☑️کانال ناسیونالیسم ایرانی👇🏻👇🏻👇🏻
آلبرکامو متوجه اشتباه مارکس میشود اما همچنان گمراه می ماند!
کامو می نویسد:
"پس از مارکس، این شایعه پراکنده شد و قوت گرفت که "آزادی"، چیزی جز فریبی بورژوایی نیست که بزرگش کردهاند. به سبب اشتباه کوچکی که در این تعریف رخ داد، هنوز که هنوز هست داریم با آشوبهای زمانهمان تاوان پس میدهیم. در واقع باید گفته میشد فقط آزادیِ بورژوایی دروغ است و نه همهی انواع آزادی، یا صرفاً میگفتند آزادی بورژوایی، آزادی نیست، یا در بهترین شرایط هنوز به آزادی ختم نشده است.با اینحال آزادیهای بزرگ و کوچکی را میبایست کسب و صیانت کرد.این کاملاً درست است که برای مردی که تمام روز با وسیلهی کارش دست و پنجه نرم میکند و وقتی غروب به خانه برمیگردد، خود و خانواده اش در اتاقی محقر میچَپند، صحبت از آزادی بیمعناست، اما این امر، جامعه، طبقهی اجتماعی خاص و برده داریهایش را زیر سؤال میبرد، نه الزاماً خود مفهوم آزادی را. "
او نیز با وجود اینکه مارکس را در تقلیل آزادی های غربی نقد میکند اما به عنوان یک سوسیالیست هنوز در گمراهی مانده وتصور دارد چیزی بنام آزادی بورژوایی داریم که دروغین است!وجود فقر مالی را نافی آزادی می داند ،که حتی با پذیرش آن راه برون رفت از فقر گسترش سرمایه داری است و نه دشمنی با بازار آزاد تا با رونق کاروکسب درامد و شغل مناسب فراهم شود.او هنوز در این گمراهی ایت که شیوه اقتصادی سرمایه داری برده داری است.
اولویت او برای آزادی درست و قابل تحسین است:
"استدلال غالب این بود که باید ابتدا به "عدالت" دست یابیم تا بعداً "آزادی" نیز محقق شود، انگار که اصلاً برده جماعت میتواند به عدالت دست یابد. روشنفکران و اندیشمندان تحکم گر نیز این باور را به کارگران خوراندند که یگانه دغدغهشان بایستی نان باشد و نه آزادی (غافل از آنکه نان کارگر تا قسمتی در گِروی آزاد بودن است). البته انصافاً هم با وجود بیعدالتیهای دیرپای جوامع بورژوا، چارهای جز تمسک به این افکار باقی نماند."
اما باز هم سرمایه داری و آزادی بورژوایی را به غلط معادل بی عدالتی میگیرد.
سپس با ستایش انقلاب کمونیستی روسیه اشتباهش را تکمیل میکند:
"انقلابی که کارگران در ۱۹۱۷ در رأسش بودند، پیروز شد و نشانههایی از طلوع آزادی راستین و امیدی بزرگ به همراه داشت که دنیا نظیرش را تا آن زمان ندیده بود. اما این انقلاب از بیرون محاصره شد، از درون و بیرون مورد تهدید قرار گرفت و قدرتی سرکوبگر از آن حاصل آمد. در تعاریف و اصول فکریای که انقلاب وارثش بود، به آزادی با ظن و تردید نگاه میشد. انقلاب روز به روز قدرت یافت و بزرگترین امید جهان به کار بلدترین دیکتاتوری بدل گشت. در عین حال آزادیِ واهی بورژوایی بیهیچ خللی به جولانش ادامه داد. "
🚩انقلاب کمونیستی روسیه که بلشویکها آن را برای قبضه قدرت و ساختن حکومت توتالیتر بکار بردند هیچ افقی از آزادی نداشت و محاصره بیرون یا برخی اشتباهات داخلی نبود که باعث تخریب آن شد.این انقلابها چون اپوزیسیون غیر دموکرات و آلترناتیو توتالیتر دارند به کل افق آزادی در آینده ندارند.
خود این نظریه انقلابی کمونیستی ذاتاً توتالیترو ضد حقوق بشر و دموکراسی و آزادی بود چون نظریه سوسیالیستی لنین و مارکس چنین ضدیتی با آزادی دارند.اینجاست که گزاره های کاذبش را مطرح میکند:
"آنچه در محاکم مسکو و دیگر جاها، در زندانهایِ انقلابیون کشتند، یا آنگاه که در مجارستان به یک کارگر خط آهن به صرف ارتکاب خطایی شغلی شلیک کردند، آنچه ترور و قلع و قمع شد، نه آزادی از نوع بورژوایی، بلکه آزادی کسب شده در انقلاب ۱۹۱۷ بود. آزادی بورژوایی با خیال راحت توانست از آب گل آلود ماهی بگیرد و به دروغهای واهیاش ادامه دهد، چه اینکه، محاکمهها و ددمنشیهای انقلابیون در آنِ واحد به بورژواها، هم وجدان آرام اعطا کرد و هم توجیه عقلانی در مواجهه با مخالفانشان."
☑️کانال ناسیونالیسم ایرانی👇🏻👇🏻👇🏻
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago