?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
پارادوکس فرمی، فضای ژرف و زمان ژرفمیگویند انریکو فرمی فیزیکدان ایتالیایی-آمریکایی در تابستان سال 1950 در گفتوگویی که هنگام ناهار با سه فیزیکدان دیگر (ادوارد تلر، هربرت یورک و امیل کونوپینسکی) بر سر گزارشها دربارهی مشاهدهی یوفوها و امکان سفر بیش از سرعت نور داشت پرسید "پس بقیه کجا هستند؟" استدلال او این بود که اگر هوشهای فرازمینی در کیهان فراوان اند پس ما باید تاکنون شواهدی از آنها مییافتیم. این استدلال به پارادوکس فرمی معروف شده است. بر اساس این پارادوکس چیزی که در کیهان فراوان است زمان و فضا (یعنی میلیاردها ستاره صرفا در کهکشان راه شیری) است، پس غیر منطقی نیست فکر کنیم بالاخره در جایی از این کیهان بسیار پهناور هوش فرازمینیای به اندازهی کافی زمان داشته است تا رشد کند و در کیهان گسترش یابد. با این حال، ما تاکنون علیرغم جستوجوهای وسیع هیچ نشانهای از هیچ هوش فرازمینی پیدا نکردهایم. چرا؟
هفتاد سال از زمانی که فرمی این پارادوکس را مطرح کرد گذشته و دانشمندان همچنان مشغول سر و کله زدن با آن اند. راه حلهای متنوعی نیز برای پاسخ به آن پیشنهاد شده است. از جمله میتوان به نظریهی فیلتر بزرگ (Great Filter Theory)، فرضیهی باغ وحش (Zoo Hypothesis)، فرضیهی زمین نادر (Rare Earth Hypothesis) و فرضیهی نخستزاد (firstborn hypothesis) اشاره کرد.
اما من میخواهم جسارت ورزم و ادعا کنم دلیل طرح این پارادوکس این است که ما هنوز به طور کامل پهناوری و عمر کیهان را درک نکردهایم. به همین دلیل، به نظر من بهترین پاسخها به این پارادوکس آنهایی اند که ریشه در فضای ژرف و زمان ژرف دارند. فرضیههای زیر تلاش میکنند از این منظر به پارادوکس فرمی پاسخ دهند.
اول) کیهان قابل مشاهده برای ما (یعنی آن بخش از کیهان که ما میتوانیم آن را با قویترین ابزارهایمان ببینیم و بررسی کنیم) بخش ناچیزی است از کل کیهان. این یعنی چه بسا تمدنهای فرازمینیای در کیهان وجود داشته باشند اما چنان از ما دور اند که ما با ابزارهای موجود قادر به کشف یا ارتباط با آنها نباشیم. به این استدلال فرضیهی افق کیهانشناختی (cosmological horizon) میگویند.
دوم) گروهی دیگر از دانشمندان هم هستند که باور دارند تمدنهای فرازمینی احتمالا پیش از آنکه ما بیاییم رفتهاند. بر اساس این فرضیه چه بسا تمدنهای هوشمند فرازمینی حتی پیش از اینکه ما به وجود بیاییم سر بر آورده، رشد کرده و از بین رفته باشند. یادتان باشد که کیهان حدود 13 میلیارد سال سن دارد و تمدن ما حداکثر چند هزار ساله است. این را نیز یادتان باشد که ما نیز روزی از این پهنهی گیتی رخت خواهیم بست. پس شاید در آیندهای بسیار دور، وقتی که ما دیگر نباشیم، در جایی دیگر از کیهان کسانی در جستجویی پیشاپیش ناکام به دنبال ما بگردند!
دو استدلال بالا ریشه در فضای ژرف و زمان ژرف دارند. اگر بخواهم این دو استدلال را در قالب یک تمثیل بیان کنم میتوانم بگویم ما پشهای هستیم که در باغی در آسیا به دنیا آمدهایم و قطعا در همین باغ نیز خواهیم مرد. پس طبیعی است هرگز نتوانیم با پشهای که ساکن احتمالی باغی در امریکاست ارتباط برقرار کنیم.
-----
پینوشت ۱:
برای گزارشی مفصل از پارادوکس فرمی و پاسخهایی که برای حل آن پیشنهاد شده میتوانید مدخل ویکیپدیای انگلیسی آن را در اینجا مطالعه کنید.
پینوشت ۲:
این یادداشت من از منظری دیگر به ناآگاهی انسان از فضای ژرف و زمان ژرف و تاثیر احتمالی این ناآگاهی بر باورهای متافیزیکیاش میپردازد.
پینوشت ۳:
تصویر زیر ⬇️⬇️⬇️خوشهی ستارهای کروی M2 را در صورت فلکی دلو نشان میدهد. عکس را تلسکوپ هابل گرفته است.
(ادامه از پست پیشین...)
? گزینهی اصیل سه ویژگی بنیادین دارد: زنده (Living) است، یعنی هر دو شق برای شخصی که میخواهد تصمیم بگیرد واقعی اند؛ اضطراری (forced) است، یعنی شخص نمیتواند تصمیمگیری را به تعویق بیندازد؛ و سرنوشتساز (momentous) است، یعنی برای شخص تصمیمگیرنده پیامدهای حیاتی دارد. جیمز بر آن است که در هنگام مواجهه با گزینهی اصیل معقول و منطقی نیست که منتظر قرینهی محکم ماند و آدمی چارهای ندارد جز اینکه با توسل به ایمان یا میل تصمیم بگیرد، زیرا پیامدهای بیعملی تفاوت چندانی با تصمیم اشتباه ندارد. او این تصور را که باور باید همیشه متکی بر قراین تجربی و عقلانیت باشد به چالش میکشد، و تاکید میکند که عواطف نقشی بنیادین در شکلگیری باورهای ما ایفا میکنند.
چهارم)
? یکی از مضامینی که در اقتصاد رفتاری مورد بحث قرار میگیرد «مدیریت ریسک» است. مثلا در این رابطه میتوانیم به مفهوم کلیدی بیزاری از ضرر (Loss aversion) اشاره کنیم که دانیل کانمن نیز در کتاب «تفکر؛ سریع و آهسته» مفصل به آن پرداخته است. در فرصتی مناسب باید به طور مفصل به این مفهوم و نقش آن در نظریهی چشمانداز (Prospect Theory) که محصول همکاری دانیل کانمن و آموس تورسکی است بپردازم، اما به طور خلاصه بر اساس این مفهوم، انسانها وزن بیشتری برای ضرر قائل میشوند تا سود، و اجتناب از ضرر را به کسب سود برابر ترجیح میدهند. البته اگر بخواهیم بفهیم که چرا انسانها این گونه عمل میکنند باز هم باید به نظریهی تکامل متوسل شویم.
? به پراگماتیسم و مقالهی کلاسیک ویلیام جیمز باز گردیم. جالب اینجاست که این مقاله هم به نوعی دربارهی مدیریت ریسک است. جیمز از واژگان مخصوص مدیریت ریسک استفاده نمیکند اما کاملا پیداست که دلمشغول چند و چون تصمیمگیری در شرایط عدم اطمینان است: زمانی که با امری خطیر مواجه ایم و قراین محکم هم نداریم، اما گریزی نیز از تصمیمگیری نیست. او در این مقاله استدلال میکند که اگر فواید بالقوه بیشتر از ضررها باشند و با تصمیماتی مواجه باشیم که پیامدهای عملی مهمی دارند عقلانی است که به جهش ایمان (leap of faith) متوسل شویم و بر اساس امیال و عواطف تصمیمگیری کنیم. به زعم ویلیام جیمز، باور تصمیمی عملی است که تحت تاثیر پیامدهای بالقوه اتخاذ میشود، پس ضروری است که هنگام انتخاب باورهایمان ریسک و پاداش هر باور را مدیریت کنیم. این شکل از استدلال شباهت واضحی با اصول بنیادین مدیریت ریسک دارد.
? البته از جنبهای دیگر نیز میتوان بین استدلال ویلیام جیمز در این مقاله و اقتصاد رفتاری پیوند برقرار کرد. در یادداشت پیش گفتم که دانیل کانمن در کتاب «تفکر؛ سریع و آهسته» دو سیستم تصمیمگیری را در انسان توصیف میکند: سیستم 1 که شهودی و سریع است و سیستم 2 که منطقی و عقلانی است و بر اساس استدلال کار میکند. این را هم گفتم که باقی ماندن سیستم 1 و سوگیریهای شناختی مرتبط با آن در ذهن انسان به این معناست که این سوگیریها از منظر تکاملی به سود گونه انسان بودهاند. جالب اینجاست که ویلیام جیمز نیز، البته به زبانی کاملا متفاوت و در بستری دیگرگون، استدلال میکند که تحت شرایطی میتوانید به تصمیمگیریهای شهودیتان اعتماد کنید. حداقل اینکه صدها هزار سال تکامل به ما نشان داده است این تصمیمات شهودی - از نظر آماری و در بلندمدت - برای ما فایده عملی داشته و به بقای ما کمک کردهاند؛ حالا شاید عقلانی – در معنای مدرن آن- نبوده باشند!
پنجم)
? به عنوان آخرین نکته دوست دارم به مفهوم pragmatic encroachment نیز اشارهای مختصر کنم که ارتباط تنگاتنگی با بحثهای بالا دارد. قبل از هر چیز بگویم آشناییام با این مفهوم را مدیون خانم زینب سالاری ام که در این رویداد مدرسه تردید دربارهاش حرف میزند. معادل فارسیی که زینب سالاری برای این اصطلاح پیشنهاد میکند «تسری عملی» است. توصیه میکنم اگر به بحثهای ویلیام جیمز دربارهی باور، شرطبندی پاسکال و برهانها دربارهی وجود/عدم خدا علاقمندید سخنرانی او را ببینید.
? در هر صورت، تسری عملی اصولا متعلق به قلمرو معرفتشناسی است. بر اساس این مفهوم پیامدهای عملی یک باور میتواند تعیین کند که آیا شخص چیزی را میداند یا خیر. به زبان سادهتر، چیزی که شما میدانید صرفا به قراین در حمایت از آن دانسته یا چگونگی توجیه آن متکی نیست، بلکه از پیامدهای عملی بر خطا بودن شما نیز تاثیر میپذیرد. در نتیجه، پیامدهای عملی جدیتر باعث میشود آدمی برای اینکه ادعا کند چیزی را میداند به شواهد قویتر یا یقین بالاتری نیاز داشته باشد. آن طور که زینب سالاری میگوید مهمترین نظریهپردازان این رویکرد معرفتی جرمی فنتل و متیو مکگراث اند و مهمترین کتاب آنها در این ارتباط Knowledge in an Uncertain World نام دارد.
(ادامه از پست پیشین...)
سوگیری بازنگری (hindsight bias): این گرایش که، بعد از آگاهی از پیامد یک تصمیم، فکر کنیم شخص میتوانست آن پیامد را پیشبینی کند.
مغالطهی هزینهی هدر رفته (sunk cost fallacy): فرد همچنان به رفتار یا پروژهای ادامه میدهد صرفا به دلیل زمان، انرژی و سرمایهای که در گذشته صرف آن کرده است.
چهارم)
❇️ پیش از این بارها دربارهی رد تکامل بر ذهن و جسم انسان امروزی صحبت کردهایم. بدون تردید، بسیاری از ویژگیهایی که ما، همین الان، در انسان هوشمند میبینیم حاصل فرایند تکامل اجداد انسان ظرف چند میلیون سال گذشتهاند؛ از علفزارهای شرق آفریقا تاکنون!
سیستم 1 تفکر که دانیل کانمن توصیف میکند نشانههای آشکاری از تاریخچهی تکاملی انسان را در خود دارد و به احتمال زیاد ظرف میلیونها سال و در پاسخ به نیازهای نیاکان باستانی ما شکل گرفته است. همانطور که گفتم سیستم 1 شهودی و سریع است و طراحی شده تا به تهدیدهای بالقوه پاسخ سریع بدهد.
بدیهی است که توانایی ما برای پردازش سریع اطلاعات و اتخاذ تصمیمات سریع نقشی انکارناپذیر در بقای اجداد ما در گذشتههای دور داشت، زیرا اجداد انسان در بخش عمدهی تاریخ خود در محیطهایی زندگی کردهاند که آکنده از تهدیدات ریز و درشت بوده است. همین سیستم تصمیمگیری سریع و شهودی (هر چند دارای سوگیریهای شناختی متعدد) به آنها امکان میداد بیشتر زندگی و تولید مثل کنند. به بیان دیگر، در آن محیطهای پیچیده، پیشبینیناپذیر و خطرناک موجودی با مکانیزم تصمیمگیری کند و حسابشده - که میخواست تا حد امکان از سوگیریهای شناختی اجتناب کند- نمیتوانست باقی بماند و به سرعت منقرض میشد. به یادتان باشد که نظریهی تکامل یک مولفهی مهم اما نسبتا مغفول دارد و آن محیط است. محیط است که تعیین میکند کدام ویژگیها در رقابت بر سر زنده ماندن به نفع موجود زندهاند و کدامیک به ضرر او.
آخر)
❇️ گفتیم سیستم 1 شهودی و سریع است و در معرض انواع و اقسام سوگیریهای شناختی است. در مقابل، سیستم 2 کند، منطقی و استدلالی است، اما ذاتا تنبل است و در بسیاری از مواقع ترجیح میدهد به تصمیمات شهودی سیستم 1 اعتماد کند؛ هر چند به خوبی «میداند» سیستم 1 از خطاهای شناختی در امان نیست.
اما دلیل تنبلی سیستم 2 چیست؟ به نظرم سه علت را میتوان ذکر کرد: اول) تکامل به ما یاد داده در تقلا بر سر زنده ماندن و تولید مثل آن ویژگیهایی که به این دو امر کمک کردهاند باقی ماندهاند. دقت کنید که هدف نه بازنمایی درست واقعیت یا انطباق رفتار با اصول منطق که صرفا بقا و تولید مثل بوده است. پس پر بیراه نیست که بگوییم همین سوگیریهای شناختی در مسیر تکامل، به نحوی و در برههای از زمان، به بقای گونهی ما کمک کردهاند. دوم) فراموش نکنید که تکامل بازی بده-بستان و هزینه/فایده است و البته مغز ارگان بسیار پر مصرفی است. کار کشیدن از آن نیاز به انرژی اضافهی زیادی دارد. این عامل در کنار کارآیی کلی سیستم 1 و اثربخش بودن آن در پروژه و نیاز اصلی انسان (که بقا و تولیدمثل بوده است) باعث شده سیستم 2 در اکثر مواقع خاموش باشد و به راهبری شهودی سیستم 1 اعتماد کند. سوم) تفکر انتزاعی در سابقهی تکاملی انسان دستاورد نسبتا تازهای است و قدیمیترین نشانههای وجود آن شاید حداکثر به 50 هزار سال پیش بازگردند. این سابقه را مقایسه کنید با حداقل دو میلیون سال تکامل بشر از هومو ارکتوس (انسان راستقامت) تاکنون! دشوار میتوان تصور کرد موجودی که قادر به تفکر انتزاعی نیست توان کشف و اجتناب از سوگیریهای شناختی را داشته باشد.
این تقدم سیستم 1 بر سیستم 2 از جنبهای دیگر نیز اهمیت دارد. من در نوشتههای پیشین مکرر از این ایده دفاع کردهام که به باور پراگماتیستها احساسات، نیازها و ملاحظات عملی است که مهار آدمی را در اختیار دارد. به قول هیوم، عقل بردهی احساسات است و صرفا تلاش میکند جامهای استدلالی بر تن تصمیماتی بپوشد که احساسات و عواطف گرفتهاند. بر همین اساس، پروژهی کانمن در این کتاب را میتوان دفاعی ضمنی دانست از مضامین فلسفیای که پراگماتیستها و هیوم سنگشان را به سینه میزدند.
کاش ویلیام جیمز و جان دیویی و دیوید هیوم میتوانستند این کتاب را بخوانند.
آنها البته دستشان از دنیا کوتاه شده است، اما شما کتاب را بخوانید!
گزارش کتاب– تفکر؛ سریع و آهسته نوشتهی دانیل کانمن.
در این دو سه ماه مشغول خواندن کتاب «تفکر؛ سریع و آهسته» نوشتهی اقتصاددان رفتاری معروف و برندهی جایزه نوبل، دانیل کانمن، بودهام. در این نوشته سعی دارم به طور مختصر برخی مضامین کلیدی کتاب را مرور کنم. البته آنها که کتاب را خواندهاند احتمالا با من همنظر باشند که مرور تمام مضامین و ایدههای مرکزی کتاب از حوصلهی یادداشتی در یک کانال تلگرام خارج است.
اول)
❇️ در مروری که بر کتاب ژن خودخواه نوشتم گفتم که کتاب داوکینز مکاشفهای مفصل در جهان طبیعی است و نظریهی تکامل ژن-محور چونان نخ تسبیحی قطعات متنوع این مکاشفهی گسترده را به هم پیوند میدهد. شگفتا که خواندن کتاب کانمن هم دقیقا به مکاشفهای عمیق و طولانی در سازوکارهای روان آدمی میماند. کانمن ما را به گشتوگذاری متنوع و مفصل میبرد تا به این پرسش پاسخ دهد که چه عواملی داوریها و تصمیمات ما را شکل میدهند. اما نخ تسبیح این گشتوگذار شگفت چیست؟
بهتر است از متن خود کتاب کمک بگیرم.
در بخشی از کتاب، کانمن روزی را در اوایل دههی 1970 میلادی به یاد میآورد که همکار و دوستش، آموس تاورسکی، مقالهای را از اقتصاددانی سوئیسی به او داد تا بخواند. کانمن میگوید بعد از گذشت این همه سال می توانم جملهی اول آن مقاله را از حفظ بخوانم: «کنشگر در نظریهی اقتصادی موجودی عقلانی و خودخواه است و ذائقهاش تغییر نمیکند».
کانمن ادامه میدهد: «من حیرت کردم. همکاران اقتصاددان من در ساختمان کناری کار میکردند اما من حقیقتا فکر نمیکردم بین ما چنین فاصلهی فکری عمیقی وجود داشته باشد. در نظر یک روانشناس، آدمها نه کاملا عقلانی اند و نه کاملا خودخواه، و ذائقههاشان هم به سختی در طول زمان ثابت میماند».
این همان نخ تسبیحی است که ایدههای بسیار جالب و آزمایشهای غریب این کتاب را به هم متصل میکند: خلاف آنچه نظریهی اقتصادی استاندارد میگوید یا فیلسوفان و اندیشمندان عقلگرا میپندارند انسانها (بله! همهی انسانها، حتی دانشمندان و فیلسوفان بزرگ) همیشه عقلانی رفتار نمیکنند و محرکهای دیگری، به جز عقلانیت یا منطق، فرایند تصمیمگیری را در آنها هدایت میکند.
دوم)
❇️ چرا ما انسانها علیرغم اینکه میدانیم تصمیمات عقلانی و بر اساس منطق احتمالا به نتایج بهتری ختم خواهند شد ترجیح میدهیم بیشتر به شهود خود تکیه کنیم و با صرف حداقل زمان و انرژی تصمیمگیری کنیم؟ اینجاست که کانمن یکی دیگر از مضامین مرکزی کتاب را پیش مینهد. به باور نویسنده، دو سیستم در ذهن انسان مسئولیت هدایت رفتار را بر عهده دارند. این دو سیستم در واقع دو شیوهی متفاوت اندیشیدن اند.
سیستم 1 سریع، شهودی و خودکار است که بدون تلاش آگاهانه فعال میشود. این سیستم فکری بر اساس میانبرهای ذهنی یا قواعد ساده (heuristics) و تجارب گذشته احکام سریع صادر میکند. نقطهی قوت این سیستم آن است که سریع و ناخودآگاه است و در موقعیتهای آشنا اغلب درست کار میکند. نقطهی ضعفش هم این است که آلوده به انواع و اقسام سوگیریهای شناختی است. اما در هر صورت، ما در فعالیتهای روزمره به آن محتاجیم و بسیار به آن تکیه میکنیم.
اما سیستم 2 تحلیلی و خودآگاه است و بر منطق و استدلالورزی تمرکز دارد. این سیستم مسئول محاسبات و تصمیمگیریهای پیچیده است و به ما کمک میکند از سوگیریها در امان باشیم. البته، در مواقع ضروری میتواند دستورات سیستم یک را به عقب براند. اما مشکل آن این است که کند است و جز در مواقع خاصی فعال نمیشود.
به باور کانمن، تعامل پیچیدهی میان این دو سیستم رفتار، داوریها و تصمیمات ما را شکل میدهد؛ به شیوهای که ما اغلب از آن آگاهی نداریم!
سوم)
❇️ گفتیم که به باور کانمن سیستم 1 در معرض انواع و اقسام سوگیریهای شناختی است. کتاب به صورت مفصل به بررسی این سوگیریها میپردازد. حیف که فهرست کردن تمام این سوگیریها در حوصلهی این یادداشت کوتاه نمیگنجد اما بد نیست به چند تا از مهمترین سوگیریهایی که در این کتاب مورد بحث قرار میگیرند اشاره کنیم:
سوگیری تاییدی (confirmation bias): فرد تمایل دارد صرفا به دنبال اطلاعاتی بگردد که باورهای پیشینی او را تایید میکنند.
سوگیری لنگرگیری (anchoring bias): اشاره دارد به زمانی که در تصمیمگیری اهمیت بسیار زیادی قائل شویم بر اولین قطعه از اطلاعاتی که به ما ارائه میشود.
سوگیری در دسترس بودن (availability bias): یعنی اجازه بدهیم مثالی که به سادگی به ذهن ما رسیده داوری ما را دربارهی احتمال یا بسامد یک رویداد تحت تاثیر قرار دهد.
(ادامه در پست بعد...)
(ادامه از پست پیشین...)
دوم)
? بخشی دیگر از باورهای متافیزیکی و الاهیاتی ما به این دلیل شکل گرفتهاند که بشر از زمان ژرف (deep time) نیز بیخبر بوده است و نمیدانسته حیات روی زمین 4 میلیارد سال قدمت دارد و انسان نیز حداقل دو میلیون سال است که روی زمین زندگی میکند. او به خود و دیگر موجودات زندهی دور و برش نگاه میکرد: گونهها به نظر ثابت بودند و تفاوتهای آشکاری با یکدیگر داشتند؛ ارگانیسمهای پیچیده به خوبی از عهدهی کاری که بهشان محول شده بود بر میآمدند؛ البته انسان نیز تفاوتهایی بنیادینی با سایر حیوانات داشت. پس به طور شهودی نتیجه گرفت که خالق موجودات را جدا-جدا و فوری خلق کرده و خلق انسان نیز پروژهای متفاوت و بسیار ویژه بوده است. مانند مورد قبلی، دین این باورهای خام و شهودی را گرفت و منظومههای فکری پیچیده بر آن بنا کرد.
یکی از مردان دین ویلیام پیلی – فیلسوف و کشیش انگلیسی- بود که در اوایل قرن نوزدهم میلادی روایتی تازه از برهان طرح ارائه کرد. او در کتاب «الاهیات طبیعی» استدلال کرد پیچیدگی و کارکرد ارگانیسمها در موجودات زنده بر وجود خالق و طراحی هوشمند دلالت میکنند.
? استدلال معروف ساعتساز متعلق به ویلیام پیلی است؛ ساعتی را روی زمین میبینید و پیچیدگی اجزا و هدفمندی کل شما را به این نتیجه میرساند که موجودی هوشمند این دستگاه را ساخته است. پیلی مشخصا چشم انسان را مثال میزند، که به زعم او آنقدر پیچیده است و برای هدفی که دارد درست طراحی شده که امکان ندارد بر اساس تصادف ایجاد شده باشد.
? داروین آدمی لامذهب نبود و آثار پیلی را هم میشناخت اما پژوهشهایش او را به آنجا رساند که این باور رایج و شهودی را دربارهی خلقت جداگانه و فوری گونهها به وسیلهی خالقی هوشمند به چالش بکشد. او توانست نشان دهد که تکامل بوسیلهی انتخاب طبیعی میتواند تفاوت میان گونهها و پیچیدگی ساختار و هدفمندی شگفت ارگانیسمها را تبیین کند. داروین بود که به ما نشان داد ارگانیسمهای بسیار پبچیده (مانند چشم انسان) میتوانند طی زمان و از مسیر انتخاب طبیعی بدون هر گونه نیاز به خالقی هوشمند به وجود آمده باشند. به زعم داروین اگر تکامل را به رو به عقب باز میگشتیم به جانداری باستانی میرسیدیم که نیای مشترک تمام گونهها بود.
? نکتهی اصلی در فرایند تکامل بر اساس انتخاب طبیعی زمان است: زمان ژرف؛ زمانی بسیار طولانی که از حد تصورات بشر بسیار فراتر میرفت و به میلیونها سال میرسید؛ زمانی که تمام برداشتهای شهودی انسان درباره حیات را به چالش میکشید. و ما الان میدانیم که ترکیب گذشت زمان، تغییرات تصادفی و انتخاب طبیعی به خوبی میتواند از عهده تبییین تمام پیچیدگیهای حیات روی کرهی زمین بر آید، بدون اینکه نیاز به دخالت خالقی هوشمند باشد.
? داروین آدمی لامذهب نبود و حتی در نوجوانی و جوانی قرار بود کشیش شود اما هر چه گذشت لاادریتر شد. معروف است که گفته بود اذعان به جهشپذیری گونهها برایش مانند اعتراف به قتل بوده است.
سوم)
? دیدیم که دو تا از بزرگترین خطاهای بشر درباره ساختار جهان و منشاء حیات ریشه در تکیهی اجداد انسان بر شهود دارند. همین تصورات نادرست از طبیعت بخش مهمی از باورهای متافیزیکی انسان را شکل دادند. وقتی انسان سرانجام توانست از آن باورهای شهودی و نادرست خلاصی یابد تصوراتش نسبت به آن باورهای متافیزیکی هم تغییر کردند.
? اما شاید یکی از معماهای بسیار پیچیدهای که بشر هنوز موفق به حل آن نشده هم ساختار موارد بالا را داشته باشد. منظورم ماهیت آگاهی است که قرنهاست فلاسفه و دانشمندان را درگیر خود کرده است. ما علیرغم چیزهایی فراوانی که ظرف چند ده سال گذشته دربارهی مغز و کارکردهای آن یاد گرفتهایم هنوز نمیدانیم چگونه فعالیت فیزیکی مغز به آگاهی منجر میشود و صرف شلیک شدن نورونها میتواند به این تجارب ذهنی غنی و متنوع ختم شود. به طریق مشابه، این معما نیز بخش دیگری از باورهای متافیزیکی ما را (دربارهی جاودانگی روح) شکل داده است.
? **آیا معمای آگاهی هم از جنس دو معمای دیگر است و فهم بیشتر انسان از ساختار مغز و سازماندهی ژرفی که به دلیل میلیونها سال تکامل در اعماق آن لانه کرده سرانجام این معما را نیز حل خواهد کرد؟
انسان و مواجههاش با فضای ژرف، زمان ژرف و سازماندهی ژرف
اول)
? در یادداشت قبل در این باره نوشتم که کسی که تنها خود و چهاردیواری خانهاش را میبیند و از وسعت جهان بیخبر است به احتمال بسیار زیاد با تکیه بر شهود دربارهی اهمیت خود و ارزشهایش دچار سوءتفاهم اساسی خواهد شد. حالا میخواهم این مضمون مرکزی یادداشت قبل را مقدمه بگیرم و ادعا کنم بخشی از باورهای متافیزیکی بشر درباره جایگاه انسان و رابطهاش با خالق جهان ریشه در زمانهای بسیار دور دارند؛ یعنی زمانی که نیاکان باستانی ما در هزاران سال پیش هیچ اطلاعی از فضای ژرف (deep space) نداشتهاند و نمیدانستهاند در کیهانی بسیار پهناور به وسعت میلیاردها سال نوری زندگی میکنند. آنها صرفا خودشان را میدیدند و زمینی را که در آن زندگی میکردند و سقفی با نقطههای نورانی را که به گرد این زمین (که گویا در مرکز واقع شده بود) میچرخید. این برداشتی کاملا شهودی بود که دلیلی نداشت کسی در آن تردید کند.
? مدل زمین -مرکز بطلمیوس دقیقا حاصل این تکیه بر شهود بود. زمین در مرکز جهان قرار داشت و انسان نیز در مرکز خلقت. طبیعی است چنین کسی بپندارد موقعیتی ویژه در نزد خالق این جهان نسبتا کوچک (و کاملا در معرض دید) دارد؛ مثلا گناهانش او را به خشم میآورند و با تقدیم قربانی میتوان از خشم او در امان ماند. همین دیدگاه خام و ابتدایی درباره رابطهی میان جهان، انسان و خالق به مرور و در نزد ادیان پیچیده و پیچیدهتر شد. جان دیویی در جایی از مقالهی تاثیر «داروینیسم بر فلسفه» (اینجا) میگوید: «نظر من را بخواهید، هیچ نمونهای وجود ندارد از ایدهی کلانی دربارهی جهان که مستقلا دین آن را بنیاد نهاده باشد».
? ضربهی اول را کپلر وارد کرد. کپلر مسیحی مومنی بود و کیهان را تجلی خرد و زیبایی پروردگار میدانست. او فکر میکرد که با فهم قوانین کیهان میتواند دری به ذهن خداوند بگشاید. حتی همین دیدگاههای دینی در علاقهاش به مدل خورشید-مرکزی که کوپرنیک ارائه داده بود بیتاثیر نبودند. سرانجام او (به همراه کوپرنیک، گالیله و دیگران) پس از کش و قوسهای فراوان توانستند مدل زمینمرکز را از اعتبار بیندازند. این مدل تازه پیامدهای شگرفی برای برداشت انسان از خودش و جایگاهش در خلقت داشت. معلوم شد که زمین صرفا یک سیاره از چندین سیارهای است که به گرد خورشید میچرخند. زمین دیگر در مرکز کیهان نبود و انسان نیز احتمالا در مرکز خلقت جای نداشت.
? این کشف تازه به اندازهی کافی شوکآور بود. اما به نظرم ضربه اصلی در مرحلهی بعد وارد آمد. یعنی زمانی که بشر سعی کرد به این پرسش پاسخ دهد که اگر زمین در فضا ثابت نیست و دور خورشید میچرخد پس چرا چرخش زمین به دور خورشید باعث تغییر موقعیت ستارگان نسبت به هم نمیشود. اینجا بود که ما فهمیدیم نه تنها در مرکز منظومه شمسی قرار نگرفتهایم که در کیهانی زندگی میکنیم که بسیار بسیار پهناورتر از آن چیزی است که بتوانیم تصورش را بکنیم، و اجرام سماویای که در آسمان شب میبینیم آنقدر از ما دور اند که تغییر موقعیت زمین در فضا (به دلیل چرخش آن دور خورشید) در مقابل فاصلهای که آنها از زمین دارند هیچ به حساب میآید. و ما الان میدانیم که زمین (با ارفاق بسیار!) به ذرهای شن در اقیانوسی بسیار بسیار پهناور میماند. پس خالق احتمالی چنین کیهان گستردهای باید مشغولیتهای دیگری هم داشته باشد؛ به جز حسابرسی جزء به جزء اعمال یک موجود حقیر روی سیارهای خرد در منظومهای ستارهای که در کهکشانی شامل میلیاردها ستاره قرار گرفته و این کهکشان هم صرفا یکی از میان میلیاردها کهکشان دیگر است...
(ادامه در پست بعد...)
(ادامه از پست پیشین...)
❇️ خب، یک راه برای اینکه بفهمید ارزشها، هنجارها و قواعدی که بسیار مهم و بنیادین میدانید صرفا به دلیل تصادف و تحولات تاریخی امکانی بر سر راه شما قرار گرفتهاند این است که دنیا را سیر و سیاحت کنید. بله، سیرو فی الارض! دقت کنید که اینجا استدلال عقلانی یا منطقی یا توسل به اصول نقش ناچیزی ایفا میکند. بلکه کافی است از چاردیواری خانهتان بیرون بیایید و عمیقا با همسایههاتان دمخور شوید. مواجههی مستمر و همدلانه با انسانها و فرهنگهای متفاوت و بیگانه کاری با شما می کند که هیچ استدلال عقلانی یا منطقی نمیتواند انجام دهد. هیچ چیز تجربهی دست اول نمیشود.
این پیشنهاد من بود و البته قبول دارم که تماس مستمر با فرهنگهای متنوع کار آسانی نیست. اما پیشنهاد رورتی این است که رمان بخوانید. به زعم رورتی، با رمان خواندن میتوانید از چشم دیگران به جهان نگاه کنید و با چشماندازها و تجاربی که با مال خودتان سراسر بیگانه اند آشنا شوید. وقتی رمان میخوانید این فرصت را پیدا میکنید که با رنجها و خوشیهای غریبهها (یعنی کسانی که از نظر طبقاتی، نژادی و جنسی مانند شما نیستند: یعنی زنان، فقرا، رنگینپوستان و دگرباشان جنسی) همراه شوید و همدلی کنید. با رمان خواندن میفهمید که بیشمار چشمانداز معتبر در دنیا وجود دارد و هیچ دلیلی ندارد آدمی بیندیشید باورها و ارزشهای خودش ویژگیی دارند که ارزشهای دیگران فاقد آن اند.
اگر به تبعیت از پیتر سینگر، فیلسوف اخلاق استرالیایی، یکی از ملاکهای پیشرفت اخلاقی را «گستردهتر شدن حلقهی ما» بدانیم، بدون شک رمان خواندن به این کار کمک میکند.
❇️ اینجاست که رورتی - و البته ویلیام جیمز، دیویی و بسیاری دیگر از پراگماتیستها- با دیوید هیوم تلاقی پیدا میکنند. هیوم باور داشت که احساسات مهمترین انگیزهی انسانها برای کنش اند و عقل و استدلال عقلی به تنهایی نمیتواند کسی را به تحرک وا دارد. او در عبارتی مشهور و البته جنجالی عقل (reason) را بردهی احساسات میخواند. منظور او این است که عواطف (emotions) و امیال (desires) در نهایت کنشها و تصمیمات ما را هدایت میکنند. این خط فکری را شما دقیقا در کسانی مانند ویلیام جیمز، جان دیویی و البته اولیور وندل هولمز (که از اعضای مهم و بسیار تاثیرگذار حلقهی فکریی بود که پراگماتیسم کلاسیک در آن شکل گرفت، اما به اندازهی جیمز، پرس یا دیویی شهرت ندارد) میبینید...
#پیتر_سینگر #ریچارد_رورتی
#ویلیام_جیمز #جان_دیویی
#دیوید_هیوم #پراگماتیسم
#فلسفه
-------
پینوشت ۱: نقل قولهای ابتدایی یادداشت را مستقیما از کتاب «فلسفه و امید اجتماعی» نوشتهی ریچارد رورتی (ترجمه عبدالحسین آذرنگ و نگار نادری) برداشتهام.
پینوشت ۲: رورتی مشخصا رمان «کلبهی عمو تام» نوشتهی هریت بیچر استو را در افزایش همدلی و همدردی با رنج و درد بردگان رنگینپوست بسیار تاثیرگذار میداند.
پینوشت ۳: برای آشنایی با موضع پراگماتیستها درباره پیچیدگیهای فرایند تصمیمگیری در انسانها توصیه میکنم این نوشتهی خواندنی لوئیس مناند را بخوانید.
جمعه در انتخابات ریاست جمهوری شرکت میکنم و به دکتر مسعود پزشکیان رای خواهم داد. این رای من تا حدی جنبهی سلبی دارد و هدفش جلوگیری از قدرت گرفتن (بیشتر) جادوپرستان، خرافهگرایان و مخالفان علم و آزادی است، وگرنه یقین دارم بحرانهای این مملکت چنان عمیق اند و اختیارات رئیس جمهور چنان اندک است که واقعا هیچکس نمیتواند در کوتاهمدت باعث تغییرات مثبت ملموس شود. در عین حال، به نظرم میآید آقای پزشکیان ویژگیهایی دارد که او را مناسب حال امروز ایران میکند؛ او نشان داده آدمی نیست که برای کسب قدرت به هر کاری تن دهد، پس امیدوارم اگر هم پیروز شد برای ماندن در قدرت به هر کاری تن ندهد.
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago