?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
غفلت ورزی یک ضعف درون ساختی است که انسان از آن گریز و گزیر ندارد.
خالقان آثار ادبی و فرهنگی به دلیل داشتن استقلال بیخود، دچار وهم خودبزرگ بینی گردیده اند و پرت از مرحله بودن آثار خود را به گردن بیسوادی مخاطب و مردم میاندازند.گسستهگی و چند دستگی از لحاظ نیروی انسانی، بینش و منش اجتماعی و ادبی شعر و داستان را متلاطم ساخته و سابقه تاریخی ادبیات را به تاریکی کشانیده است. این چالشها جز این که انرژی نویسندگان و شاعران را هدر بدهد خروجی دیگری در پی ندارد و نخواهد داشت.
فارغ از یک سری پیشکسوت که شعر و داستان آنها تجدید چاپ می شود ادبیات در حدود و حد قد و قوارهای ثابت مانده است.
این روش و رفتار موجب گردیده نوعی وهم شاعرانه و نوشتن سراغ برخی از علاقمندان به ادبیات بیاید و آن ها را به بحران خویشتن گریزی بکشاند.
تازه کارانی که بدون مطالعه و با اتکاء به کشف و شهودی نامعلوم و سرچ کردن در/ از فضای مجازی مدعی هستند که در حال انجام کار ادبی هستند و این کار خود بیشترین بار منفی را در اتمسفر فرهنگ و ادب به وجود آورده است که البته گذراست و زمانه و زمان همه چیز را به چالش می کشد و در نهایت مشخص میکند تقریباً همه چیز را.
با این همه بازخوانی مطالبی که در پنجاه سال گذشته روانه بازار عرضه و تقاضا گردیده، موجب شده که در ذیل پژوهش؛ یا تن به ستایش بیمورد بدهیم یا یک سری را نکوهش کنیم و همچنان چشممان به ادبیات وارداتی باشد. ناشرین هم به دلیل وجود تشتت و بحران اقتصادی از سرمایه گذاری روی اشخاص جدید و جدی هراس دارند. این ها موجب شده که ادبیات در یک باغ انگلیسی سردرگم بماند و زیباییهای باغ ایرانی یا نادیده گرفته شود یا از منظر جدی به آن پرداخته نشود. معناگراییهای اصیل در بدنه فرهنگ در اصل یک شاه کلید است که فعالین عرصه نوشتن و سرودن باید شش دانگ حواسشان بدان باشد. خودمحوری به جای خردمحوری موجب شده دست از فایده گرایی برداشته شود.
این که نویسندگان با تکیه بر تجربه شخصی گمان میکنند که میتوان صاحب اشراقیات جمعی شد، این بدان معناست که فرد در مقام نویسنده یا شاعر گمان میکند که با سرودن و نوشتن میتواند جهان را از این تزلزل و عصیان توأمان خارج سازد.
نویسنده یا شاعر وقتی شخصی شروع می کند به نوشتن یا سرودن، لازم است ابتدا به ساکن با توجه به تجربهگرایی تاریخی از صحت و سقم مطلب خود مطلع گردد و دریابد که انسان مبتلا به درد و رنج به دنبال یک مأوا برای خود است تا بتواند خود را از این ورطه رها سازد.
این که با شتاب زدگی دست به خلق اثر زده شود و بدون لحاظ کردن اصالتها، آن را روایت کرد این فاجعه به بارخواهد آورد؛ که البته آورده است.
ادامه دارد
#جهان_شعری
#جوهر_شعری
#جریان_شناسی_شعر_معاصر
#درس_گفتار_8
https://t.me/masoudasgharnezhadbalochi
ارزش شعر فارسی در نگاه مخاطب
درسگفتارهای ادبی(8)
مسعوداصغرنژادبلوچی
وقتی کتاب هایی که در حوزه تحلیل شعر و داستان را ورق می زنیم و می خوانیم یک سری اسامی ثابت وجود دارد که انگار تا ابد فقط همان ها باید شعرا و نویسندگان ما باشند. این به تاریکی کشاندن، سابقه تاریخی دارد. به قول حافظ:
جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست
ز مهر او چه میپرسی در او همت چه میبندی
همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی
دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی!
با این که می توان با اندکی اغماض گفت که شعر ترنم و نوازش قلب در راستای مهربانی و فهمیدن هاست و شاعران که وارث آب و خرد و روشنی هستند.
همین انسان های شاعر و نویسنده هستند که با کمک ِپیمانه ی محبّت و مرام، کلمه ها را تبدیل به تسبیحی می کنند برای تسکین روح بشر که روی چرخ و بیان فرازها و فرودها در کشاکش درد و درک آدمیان با استفاده از آن ها زندگی و روزگار را میگذرانند؛ آن هم برلب رود.
در همین راه و روش است که شاعر از دیر باز سرودن تا آغاز ِپایان، تلاش میکند تا شأن و شعور دریافت کردهی خود را با آمیزهای از مِهر و تکنیک برای انسان تولید نماید تا بتواند تاریکیهای کماندیشی را به روشنای بهتر دیدن و زیستن رسانده و زخم را مرهم گذاشته و تحول گردانندهی حال و هوای انسانها باشد.
در همین دُوران و دَوَران گاهی اتفاق افتاده است که بی راهه و بد راهه پیشروی شاعرها قرار بگیرد و شاعر هر چند تلاش میکند باز نتواند کمکی به خود در ابتدا و در انتهای ماجرا به مخاطبان خود بکند و به اشتباه سراغ درمان موقت دردها میرود و دردها را از نظر خود و جهان خود مخفی میکند، البته بدون شناخت شناسی درمان و خیلی بارها شده است که کلاً کار را رها کرده و در افق ادبیات محو شده است و نیست میگردد.
با اتکا به این نکات که تقریر و تقدیم شد باید به وضوح گفت که برای حفظ فرم فرهنگ و ارتقای ادبیات و ضمن آن ارتقا و تعالی انسان؛ آن هم با کمک ادبیات لازم است به سمت منطقه و مکانی مشخص در هستی رفت تا بتوان ادامه زیستن در کره ی خاکی را با شکل درست فهمیدگی و پذیرش و تغییر، مداوا کرد و با این کار از ابتذال و انحطاط در جامعه ی بدون فرهنگ و ادب؛ جلوگیری نمود.
بطن و متن زبان فارسی از دیرباز محل و خواستگاه بسیاری از مفاهیم ادبی و فرهنگی است که وسعت جهانی و حتی کیهانی دارد. جایگاه خاص زبان و ادبیات فارسی را ضمن تولید محتوا نمیتوان به هیچ وجه نادیده گرفت و لازم است به سمت جغرافیای ذهن و زبان آن گامهای اساسی برداشت.
محاسن و مقام ادبیات و خصوصاً شعر و داستان به خاطر تلاطم و تشویش در ارکان اصلی سرایش و به خاطر نبودن و یا نداشتن انگیزهای که بخواهند آن ها را متمرکز سازند؛ جهان کلی شعر و داستان را به انزوا و رکودی باور نکردی دچار کرده است. رکودی که موجبات فراهم آمدن آسیبهایی شده است که به راحتی نمیتوان آنها را مداوا و مرمت نمود.
#جهان_شعری
#جوهر_شعری
#جریان_شناسی_شعر_معاصر
#درس_گفتار_8
https://t.me/masoudasgharnezhadbalochi
ارزش شعر فارسی در نگاه مخاطب
درسگفتارهای ادبی(7)
مسعوداصغرنژادبلوچی
محتوای ادبیات هر سرزمین ریشه در لایه های پنهان اجتماعی آن سرزمین دارد. از نظر من شعر باید شکل تمام داشته باشد. شعر تمام یعنی این که قواعدشعری در آن به شکل جزئی قابل رؤیت باشد و احتمال این که آن را به جای نثر اشتباه گرفت در آن خیلی کم باشد و اصلاً نباشد. اما وقتی بعد از حدود سی سال فعالیت و ندیده شدن در بطن ادبیات، موضوع را بررسی میکنیم می رسیم به این که نبود پشتوانه ی تبلیغی و نداشتن پل های ارتباطی اثر گذاری زیادی داشته و دارد. وقتی مجله های قدیمی را ورق می زنیم در اکثر آن ها از نیما، اخوان، فروغ، شاملو وسپهری ...همیشه شعری وجود داشته است و در این میان یک سری اسامی بودند که دارای جوهر شعری خوب بودند ولی به دلایل خاص اسم و اثرشان وجود نداشته، مثل جعفر کوش آبادی، محمد زهری، منصور برمکی که اگر بخواهم اسم ببرم زیاد است. آن چه که در این چشم انداز می توان به سادگی دید این است که یک اثر خوب باید تازه گی داشته باشد و رگ و رسم کهنگی در آن وجود نداشته باشد. برانگیزنده فکر و اندیشه باشد و مخاطب را به فکر وا دارد و اساساً گیرایی داشته باشد.
به زبان ساده به درد بخور باشد و مورد نظر و نقد قرار بگیرد. این موارد که گفتم به نظر بدیهی و پیش پا افتاده میآید اما هستند اشعار ناتمام و ناقص که از دیر و دور ادبیات در دیوان ها جمع آوری شده و در آن ها رد و اثری از هنر شعر دیده نمی شود؛ اما آورده شده است.
این نشان می دهد که در ادبیات خصوصاً در هنر شعر؛ بخش جمع آوری موزهای بر سایر بخش ها ارجحیت داشته و بودن همه اشعار در دیوان لزوم دارد تا بتوان به واسطه آن مثلاً به کف و سقف توانایی شاعر دست پیدا کرد و برای اش عیار و ارزش در نظر گرفت.اشعار برآمده از خود شیفتگی شاعر ذیل کشف یک موضوع و انتشار آن در دیوان ذیل ترتیب قوافی هم میتوانسته دلیل دیگری باشد بر این حجم ناکارآمد اشعار که اخیراً به شدت در حال پیاده سازی و نسخه پردازی هستند.
مصرف کننده ادبیات در فضای غیر آکادمیک، هم زمان ندارد و هم امکاناش را که بخواهد بین ابیات سست و محکم فرق گذاشته و آن را گزینش نماید.
احساس می کنم این موضوع از زمان رودکی تا کنون در اکثر دیوان ها به سهولت قابل بررسی است.
اما فی الواقع باید خاطر نشان نمود که احساسات و تجربیات احساسی انسان تا به چه میزان قابل توجه می تواند باشد آن هم به شکل شعر و اثر مدون گردد و آن را برای همیشه در شکل متن و مکتوب ماندگار کرد؟
شعر در شکل خاص برای مخاطب یک ابزار است که با آن احساسات خود را بروز می دهد و جالب تر این که این ابزار به دلیل تکرار در بسیاری موارد تبدیل می شود به ضرب المثل.
اخیراً مواردی را دریافته ام که شگفت زده ام نموده است. کتاب تحلیل ذهن راسل توسط انتشارات خوارزمی در بهمن ماه1357 منتشر گردیده است.این نشان می دهد که جریان فکر و اندیشه در همه ی شرایط شکل و وظیفهی خود را حفظ نموده است. دراین نکته موضوعی نهفته است که باید در نظر گرفت که جریان سازان اندیشه ی مورد استفاده برای عوام در هر شرایط کار خود را انجام می دهد و مخاطب خودش باید به آن بپردازد و مطالعه کند و برای خود موقعیت و جایگاه ارزشی تبیین نماد. به نظرم شاعران فارسی زبان توانسته اند شعرهای خاص و خوبی خلق نمایند اما این آثار به دلیل عدم نظم و ترتیب و انضباط فکری به دست مخاطب؛ چه عام و چه خاص نرسیده است.
#جهان_شعری
#جوهر_شعری
#جریان_شناسی_شعر_معاصر
#درس_گفتار_7
https://t.me/masoudasgharnezhadbalochi
آسیب شناسی شعر زنان از قفس ِقلب تپنده تا پنجره ی روشن و تاریک جامعه
*
شعر حقیقی، خودآگاهانه ترین رخداد ِسُرایش به حساب می آید که جنسیت (مرد و زن) بردار نیست. امّا وقتی که در تحلیل ِتاریخی، به عملکردهای شاعرانه پرداخته می شود در شکل ِحرفه¬ای آثار خلق شده بر مبنای جنسیّت نمی توانیم به الگویی مشخص اشاره نماییم. چرا که در این راستا، هیچ الگوی مشخصی وجود ندارد و تنها درد و درک است که شاعر را راهنمایی می کند تا به سرمنزل مقصود دست یازد. از قوانین و قواعد عروضی تا موسیقی در شعر سپید راه های گوناگونی جهت سرایش پیش پای شاعر قرار می گیرد که می بایست مورد ِتحلیل و بررسی قرار بگیرد تا از انحراف های بی مورد و ایجاد موج های توخالی جلوگیری به عمل آید. در همین راستا و به واسطه ی خمیرمایه سرایش که احساس آمیخته شده با تکنیک است، زنان جامعه ی کنونی ایران به نحوی در یک فرایند تکراری(از لحاظ سابقه رخدادی) قرار گرفته اند تا به نوبه ی خود، حرف ِخود را در رگ ِرویدادهای ِجاری جامعه تزریق نمایند. شلوغ کاری ها و شلوغ بازی های موج سواران شعر بعد از نیما و تسلیم پذیری و تأثیری پذیری سریع زنان موجب گشته است که تعداد بیشتری از آنان دنباله روی جریانات ِبی اساس و ریشه ای بشنود که در برخی موارد حتا از الگو بردای ناشیانه ی جریان های ادبی در غرب نیز کم اهمیت تر بوده است، بشوند. کما این که جامعه مردان نیز از این قاعده مستثنی نیستند. تنها عامل تفکیک و تمرکز براین موضوع برمی گردد به قوت احساس زنانگی و انعطاف های زیاد آنان که موجب می شود به نوعی در چرخ و فلک موج سواری ها سریع تر اثر پذیر باشند.
به هر حال و حالت در دوران معاصر، حضور ِزنان ِشاعر این نکته را به جامعه گوش زد می کند که شعر و شعور زنان در حال شکل گری بوده و سهم زیادی را نیز از جریانات ادبی به خود اختصاص داده است. به همین واسطه و به دلیل تفکیک نمودن تصمیم های زنانه در مقام سرایش و استقلال بخشیدن به جریانی که ریشه در جنسیت دارد باید میدان مختص آنها را از تصمیم گیری ها و تحمیلگری های مردانه خالی نمود و منتظر رشد و تعالی این جریان شد. قابل به ذکر می باشد که شعر در ذات خود اصلاً جنسیت مدار نیست اما برای ایجاد نظم فکری و تعیین و تبیین جایگاه شعر در اجتماع و تمرکز برای تحلیل آثار، باید معیارهایی را لحاظ کرد که مهم ترین آن ایجاد استقلال فکری ست. همانگونه که همه می دانند تمرین ِمعشوق زمینی برای ابراز، قدرتمندترین بهانه سرایش به حساب می آید که از دیرباز کهن سرایی ها تا معاصرترین جلسات محدود و معین، این محور سرایش به حضور و حیات خود ادامه می دهد.
نگارنده قصد ندارد بیشتر از اشاره ای کوچک به این موضوع گسترده، حرف را به درازا بکشاند؛ چرا که بسط و بحث بسیار مفصلی خواهد شد که امید است در آینده به آن پرداخته بشود. تمرین و تمرکز بر این باور که بافت های جنسیتی هر اجتماع فقط با ایجاد یک نوع نظم اصولی ست که می تواند به پیشرفت دست یازد محوریت اصلی این یادداشت را به خود اختصاص داده است که خواستگاه دردها و درک های زنان جامعه ماست. اینان برای حضور خود در نبض ادبیات بایست به این باور برسند که زاویه ی دید و عینکی که بر چشم و زبان آن هاست تفاوت های بسیاری دارد با آن چه در ذهن و زبان جامعه مردان می گذرد. به همین واسطه باید با میدان دادن به این گونه عملکردها و گوش فرادادن به سروده های این قشر از اجتماع - از دلنوشته های اولیه تا سرودن غزل و رباعی و تجربه کردن سپید سرایی ها - فصل نوینی برای زبان و ادبیات فارسی گشود و بر خصایص منحصر به آن ها اشاره کرد و پافشاری نمود تا بتوان این پتانسیل های نهفته در لایه های اجتماع را شناسایی نموده و برای محکم تر کردن پایه های فرهنگ و ادب از آنان مدد جست.
مسعوداصغرنژادبلوچی25/1/1395
1395/1/25
#مسعود_اصغرنژاد_بلوچی
#شعر_زنان
#زبان
#زبان_و_ادبیات_فارسی
نه برگی بیشتر از درخت میافتد
نا بانگی بلندتر از گلدسته
نه سرمای بیرون میشود افزون
تنها آدمی ست
که بر چهارپایی ی ِجهالت اصرار میورزد
بی سعی آنکه چهارپایهی بیخردی را
پیش از ابد ِزمانه
بازنگرد
گمانهی برتری بر تن آدمی ست
تمامقد
و دکمههای اش
باز و بستهی یکدرمیان غرور،
که -«آری حق با من است!»
بی آنکه بداند
مرگ ور میرود با قلبی که تند میزند
با سرانگشتانی که کافی ست
اما چشم نمیبیند
گوش نمینشیند بر تختهبند تن
بر پردهی صماخ نمیرود فرو
میخی که عرض میلاد را
به انتهای میعاد
وصل میکند.
میخی که بیرحمتر از چهارپایهی چهارپایی ی ِجهل
از زیر پا کشیده میشود
و عمر به سهولت سر میرود
و بر سر آدمی میآید!
بی آنکه درختی ببیند
برگی نچیند
سرمای درون طاقت فرساست
و آدمی پندناپذیر.
#شب_یلدای_1398
#مسعود_اصغرنژاد_بلوچی
#شعر_خیامی
#در_وام_داری_شاملوی_بعد_از_نیما
#آدم_مهم_است.
زخم چو بر دل رسید، دیده پر از خون چراست؟
چون تو درون دلی، نقش تو بیرون چراست؟
خود به جهان در، مرا، یک دلکی بود و بس
ما همه چون یک دلیم، قصد شبیخون چراست؟
چون به ترازوی عشق هر دو برابر شدیم
مهر تو کم میشود، عشق من افزون چراست؟
پیشترک مر مـــرا دوســت ترک داشــتی
من نه همان دوستم؟ دشمنی اکنون چراست؟
بر همــه خسته دلـان دادگــری کردهای
چون به نظامی رسید قصد دگرگون چراست؟
#نظامی_گنجوی
بر این ستمکده یارب چه سنگ میبارد
که دل شکستگی و دیده؛ رنگ میبارد
نصیبهٔ دل روشن بود کدورت دهر
همین به خانهٔ آیینه زنگ میبارد
چو غنچه واننمودند بیگره گشتن
که رنگ امن به دلهای تنگ میبارد
بیا که بیتو به بزم از ترانههای حزین
دل شکسته ز گیسوی چنگ میبارد
ز خاک ِکوی تو مشق نزاکتی دارم
که بوی گل به دماغم خدنگ میبارد
گذشت فرصت وصل و ز نارسایی وهم
نگه ز اشک همان عذر لنگ میبارد
به چشم شوق نگاهیکه در بهار نیاز
شکست حال ضعیفان چه رنگ میبارد
به ذوق پرورش وهم آب میگردیم
سحاب ما همه برکشت بنگ میبارد
دلیل عبرت دل صبح نادمیده بس است
که ضبط آه بر آیینه زنگ میبارد
هجوم سایهٔ گل دامگاه راحت نیست
بر این چمن همه داغ پلنگ میبارد
زبس بهکشت حسد خرمن است آفتها
دمیکه تیر نبارد تفنگ میبارد
ز دام حادثه بیدل رهایی امکان نیست
که قطرهٔ تو بهکام نهنگ میبارد
#بیدل
چو ناز او به میان تیغ دلستانی بست
سر نیاز به فتراک بدگمانی بست
به دست جور چو داد از شکست عهد عنان
به یاد طاقت ما عهد هم عنانی بست
به بحر هجر چو لشگر شکست کشتی جان
اجل ز مرحمت احرام بادبانی بست
ز پای گرگ طمع دست حرص بند گشود
چو ناز او کمر سعی در شبانی بست
تو از طلب به همین باش و لب مبند که یار
زبان یک از پی ارنی ولن ترانی بست
تو ای سوار که بردی قرار و طاقت ما
بیا که دزد هوس دست پاسبانی بست
به روی من تو در مرگ نیز بگشائی
اگر توان در تقدیر آسمانی بست
کمند مهر چنان پاره کن که گر روزی
شوی ز کرده پشیمان به هم توانی بست
رقیب بار سکون بر در تو گو بگشا
که محتشم ز میان رخت کامرانی بست
#محتشم_کاشانی
سهم طراوت غزل در عطر جان شب
افتاده عکس داغ جان غرق گمان شب
هیچ اتفاق تازه ای سنجیده تر نشد
می بینمت که رد شدی از آسمان شب
رد گشتن ِمسافر ابراز عاشقی ست
در التهاب غرق دل سرو چمان شب
شکل پرنده در خودم تکثیر می شوم
شکل قفس کشیده ام در هر کران شب
تاکید میکنم به تو تو باورمنی
من خود درون خود شدم در آن آن شب
از اوج جلوه زار دل تا رمز عمر باغ
بهر نشد روایت این جاودان شب
من از تو و از دیگری خسته نمی شوم
رنگین بغض ساده ی داغ کمان شب
ساکت تر از روایت این ماه گرمسیر
صدها ستاره می زند چشمک به جان شب
در لحظه وقوع تو در بطن انقلاب
تصنیف گریه دار من از دل ستان شب
گفتم که در عبور تو من عاشقی کنم
گفتی به مسجد دلم لطف اذان شب
تسلیم شکل خاطر پاییز غمزه ام
عین کرشمه ی خدا آتشفشان شب
رمز شکوه شاد دل در روز غصه هاست
رد و قبول سعی دل در امتحان شب
از دور دست زائر سمت طریق تو
سرمشق آشنا شدم در کهکشان شب
حالا سروده ام تو را در سطر نور و ناز
چون آینه در معبد غرق زمان شب
3 مرداد ۱۴۰۳
#مسعود_اصغرنژاد_بلوچی
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago