?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
???
**بُن بست
ترانه ی بن بست قرابت ها و تناقض های جالبی با ترانه خونه دارد.باز هم صحبت از یک کوچه است و خانه هایش و یک رود بزرگ.اما این بار داستان به طور کلی متفاوت است و نمادها در چرخشی صد و هشتاد درجه یی از زاویه یی دیگر در ذهن شاعر (ایرج جنتی عطایی)نمود یافته اند.
خوانش دوباره شعر نکاتِ بیش تری را آشکار خواهد ساخت؛
میون این همه کوچه که به هم پیوسته ،
کوچه ی قدیمیِ ما کوچه ی بُن بسته!
می بینید که این بار صحبت از ویرانی نیست.صحبت ار بُن بست بودن و قدمت است.در حقیقت اینجا شاعر رویکردی به اسلوب ساختن کوچه_وطن دارد و نکته ای را هم که مورد توجه قرار می دهد بسیار تأمل برانگیز است:بُن بست بودن!کوچه ی بُن بست کوچه یی بی ارتباط است.کوچه یی که به هیچ جایی راه نمی برد،حتّا به هیچ کجا!
در حقیقت شاعر معتقد است که بین همه کوچه _وطن های دنیا _بخوانید ملل و فرهنگ هایشان_پیوستگی و اتصّال وجود دارد.آن ها در هم می آمیزند،با هم گفت و گو می کنند و بدین طریق اسباب رشد و تعالی خویش را فراهم می آورند.اما کوچه_وطن شاعر به واسطه بُن بست بودن به هیچ کوچه_وطنی راه ندارد و با حفظ موقعیت قدمایی و بسیار سنتی اش به بی ارتباطی رسیده است و لحن بیانی شاعر در این بند نشان می دهد که شاعر بر این مسئله دریغ می خورد...
شاعر که خود اهل همین کوچه_وطن است دلیل را به زیبایی بازگو می کند:چون این کوچه،کوچه خاطره های ماست و تخطی از این خاطره ها انگار مالکیت ما را بر این کوچه بر هم می زند و ادامه می دهد:
توی این کوچه به دنیا اومدیم،
توی این کوچه داریم پا می گیریم ،
یه روزاَم مثل پدربزرگ باید ،
تو همین کوچه ی بُن بست بمیریم!
این کوچه _وطن همه ی زنده گیِ ماست... و حتّا همه ی مرگ ما! پس باید بی هیچ تغییری حفظش کرد ،مثل عصر پدربزرگ ها!
?دکتر سیامک بهرام پور
?مرا به خانه ام ببر**
???
بُن بست
ترانه سرا:ایرج جنتی عطایی
آهنگساز:بابک بیات
با صدای داریوش اقبالی
@omiderahavi_publications
???
.**..اقوام ایرانی در اواخر هزاره ی دوم در هزاره ی اول پیش از مسیح،نه تنها فرهنگ پیشرفته تر اقوام بومی را در آسیای میانه پذیرفتند و این عامل موثری در جهش فرهنگی ایشان بود،بلکه به یاری رودهای عظیم و پر آب آمودریا و سیردریا که همچون بین النهرین امکان پرورش یک اقتصاد زراعی متمرکز را فراهم ساخت و به علت کشف و به کار بستن آهن،قادر شدند تا شرایط رشد اقتصادی و در نتیجه ،شرایط مناسب رشد یک فرهنگ عظیم مادر را فراهم آورند و آن را گسترش روزافزونی بخشند،در حالی که در نجد ایران،به علت خشکی نسبی،کمی یا نبودن رودهای بزرگ،وجود بیابان های گسترده و قدرت منکوب کننده ی آشوریان و بابلیان که مانع رشد اقتصادی و سبب فقر اجتماعی و فرهنگی اقوام ایرانی می شد،امکان تمرکز جمعیت و رشد فرهنگ ایرانی بدان حد فراهم نبود که در آسیای میانه وجود داشت.در مقابل ،جبر وقایع و اتفاقات سیاسی،اقوام ایرانی،پارسی و مادی را به صورت جنگاوران دلاوری در آورد که دو شاهنشاهی بزرگ ماد و پارس را برپا کردند و از مصر تا آسیای میانه را گشودند.
گشوده شدن آسیای میانه،به دست هخامنشیان،شکستی برای آسیای میانه نبود،بلکه امکان تازه و وسیعی فراهم آورد تا سیل فرهنگ ایرانی آسیای میانه به نجد ایران جاری شود.بدین روی است که به زودی آیین زردشت،تقویم های ایرانی آسیای میانه و به احتمال قوی،دین مهر و دیگر آثار فرهنگی ایشان در شاهنشاهی هخامنشی اثر می گذارد و دوام می یابد...
?دکتر مهرداد بهار
?جُستاری در فرهنگ ایران**
???
۵ **مهر سالروز درگذشت ژاله قائممقامی"عالمتاج"
عالمتاج(ژاله) قائم مقامی یک قرن پیش بدنیا آمده.هنوز شانزده سال داشت که حادثه ای مهم در زندگی او روی دادو آن ازدواج این دختر نوجوان و درس خوانده بود با مردی چهل و چندساله و نسبتن بی سواد به نام علی مرادخان میرپنج از رؤسای خوانین بختیاری.حسین پژمان بختیاری،شاعر نامور معاصر و فرزند این پیونددر مقدمه ای که بر دیوان ژاله نوشته چنین به قلم آورده:مادرم در آغاز جوانی بود و پدرم در پایان جوانی،مادرم اهل شعر و بحث و کتاب بود و پدرم مرد جنگ و جدال و کشمکش،مادرم به ارزش پول واقف نبود و پدرم برعکس پول دوست و تاحدی ممسک بود.آن از این توقع عشق و علاقه و کرم و همنوایی به افراط داشت و این از آن منتظر حد اعلای خانه داری و شوهرستایی و صرفه جویی و فرمانبرداری بود...
صراحت ژاله دربیان احوال و روحیات و نیازهای روحی و سلیقه ی زن چشم گیر است و در زمان او کم نظیر.اما این صراحت گستاخانه و بی آزرم نیست بلکه در همه جا تکیه ی او بر لزوم پاکدامنی زن است و تقوای اخلاقی او.
همصحبت من طرفه شوهری است
شوهر نه ،که بر رفته آذری است ...
بر گردن من چون طناب دار
پیوسته از آن دست چنبری است
در پنجه ی او جسم کوچکم
چون در کف شاهین کبوتری است
گویی ملک الموت عالم است
یا از ملک الموت مظهری است ...
گر گویمش ،ای مرد ،من زنم
زن را سخن از نوع دیگری است
آسایش روح لطیف زن
فرزندی و عشقی و همسری است ...
آری بود او مرد و من زنم
زن ملعبه ی خاک بر سری است
دردا که در این بوم ظلمناک
زن را نه پناهی نه داوری است
گر نام وجود و عدم نهند
بر مرد و به زن نام درخوری است
?چشمه روشن (دیداری با شاعران )
?دکتر غلامحسین یوسفی**
???
**...روز دوازدهم تیرماه هزار و سیصد و سه بود که هیاهوی قتل این جوان حساس در محیط مسموم تهران طنین انداز شد و حزن و اندوهی خارق العاده در دل مردم،از پیر و برنا و عالی و دانی به وجود آورد!
چه خبر است؟عشقی شاعر جوان و مدیر روزنامه ی قرن بیستم را کشته اند.
آه!هزار افسوس.
?عبدالعلی ادیب برومند**
???
**وه که عشقی در صباح زندگی
از خدنگ دشمن شبرو بمرد
پرتوی بود از فروغ آرزو
آن فروغ افسرد و آن پرتو بمرد
شاعری نو بود و شعرش نیز نو
شاعر نو رفت و شعر نو بمرد
?ملک الشعرای بهار**
???
**در سه راه سپهسالار کوچه ی قطب الدوله منزلی ست متعلق به مهدیخان ناظر مرحوم سپهدار.این خانه بیرونی و اندرونی است.اندرون آن را مهدیخان صاحبخانه ساکن و بیرونیش را به مرحوم میرزاده ی عشقی اجاره داده بودند...در اطاقی که مشرف به کوچه بود و پنجره ی آهنی به کوچه داشت اغلب روزها موقع ظهر تا قریب به غروب مرحوم عشقی و ملک الشعرای بهار مشغول سرودن اشعار و نگارش مقالات مهیج بودند...
?نقل از روزنامه ی مرد امروز چاپ تهران**
@omiderahavi_publications
???
**ما گرچه در بلندی فطرت یگانهایم
صد پلّه خاکسارتر از آستانهایم
دیدیم اگرچه سنگ در او بارها گداخت
ما غافل از گداز درین شیشه خانهایم
در گلشنی که خرمن گل میرود به باد
در فکر جمع خار و خس آشیانهایم
از ما مپرس حاصل مرگ و حیات را
در زندگی به خواب و به مردن فسانهایم
چون صبح زیر خیمهی دلگیر آسمان
در آرزوی یک نفسِ بیغمانهایم
چون زلف هرکه را که فتد کار در گره
با دست خشکْ عقدهگشا همچو شانهایم
دائم کمانِ چرخ بوَد در کمین ما
در خاکدانِ دهر همانا نشانهایم
آنجاست آدمی که دلش سَیر میکند
ما در میان خلق همان بر کرانهایم
ما را زبانِ شکوه ز بیداد یار نیست
هرچند آتشیم ولی بیزبانهایم
گر تو گلِ همیشه بهاری زمانه را
ما بلبل همیشه بهار زمانهایم
در محفلی که روی تو عرضِ صفا دهد
سرگشتهتر ز طوطیِ آیینه خانهایم
صائب گرفتهایم کناری ز مردمان
آسوده از کشاکش اهل زمانهایم
?صائب تبریزی**
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago