?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
کارنامه چهارماهه دوم ۴۰۳
در چهارماهه اول سال ۵۰ کتاب خوانده بودم شامل ۲ ناداستان و ۷ کتاب تکراری. برای چهارماهه دوم با خودم قراری گذاشتم: کمتر داستان بخوانم. حالا با مرور لیست کتابهای خواندهشده دو ماه آخر تابستان و دو ماه اول پاییز معلوم میشود قدری موفق بودم. ۴۴ کتاب خواندهام که ۵ کتاب تکراری بودهاند و ۳ کتاب ناداستان. البته ناداستان بیش از اینها خواندهام ولی چون بنا بر موضوع تحقیق، فقط دو سه فصل کتاب را خواندهام به فهرست کتابهای خوانده شده اضافه نمیکنم.
بهترین کتاب فانتزی که در این مدت خواندهام، با احترام به ارزشهای مجموعه لاک لامورا، شمشیر کایگن است و بهترین کتاب جنایی، ضمن تقدیر از قلب سیاه جوهری، سه منجی. مرورشان را قبلتر نوشتهام و بالاتر در دسترس هستند.
.
روزنگار اول آذر
دوشنبه بعدازظهر کتاب «ماه آبی» را رایگان از فیدیبو دانلود کرده و نشسته بودم به خواندن، هنوز فصل اول را تمام نکرده بودم که تلفن زنگ زد و بعد چند پیامک از راه رسید و چنان کار تحویل پروژه، قرار مصاحبه و سخنرانی رویم آوار شد که تا سحر پنجشنبه صبح نتوانستم یک ورق داستان بخوانم.
بعد از این فاصله ۶۱ ساعته ذوقم کور شد، آنقدر که در بیخوابی سحر اول آذرماه فرصت کردم جلد آخر مجموعه افسانه آمبر نوشته زلانی را تمام کنم. مجموعه افسانه آمبر حالا جزو کلاسیکهای فانتزی محسوب میشود، داستان متفاوتی دارد از زبان اول شخص، کروین که در جنگ قدرت با برادران و خواهرانش بر سر تخت و تاج آمبر درگیر است و البته رازهایی که جهان را به پایان میرسانند. ایده درباره آمبر و انگاره و جهان سایهها عالی بود و در ذهنم حک شد. شیوه روایت هم خوب بود ولی از آن بهتر ترجمه فاخر و نثر شاعرانه پیمان اسماعیلیان بود.
چون فانتزی خونم هنوز پایین بود یک داستان فانتزی با تم ژاپنی به نام «جنگجوی تمام فصلها» را تا شب تمام کردم. البته کتاب تا نیمه خوب بود، مرا یاد «ریسیدن سپیدهدم» و حتی «دختر مهتاب» انداخت، یک مسابقه انتخاب دختر شایسته (اینجا ملکه)، یک پسر جوان خوشتیپ درباری که از دختر متفاوت خوشش آمده، یک مثلث عشقی ملایم، توطئه چند درباری طماع و قدرتطلب، موجودات جادویی و ... شخصیتپردازی سه نفر اصلی داستان خوب بود، فضاسازی هم قابلقبول و داستان مهیج و سرگرمکننده ولی در نیمه دوم داستان انگار نویسنده خسته شده و همه چیز را سرهم کرده بود آنقدر که دو صفحه آخر کتاب در حد قصه امیرارسلان بود. سقوط وحشتناکی بود.
این شد که الان تلخکام هستم و میخواهم قبل خواب کتاب دیگری دست بگیرم که در خور یک شب پاییزی آخرهفته باشد. نمیگویم چه کتابی. میترسم بگویم و محقق نشود.
.
روزنگار ۲۸ آبان
من نمیدانم ماجرا چیست؛ کودتا شده، اشتباه اپراتور است یا چی؟ ولی امروز بعدازظهر دیدم فیدیبو چهار کتاب ارزشمند از کتابسرای تندیس را رایگان عرضه کرده:
ماه آبی از مجموعه ریچر، پلیس گفت اشکم را جاری کن از آثار فیلیپ.کی. دیک، نیایش شاخسار شرمی، جلد دوم مجموعه راهب و ربات و سرزمین سرخ از مجموعه نخستین قانون (البته فایل این آخری اشکال داره و کتاب کامل نیست ولی شما دانلودش کنید بعد که فایل کامل بارگذاری شد میتوانید آن را بردارید)
معنایش این است تندیس به فیدیبو برگشته و میتوانم از این به بعد کتابهایش را با تخفیف ۸۰ درصدی فیدیکلاب بخرم اما گذشته از آن، چه ضیافتی. داشتم جلد پنجم مجموعه افسانه آمبر را میخواندم ولی رها کردم و ماه آبی را دست گرفتم و مانند هر کسی که هدیهای غیرمنتظره گرفته ذوقمرگم.
.
روزنگار ۲۴ آبان
هفته کتاب شروع شده و اپهای کتاب الکترونیک، طاقچه و فیدیبو در عرضه تخفیفهای وسوسهانگیز با هم مسابقه گذاشتهاند. از آن جاهایی است که میبینی رقابت بین دو بنگاه اقتصادی چطور به نفع مشتری است.
تا اینجا اشتراک یکساله کتابخانه طاقچه را با ۸۰ درصد تخفیف خریدهام (صد تومن به جای پانصد تومن) و یک کتاب با تحفیف ۷۰ درصد.
از آن طرف در فیدیبو ۱۵ کتاب با تخفیف ۸۰ درصدی و ۴ کتاب با تخفیف ۹۰ درصدی را خریده و به لیست کتابهایم افزودهام. دست دست میکنم ببینم اشتراک کتابخانه فیدیبو را هم بخرم یا بهجایش چند کتاب دست دوم ابتیاع کنم. نقدینگی کم است و انتخاب دشوار.
.
جنایی ۱۷- قلب سیاه
زنی جوان به نام «ادی» به دفتر کارآگاهی استرایک و الاکورت مراجعه میکند، او یکی از سازندگان کارتون «قلب سیاه جوهری» است که به شهرتی غیرمنتظره رسیده و حالا توسط هوادران کارتون مورد آزار اینترنتی قرار میگیرد. او میخواهد کارآگاهان هویت واقعی بزرگترین دشمنش/ انمی را پیدا کنند. رابین پرونده او را رد میکند اما چند روز بعد پس از آنکه ادی به قتل میرسد و شریکش جاش به شدت زخمی میشود پرونده را میپذیرند و نمیدانند خود را در خطر بزرگی قرار دادهاند ...
جدیدترین و ششمین کتاب مجموعه استرایک نوشته جی.کی. رولینگ موضوعی باب روز دارد، به نظر میرسد رولینگ در نوشتن این کتاب بیشتر از سایر نوشتههایش از تجربه شخصی خود الهام گرفته است؛ او نیز با شهرت ناگهانی، ثروت، چالش با شرکتهای فیلمسازی در اقتباس از اثر هنریاش، موج نفرت و ناسزای هواداران و قلدری اکانتهای ناشناس در فضای مجازی به بهانه اظهارنظری خاص روبرو بوده است.
شیوه روایت به مقتضای پرداختن به فضای مجازی در صفحات متعدد متن توئیتها و گفتگوهای اینترنتی در دو یا سه کانال خصوصی همزمان را نقل میکند که لابد برای نسل جوانی که هر روز در چنین فضایی حضور دارد، آشناست و مورداستقبال قرار میگیرد. در کنار آن تهدید حضور یک گروه راست افراطی و عقاید فاشیستی و زنستیزانه و تعقیب و گریز با آنها به داستان هیجان میدهد. فرصتی که رولینگ مثالهای متعددی از قلدری اینترنتی مردان جوان برای زنان بیاورد که گاه آنها را به خودکشی سوق میدهد.
در کل معمای یافتن قاتل از میان چند مظنون اصلی با ساعتها مطالعه و جستجوی اینترنتی و زیرنظر گرفتن آنها مشکل است و گاه روایت آنقدر طولانی و کند پیش میرود که وسوسه میشدم به صفحات آخر بروم و هویت انمی را بفهمم و خلاص. خوشبختانه کارآگاهان به نحوی شایسته معدود سرنخها را کنار هم چیدند و با کنار گذاشتن یک به یک مظنونین معما را به موقع حل کردند.
یکی از پلاتهای فرعی و همچنان جذاب داستان، زندگی شخصی استرایک و چالش او با زنهای زندگیاش است، رابطه استرایک با عشق سابقش و دوست دختر فعلیاش و احساس پیچیده او به رابین و علاقه رابین به او که از سوی هر دو مورد انکار قرار میگیرد و سرکوب میشود، یکی از بهترین پلاتهای داستان است که باعث میشود بخواهم همچنان ماجراهای آنها را دنبال کنم.
میماند دلخوری از ترجمه نام شخصیت منفی داستان «انمی»، همانطور که چندباری در داستان توضیح داده میشود این کلمه به نظریه معروف دورکیم درباره وضعیت ناهنجاری اجتماعی اشاره دارد که تلفظ و املای آن «آنومی» است. اگر خانم ویدا اسلامیه پنج دقیقه به خود زحمت میدادند و درباره دورکیم در اینترنت جستجو میکردند یا از یک دانشجوی علوم اجتماعی میپرسیدند این نام را درست درج میکردند و ما را حرص نمیدادند.
روزنگار ۱۱ آبان
امروز یکی از دوستان صمیمی به خانهام آمد، درباره مقالههای در دست نوشتن حرف زدیم، چند کتاب مرتبط با کار را ورق زدیم، کتابهای داستانمان در طاقچه و فیدیبو را مرور کردیم، درباره چند کتاب فانتزی تبادل نظر داشتیم، به ناشرانی که مجموعهها را ناقص گذاشتهاند ناسزا گفتیم، ناهار خوردیم و بعد او رفت.
هدیه برایم گیاه جدیدی آورده بود. از کتابهایی که امانت برده بود هیچکدام را برنگردانده بود اما از کتابهایش برایم امانت آورد: قلب سیاه جوهری، آخرین رمان مجموعه استرایک نوشته جی. کی. رولینگ. چند ساعت است که خودم را مجبور کردهام تا روی کارها تمرکز کنم و آخر شب سراغ کتاب جدید بروم. وسوسه بزرگی است و مقاومت سخت.
.
آبان ۱۴۰۰ تصمیم گرفتم در مسابقه با قیمت روز افزون کتاب و کاغذ هرچه میتوانم کتاب بخرم. علاوه بر سیبوک سراغ سایتهای دیگری چون ایرانکتاب و گیسوم هم رفتم و از سر زدن به شهر کتاب غافل نبودم. سرانجام بعد از خرید ۱۵۰۰ کتاب با هزینهکردن ۵۰ میلیون تومن در طول ۳۵ ماه اخیر، پروژه خرید کتاب به پایان رسید. عکس بالا، آخرین بسته خرید از ایرانکتاب است.
پول تمام شده (دوستان اقتصاددان تذکر میدهند ارزش پولی که هزینه شده بر مبنای قیمت طلا در زمان خرید کتاب بیش از اینها بوده) اما مهمتر اینکه کتابی نمانده. کتابهای قابل یا خریداری شده یا نایاب شده یا برچسب قیمت جدید خوردهاند. قیمت تعدادی از کتابهایی که دو سال پیش خریدهام حالا ده برابر شده است.
میانگین قیمت فعلی کتاب سیصد هزار تومن است و متاسفانه متناسب با آن قیمت کتاب الکترونیک هم به دویست هزار تومن رسیده. هنوز پنج مجموعه ناقص دارم که منتظرم کتاب آخر مجموعه منتشر شود و از تصور قیمت جدید کتابهای حجیم فانتزی سرم گیج میرود. به خودم دلداری میدهم همهچیز گران شده حتی موادمخدر. باید گذراند با آنکه آینده روشنی پیشرو نیست.
.
روزنگار ۲۶ مهر
با آقای همسر درباره خوابهایمان حرف میزنیم، من زیاد خواب دیدهام ولی خوابهایم تکراری است با موضوع جستجوی توالت و اجابت مزاج، گشتن در خانهای قدیمی و پُرسوسک، جا ماندن از امتحان دانشگاه، جمع کردن شتابزده وسایل، سرگردانی در فرودگاه و ...
آقای همسر میپرسد تا حالا چه خوابی ندیدی؟ کمی فکر میکنم: خواب دریا و آتشسوزی و جنگل. عجیب اینکه حتی خواب قدم زدن در باغ یا جایی پُردرخت ندیدهام. میپرسد خواب حمله حیوانات وحشی چطور؟ نه. خوابهای زیادی دیدهام که در تونلی پیچدرپیچ یا ساختمانی متروکه در حال فرارم ولی در خواب میدانم در حال فرار از انسانها هستم؛ سربازانی بیرحم یا قاتلانی مزدور.
خوابهایم پُر از اضطرابند ولی هیچوقت در زندگی چنین موقعیتی را تجربه نکردهام. هیچوقت مجبور نشدهام برای نجات زندگیم در تونلهایی زیرزمینی خمیده بدوم در حالیکه زمین از انفجار بمبها میلرزد. هیچوقت آواره دشت نشدم و مجبور نبودم از دیوار مرزی کوتاهی بالا بروم و مرزبانها جمعیت را به گلوله ببندند و ببینم که اطرافیانم در خون میغلطند. هیچوقت مجبور نشدم در اردوگاه چادرهای برزنتی شب را به صبح برسانم.
نمیدانم آوارگان جنگ و ظلم چگونه میخوابند و چه خوابهایی میبینند اما من از ناتوانیام برای کاستن از این رنج شرمگین هستم. هر صبح بیدار میشوم و تصویر رنج کودکان و زنان در غزه و لبنان را کنار میزنم تا بتوانم به مشغولیتهای روزانه برسم. چه کار دیگری در توان من است؟
حاشیه: این روزها قطار سریعالسیر شینکانسن میخوانم. ماجراهای پنج قاتل، یک جسد و کیفی پر از پول در قطاری خلوت.
.
جنایی ۱۶- سه بشارتدهنده
مجموعه «سه منجی» نوشته فرد وارگاس نویسنده فرانسوی است که جلد اول آن، رستاخیر مردگان چند جایزه اروپایی کسب کرده. کتاب را نشر تندیس با ترجمهای خوب منتشر کرده. سه منجی (ترجمه درستتر سه بشارتدهنده ملکوت خداوند)، سه جوان مورخ هستند که همراه با پیرمردی که کمیسر سابق پلیس است در محله آرامی در پاریس در یک خانه قدیمی و مخروبه زندگی میکنند. همسایه آنها، سوفیا سیمئونیدیس، خواننده بازنشسته اپراست که از کشف نهال درخت جدیدی در باغ خانه نگران شده و از همسایگان خود، مارک، ماتیاس و لوسین کمک میخواهد. آنها درخت را بیرون میآورند و چیزی زیر آن نمییابند. چند روز بعد سوفیا ناپدید میشود اما شوهرش نگران نیست و معما هر لحظه پیچیدهتر میشود...
داستان در ژانر جنایی نوشته شده و معما اندکاندک آشکار میشود و حدس زدن هویت قاتل مشکل است. روایت از دید دانای کل محدود و در فصلهای کوتاه چند صفحهای روایت میشود، هر فصل به یکی از شخصیتهای سه مورخ و پیرمرد پلیس سابق میپردازد. شخصیت آنها که هیچکدام عادی نیستند جالب و بخش مهمی از جذابیت داستان است، لوسین پرسروصداست اما تدارکاتچی خوبی است، ماتیاس آرام و ساکت است اما همدلی و ارتباط انسانی خوبی دارد، مارک حساس و احساساتی و نسبت به داییاش پرخاشگر است اما تکههای کوچک را کنار هم میگذارد تا معما را حل کند. نویسنده زیادهگویی نمیکند و در ترسیم شخصیتها از روانشناسی کم و به اندازه استفاده میکند. گفتگوها کوتاه و هدفمند و داستان شستهرفته است و از این پلاتهای تودرتوی امروزی و هیجان و غافلگیریهای الکی مُد روز ندارد. در کل داستان قشنگ کلاسیکمانندی بود و بسیار مشتاقم ادامه این مجموعه را بخوانم.
روزنگار ۲۰ مهر
با خودم عهد کرده بودم تا آخر هفته فقط روی کار متمرکز بشوم و داستان مصرف نکنم. تا چهارشنبه شب که بعد چهار روز کاری به اتاقم رسیدم همه چیز خوب بود ولی وعده تعطیلات آخرهفته فریبم داد، لپتاپ دستم نبود و نمیشد کار کنم و این شد که کتاب «تولد یک قهرمان» نوشته دیوید گمل را در اپ فیدیبو بازخوانی کردم. سالها پیش با نام ستاره صبح خوانده بودم، متاسفانه ضعیفتر از شوالیههای بدنام بود و اصلا مزه نداد.
این شد که همان دیشب داستان جنایی «سه منجی» را شروع کردم که تا اینجا خوب بوده ولی کمتر از سیصد صفحه است و امشب تمام میشود. مرورش را خواهم نوشت
تا آخر مهر و تحویل پروژه کار زیاد است و نباید به داستانخوانی بگذرانم. برای کاهش مصرف قدمهای کوچک برمیدارم؛ تا دوشنبه شب مقاومت میکنم و داستان جدیدی شروع نمیکنم و شاید تا آخر هفته فقط به مجموعه داستان کوتاه ارواح قرن بیستم اکتفا کردم.
.
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago