?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
سند از طرف هادی خوانساری
درشعر براونینگ از چیزی جز یک ستاره صحبت میشود ، وجود ندارد و این استعاره مندی با زبانی زیبا تصویر میشود و فقط اهمیت این ستاره برای اوست که درما این گمان را برمیانگیزد که وی دارد از چیزی بیش از یک ستاره صحبت میکند!آیا چنین اشعاری دیگر انسانی، درهم تنیدگی و هم پیوندی و حتا درون کنش ندارند که بی شک به سهم خویش دارند. حالا توجه کنید به بخشی از شعر بلند «چشمزخمزدایی» از سعید جهانپولاد که درواقع به دنبالِ همان دیگرانسانی ودرون کنشی و پیوندی است که درشعر امیلی و براونینگ هم به طُرق و انحا و شمایلِ دیگری دیده میشود:
... و ماهی ها همه انگار قانقاریا گرفته بودند/ با چشم های وق زده/ و لب های پروتزی/ وفلس هایی که مثل/ ستاره های شب/ زیر کج آفتاب/ میدرخشیدند/ این آفتاب دیوانه درجنوب همیشه کج میزندچرا؟/ جنوبی ها پشته پشته/ کُشته میشوند/ سنگر گوشتی معنای این ناموس پرستی است/ سرهنگ میگفت / سرباز و سلاحش/ سرباز و ناموسش/ سرباز و وطنش/ و ما شیشکی میبستیم/ و همه قهقهه میزدند/و ابرها لاجوردی میشاشیدند/ روی جنازه های باد کرده/ درلای چاک خاکریز/ (این ها یک مشت دروغ وُ/ دری و وری ست/ میگویم که باورکنید) این شعر میخواهد/ ازازهرچه زخم / از از از هرچه چشم خیره/ از از از هرچه موّرب کشیده ناعقرب کمان ابرو/ تا یلدای ظلمت بی پایان را/ با دود و اسپند و کندر و چند زیر لبی / از همسرم / مادرم / مادرش / وهرچه زن ایرانی/ چشم زخم زدایی کند/ ته این شعر را همگی فوت کنید/ فوووتتت.
چینش و بینش کلمات زبان شعر را به خوبی تشکیل دادهاند. شعر با حال و هوای جنگ درجنوب با طعم و چاشنی طنز و لوده گویی آغاز میشود و درون مایه ای انتقادی- اعتراضی هم دارد اما دربدنه ی شعر زبانیّت شعر به مسیر فرعی و به موضوعات فرعی تری پرتاپ میشود که باز ناهمپایگی زبان و ناپیوستگی دراین شعر امری مشهود است و تنها فرق شعر جهان پولاد با امیلی و براونینگ درنظر و منظر،چینش کلمات و نوع بینش و زبانی است که دربطن شعر استخراج می شود. صنعتِ واژه گزینی درشعرِ پسازبان با شعرزبان درتفاوت است اما بنیاد و سبک و شیوه ی شعرپسازبان درواقع نزدِ شعرزبان است و الگوه واره ی شعر پسازبان شعرِ زبان است.ضمن این که جهانپولا تبحرخاصی دردیالوژن کردن شعر دارد به طوری که از یک موضوع یا نگاه آغاز میکند اما دربدنه ی شعر شما با پلی فونی خاصی مواجه میشوید که پیامی اجتماعی هم دارد به سان شعر ذیل:
ازچشم راستم زنی/ دارد/ رد میشود/ با مانتویی به رنگ زرد/ نارنجی مایل به بنفش / بنفش مایل به سورمه ای / سورمه ای تند/ شاید مشکی/ و شاید/ سفید/ خطاست؟/ ازچشم چپم/ زنی/ دارد/ برمیگردد/ «اگرباورکنیم/ تمامِ این مسافت ها در/ چندرنگی ها/ درخستگی ساعت ده شب/ میتواند/ درچشم یک سنجاقک / چند وجهی / چندمنظری شود!!/ آن وقت چی؟ این باورهای درونی از زنی که میتواند توسطِ یک مرد تصویر شود و بدون تقابل های درونی و تفاهم درونی صورت گیرد کارسادهای نیست و بی شک تبحر و اندیشه میخواهد. جهانپولاد ابتدا از چشم راست خود از زنی صحبت میکند که رد میشود با مانتویی به رنگ های متفاوت که درخیالِ خود آفریده است وشاعر پارت بندی خود را عوض میکند و دوباره درچشم چپ خود زنی برمیگردد که دراین جا زبان پارادوکسیکال است و ازمسافتی صحبت میکند که درچند رنگی ها و خستگی شب ،درچشم یک سنجاقک هم میتواند اتفاق بیفتد که سنجاقک ایهام و استعاره هم دارد.
دیگری و دیگرانسانی درمتن و توجه به فضاهای مختلف جامعه و طبیعت و ایجاد یک پلی فونی از عمده تکنیک های جهان پولاد درشعر است که این نگاه دیالوژیسم، رابطه ی عمیقی با نگاه باختینی هم دارد. بنابراین قضاوتِ هر ژانرِ شعری یا جریان ادبی با مخاطب است و اصولاً هر زبانی درطبقه ی خودش دارای جایگاه و پایگاه است. از نگاه جامعه شناسی، شعری چگونگی زندگی کردن مردم را مشخص میکند که زبان ِ آن شعر با مردم آن جامعه دردمشترک ، فهم مشترک و درک مشترک داشته باشد و این که خودمان را عقلِ کل بدانیم و از طرفی هم مسئولیت ذهن دیگران را بپذیریم که مثل ما باید فکرکنند درواقع کارِدرستی نیست و این که بافت زبان سوسور و مبانی نظری آن را درحوزه ی زبان شناسی یگانه انگاری و پسا استعماری و اومانیسم بدانیم و مبانی نظری خود را دوگانه انگاری و یا چندگانه انگاری و چیزی فراتر از هرمفهومی که با پسوند پسا تعریفی به خود میگیرد خیلی علمی و عملی نیست و چه بسا درفلسفه ی پراگماتیسم (عمل گرایی) ویلیام جیمز از سودمندی هنر صحبت به میان آمد و حقیقت همان سودمندی هنر بود اما آیا این نظریه میتوانست به یک کلیّت تبدیل شود که بتوان آن را جهان وطنی یا وطن جهانی نامید.
شعر زبان شعری همراه با همپایگی و برمعیارِاصالتِ انسان و سایر اشیاء و موجودات هم هست و اخلاق و طرح وارگی درآن جایگاه ویژهای دارد اما درشعرِپسا زبان لودگی و بی خود به جای خود نشسته و چیزی به نامِ طرح وارگی وجود ندارد و به جای آن تصادف بایستگی دراد و مخاطب اگر میخواهد که شعرِ پسازبان را بخواند و چیزی ازآن یاد بگیرد بی شک بایستی با مؤلفه های دنیای پست مدرن آشنا باشد. درباره ی زبان شعر بسیار گُفته اند و فراوان نوشته اند به طوری که ژان پل سارتر درادبیات چیست از تفاوت های اصولی میان زبان گفتار و زبانِ شعر را تفاوت نوع درگیری و برخورد گوینده و شاعر با واژه میداند . از نظر او کسی که سخن میگوید درآن سوی کلمات ، نزدیک مصداق کلمه است و شاعر دراین سو. کلمات برای متکلّم (گویند) اهلی و رام اند و برای شاعر ، وحشی و خودسر.
رابرت فراست شاعر آمریکایی قرن بیستم، شعر را نوعی اجرا به وسیله ی کلمات میداند و کلمه را بن مایه ی شعر میپندارد و نقش کلمه درشعر مانند نقشی است که رنگ درنقاشی ، نُت درموسیقی و سنگ درپیکرتراشی دارد و درجایی دیگر همین شاعر ناتورالیست درباره ی زبانِ شعر میگوید:«زبان شعر به ما این اجازه را میدهد تا چیزی را بگوئیم اما منظور چیز یا چیزهای دیگری هم هست.» لارنس پرین زبان شعر را زبانی میداند که پُرشورتر از زبانِ معمولی سخن میگوید و فردینادو سوسور زبان را:« مجموعه ای از نشانه هایی میداند که مردم هم زبان بکارمی برند.» و پل والری اعتقاد دارد که کلمات درنثر راه میروند و درشعر میرقصند لذا همانطور که هدف ازراه رفتن رسیدن به مقصدی است اما دررقصیدن مقصودی جزآفرینش و زیبایی و تناسب نیست و وُلترفیلسوف عصر روشنگری شعر را موسیقی روح های حسّاس میداند. ازجانبی دیگر ، مبحثِ شعرِپسازبان مدنظراست که درصفحه ی 205 مقاله ی پژوهشی :«تأثیر پسازبان درساختارهای زبانی و فرهنگی دوره ی پست امانیسم» چنین آمده است که :«پسازبان به باز تعریف و بازنمایی مجدّد زبان به مثابه ی تجسم دادگی، تعبیه شدگی، توزیع و تکثیرشدگی درمیان مردم ، اماکن ، زمان ها، و فضاها نه به تحلیلی معیّن بلکه به قابلیّت تعیّن بخشی آن کمک شایانی میکند(پنی کوک 153:2018) .»و باز درآراء و افکار پنی کوک شما با مفهومی به نامِ :«دیگر انسانی» مواجه میشوید و ایشان معتقد است که به سایراشیاء و کائنات و گیاهان توجه نشده و برای مثال میگوید:«حاشیه نشینان ناتوان زبانی و معلولان توان بهره برداری از زبان ِ مسلط جامعه را نداشتند و این دیدگاه ناشی از باور به تقابل دوگانه فرادست و فرودست درجوامع اومانیستی است که مفاهیمی چون کم انگاشتی و حقارت زبانی را به دنبال دارد.» در پاسخ به چنین پرسشی باید گفت که ایده ی اومانیست که همان توجه به انسان گرایی و مؤلفه های انسان دوستانه است درواقع توسطِ مُفکر (اندیشنده) نه آدم معمولی به وجود آمده یعنی این اصالت بشر از جانب خودِ بشر رخ داده و البته این چنان هم نبوده که درشعرِ زبان و دنیای مدرن به دیگر انسانی توجه نشود و چه بسا درخودِ پست مدرن بی توجهی محض به سایر نشانه ها و خرده فرهنگ ها و عوام باب شده و به جای توجه به همه ی موالید چهارگانه به حیوانات و طبیعت بیشتر از انسان توجه میشود و فردیت و مؤلفه های فردگرایی بیشترحائز اهمیت شده ودر دنیای مدرن نیز مرکزِ توجه بیشتر برروی اومانیسم بود که این غرور مرتبطِ با شعرِ زبان نیز می تواند باشد ولی درمجموع نمیتوان گفت که درشعرزبان و جهان مدرن به دیگر انسانی توجه نشده چرا که برای مثال می توان درشعر ذیل از امیلی دیکینسون این فرآیند چند صدایی را به وفور مشاهده نمود:
کدام کشتی چون کتاب است/ که ما را تاسرزمین های دوردست ببرد/ و کدام گَلّه از اسبان تیزتک/ چون صفحه ای از یک شعر پرشور میتازد/ این سفررا بی چیز ترین کس میتواند/ بی هیچ هزینه ای برود/ چه کم خرج است / ارّابه ای که روح انسان را حمل میکند!
دراین شعرامیلی دیکینسون میخواهد از قدرت یک کتاب یا شعر صحبت کند که ما را تادوردست ها میبرد و این امکان را به ما میدهد که از محیطِ بلافاصل خود، به عالم خیال بگریزیم. توجه شاعر به همه ی کلمات درشعر و استفاده از محورِ هم نشین درجهت ارائه ی معانی بلند نشان از دیگر انسانی و دموکراسی دیدگاه امیلی را میرساند. یا شعر ذیل از رابرت براونینگ :
تمامی آنچه که من / از یک ستاره خاص میدانم/ این است که او میتواند/ (چون نیزه ای گوشه دار)/ گاه پرتوی قرمز/ و گاه پرتوی آبی بیفشاند/ طوری که دوستانم گفته اند/ که آنها نیز با مسرّت دیدهاند/ که/ ستاره من پرتو قرمز و آبی میافشاند/ آنگاه او از پرتو افشانی باز میایستد/ و چون پرنده ای ،چون گلی به خود میپیچد/ آنها باید خود را با زُحل که دربالای ستاره من قراردارد ، تسلّی دهند/ به من چه که ستاره آنها دنیایی است!/؟ ستاره ی من روحش را به روی من گشوده است: پس من به او عشق می ورزم.
شهرگان
بازنُمایی از اندیشگیها و دفتر شعر: «هم هوایی»
الف) سیر اندیشگی سعید جهانپولاد در ادبیات و شعر ادبیات از ادب میآید ولی در جهانِ پست کریتیکال بیادبی هم خود ادبی است؟! اگر چه در جهانِ مدرن زبان و ادبیات جلوهگاهِ پیشه و نمادی از اندیشه بود و تجارب…
#من_آبروی_حرمت_عشقم_هشدار_تا_به_خاک_نریزی
#تاخیر_و_تعویق_تاریخی
#خشونت_قانونی
#سعید_جهانپولاد
چیزی بنام دولت وفاق ملی یا دولت ائتلافی و دولت آشتی در ایران و در ذیل جمهوری اسلامی وجود ندارد .مشکل از مرکزیت ساختار و کانونهای سیستمی و تشکیلاتی ایدولوژیکی آن است.قانون اساسی و موازین شرعی و مبنای فقهایی آن دچار نوعی تفسیر به راُی و مصادره به مطلوب جماعت فرقهایی آن شده است.فرقهایی که تصور میکند برگزیده الهی است و قوم و افرادش منتصبان خدا هستند. تصور میکنند آنان ندای دین را بهتر از دیگران شنیده ،درک کرده و میتوانند اجرا و اعمالش کنند.مشکل آنجاست که دین دیگر نه ندایی الهی بلکه مبدل به ندایی انسانی میشود و البته ابزاری در جهت توسعه و بسط قدرت فرقهایی ،قانون در چنین وضعیتی قانون نیست بلکه تفسیر قانون است. و لاجرم خشونت عنصر ذاتی قانون تلقی میشود. این خود نوعی ناقانون است. اجماعی اگر سر اصول هست نه اجماعی ملی ،مشورتی و مشارکتی بلکه بیشتر درون فرقهایی و اصلش بر وفاداری و بیعت با_ و_به رهبری_ و_اصولی است که خودش قانون تلقی میشود و وجهه ی تفسیری اش پر رنگ تر است.و قابلیت رفتارهای فراقانونی اش متنوع تر. اینکه هر رفتار له و علیه را به رنگ این ناقانون بزنی.اینها نقاب ها و فیگورهای در نمایش پانتومیم سیاسی ایران ماست.ورود پزشکیان و گروههای حامیاش،در اوج بحران مشروعیت و گسست اجتماعی و ابر بحران های اقتصادی و تنش های منطقهایی،شکل دیگری از تعویق و تاخیر تاریخی و موجب بازدارندگی جریان جنبش های مدنی و اجتماعی از فروپاشی و براندازیاست.پزشکیان و حامیانش بر لبه ی تیز آستانههای تحمل و نیم افق انتظارات حداکثری تودهها با گام معلق مانده اند.
دو گزینه و پرسش اینجا مد نظر است که کاملا واقعی و ملموس و زیسته شده است و البته هر دو به یک نتیجه میرسد اما تاخیر و تعویق تاریخی و بازده زمانی اش متفاوت است.
۱) ادامه وضع موجود ؟
یا
۲) فروپاشی و سقوط؟
سلام و ارادت فرزاد جان ، پرسشی که درباره شعر دهه هفتاد امروزی در استوری مطرح کردید ?
شعر هفتاد به زعم من از تک و تا افتاده و هن هن کنان در پایان خط معلق مانده . دلایل زیادی دارد که چرا به موازات تغییرات و تحولات بنیادی گفتمان ها و ضدگفتمان های این دو دهه نتوانسته خود را با انبوهی از مطالبات،خاستگاهها و غایت های جامعه فعال و توده ها ی امروزی و انباشت شبکه های متنوع بازیگران بینا نسلی همخوان کند.یکی از عمده ترین معضلات این جریان شعری کناره گیری از جریانات سیاسی و جنبش های مدنی و زیست محیطی و کنشگری شبکه بازیگران اجتماعی و مشارکت جمعی ست. یعنی دور شدن از امکانات زبان مدنی و بروز رسانی و آزادسازی زبانی است. این زبان مدنی و قدرت نهفته ی درون آن که در شعر هفتاد امروزی و باقی موج های رایج از نگاه شاعران دور مانده .درواقع یا توانایی بهره وری از آن را در بازنمایی زبانی اش را ندارند یا حدفاصل آن نوعی انتزاع زبانی ست که شدیدا به برساخت شبه واقعیت که محصول جامعه استبداد زده و سیاست زده ی ما مبتنی بر تسلط گفتمان غالب ایدولوژیکی ست . که شاعران را به تفکر آرمان گرایانه و انتزاعی و غیر ملموس و نازیسته منزوی کرده و البته به ساخت صداهای منفرد و نه جمعی سوق داده . و متاسفانه به طرزی دردناک آنان را به طریقه ی خود ابزاری در جهت توسعه و تولید مشروعیت گفتمان مسلط حاکمیت مبدل کرده است . می بينيد که با همان ساختار و فرم و همان رویکرد و با همان زبان و همان مفاهیم و صد البته با همان اصطلاحات رایج که مدتهاست به زبان فارسی و کارکرد زبان ادبی اش در متون تجاوز کرده و آنرا مسخ کرده و استحاله ی زبانی کرده و از زبان ادبی جز پوستهایی خالی از معنا و در انتزاعی نازیسته ،فربه ایی در آن رخ نداده و نگاهی سطحی و سانتی مانتال به کارکرد فرهنگی شعر داشته . کافی ست چند کانال و مکتوبات این دو دهه جریان را بدون تعصب و با نگاهی منتقدانه مطالعه کنید. بیشتر دست و پا زدن برای سرپا نگه داشتن چند نام است که بر آنها تاریخ انقضا خورده . در واقع شعر امروزین دهه هفتاد .نه توان شورش بر نظم زبانی گفتمان مسلط دارد و نه توان رویارویی و مقابله با جریانی که شعر و زبان را به صورت ایدولوژیکی دارد مصادره به نفع گفتمان مسلط خود می کند . انفصال شعر دهه هفتاد از گفتمان ها و ضد گفتمانهای زنده ، واقعی و زیسته شده جامعه مدنی و زیست دوگانه ملت _دولت یکی از عمده ترین دلایل ایستایی و بازماندهگی آن است .. شعری که نتواند این تجربه تاریخی زیست دوگانه را در خود درونی و بازنمایی کند .به گمان من متوقف شده است.
#جریان_نفوذ
#فصل_ترور_هدفدار
#تحقیر_اطلاعاتی_امنیتی
#یادداشت
#سعید_جهانپولاد
هنوز چند ساعتی از مراسم تحلیف رئیس جمهوری ایران در مجلس نگذشته و طعم شیرین بزرگتر شدن کیک انقلابی گری و رویای"رویاسازان و دستگاههای تبلیغاتی ،رسانهایی و خصوصا قلمزنان مزدبگیر وسط باز روزنامههای وابسته " با شعار "وفاق ملی" و اتفاق ملی" و آغوش امن و رویای صلح و امنیت منطقهایی و حمایت از فلان و بهمان گروههای شبه نظامی( که تیتر دلخواه حاکمیت و البته ملالآور و تکراری برای اکثریت مردم آگاه) روی رسانه هاجا خوش نکرده بود.خبر کشته شدن #اسماعیل_هنیه رهبر سیاسی شبه نظامی #حماس در بیخ گوشمان و در قلب #تهران تیتر یک تمام خبرگزاری ها و رسانههای اجتماعی داخلی و خارجی شد.و آن تبلیغات امیدآفرین و رویاپردازانه را در چشم برهم زدنی، دود هوا کرد.دستگاه تبلیغاتی که قصد داشت چه درداخل و چه در خارج پیامی چند جانبه و چند وجهی برای طرف های دوست و همچنان دولتهای متخاصم بفرستد.حالا در شوک و ناباوری مشغول سرپوش گذاشتن روی ضعف اطلاعاتی و امنیتی دستگاههای مربوطه است.در فرار رو به جلو،ابتدا این ضربه مهلک و کاری را تقلیل میدهد و سپس از طرفی سعی دارد سوار بر موج احساسی و فرهنگ غیرتمندی و میهمان نوازی ایرانی ،به رفتار گلهایی حامیان و مشتی آدم همیشه آماده برای سوگواری و اجتماع ،نمایشی از انسجام و اتحاد نیروی های محور مقاومت را با همان شعارهای تکراری #انتقام_سخت و #خونخواهی برجسته کند.اما نکته مهم اینجاست که در دنیای وارونه شبه واقعیت این رسانهها "ما در امنیت کاملیم"اما در واقعیت ملموس و عینی و زیسته در بیخ گوشمان و در قلب تهران ،سایه مرگ از رگ گردن به ما نزدیکتر است. اینجا عملیاتی چنان دقیق و نقطه زن اتفاق افتاده که جز تحقیر و خواری برای ما در نزد جهانیان و حتا حامیان محور مقاومت چیزی به جا نگذاشته. یعنی از این پس مردم باید حواسشان باشد ناگهانی #پرتابهایی روی سرشان آوار نشود.مسئله مهم دیگر اینست که معتقدم فصل ترورهای هدف دار برای تغییرات بنیادی و برهم زنندگی موازانهی قدرت در منطقه و جهان آغاز شدهاست.اخبار نگران کننده ی از این اقدامات در داخل و منطقه هر چندگاه منتشر میشود. در چنین وضعیت نگران کنندهایی، ضعف اطلاعاتی و امنیتی دستگاهها و حفرهها و شکافها و نفوذی ها در بالاترین سطوح در تهران و در این نقطهی تاریخی،گواه فاجعهی ست که صد البته با هیچ انکار و یا توجیهی و حتا با نگاهی تقلیل گرایانه نه قابل گذشت است و نه قابل لاپوشانی.
اَبَر تانک
تانکی
که لولهاش را
بالا میگیرد وُ
میچکاند/ منم/ که از جنگی
بیامان در خودم/ برگشتهام
برگشتهام
و میخواهم از پشت سر
بر هر چیز به هم برآمده
بچکانم
بچکانم
ب
چ
ک
ا
نم
_ چند گلولة_ اسپرمی_ لعنتی..!
_چند تخم _کبوتر_ در گلو مانده را..
...
از لولهای که بلند شده
تا لای چاک باسن این خاکریز/ زنی که غلت خورده روی جهان
جهانی که
تن بیاعتناش/ لیز میخورد
رویهم/ دَمر اوُفتاده روی من
و خیسخورده این باروت وُ
هوای شرجی نمدارش کرده...!
...
در قبرستانِ قراضههای جنگی
تانکی
که لولهاش چروکیده /خوابرفته / یا خود را
به خوابزده...!
دو کبوتر را / بهزور
میچکاند
در هوا ...!
_ (...تو بخوان...!
دو کبود بهجامانده
در گلوی
تانکی که
منم..!)
#سعید_جهانپولاد
#از_کتاب_شعرهای_پسا_زبانی
#هم_هوایی
#انتشارات_بین_المللی_جاده_ابریشم_آمریکای_شمالی
#شعر_پسا_جنگ
اَبَر تانک
تانکی
که لولهاش را
بالا میگیرد وُ
میچکاند/ منم/ که از جنگی
بیامان در خودم/ برگشتهام
برگشتهام
و میخواهم از پشت سر
بر هر چیز به هم برآمده
بچکانم
بچکانم
ب
چ
ک
ا
نم
_ چند گلولة_ اسپرمی_ لعنتی..!
_چند تخم _کبوتر_ در گلو مانده را..
...
از لولهای که بلند شده
تا لای چاک باسن این خاکریز/ زنی که غلت خورده روی جهان
جهانی که
تن بیاعتناش/ لیز میخورد
رویهم/ دَمر اوُفتاده روی من
و خیسخورده این باروت وُ
هوای شرجی نمدارش کرده...!
...
در قبرستانِ قراضههای جنگی
تانکی
که لولهاش چروکیده /خوابرفته / یا خود را
به خوابزده...!
دو کبوتر را / بهزور
میچکاند
در هوا ...!
_ (...تو بخوان...!
دو کبود بهجامانده
در گلوی
تانکی که
منم..!)
#سعید_جهانپولاد
#از_کتاب_شعرهای_پسا_زبانی
#هم_هوایی
#انتشارات_بین_المللی_جاده_ابریشم_آمریکای_شمالی
#شعر_پسا_جنگ
دوران مدرنیته
در دوران مدرن و با انتشار مدرنیته نه تنها شاهد ظهور لیبرالیسم، ایالات متحده و جهانی شدن بودیم، بلکه ما شاهد افزایش و انتشار گسترده داروهای نجاتدهنده زندگی نیز بودیم. علاوه بر این، امید به زندگی افزایش یافت و مرگ و میر نوزادان کاهش یافت. این دو عامل منجر به تاخیر در مرگ و در نتیجه تجربه شخصی کمتر با آن شد. اکنون این همانجایی است که بیشتر باید مورد توجه ما قرار گیرد. زیرا این دیدگاهها هستند که امروز به ما میچسبند. نه تنها امید به زندگی افزایش یافت و نوزاد کاهش یافت، بلکه پزشکی در تلاش برای «رام کردن» مرگ، امید به زندگی را برای بیماران لاعلاج افزایش داد. این امر با ایجاد بیمارستانها و یک سیستم بهداشت عمومی بیشتر شد. ایجاد بیمارستانها و سیستم بهداشت عمومی برای بیهویت کردن و تابو شکنی مرگ شگفتانگیز بود، زیرا مردگان و آنها که در حال مرگ بودند. دیگر به آسانی مرگ آنان قابل مشاهده نبود. به جای اینکه یکی از اعضای خانواده در خانه شان بمیرد، در بیمارستان می میرند. این امر باعث شد که مرگ کمتر شخصی شود و در نتیجه به گسترش ایجاد ترس از مرگ توسط کلیسا و همچنین حمایت از ترس انسان از ناشناختگی مرگ کمک کرد. این احساس ترس در طول جنگ سرد با تبلیغات و صحبت از «انقراض انسان» و به اصطلاح «اضطراب هستهای» بیشتر شد. بنابراین، با خروج از قرن بیستم، بشریت به دلیل افزایش دارو، افزایش امید به زندگی و کاهش مرگ و میر نوزادان و ترس جمعی از انقراض، به ترس جمعی از مرگ و جنگ هستهای تبدیل شد. مرگ و ترس از مرگ در طول اعصار، شکلهای مختلفی به خود گرفتهاست، اما تنها یک دیدگاه از مرگ و رنج وجود دارد که به رغم دیدگاههای مخالف، قرنها به طور مداوم وجود داشته است و آن ترس از مرگ و رنج از ماقبل تاریخ تا مدرنیته، علیرغم آنچه برخی میپنداشتند، هنوز گروهی از مردم چه مذهبی و چه غیرمذهبی بودهاند که از مرگ و رنج هراسان بوده و از این طریق سعی در تسکین آن داشتهاند. (این را نیز اختراع پزشکی برای افزایش طول عمر ثابت میکند). بنابراین میتوان نتیجهگیری کرد که ترس از مرگ و رنج، اگر به دلیل ترس ما از ناشناختهها در شرایط انسانی ذاتی نباشد، چیزی است که با ما تکامل یافتهاست و به عنوان بخشی از روان انسان باقی میماند. بنابراین، این سؤال مطرح میشود که این موضوع چگونه با نیچه ارتباط دارد؟ طبق نظریه نیچه، هنگام مواجهه با سناریویی برای مرگ یا راهی برای کاهش رنج/ به حداقل رساندن خطر مرگ، باید آن را نادیده گرفت. زیرا این امر رنج ذاتی را در زندگی انکار میکند و در عوض آن را در آغوش میگیرد. تبدیل انسان به Ubermensch ابرانسان یا انسان برتر چنانکه نیچه می نامد، چنین خاستگاهی دارد. علاوه بر این، آموزههای اخلاقی بودایی دیدگاههای نیچهای در مورد مرگ را زمانی که بحث «ترس سالم از مرگ» در آن مطرح میشود، باید در نظر گرفت. این به اصطلاح «ترس سالم» بدون آمادگی و پذیرش انسان در حال مرگ است. زیرا انسان تا آن زمان مطمئن نشده است که زندگی کردهاست. اگر کسی به طور کامل زندگی نکرده باشد، بنابر نظریه بودایی و متعاقب آن نیچهای، ترس از مرگ برای حفظ حس معنویت و در نهایت رسیدن به آن کمال نهایی در زندگی امری حیاتی است. اگر کسی آموزههای نیچه (و دیگران) را به شدت دنبال کند و در مواجهه با درخواستهای تغییر برای جلوگیری از رنج و مرگ، هیچ کاری انجام ندهد، بلکه زندگی را در آغوش بگیرد و درد را به طور مثبت درک کند، بخشی اساسی از روان انسان را که جزو برساختههای مفهومی دینمدارانه و مذهبی است و نیز از خاستگاهی اخلاقی و الهیاتی یهودی/مسیحی و… بازتولید شده را نفی میکند. برای قرنها در درون ما، در ذهن و روان ما و اندیشه ما، این مفاهیم و رویکرد از مرگ و ترس از مرگ شرطی شده، رشد کرده و پذیرفته شدهاست و به شکلی جزو بتواره و تابو مورد پذیرش قرار گرفته. ترس از مرگ و میل به کاهش رنج ناشی از زندگی، مرگ و زندگی پس از مرگ با بار سنگینی از گناهان و معصیتها. دولتها و رژیمها مستبد و خودکامه و حاکمان چه مذهبی و چه غیرمذهبی درست از چنین خاستگاهی اخلاقی و الهیاتی و بر مواضع کاملاً سیاسیاشان و برای بقای حاکمیت متوسل به نوعی «ترس جمعی» و ترس از مرگ و ترس الهیاتی شدهاند و هرگونه رویارویی، انتقاد و اعتراض یا مخالفت تودهها را به حریم قدسی و قانون و حق الهی رژیم (به تعبیری حریم قدسی و الهیاتی خدا، دین و اخلاق و مفاهیمی از این دست…) تعبیر و از آن بهره بردهاند، و در واقع از چنین اهرمهایی جهت مقابله، ارعاب، خشونت فیزیکی و غیر فیزیکی، خشونت کلامی به سرکوب و منکوب کردن تودهها متوسل شدهاند.
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago