چیستا طاهری

Description
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

hace 1 año, 10 meses

۳ --- رستم رخش را می یابد

زو تهماسپ پادشاه ایران می میرد و بخت از ایرانیان روی بر می گرداند

بِبُد  بختِ ایرانیان کُندرَو
شد آن داد گستر  بی آزار  زَو

پشنگ شاه توران آگاه می شود که ایران شاه ندارد ، پهلوانان تنها مانده اند ، افراسیاب را باسپاهی انبوه سوی ایران روانه می دارد تا کین تور را از ایرانیان بستاند ۰
اکنون زال پیر شده است  ، رستم تنها امید ایرانیان هنوز کودک است و هنوز به  اسپ و به گرز نیا خود سام زیناوند نشده است اسپی که به هنگام جنگ اندام او را بکشد و گرزی که به هنگام رزم پشت پیل را بشکند ۰

چو من پیش دارم سنانم به جنگ
ببُرّد  ز خونِ  دلِ   پیل   رنگ

یکی باره باید چو پیلی بلند
چنان چون من آرم به خمِ کمند

که زورِ  مرا پای دارد به جنگ
شتابش نیاید به روزِ درنگ

یکی گرز خواهم چو یک لخت کوه
چو پیش من آیند توران گروه

شکسته کنم من بدو پشتِ پیل
ز خون ، رود رانم چو دریای نیل ، رج ۸۹

رستم هر اسپی را که می آزمود ناتوان می دید  که یلی چون او را سواری دهد ۰ تا آنکه  روزی مادیانی  از کاول آمد ، رستم او را نگرید کمند کیانی بینداخت تا آن کره را باز گیرد

به رستم چنین گفت چوپانِ پیر
که ای مهتر ،  اسپِِ کسان را مگیر

بپرسید رستم که این اسپِ  کی ست؟
که از داغ ، دورویِ  رانش  تیهی است

چنین داد پاسخ که داغش مجوی !
کزاین هست  هرگونه یی گفت وگوی

خداوندِ  این را  ندانیم  کس
همی رخشِ رستمش خوانیم وبس! ، رج ۱۰۸

رستم  کمند کیانی بینداخت ،  سرِ رخش را به بند کرد ، پشت اسپ را به زور کیانی بیفشارد  ،

نکرد ایچ پشت از فشردن تُهی
تو گفتی  ندارد   همی آگهی

به دل گفت  کاین بر نشستِ من است
کنون کار کردن به دست من است

کِشد جوشن و خُود و کوپال من
تنِ پهلوان  و بَر  و  یالِ من  

ز چوپان بپرسید کاین اژدها
به چند است واین را که داند بها؟

چنین داد پاسخ  گر  رستمی
بر او راست کن روی ایران زمی!

مراین را  بروبوم  ایران بهاست!
براین بر  تو خواهی جهان کرد راست ! رج ۱۲۲

۹۹/ ۹ / ۹

hace 1 año, 10 meses
hace 1 año, 10 meses

۶ --- رستم افسر نیمروز را می ستاند

نامه پشنگ به دست کیقباد می رسد و شاه ایران پيشنهاد  صلح را می پذیرد و اینکه تورانیان از بیدادی که جُستند   و جنگ آزمودند و پشیمان شدند  و به مرز هایی که فریدون نهاد گردن گذاردند ،  ایرانیان  نیز  این پیمان و این صلح می پزیرند و پشیمانی تورانیان را باور می کنند ۰

ز کردارِ بد گر پشیمان شدی ،
به نَوّی ز سر بازِ  پیمان شدی ،

مرا نیست از کینه و آز   رنج
بسیجیده ام در سرایِ سپنج

به نَوّی  یکی باز پیمان نبشت
به باغ بزرگی درختی بکشت

بدو گفت رستم که ای شهریار
مجوی آشتی در گهِ کارزار !

نبود آشتی هیج در خورد شان
بدین روز گرزِ من آورد شان

به رستم چنین گفت پس کیقباد
که چیزی ندیدم نکوتر ز داد

نبیره فریدون و پورِ  پشنگ
به سیری همی سر بپیچد ز جنگ

سزد گر هر کس که دارد خرد
به کژی و ناراستی ننگرد

کیقباد عهدی می نویسد  و تاجی از  زر بر سرِ رستم می نهد و  بر گُرده گاهش ،  کمر بند زرین می بندد  و پادشاهی نیمروز  از زاولستان تا دریای سند را به رستم می سپارد :

تو شو تخت با افسرِ نیمروز
بدار و همی باش گیتی فروز

پس از سپردن منشور زاولستان به رستم کیقباد در انجمن بزرگان و مهتران ایران زال را سخت می ستاید

و زان پس  چنین گفت  فرخ قباد
که  بی  زال  تختِ بزرگی   مباد !

به یک  موی  دستان  نیرزد جهان !
که او ماند مان  یادگار  از مهان !

چنین بود داستان نخستین نبردِ رستم  و پاداشِ  او ، و ستودن زال پیرِ خردِ از سویِ نخستین شاهِ کیانی ۰

فردوسی با چند رجِ تابناک از اندرز نامهِ کیقباد یاد می کند
از خردمندی و بی آزاری می گوید
از داد و دهش و آباد کردن گیتی و رفته ناماورانِ  ایرانی نام می برد

همه در پناهِ جهان‌دار  بید
خردمند بید و بی آزار بید !

وُزان رفته ناماوران کرد یاد
به داد و دهش گیتی آباد باد

تو گر دادگر  باشی و  پاک رای
بدآیین   بپایی به  دیگر  سَرای

وُ گر آز گیرد  سرت را به دام
بر آری  یکی  تیره  تیغ  از  نیام  ، ۱۸۳

.

hace 1 año, 10 meses

۵ --- نخستین نبرد رستم

کیقباد  شاه ایران در پارس بر اورنگِ شاهی می نشیند ۰ پهلوانان ایران چون قارنِ رزم زن ،  خراد گشواد ،  برزین و  گژدهم  بر او به شاهی آفرین می خوانند ۰
اکنون ایران هم شاه دارد و هم پهلوانان بزرگ   ، و   رستم در کنار این یلانِ رزم آزموده ،   پای به نخستین نبردِ خود می گذارد ۰  جنگ  آغاز می شود ۰ رستم قارن را می بیند که به چپ و راستِ سپاه توران می تازد و جنگی چشمگیر می سازد ، رستمِ جوان نزد دستان می رود و نشانِ افراسیاب را
می جوید که  :

که افراسیاب  آن بداندیش مرد
کجا جای گیرد به روزِ نبرد ۰۰۰

من امروز بندِ کمرگاهِ اوی
بگیرم ،  کشانَش بیارم به روی

افراسیاب رستم را در دشت نبرد می بیند که به سوی او می تازد از گردانِ  توران سپاه می پرسد که این اژدها کیست ؟

ز گردان بپرسید  کاین اژدها
بدین گونه از بند گشته رها ،

کدام ست ؟ کین را ندانم  نام ،
یکی گفت کاین پورِ دستان سام

نبینی که با گرِز سام آمده ست ؟
جوان ست و جویایِ نام آمده ست

رستم به افراسیاب نزدیک می شود ، بندِ کمرش را به چنگ می گیرد و از پشتِ زینِ پلنگ جدایش می کند که نزد  کیقباد بیاورد تا با  دستگیری افراسیاب ،  از نخستین روزِ نبرد  داد بستاند

همی خواست بردنش پیشِ قباد
دهد روزِ جنگِ نخستین   داد

دوالِ  کمرِ افراسیاب پاره می شود و او می گریزد و رستم پشیمان که چرا کمرگاهِ افراسیاب را نگرفته بود که او نتواند بگریزد ۰ افراسیاب ،  نزد پدرش پشنگ می آید ،‌ پدرش را نکوهش می کند که چرا پیمان شکنی کرد و صلحش با زو تهماسپ را نادیده گرفت و جنگ با ایرانیان را آغازید ۰
افراسیاب پيشنهادِ  صلح با ایرانیان را می دهد  و  از شکوه رستم می گوید  ۰ سخنان افراسیاب به پدرش پشنگ ، بسيار ارجمند است ۰ شاهنامه این زیباترین آرزو های ایرانی ، صلح و وفاداری به پیمان و سوگند را بر زبان دیگری ، بر زبان یک تورانی ، آن هم افراسیاب می گذارد :

بدو گفت کای نامبردار شاه
تو را بود از این کینه جستن گناه

دگر آنکه پیمان شکستن ز شاه
بزرگانِ پیشین    ندیدند راه

نه از تخمِ ایرج زمین پاک شد
نه زهرِ   گُزاینده   تریاک  شد

یکی کم شود ، دیگر آید به جای
جهان را نمانند بی کدخدای

قباد آمد و تاج بر سر نهاد
به کینه  یکی نو  در  اندر گشاد

سواری از پشت سام پدید آمد که رستم نامش نهادند ،
مانند نهنگ دژم  ، زمین را به دمِ خویش سوزاند ۰
به گرز و و به تیغ و رکیب،  فراز و نشیب آوردگاه بپیمود
و همه لشکر توران   بر دَرید  ، کسی در جهانِ  ما این شگفتی ندید ۰ از دور درفش مرا دید  ، گرز گرانش را به زین اندر افگند ، سوی من تاختن آورد و مرا از روی زینِ اسپم بر گرفت ، یلان توران سپاه بر من آویختند ، کمربند من بُگسَست و از آوردِ با او گریختم  ، به قلب سپاه مان تاختن آورد و سپاه مان را پراگنده ساخت ۰ اکنون روزگارِ آشتی و صلح است نه روزگار جنگ و کین جستن

جز از آشتی جُستنش رای نیست
که با او(= رستم) سپاه تو را پای نیست

زمینی  کجا   آفریدونِ  گُرد
بدانگه به تورِ  دلاور  سپرد

به من داده بودند و بخشیده راست
تو را کینِ پیشین نبایست جُست  ...

افرسیاب می گوید : اکنون  با آمدن رستم به آوردگاه ، هنگامهِ آشتی جستن است  و باید به زمینی که فریدون نیای ایرانیان و تورانیان بخش کرده بود گردن بنهیم   ، به پشت مرز های دو کشور باز گردیم و دیگر جنگ نسازیم ، همچنین از کین های گذشته که میان بازماندگان ایرج و تور بود دست بشوییم ۰ این  ما بودیم که  ایرج را کُشتیم و جنگ های ایران و توران را آغاز کردیم  و ایرانیان در پاسخ ، تور را نا کار کردند و ما به کین تور جنگ ساختیم جنگ در پیِ جنگ، کین در پیِ کین ۰
جنگیدن بس است  از گذشته هیچ یاد مکنیم  ،سوی آشتی گرایم  ، به مرز هایی که فریدون نهاد باز گردیم ۰ ما از این جنگ های پی در پی خسته شدیم ، پیر شدیم ، ز خون کیان، خاک شنگرف گشته است ، از این پس به سرزمین های هم رویم ، اگر دیداری میان مان باشد

نه با گرز و کوپال و شمشیر تیز  ،
که با درود و خرام و نوید باشد  ۰

کنون از گذشته مکن هيچ یاد!
سوی  آشتی  یاز   با  کیقباد ...رج ۹۵

و اینسان میان دو کشور با فراموش کردن کین های گذشته ، صلح و آشتی انجام می  پذیرفت ۰

.

hace 1 año, 10 meses

۴ --- رستم شاه تازه را به ایران می آورد
پهلوانان شاه می گزینند

رستم به گرزِ نیایِ   خود سام و به رخش زیناوند شده است
ولی ایرانیان نبرد نمی آزمایند چون شاه ندارند ۰
باز هم این زال است و این سیستان است که شاه می گزیند  ۰ سپهبد زال   یلانِ ایرانشهر    را به  انجمن بزرگان فرا می خواند

بدیشان چنین گفت کای بخردان
جهان دیده  و     کارکرده رَدان ،

هم ایدر   همین لشکر آراستیم
بسی برتری و مِهی  خواستیم

پراگنده شد رای  ،   بی تخت   شاه
همه کار   بی روی و بی بر سپاه

کسی باید اکنون   ز تخمِ کیان
به تختِ کَیی بَر  کمر   بر میان ... زو تهماسپ ،۱۴۶

زال می فرماید  در پی شاهی  با فر و بختِ جوان بودیم ،
از تخم فریدون  ، کیقباد را یافتیم که   " با فر و بُرز ست و با رای و داد " ۰

زال ، رستم را تازان به البرز کوه روانه می دارد ۰ رستم ، کیقباد را می یابد و  به او مژده پادشاهیِ ایران را می دهد که لشکرِ ایران   تو را به شاهنشاهی برگزیدند

بگویی  که لشکر تو را خواستند
همان تختِ  شاهی  بپیراستند

رستم کمر بر میان بسته ، چون باد ، گرازان برِ کیقباد رفته و او را نزد  زال می آورد و رَدان و یلانِ ایران کیقباد را شاه ایران می کنند ۰

.

داستان زو تهماسپ و پیشدادیان این گونه به پایان می رسد و پادشاهی کیانیان با شاه شدن کیقباد این گونه آغاز می گردد  و رستم   میانگاهِ   دو تیره پادشاهیِ  پیشدایان و کیانیان می شود ۰ می شود گفت خاندان زال و رستم  و سیستانی ها ، پیشدایان را در شاهنامه به پایان می رسانند و کیانیان را به شاهنامه وارد می کنند  ۰هنوز خاندان گودرز و گیو وارد شاهنامه نشدند ۰

.

hace 1 año, 10 meses

۳ --- رستم رخش را می یابد

زو تهماسپ پادشاه ایران می میرد و بخت از ایرانیان روی بر می گرداند

بِبُد بختِ ایرانیان کُندرَو
شد آن داد گستر  بی آزار  زَو

پشنگ شاه توران آگاه می شود که ایران شاه ندارد ، پهلوانان تنها مانده اند ، افراسیاب را باسپاهی انبوه سوی ایران روانه می دارد تا کین تور را از ایرانیان بستاند ۰
اکنون زال پیر شده است  ، رستم تنها امید ایرانیان هنوز کودک است و هنوز به  اسپ و به گرز نیا خود سام زیناوند نشده است اسپی که به هنگام جنگ اندام او را بکشد و گرزی که به هنگام رزم پشت پیل را بشکند ۰

چو من پیش دارم سنانم به جنگ
ببُرّد  ز خونِ  دلِ   پیل   رنگ

یکی باره باید چو پیلی بلند
چنان چون من آرم به خمِ کمند

که زورِ  مرا پای دارد به جنگ
شتابش نیاید به روزِ درنگ

یکی گرز خواهم چو یک لخت کوه
چو پیش من آیند توران گروه

شکسته کنم من بدو پشتِ پیل
ز خون رود رانم چو دیای نیل ، رج ۸۹

رستم هر اسپی را که می آزمود ناتوان می دید  که یلی چون او را سواری دهد ۰ تا آنکه  روزی مادیانی  از کاول آمد ، رستم او را نگرید کمند کیانی بینداخت تا آن کره را باز گیرد

به رستم چنین گفت چوپانِ پیر
که ای مهتر ،  اسپِِ کسان را مگیر

بپرسید رستم که این اسپِ  کی ست؟
که از داغ ، دورویِ  رانش  تیهی است

چنین داد پاسخ که داغش مجوی !
کزاین هست  هرگونه یی گفت وگوی

خداوندِ  این را ندانیم  کس
همی رخشِ رستمش خوانیم وبس! ، رج ۱۰۸

رستم کمند کیانی بینداخت ، سرِ رخش را به بند کرد ، پشت اسپ را به زور کیانی بیفشارد  ،

نکرد ایچ پشت از فشردن تُهی
تو گفتی  ندارد  همی آگهی

به دل گفت  کاین بر نشستِ من است
کنون کار کردن به دست من است

کِشد جوشن و خُود و کوپال من
تنِ پهلوان  و بَر  و  یالِ من  

ز چوپان بپرسید کاین اژدها
به چند است واین را که داند بها؟

چنین داد پاسخ  گر  رستمی
بر او راست کن روی ایران زمی!

مراین را بروبوم ایران بهاست!
براین بر تو خواهی جهان کرد راست ! رج ۱۲۲

۹۹/ ۹ / ۹

hace 1 año, 11 meses

ساسانیان و پارتیان ( ۲۴)
دین ِ ساسانی ( ۳ )

به باور دکتر پور شریعتی  سرزمین ایران ، جغرافیای آن ،
به ناچار   و به ناگزیر  ، گوناگونى در ساختار سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ایران را پیشنهاد می کند  ۰ این گوناگونى ،  در دین های ایرانی هم به چشم می آید ۰
ایران همیشه دارای دین های پُرشمار بوده است که
نویسنده همواره از آن به نام  "  تکثر دینی " در ایران یاد می کند ۰‌‌   در روز گارِ ساسانیان هم  مانند اشکانیان و  هخامنشیان  تکثر دینی چیره بود نه یک دینِ دولتی به نام درست دینی و مزدیسنان  که کرتیر بنیاد گذار آن می بود  ۰

" این نگاه  پذیرفتنی است که در ایران همواره دین های گوناگون زنده می بودند  و از دین زرتشتی هم خوانش پُرشمار دیده می شود چون خوانش زروانی و مزدکی و درست دینی کرتیر و...  "  پور شریعتی ، ۴۱۲

همه کوشش دکتر پور شریعتی  در کتاب افول و سقوط ساسانیان این است که :
الگوی " مرکز مداری " و تمرکز گرای " شاهنشاهي ساسانی
را به پرسش بگیرد و ایده ی نوین "   اتحادیه ی ساسانی - پارتی ‌را نشان مان دهد ۰ ا و سخت باور دارد که :
جایگاهِ پارتیان   در شاهنشاهي ساسانی ،  بسیار بنیادی تر از آن بود  که نولدکه و کریستن سن آن را "  گذرا و کوتاه زمان "  می پنداشتند ۰ این نگاه نادرست است که اردشیر پاپکان پس از شكست اشکانیان ، همه خاندان های پارتی را قلع و قمع کرد و حکومتی یکپارچه و تمرکز مدار با دینی زرتشتی پدید آورد ۰ جان سخن پور شریعتی این است که :

زمانی که ساسانیان به سیاست " نا تمرکز "
و به" همکاری با خاندان های اشراف پارتی "
وفادار بودند  بسیار نیرومند می بودند ۰
  و هر گاه به مشیِ "  تمرکز گرایی " و  " چالش با خاندان های پارتی "روی می آوردند  ناتوان میشدند ...۲۳

استاد پور شریعتی از گوناگونی خاندان های حکومتگر در ایران ، از گوناگونی اقلیمی ایران بزرگ به " گوناگونی دین های پر شمار " می رسد ۰

از ویژگی های بارز ایران آزاد بودن زبان ها و دین های های گوناگون بود و این ویژگی در زمان ساسانیان هم به چشم می آمد و ایرانی بودن تنها به زرتشتیان گفته نمی شده است دین داران های دیگر چون مسیحیان و یهودیان هم خود ایرانی به‌شمار می آوردند ۰
۹۹

.

hace 1 año, 11 meses

کرتیر و درست دینیِ او
  از نگاهِ استاد  پروانه ی پورشریعتی ( ۲ )

دکتر پروانه ی پورشریعتی ، "زوال و سقوط ساسانیان" را در سال ۲۰۰۸ چاپ کرد ۰ این کتاب در سال ۱۳۹۸ خورشیدی از سوی بانو دکتر آوا واحدی نوایی به فارسی در آمد و نشرِ نی آن را به چاپ رساند ۰ این کارِ ارزشمند  بسیاری از کلان روایتهای پیشین در زمینه ی ساسانی شناسی را  درمی نوردید که یکی از آنها نگاه استاد کریستنسن در زمینه دین در زمانِ ساسانيان می باشد ۰

دکتر پورشریعتی در این کتاب ، بیشتر به پارتیان می پردازد و نشان می دهد که در همه ی دورانِ ساسانی ، خاندان های پارتی در کارهای کشوری و لشکری همراه و انبازِ ساسانیان بودند و ساسانی ها به تنهایی در کارِ کشوری و لشکریِ ایرانشهر نبودند ۰ ساسانیان هیچگاه نمی توانستند پادشاهی خودکامه و مطلقه داشته باشند  چون بخش چشمگیری از قدرت در دستِ پارتیان و خاندان هایی چون اِسپَهبدان  ، کارَن  ، سورِن و مهران می  بود که نه اورمزد که مهر را ایزد برتر خاندان های خود می شمردند ۰

دکتر پورشریعتی باور دارد که قباد و انوشيروان در سده ی ۶ میلادی دست به نوسازی و اصلاحات در " دیوانِ سپاه و دیوانِ خراج " زدند تا از قدرتِ پارتیان بکاهند ولی همچنان این خاندانها همچنان قدرتمند ماندند ۰ به ویژه در پادشاهیِ خسرو پرويز که چالش این خاندان با شاهِ ساسانی ، در پایان پادشاهی او ، مایه ی فرو پاشی و ناتوانیِ شاهنشاهی ساسانی شد و  همین ستیز میانِ پارس های  ساسانی و پارتیان ، مایه ی آن گشت که ایرانیان جنگ را نخست به رومیان و سپس تر به تازیان (عرب ها) ببازند ۰

دکتر پروانه ی پورشریعتی در این کارِ با ارزش شان ، ساختارِ کشوری و لشکریِ ساسانیان را " اتحادیه ای می داند میان پارس ها و پارت ها " که هر کدام شان به دینی ویژه بودند، پارس بیشتر به اورمزد و پارتیان بیشتر به ایزد مهر گرایش داشتند ۰ ایشان نخستین کسی است که در ایران به دین های گوناگون در روزگار ساسانیان هم می پردازد و تازه ترین پژوهش های اروپاییان  در زمینه ی دین در روزگار ساسانی را   پیشنهاد می کند :

" ساسانی ها تک دینی نبودند ۰
" حکومت شان  دینی نبود ۰
" اتحادِ دین و دولت آن چنان  که در نامه ی   تَنسَر و عهدنامه ی اردشیر آمده است در دهه های پایانیِ ساسانیان ، آرمانِ ساسانی ها شد نه در آغاز شاهنشاهی شان ،
" اردشیر حکومتِ دینی برپا نساخت‌ ۰
" اردشیر در سرنگونی اشکانیان از  خاندانهای پارتی  بهره برد‌ ۰ او ایرانشهر را  از پارس ها و پارت ها ساخت " ۰

به پژوهش استاد پور شریعتی پارتیان که شرق و شمال و دامنه های کوه زاگرس  را در  اختیار خود داشتند بیشتر به دین مهری بودند و ایرانشهر ساسانی  هیچ گاه تک  دینی نبود ۰

.

hace 2 años, 1 mes
hace 2 años, 1 mes

۴

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago