✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••
ابدیت علیه فاشیسم
تونی نگری
"هر آنکه جنگ را تجربه کرده باشد میداند که جنگ همواره ماشین مقاومتناپذیر تخریب و ویرانی بوده، هست و خواهد بود. اما این بار جنگ به معنای نابودی کل بشریت خواهد بود، چرا که قوای کاپیتالیستی مسلح به جنگافزارهای جدید هستند. جنگ بین قدرتها یعنی نابودی ریشههای انسانیت. فاشیسم میتواند این فاجعهی انسانی را رقم بزند، میتواند تاریخ بشر را در این سیاره به خاک و خون بکشد. بنابراین نبرد با فاشیسم یعنی نبرد برای انسان. بدون اینکه فراموش کنیم فاشیسم قادر به نابودی بشریت است، وقتی که مدعی میشود قواعد پدرسالارانهی جامعه و ساختار فرمان ناظر بر بهرهکشی و حاکمیتِ منافعش در قالب سیاسی دولت در معرض خطر قرار دارند. بیایید بر این نکته متمرکز شویم و خود را سازماندهی کنیم تا تسلیم تصمیم جنگ از سوی مراجعی نشویم که با فاشیسم دست دوستی و همکاری دادهاند. وظیفهی ما این است: جلوگیری از جنگ و پیروزی بر سرمایه، بیآنکه به کام جنگ کشیده شویم."
تحریفِ رادیکالنما بهمنزلهی یک جعلنظری، صورتِ مسئله را (در اینجا میکروفاشیسم) با لفظی ادغام میکند که منحصراً خاصیتِ کاربردی یک مفهوم را در جهتگیری ایدئولوژیک هضم میکند (میکروفاشیسم چپ). میکروفاشیسم اتفاقاً پیش از هرچیز مفاهیم را غصب میکند و آنها را از ماهیتشان تهی میسازد، این درحالی است که بر خصلت ایجابیشان نیز تکیه میکند. ایجابیت در این نوع گفتمانهای مجعول از منظر پیشرفت نظم از کهن به نوین، در هیئت رادیکالیسم سازنده خودش را قالب میکند آنهم از رهگذر جعل وجه رادیکال یک مفهوم. پیش از هرچیز دلوز هشدار داده بود که بازقلمروسازی نشانگان، خطری است که هر نوع قلمروزدایی در معرض آن است. یک مفهوم هرآنقدر که بتواند در تبیین وضعیت کارآمد باشد، به هماناندازه نیز در معرض خطر بازقلمروسازی و جعلیسازیهای ایدئولوژیک است. کلیت گفتمان برای این افراد میان نزاعهای ایدئولوژیک صورتبندی میشود و همواره در مخیلهی معیوبشان چپ با استالینیسم همسرشت است. در وهلهی اول، نیروی چپ از حیث دلوزی همواره خاصیت اصلی تکوین و بسط آفرینش است، بدین معنا که هر امرنویی بهواقع با انحراف از هرسطحی از انسجامگرایی(در اینجا همان تنوعگرایی لیبرال است که به رادیکالیسم مفهوم، زیور دولت_ملت بسته است) تعریف میشود. این بدان معناست که اتفاقا چپ در خوانش دلوز و گتاری نهتنها چنین فروکاستپذیری جعلی را به خود راه نمیدهند بلکه پیشاپیش امکان هر جعلیسازی را مسدود کردهاند. صحبت از ماشینجنگی در اینجا به واقع صحبت از سنخ نیرویی است که علیه سیاست هویت(در قالب کثرتگرایی شبکهای یا دولت_ملت که همواره سیاستی طبقاتی است) ایستادگی میکند. صدالبته که ماشین جنگی نیز همواره در خطر فاشیستی شدن است همچون یک مفهوم. درست در همینجاست صورتجعلی که به مفهوم میکروفاشیسم افزوده شده است ازقضا فاشیستی کردن خود مفهوم است و بهواقع خود مفهوم را پیشاپیش علیه کارکرد اصیل خودش هدف قرار داده است. سنخ نیروی میکروفاشیستی در پس نقاب پیشرفت و تحول و تنوعگرایی، خود میکروفاشیسم را به چپ منتصب کرده است. چپ از این منظرگاه هیچ نیست مگر یک خطای مالیخولیایی که ممکن است هرکس مبتلایش شود و بهواقع همچون تودهای بدخیم سرطانی قابل شیوع است. بدیهی است که در چنین خوانشی از چپ، مهمترین خاصیت ایلیاتی یا کوچگرانِ ضد دولت_ملت که علیه سگ نگهبان نظم ادیپی ایستادگی میورزند، زیر سوال میرود. صراحتاً مالیخولیای شکست چپ در نزد چنین چپستیزان بی جیره و مواجبی، در عوض آنکه آلترناتیوهای برسازندهش را احیا کند، به طرد توان تاسیسی اشتراکی مبادرت ورزیده و پیشاپیش چپ را از رهگذر منطق گذار تاریخی خوانش میکند (و نه سنخ نیرویی که کارش انحراف از انقیاد هویتی است). فروکاست میکروفاشیسم به چپ، تنها در تقلاست تا بوی تعفن سرسپردگی بردهوار خودش را نهان کند بیآنکه بداند میکروفاشیسم ازپیش در درون ضعف مالخولیایی و لیبیدوی ادیپی این قوای به ظاهر رادیکال، سرسختانه نفوذ کرده است تا نه بر ضرورت قدرت موسس یا توان تاسیسی، بلکه بر ضرورت حذف چپ بهمثابهی میکروفاشیسمی اصرار ورزند که تنها مانع بر سر انقلاب میدانندش. این خصلت بردگان است که با کینتوزی به غیر، ناتوانیشان در تاسیس امر مشترک را توجیه کرده و همین منطق بردگی است که در همینجا آشکارا نمایان است: " چپ موجبات فلاکت ما بوده است، بنابرین خیر مطلق یعنی جنگیدن با چپ بهمثابهی یک مانع بر سر راه انقلاب (بردهوار) ما.
امروزه افقِ آینده همواره با سایهی اضمحلال خود قرین است. سایهی اضمحلال در قاموس بازآرایی نیروهایی تجلی مییابد که لحظهی این قرینگی را بهنفع خودشان شتاب بخشیدهاند. ما در یک شتاب شوم گرفتار گشتهایم که به سهولت در دام فاشیسم جولان میدهد. این بازآرایی نیروها که به منظورِ تعدیل و انسداد در بحرانِ فضایی_زمانی عصر ما حاضر شده است، مهمترین عامل این شتاب شوم است. امروزه این نیروها در بازپیکربندیشان بر بازگشت به ادیپ در صحنهی اتوپیایی انقلاب مصرانه تاکید میورزند. فاشیسم بهنحوی سرطانی از لایدرز شکافهای زاده شده از دل بحران به نفع مقاصد خشونتبارش، در درون بدن جمعی نفوذ کرده است. لیبیدوی سرطانی، افسار پارهمیکند و آنارشی ادیپی را سازماندهی میکند. فاشیسم آخرین حلقهی اتصال یک چرخهی سیاسی ویژه است. چرخهی سیاسی امروزه در شکافهای علاجناپذیرش گرفتارآمده و دچار عقوبت مسخشدگی است. فاشیسم در این ضلالتی که با ناامیدی همپیمان است، همچون کورسوی رهایی عمل کرده است و از این رهگذر تودهی بحرانزده را با سرطان لیبیدویی خود ارضا کرده و همزمان از این رهگذر تغییر وضعیت را از هرگونه کنش انقلابی به معنای دقیق کلمه تهی ساخته است. فاشیسم همواره پیش ازآنکه نقاب از چهره برکند، خود را تسری میدهد و به نحوی که قائم به استتار باشد، میل را تصرف میکند. در سطح لیبدویی جهشهای مرگباری رخ میدهد و نظریه به فانتزی تقلیل مییابد. تو گویی سرتاسر زندگی برای سربرآوردن حیاتسیاسی فاشیسم به قدر کافی برهنه شده باشد. آنچنان که فلیکس گتاری خاطرنشان میسازد: باید پرسید چگونه و چرا این میل انقلابی به میکروفاشیسم سازمانی تبدل مییابد. سرمایهگذاری برروی لیبیدوی افسار گسیخته که از فقدان توان تاسیسی بر روی چهرهی ادیپ فرا افکنده شده و نشت کرده است، گویای این مهم است که فاشیسم بر روی فقدان ها و جراحتهای تودهای منعطف میشود که میل خود برای رهایی را تنها با رانهی نابودی گره میزنند. بازآرایی فاشیسم بهمثابهی آخرین مرحلهی راهنجات از بحران، مسیر انبوهه را برای محقق کردن یک روح هوشمند جمعی به سمت تودهی منحرف میکند که اختگی نمادین خود را بدل به فانتاسم سیاسی ایجابی کرده و هرگونه توان تاسیسی اشتراکی را پیشاپیش با مرزهای فانتاسم اختگی بازقلمروگذاری میکند. رواننژندی حاصل از بحران جهانی و مالیخولیای شکست در نزد چپ، جسد ارتجاع را احیا میکند. امیال در ضلالتی تاریخی گرفتاره شدهاند که دچار گسستها و شکافهای پراکنده هستند که منحصراً برآمده از اغتشاش شتابِ مرگسوی کاپیتالیسم است. صحبت از رشد فاشیسم و نفوذ آن در امیال و در سطح لیبیدویی به واقع صحبت از این است که چگونه فاشیسم انقلابی عمل میکند. فاشیسم انقلابی است هیستریک از برای نیروهایی که از جراحتهای تاریخی به اختگی نمادین تنزل یافتهاند. این چرخهی سیاسی که فاشیسم به عنوان آخرین حلقهی اتصال آن عمل میکند شامل موارد زیر است:
۱.وخیمترین بحران جامعهی کاپیتالیستی ۲.رشد رادیکالیسم طبقهی ستمدیده و تسرییافتگی آن به سطحی عمومی ۳.رشد همفکری با طبقهی ستمدیده و اشتیاق طبقهی متوسط شهری و روستایی به تغییر ۴. سردرگمی مفرط طبقهی متوسط و خردهبروژوازی اکثریت ۵. ترفندهای مذبوحانه و جنایتکارانه که به جلوگیری از اوجگیری انقلاب کمک میکنند ۶.از پا افتادگی انبوهه ۷.اغتشاشها و بیتفاوتیهای روبه رشد ۸. وخیم شدن بحرانهای اجتماعی ۹. نومیدی نهفته در طبقهی متوسط و خردهبوروژوازی و آرزوی اخته و همزمان شدیدش به تغییر ۱۰.رواننژندی جمعی طبقهی متوسط و آمادگیاش برای باور به معجزه و اقدامات خشن ۱۱. رشد خصومت با انبوهه و پرولتاریا که با امید بستن بدانها احساس فریبخوردگی کرد.
اینها فیالمجموع فرض هایی برای تشکیل شتابان حزب فاشیستی و پیروزیاش هستند.
[ SCHIZOGRAPHI | شیزونگاری ]
https://drive.google.com/file/d/15Vw26CCVq6JStBd_Wk4IcJ6-XKPB0RnP/view?usp=sharing
"دیدن یک زخم است"، چشمها از این پس تنها بر انهدام بدنها گشوده میشوند، تصاویر پس از بلعیدن واقعیت، حالا خود چشمها را میبلعند. قلمدار پس از سالها نقاشیکردن در این ویدئو در برابر چشم مرده یا حاد-زندهی دوربین بیش از ۵۰ تابلوی خود را سوزاند-آثاری که در ۴ نمایشگاه انفرادی و بیش از ۲۰ نمایشگاه گروهی در مؤسسات تجاری و عمومی معتبر در بریتانیا و سراسر جهان به نمایش درآمده بودند. تابلوها به سرنوشت محتوم هر تصویری در جهان دچار شدند: جهانی که در آن پس از شیوع تصاویر نسلکشی غزه امکان هر تصویرسازی سلب شده است، سوخته است.
در این ویدئو شعلهها بومها را میبلعند، تصاویر بایگانیهای قتلعام و گورهای دستهجمعی درهمتنیده میشوند. دیدن یک زخم است: این بیانیهای است فلسفی و اخلاقی دربارهی شکست تصویرسازی در مواجهه با فجایع انسانی. پرسشی که این مرثیه در برابر ما مینهد این است: در جهانی که قاب در آن چیزی را نگه نمیدارد، هنرمند چه میتواند بکند؟
http://www.ghalamdar.com
**گایست و گشتل:
درآمدی بر پساانسان
[خواندن مقالهای از هیلان بنسوسان]**
بخشی از دورهی《اخلاق علیه اخلاقیات، زمینشناسی اخلاقیات: علم کوچگر و سرعتهای اندیشه》، موسسه بیدار، پاییز ۱۴۰۳
سروش سیدی
'
به مناسبت اولین سالگرد درگذشت تونی نگری
«انسان آزاد کمتر از هر چیز به مرگ میاندیشد و حکمتش نه تآمل در باب مرگ، که اندیشیدن به زندگی است»
- باروخ اسپینوزا
?انجمن علمی فلسفه دانشگاه خوارزمی برگزار می کند:
?نشست : « اسپینوزا و مارکس » با هدایت عنایت چرزیانی
?زمان : دوشنبه ۲۶ اذر ساعت ۱۰
?محل برگزاری : دانشکده ادبیات ، کلاس ۱۰۷
?عنایت چرزیانی، پژوهشگر فلسفه و ادبیات، تاکنون چندین دورهی فلسفی پیرامون فلسفهی لویی آلتوسر، ژیل دلوز و میشل فوکو در مؤسسات و دانشگاههای کشور برگزار کرده است. سابقهی برگزاری کارگاههای مختلف ادبی و انتشار چندین مقاله از وی پیرامون فلسفهی اسپینوزا، دلوز و آلتوسر در نشریههای مختلف کشور از جمله مروارید، آپاراتوس و جنگ هنر مس و... بخشی از فعالیتهای اوست. از تألیفات وی: مواجههٔ اسپینوزا-دلوز، جامعهشناسی بدن زن در شعر فارسی، ارزیابی اخلاقی شعر معاصر فارسی و اسپینوزاگرایی در میدان ادبیات و بررسی چند نمایشنامه از عباس نعلبندیان و بهمن فرسی و مقالهی سمپتومشناسی بالینی صادق هدایت است. او هماکنون کتابی را تحت عنوان بوف کور به روایتی دیگر (یک آزمونگری با فلسفهی ژیل دلوز) در دست چاپ دارد.
? انجمن علمی فلسفه دانشگاه خوارزمی
"Prophecy and prescience -How can they be put to the test in the face of unanswered questions? Consider: how much is actual prediction of the waveform (as Muad'Dib referred to his vision image), and how much is the Prophet shaping the future to fit the prophecy? What of the harmonics inherent in the act of prophecy? Does the prophet see the future, or does he see a line or weakness, a fault or cleavage that he may shatter with words or decisions as a diamond cutter shatters his gem with a blow of a knife?"
Dune, "Muad'dib"
✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••