?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
من و مامان خیلی درباره روابطم حرف نمیزنیم. حتی نمیدونه اطراف من چه خبره. دوست داره عاقبت بهخیر بشم، منم هی کارام جور نمیشه. امشب با یه خجالت جدیدی ازم پرسید: «یه جا نوشته بودی بالاخره از یکی خوشت اومده انگار، براش گل گرفته بودی، اون چی شد؟»
حتی نمیدونم کجا چی نوشته بودم. ولی نمیتونم بگم غمگین نشدم برای جفتمون و شرایط.
به طور تلخ و شیرینی ولی، لحظه، لحظه مادر پسرانهی جدیدی بود. سعی کردم امشب خوب بهش گوش بدم و مهربون باشم. باهاش.
از دلایلی که دلم برای توی رابطه خیلی تنگ شده، تقسیم زندگیه.
الان وقتی آهنگ جدیدی میاد، با کسایی که احتمالا خوششون میاد سعی میکنم گوششون بدم. اگر فیلم جدیدی میاد افرادی رو انتخاب میکنم که باهاشون اون فیلم رو ببینم. اگر اتفاقی میوفته گاهی جمعی رو پیدا میکنم که دربارهی اون چیز باهاشون حرف بزنم. اگر کنسرتی باشه تنهایی ذوق میکنم و فکر میکنم برم یا نه. با آدمهای متفاوتی سفر میرم.
ولی با تمام اینها، فکر میکنم رفته رفته بارم سنگین میشه. چیزهایی انباشته میشه که حتی توضیحشون سخته.
وقتی باری روی دوشته، معمولا افراد، دوستان، کمک میکنن با اون چیز، ولی بارهایی که بارهای چالشی ای نیستن، انباشته میشن. مثلا داستانهای سادهای که میخوای بگی به کسی. اتفاقهای ریز اون روز.
یادمه که وقتی نورم مکدونالد و باب سگت مُردن، خیلی به هم ریختم. با اکسم تماشاشون کردیم و کلی گریه کردم. آدم انگار بارهای اینجوری تنهاست. فکر میکنم اگر شان مورگان، مارک مارون، لویی یا مارک ترمونتی، داک استهوپ یا ممد شریف بمیرن، کسی هست زودتر خبردار بشه و با خودش بگه «وای، صدو خیلی قراره ناراحت بشه» و بیاد با هم غصه بخوریم؟ نه کنارم وایسته با یک دست روی پشتم، بلکه به واسطهی من، اون هم غصه بخوره و غصه رو تقسیم کنیم؟ همون بار روی قلبمون رو.
مثلا بازیگر نقش کاپتان هولت که مُرد، یهو یه شوکی بهم وارد شد. دوست داشتم به اکسم پیام بدم بگم منم باهات غصه میخورم. غصه رو شریک بشیم. ولی نکردم، یعنی رابطمون تموم شده، دشمنیم. و این غم روی دوشم موند. بار روی دوشم موند.
کلی داستانهای ریز و درشت دارم که دوست دارم بی پرده برای یه نفر بگمشون. مفصلا و با جزئیات. که وقتی به چیزی برخوردیم، دوتاییمون خندمون بگیره چون اون داستان رو میدونیم. بار داستانهارو تقسیم کنیم. غیر واقعیه، میدونم. برای چیزهای پیش پا افتاده هم کسی رو پیدا نمیکنیم و من دارم مفاد قرارداد رو تکمیل تر میکنم و سختگیرانهتر.
شرایط مشابه برام کشنده نیست، حتی اذیتم هم نمیکنه، ولی وقتی بهش فکر میکنم، یه مقدار جمع میشم تو خودم.
حالت غمگینتر اون جاییه که با کسی باشی و نتونی باهاش حرف بزنی تمام و کمال. اون تمام و کمال بودنه خیلی مهمه.
البته که همه وجوه شخصیتی زیادی ندارن، برای اونا احتمالا سادهتره.
به این فکر میکنم که چقدر این توقع وقتی باری روی دوش یه نفره میتونه براش سخت و سنگین باشه. برای همینه گاهی زیادیام برای آدما.
حمایت کنیم از هم که دوستامون دلشونو دنبال کنن.
شما میدونستید وقتی میخواید از کسی شکایت مالی کنید باید بر اساس اون مبلغ، یه مبلغی تمبر استفاده کنید که اگر توی دادگاه راه به نفعتون باشه از یارو میگیرن میدن بهتون؟
یعنی مثلاً من ۷۰ میلیونه مبلغ شکایتم، باید حدود ۲-۳ میلیون تمبر باطل کنم براش.
فکر کنم اینجوریه که یه پولی میدی که بگی برام مسئله جدیه، اهمیت بدید :))
جالب اینه که یه یارویی پول منو نمیده، من که میخوام پیگیری کنم همون اول باید بازم تو خرج بیوفتم :))
فکر میکنم معدهم رو beyond the point of no return گاییده ام.
به حول و قوه الهی، فردا صبح، اولین دوز SSRI هامو شروع میکنم.
من زندگی سریعی دارم. یعنی نه همیشه سریع، ولی بعضی وقتا توی شیب رو به پایین قرار میگیره و سریع همه چیز اتفاق میافته. رو به پایین نه به معنی منفی، صرفا، سختتر برای کنترل کردن.
مثل وقتایی که توی سفر باید چندین نفر رو ببینم، چندین جا رو ببینم.
فکر میکنم به اضطراب و اختلال تمرکزم هم ربط داشته باشه.
یک سال توی خونه قبلی زندگی کردم و اینقدر سریع گذشت که باورم نمیشه. کلی کار انجام دادم، ولی بازم انگار یک روز بوده.
اون یک سال رو در تاثیرش در چیزی که بهش تبدیل شدم میبینم.
مثل تاثیر تعامل با آدمها روی فکرام. مثل تاثیر تیفانی و آرش و قاسم.
راهی که میتونم باهاش درست و حسابی لحظات رو مزه مزه کنم، عکسهاست. تقریبا هیچوقت متنهایی که نوشتم رو بازخوانی نکردم و احتمالا هم نمیکنم، ولی عکسهارو گاهی صدها بار میبینم. بازمطالعه میکنم و با همین عکسها روی خاطرهام ثبت و حک میکنم که چه چیزایی دیدم، کجاها بودم، کی و چیجوری بودم و چه حسی داشتهام.
امشب داشتم فکر میکردم به عکسهای استانبول. چند حلقه نگاتیو عکاسی کردم. داشتم با خودم فکر میکردم باید نتایجشونو ببینم که درست و حسابی جا بیوفته سفر استانبولم. قبل از دیدن عکسهاش، انگار اصلا اتفاق نیوفتاده، انگار ساخته ذهنم بوده یا خواب بودم و یا صحنهای از فیلمی بوده. برای همین حس ویژهای به عکاسی روی نگاتیو دارم. خبری نیست از عکسها حین همون لحظه، و این یعنی لمس دوباره لحظات با وقفهای چندین روزه، که بهم این فرصت رو میده که زمان رو درست و حسابی نشخوار کنم.
دیشب بود فکر میکنم، داشتم میرفتم خونه نفیسه و عطیه که وسایلمو بردارم. سر راه، پلاستیک به دست سر یک چهارراه وایستاده بودم (چهارراهی که یک سیگار فروشی کوچیک داره یه سمتش، همون چهارراهی که برای رسیدن از خونه قدیمیم به خونه کوروش و مصطفی ازش رد میشدم) و به ماشینها نگاه میکردم که رد بشم.
همه جا تعطیل و تاریک بود و نور خیابون خیلی زیاد نبود، رنگ داشت ولی شدید نبود. یک ماشین در حال رد شدن بود که بخاطر سرعت زیادش و قدرت لامپهاش، در حرکتش میدرخشید.
با خودم گفتم اگر آروم قدم بزنم توی مسیرش و بزنه زیر لنگم و تیکه پاره بشم، نمیمیرم. حتی درد چندانی هم نمیکشم.
فکر میکردم همش الکیه، انگار تمام زندگی یهجور دژاوو وارونهست. نورهای مصنوعی مغازهها توی شب خیلی بنفشه و دوستش دارم.
فکر میکنم پیج و میخهای درک زمانم شل شده و از واقعیت فاصله گرفتم دوباره. شیدایی رو حس میکنم و بجای قدم زدن جلوی لامپهای ماشین، آماده برگشتن به زندگی و ظهور عکسام باشم.
انگار زمان دونه دونه آدمارو در میاره از بین لایههاش، نشونم میده، تکونشون میده، میگه «ببین! ببین! همین آدم؟ این؟ ولش کن، اینا مهم نیستن، هیچکدوم مهم نیستن. حواست کجاست؟ گوش بده چی دارم بهت میگم! بشنو که چی مهمه!»
تمام جهان رو نشونه میبینم، برای رسیدن به چیزی که هنوز ایدهای ندارم چیه.
"Let me know whenever you found it in you to give loving us a chance."
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago