?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
? در این یادداشت نشان دادم که تفکر ما در حالت عادی تفکری تأییدی است و به دنبال استدلالهایی در جهت تقویت شهودهای ماست، و در نهایت پیشنهادی ارائه دادم تا بتوانیم تفکرمان را به معنای واقعی تحقیقی و اکتشافی کنیم.
متن در صدانت:
https://3danet.ir/exploratory-thought-confirmatory-thought/
? رونالدو و کلیشه نادرست از ماست که برماست...
به بهانه ورود رونالدو و استقبال خاصی که از ایشان شده باز داستان کلیشهای و به زعم من نادرست سرزنش و شماتت فرهنگ و رفتار جمعی و از ماست که بر ماست و... شروع شد. اگرچه برخی تحلیلهای اجتماعی و بینالمللیای از این موضوع نیز میتوان داشت اما فروکاستن آن به فرهنگ که علتالعلل مشکلات است را هم متضمن اشکالاتی میدانم:
تأثیر نهادها و ساختارها بسیار بیشتر از این رفتارهای خرد و فردی است. آن چیزی که تغییر اساسی ایجاد میکند نوع نهادها هستند و نمیتوانید علت همه مصائب را در این رفتارها خلاصه کنید.
این پدیده منحصر به مردم ایران نیست و کافی است نگاهی به اسپانیا و ایتالیا هم بیندازید (مثلا رئال مادرید و ناپولی). تفاوتی که وجود داشت مربوط به همان بُعد نهادی بود یعنی این که نهادهایی (مثلا پلیس) در آنجا بودند که بهتر توانستند حضور مردم را مشروط به رعایت ضوابط کنند و البته روابط مردم و نهادها هم اساساً نوع دیگری است.
این خود یک مغالطهای است به نام مغالطه تعمیم ناروا که مثلاً رفتاری که عدهای محدود انجام دادهاند را به کل ایرانیان نسبت دهید. خود شمایی که منتقدید هم بالاخره جزئی از مردم و این فرهنگ هستید یا خیر؟
مغالطه دیگری هم که رخ میدهد هم مغالطه کنه و وجه است، حتی همانهایی که چنین طرفدار یک شخص خاص هستند (که تا اینجا هیچ اشکالی ندارد) کل زندگیشان منحصر به همین موضوع نیست و در بزنگاهها هم وجوه دیگری از خود نشان میدهند؛ وجوهی که از قضا تحسینبرانگیز هم بوده...
✍ امید قائمپناه
#مغالطه_سوگیری
@paresia
? دربارهٔ عصر روشنگری
?معمولاً از اواخر قرن هفدهم تا اوایل قرن نوزدهم را عصر روشنگری مینامند. اما علت این نامگذاری چیست؟
تصور کنید از یک سو کلیسا و پاپ و کاردینالها و... درگیر دعواهای سیاسی و رسیدن به قدرت شدهاند و همزمان رسواییهای اخلاقی زیادی (مخصوصاً روابط نامشروع) از آنها در جامعه اروپایی انتشار یافته. و دیگر آنکه دین را هم وسیله قدرتطلبی کرده بودند و مثلاً پاپ یولیوس دوم ده سال مردم را درگیر جنگهای حکومتی کرد. این بحرانها در کلیسا البته منجر به شکلگیری فرقههای زیادی شد و ما تا قرن هجدهم با طیف متنوعی از فرقههایی دینی و خرافی مواجه هستیم. این تنوع و کثرت عقاید البته خود بستر نزاع و اختلاف بود و یک مورد مشخص آن جنگهای سی سالهی مذهبی بود که اروپا را درگیر کرد.
? به موازات این حوادث، علم هم پیشرفت کرده بود و به خصوص نیوتن که به نوعی طبیعت را فرمولبندی کرده بود بسیاری را مجذوب و مسحور خود کرده بود. آنها دریافته بودند که پس انسان به تنهایی خودش میتواند اسرار طبیعت را کشف کند و نیازی هم به کلیسا ندارد. نیوتن چنان شوری برانگیخته بود که خیلیها به دنبال تقلید کار او در سایر زمینهها بودند، آنها میخواستند مثلاً در فلسفه و انسانشناسی هم چنین قوانینی را کشف کنند. اگرچه کوششهای فراوانی شد و همگی هم با ایرادات زیادی مواجه بودند اما آنچه اهمیت داشت این بود که آنها دریافته بودند که باید با اتکا به عقل خویش اسرار طبیعت و انسان را کشف کنند و مرجع دینی (کلیسا) را کنار بگذارند. حالا به قابلیتهای عقل برای نظامبندی و تنظیم و شناخت طبیعت و جامعه و سیاست پی برده بودند. تا جایی که ما با موجی از علوم نوظهور و دانشنامهنویسی مواجه میشویم.
این نوع نگاه منجر به چیزی شد که از آن به سوبژکتیویته یاد میشود، حالا همه چیز از دریچهٔ انسانی نگریسته میشود. به تعبیری اگر قبلاً نردبان از سمت خدا بود و از خدا شناخت آغاز میشد، حالا این نردبان برعکس میشود و همه چیز با محوریت انسان شناخته میشود.
?در سیاست هم نگاهی دیگر پدیدار میشود، در نگاه عصر روشنگری، سیاست از کلیسا مستقل شد، حالا ساختارهای سیاست را مبتنی بر توافق همگانی و ترویج مدارا و حقوق فردی شکل میدادند. سیاست دیگر در قید و بند سلسله مراتب طبیعی یا الهی یا سنتهای مبهم نبود بلکه حاصل یک توافق و قرارداد بود که در آن هر کس آزادانه بتواند آنگونه که میخواهد زندگی کند و حکومت هم از این حق آدمیان محافظت کند که کسی مخل آزادی و حقوق آنها نشود و این چنین است که لیبرالیسم سر بر میآورد.
? مجال تفصیل نیست، دو ویژگی اساسی روشنگری عبارتند از: محوریت انسان و استقلال عقل (از مراجع دیگر مثل کلیسا و..). ایمانوئل کانت در مقاله مهم خود با عنوان «روشنگری چیست» در پاسخ به یک کشیش میگوید روشنگری یعنی خروج انسان از صغارت خویش که گناهش به گردن خودش است. صغیر یا کودک یعنی کسی که به تنهایی نمیتواند از عقل خویش استفاده کند و باید ولی یا قیمی داشته باشد تا برایش راه و چاه را نشان دهد و به جای او تصمیم بگیرد. روشنگری یعنی خروج از این صغارت و به کار گرفتن عقل خویش. کانت در عباراتی تاریخی میگوید روشنگری این است: جرأت به کار گرفتن عقل خویش را داشته باش! این عبارت یک مرزبندی آشکاری با دوران پیشین دارد. به نظر او انسان اکنون باید خود را از قید مراجع و آتوریتهها برهاند. ظاهراً روشنگری نیز به این معناست که با نور عقل خویش تاریکیها را کنار بزند و امور را روشن کند. عقلانیت، سکولاریسم، انسانمحوری، ایدهٔ پیشرفت و... از ویژگیهای کلیدی این دوران است. توصیه میشود دستکم مقاله روشنگری چیست کانت خوانده شود.
✍امید قائمپناه
? @paresia
در سال ۱۹۵۴ دیوان عالی آمریکا تفکیک نژادی در زمان تحصیل را که تا آن زمان در ایالات جنوبی وجود داشت را لغو کرد. از آن موقع به بعد دانش آموزان سیاهپوست باید در دبیرستان سفیدپوستان پذیرفته میشدند. ایالت ارکانزاس مخالفت کرد و از دادگاه عالی سرپیچی کرد. رییسجمهور آیزنهاور متوجه شد که ... [با این فرمان]... چیز زیادی از حاکمیت قانون باقی نخواهد ماند. او یکصد و یکمین لشکر هوابرد را که به عنوان قهرمانان جنگ جهانی دوم شناخته میشدند را به آنجا فرستاد. آنها از ۹ سیاهپوست ثبتنام شده که در جلوی مدرسه مورد خشونت سفید پوستان قرار گرفته بودند محافظت کردند! این عمل آنها در نهایت به آن ۹ سیاه پوست اطمینان خاطر داد که میتوانند در دبیرستان مرکزی تحصیل کنند.
نویسنده در ادامه این را با شوروی مقایسه میکند که سیستم دادگاهیاش به عدالت تلفنی معروف بود. عدالت تلفنی یعنی قاضی، تماسی از طرف رئیس یک حزب دریافت میکند که به او گفته میشود که چگونه در یک مورد خاص حکم صادر کند.
? از کتاب «درک حاکمیت قانون» اثر کورستنس. انتشارات خرسندی.
@paresia
موسسه هریتج، کشورها را بر اساس اقتصاد آزاد رتبهبندی میکند. ایران در این لیست، رتبه ۱۶۹ را از میان ۱۷۶ کشور دارد و در منطقه هم رتبه آخر را دارد. شاخصهای مورد بررسی هم مواردی مثل حاکمیت قانون، اندازه دولت، بازارهای باز، تجارت آزاد، آزادی سرمایهگذاری، کارایی مقررات و... است.
مطابق این لیست، صحبت کردن از حکومت لیبرالیسم اقتصادی در ایران واقعاً شوخی است!
? بازدارندگی و ارعاب؛ نظریهای شکست خورده در مجازات
? امید قائمپناه
@paresia
? یکی از نظریات توجیهی مجازات، بازدارندگی یا ارعاب است. برخی از عالمان فلسفه حقوق کیفری، مجازات را از آن رو موجه میدانند که باعث میشود خود مرتکب یا دیگران دیگر آن جرم را انجام ندهند. مطابق چنین برداشتی، مجازاتها به نوعی تهدیدهایی عمومیاند که افراد در صورت ارتکاب جرم با آنها مواجه خواهند شد.
? ناقدان همواره این نوع نگاه را نقد میکردند، آنها میگویند به صرف چنین نگاهی میتوان برای هدف والاتر (یعنی ارعاب و بازدارندگی عمومی) برخی را قربانی کرد و حتی افراد بیگناهی را به منظور جلوگیری از ارتکاب جرم در آینده مجازات کرد. البته مدافعین این نظریه در پاسخ میگویند مجازات صرفاً وقتی اعمال میشود که فردی مرتکب جرم شود و بنابراین نباید شخص بیگناه را برای چنین هدفی مجازات کرد.
? اگر انتقادهای نظری را کنار بگذاریم، مشکل بزرگ نظریه مجازات بازدارنده یا ارعابی این است که مطالعات و دادهها نشان میدهند که مجازاتها چندان اثر بازدارندگی ندارند. مثلاً در یک مورد مطالعاتی معلوم شد که نزدیک به ۶۰ درصد از مجرمانی که یک سال زندان شدند پس از آزادی دوباره مرتکب جرم شدهاند. در یک مورد دیگر در مورد زندانیانی که از سال ۱۹۹۴ در آمریکا آزاد شدند نشان میدهد که دو سوم آنها به خاطر جنحه سنگین یا جنایت مجدداً بازداشت شدند و نیمی از آنها هم با ارتکاب جرایم جدیدی مجدداً محکوم شدند. حتی وقتی مجازات سنگینتر و به عبارتی تهدید جدیتر هم میشود باز تأثیر قابل توجهی دیده نمیشود، مثلاً در کالیفرنیا قانونی وضع شده بود که هر کس که بابت یک جرم سه بار محکوم شود، دفعه سوم با حبسی حداقل ۲۵ ساله مواجه میشود، نتایج نشان میداد که این قانون کمتر از ۲ درصد اثر بازدارندگی داشت و نه تنها ارتکاب جرایم را کاهش نداد بلکه جمعیت زندانها را بیشتر کرد و هزینههای بیشتری را به دولت و مالیاتدهندگان تحمیل کرد.
? به طور کلی پژوهشهای بازدارندگی نشان میدهند که اثرات بازدارندگی بر نرخهای ارتکاب جرایم در بهترین حالت ۲ تا ۵ درصد کاهش در وقوع جرایم است اما در ازایش جمعیت زندانها را تا ده درصد بیشتر میکند! این نتایج آشکارا شکست چنین نگاهی را نشان میدهند.
? Punishment - Thom Brooks
@paresia
? اندر مغالطات پروفسور مسعود درخشان
? در مناظرهای که میان آقای غنینژاد و درخشان برگزار شد، برایم بسیار عجیب بود که چگونه است که شخصی که خود را مدعی کار آکادمیک میداند و مریدانش او را پروفسور خطاب میکنند حتی با بدیهیات منطقی هم آشنا نیست؟ اینجا به چند مورد از مغالطات عجیب ایشان اشاره میکنم، مغالطاتی که ایرادشان بسیار آشکار است و در واقع به لحاظ شکل استدلال ایراد دارند، یعنی مغالطات ناظر به صورت استدلالشان است و نه ماده استدلال.
? از سیاق کلام ایشان چنین برمیآید که ایشان لیبرالیسم را معادل بیدینی میدانند، تعریفی که شما در هیچ مرجع معتبری و در هیچکدام از اندیشمندان مطرح لیبرالیسم نمیبینید. او برای این که نشان دهد لیبرالیسم یعنی بیدینی، تلاش میکند افراد لیبرالی را معرفی کند که بیدین بودهاند! یعنی ظاهراً استدلال ایشان چنین است:
الف. جان استوارت میل و برتراند راسل لیبرال بودهاند.
ب. جان استوارت میل و برتراند راسل بیدین بودهاند.
نتیجه: پس لیبرالیسم یعنی بیدینی.
آشکار است که چنین نتیجهای از آن مقدمات خارج نمیشود! برای اینکه نشان دهید لیبرالیسم به چه معناست باید به معنای آن در مراجع معتبر و یا قائلین آن مفهوم مراجعه کنید نه به صفات برخی اشخاصی که خود را لیبرال میدانند.
? آقای درخشان در ادامه حتی پافشاری میکند صفاتی را که در ذهن مخاطبانش مذموم و ناپسند است را به چنین اشخاصی منتسب کند تا از این طریق ماهیت لیبرالیسم را هم به زعم خود آشکار کند (مغالطه مسموم کردن سرچشمه).
? در مقابل آقای غنینژاد هم کوشش میکند دامن لیبرالیسم را گویی پاک کند و به همین دلیل یا برخی را از عنوان لیبرال خارج میکند یا هم تلاش میکند که لیبرالهای متدین را معرفی کند. البته آن چیزی که آقای غنینژاد به عنوان لیبرال در نظر دارد بیشتر از بعد اقتصادی و بازار آزاد است و برای همین هم دائما میخواهد بگوید مثلاً راسل سوسیالیست بوده و بنابراین لیبرال نیست. اینجا مغالطه اشتراک لفظ هم در واقع وجود دارد چراکه هر کدام معنای متفاوتی از لیبرالیسم را در نظر دارند.
? در جایی دیگر آقای درخشان کوشش میکند که از آقای غنینژاد اعتراف یا سخنی بگیرد که نشان دهد او نظام یا انقلاب را قبول ندارد تا او در مضیقه قرار گیرد و نتواند اعتراضی کند (مغالطه تلهگذاری).
? همچنین آقای درخشان در جایی برای اینکه سرمایهداری یا برخی اشخاص طرفدار نظام بازار آزاد را نقد کنند به حمایتهای مالیای که برخی از تاجران و سرمایهداران میکنند اشاره میکند! مثلاً به صراحت اشاره میکند که برخی تجار نزد هایک آمدند که اتاق فکری برای مقابله مداخله دولت شکل گیرد. به این مغالطه، مغالطه خلط انگیزه و انگیخته میگویند. در این مغالطه فرد با نقد انگیزه یا نیت میخواهد نادرستی انگیخته یا آن سخنان را نشان دهد. در حالیکه ممکن است نیتی نادرست باشد اما آن سخن درست باشد، در مثال ایشان که البته انگیزه هم نادرست نبود! در همین حین ایشان اظهار میکنند که میزس و هایک شیاطین تعلیم دیدهاند، اینجا هم مغالطه حمله شخصی رخ میدهد. در واقع بارها در سخنان آقای درخشان شاهدیم که ایشان میخواهند بدون پرداختن به استدلال و چیستی کاپیتالیسم و لیبرالیسم، آنها را از اعتبار بیندازد. مثلاً در جایی ایشان به آقای غنینژاد میگویند سخنان شما جز موسسه میزس در آمریکا و موسسه MPS و امثالهم چه کسی را خوشحال میکند؟ یعنی ایشان میخواهند بگویند که چون با سخنان شما افراد خاصی خوشحال میشوند پس سخنان شما هم نادرست است.
? آقای درخشان در جایی به طور عجیبی از آقای غنینژاد ایراد میگیرد که چرا هیچ نقدی بر هایک را ننوشته یا ترجمه نکرده! و این را جزو ذاتیات کار علمی میداند. حال آنکه معلوم نیست چنین دلیلی از کجا نشأت میگیرد.
? همچنین در جای دیگر آقای درخشان میگوید رشته شما حسابداری بوده و صلاحیت اظهار نظر اقتصادی ندارید. این هم مغالطه دیگری است، آیا اطلاعات و دانستههای یک فرد تنها منحصر به رشته تحصیلیاش است؟ آیا اگر کسی رشتهاش حسابداری باشد یعنی او لزوماً تنها درباره حسابداری میداند؟
? خلاصه کلام اینکه به نظر میرسد آقای درخشان ضعف اساسی در استدلال و مباحثه منطقی دارند، یعنی بخش اعظم انرژی ایشان صرف تضعیف و تحقیر شخصیت مدعیان لیبرالیسم و کاپیتالیسم میشود و مدام نتیجههای بیربطی میگیرند ولی به خود دعاوی و استدلالها نمیپردازند. به عبارتی نقد ایشان نقد من قال است و نه نقد ماقال. رویهای که البته در میان این طیف چندان ناآشنا نیست و معیار حقیقت گویا به قائلین آن بستگی دارد.
? این مناظره البته مغالطات دیگری نظیر حمله شخصی، پهلوان پنبه، مغالطه کنه و وجه و.... دارد و به عنوان کلاس درس مغالطات بسیار مثمر ثمر خواهد بود.
#مغالطه_سوگیری
? امید قائم پناه
@paresia
? رفراندوم در نظام حقوقی ایران
? در نظام حقوقی ایران و به طور خاص قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دو نوع همهپرسی یا رفراندوم در نظر گرفته شده است: همهپرسی تقنینی و همهپرسی اساسی.
? الف. همهپرسی تقنینی
در اصل پنجاه و نهم قانون اساسی بیان شده: «در مسائل بسیار مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ممکن است اعمال قوه مقننه از راه همهپرسی و مراجعه مستقیم به آراء مردم صورت گیرد. درخواست مراجعه به آراء عمومی باید به تصویب دو سوم مجموع نمایندگان مجلس برسد». همانطور که ملاحظه میشود در همهپرسی تقنینی در واقع همان کاری که مجلس انجام میدهد توسط مردم انجام میشود و با آراء مردم یک قانون وضع میشود. پس تمام محدودیتهای قانونگذاری توسط مجلس هم وجود دارد، یعنی این قانونگذاری باید با رعایت اصول قانون اساسی حاضر باشد و نمیتواند خلاف قانون اساسی باشد. برای مثال میتوان قانون هدفمندی یارانهها یا مواردی از این دست را از این طریق مورد همهپرسی قرار داد اما نمیتوان امری خلاف شرع یا قانون اساسی را مورد همهپرسی قرار داد. توجه داشته باشید که برای برگزاری این نوع همهپرسی باید ابتدا موافقت دو سوم نمایندگان مجلس هم اخذ شود. ظاهراً در راستای اجرای این اصل، قانون «همهپرسی در جمهوری اسلامی ایران» در سال ۱۳۶۸ تصویب شد. در ماده ۳۶ این قانون بیان شده که همهپرسی به پیشنهاد رئیس جمهور یا یکصد نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و تصویب حداقل دو سوم مجموع نمایندگانمجلس شورای اسلامی انجام خواهد شد. شیوه همهپرسی تقنینی هم فقط به صورت آری یا خیر میباشد. پس از تصویب هم آن قانون به شورای نگهبان ارسال میشود تا نظارت شود که آیا آن مصوبه بر خلاف شرع یا قانون اساسی است یا خیر. اگر بر خلاف شرع یا قانون اساسی بود، آن مصوبه رد میشود. همانطور که ملاحظه میشود همهپرسی تقنینی در واقع در قالب همان قانونگذاری مجلس است با این تفاوت که به جای نمایندگان، خود مردم رای میدهند و همان محدودیتهای قانونگذاری مجلس مثل نظارت شورای نگهبان هم وجود دارد و علاوه بر آن باید دو سوم نمایندگان مجلس هم موافقت اولیه خود را برای همهپرسی اعلام کنند؛ لذا به نظر میرسد این نوع همهپرسی کاراییای نداشته باشد و در عمل هم تاکنون انجام نشده.
? ب. همهپرسی اساسی
نوع دیگری از همهپرسی یا رفراندوم در اصل یکصد و هفتاد و هفتم قانون اساسی بیان شده که در واقع ناظر به تغییر و بازنگری در خود قانون اساسی است. در اینجا بر خلاف مورد قبلی، میتوان خود قانون اساسی را تغییر داد. اما این نوع رفراندوم هم در قانون اساسی با محدودیتها و ضوابط بسیار زیادی همراه است. در این نوع همهپرسی، رهبری با اخذ مشورت از مجمع تشخیص مصلحت نظام، آن موارد بازنگری را طی حکمی اعلام میکند تا شورای بازنگری درباره آن تصمیم بگیرد. ترکیب شورا هم چنین است:
۱) اعضای شورای نگهبان.
۲) روسای قوای سهگانه.
۳) اعضای ثابت مجمع تشخیص مصلحت نظام.
۴) پنج نفر از اعضای مجلس خبرگان رهبری.
۵) ده نفر به انتخاب مقام رهبری.
۶) سه نفر از هیئت وزیران.
۷) سه نفر از قوه قضاییه.
۸) ده نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی.
۹) سه نفر از دانشگاهیان.
حال هر چه این شورا تصویب کرد ابتدا باید به تأیید و امضای رهبری برسد و سپس به رأی عمومی گذاشته میشود. با این حال باید توجه داشت که در این نوع رفراندوم هم نمیتوان همه موضوعات قانون اساسی را مورد بازنگری قرار داد. مثلاً اسلامی بودن نظام و این که قوانین باید مبتنی بر موازین اسلامی و ایمانی باشند و جمهوری بودن نظام و ولایتفقیه و دین رسمی کشور و مواردی از این دست قابل بازنگری نیستند؛ چراکه در انتهای این اصل بیان شده: «محتوای اصول مربوط به اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین و مقررات بر اساس موازین اسلامی و پایههای ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت امت و نیز اداره امور کشور با اتکاء به آراء عمومی و دین و مذهب رسمی ایران تغییرناپذیر است».
? در نتیجه مطابق قوانین فعلی چه در همهپرسی تقنینی و چه در همهپرسی اساسی، محدودیتهای زیادی وجود دارد و نمیتوان انتظار تغییر برخی موارد بنیادین را داشت.
? امید قائم پناه
@paresia
? آیا برای اختلافات میتوان پایانی متصور شد؟
? موضوع اصلی کتاب «خطای دکارت» نوشتهٔ آنتونیو داماسیو، دربارهٔ ارتباط بین هیجان و استدلال است و هدفش این است که نشان دهد بر خلاف تصور اکثر مردم، هیجان در حلقه پردازش استدلال و عقلانیت قرار گرفته و نه تنها آن را مختل نمیکند بلکه به این پردازش کمک میکند و به عبارتی آن تقابل عواطف با عقلانیت چندان درست نیست و حتی اگر هیجانات نباشند ممکن است فرد هیچگاه نتواند تصمیمگیری کند. من اینجا فقط به یکی از پیامدهای خاصی که این کتاب دارد اشاره میکنم.
? در جایی از کتاب آمده که هیجان ممکن است اهمیت و وزن یک قضیه را بیشتر کند و مثلاً شما را به نتیجه خاصی سوق دهد. یا مثلا در حافظهی کار، تنها واقعیتهای خاصی را در ذهن نگه دارد! یا همچنین طبق فرضیهای که نویسنده مطرح میکند هیجانات برخی موقعیتها را علامتگذاری میکنند و مثلاً احساسی مثل «گواهی دادن دل» ایجاد میکنند یا به عبارتی حالتی شهودی یا اشراقی را میتوانند پیدا کنند و خیلی سریع موضوعی را برایمان در ذهن حل و فصل میکنند و به عبارتی چیزی را برایمان بدیهی میکند! البته این که چیزی بدیهی شود به عوامل زیادی بستگی دارد. مثلاً تاریخچه استدلالی آن شخص، اتفاقاتی که شخص تجربه کرده و هیجاناتی که همراه آن اتفاقات بوده و غیره. همه اینها نشانگر آن است که هیجانات چقدر با استدلال و عقلانیت در هم تنیده است. هیجاناتی که از قضا وابسته به شخص است. یعنی آنگونه که فکر میکنیم مباحثات و گفتوگوها مثل ریاضی نیست! خیلی وقتها برای شما یک استدلال واقعاً مقبول است اما همان استدلال برای شخص دیگر خیر! چون گزارههایی که بیان میکنید در ذهن طرف مقابل با انبوهی از تجارب قبلی و تاریخچه استدلالی آن فرد و... درگیر میشوند و ممکن است ذهن طرف چیزهایی را که شما مهم میدانستید بیاهمیت بداند!
? به نظرم این میتواند یک دلیلی برای پذیرش رواداری هم باشد. ما نمیتوانیم انتظار داشته باشیم همه عقاید و استدلالهای ما را بپذیرند؛ همانطور که نمیتوان انتظار داشت همه دقیقاً مثل ما زندگی کرده باشند! ما نمیتوانیم انتظار جامعهٔ کاملاً یکدست داشته باشیم. هر وقت شما توانستید محل و زمان تولد، نحوه بزرگ شدن و محیط و مغز و... همه را دقیقاً یکسان کنید (که منطقا محال است) آنوقت هم شاید بتوانید امید داشته باشید همه مثل هم فکر کنند. با این حال این به معنای نسبیگرایی نیست و قرار نیست در دام پستمدرنیستها بیفتیم.
? امید قائم پناه
@paresia
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago