✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••
اکثر ما که فرزندی داریم، سعی کرده ایم با خواندن کتابهای مختلف یا شرکت در کلاسهای مرتبط، مهارت های فرزندپروری را یاد بگیریم. مهارتهایی که همه بر اساس اصول صحیح و آخرین توصیه های روانشناسی است.
اما چرا در برابر رفتارهای ساده ای از فرزندمان، هیچکدام از آن مهارتها یادمان نمیآید و ناگهان از کوره در میرویم.
در کارگاه "علل خشم والدین" به این موضوع میپردازیم.
🏃♀️🏃فقط چهار روز تا شروع دوره باقی است.
جزئیات بیشتر را در لینک زیر بخوانید :
https://t.me/amoozeshe_novin/225
ویدئوی بالا قسمتهایی از دوره قبلی کارگاه است.
"این درسها به چه دردی قراره بخوره"
این سوالیه که دانش آموزان در نسلهای مختلف در مورد دروس عنوان می کنند. مخصوصا در مورد درس ریاضی که خب معمولا سخت تره و انتزاعیه، یعنی خیلی از موضوعاتش رو نمیتونیم مستقیم به زندگی روزمره ربط بدیم.
یادمه که پسرم هم یک روز که کلاس چهارم بود همین سوال رو پرسید، البته نه برای ریاضی چون عاشق ریاضی بود (و هست)، بلکه برای writing (درسی که توش با انواع تولید متن آشنا میشدند (خلاقانه، داستانی، انتقادی، گزارشی و...) و مدام سر کلاس باید راجع به موضوعی مینوشتند. یک چیزی تو مایه های انشا ولی با وسعت و تنوع بیشتر و به صورت هر روزه).
جواب من بهش این بود که "حتی اگه یه ریاضیدان یا فیزیکدان هم بشی، برای ارائه ایده هات مجبوری که بنویسی، وقتی میخوای برای دانشگاه رفتن یا یه شغل درخواست بدی باید بتونی با نوشتن خودت رو ارائه بدی، وقتی میخوای برای بهبود سیستمی که داری توش کار میکنی ازش انتقاد کنی باید بتونی بنویسی. ولی مهمتر از اون میدونی که این درس برای اینکه تو ریاضی هم خوب باشی لازمه؟ (از درس ریاضی استفاده کردم چون عاشقش بود 😁)
و در جواب نگاه متعجبش گفتم: " چون هر کاری که برات چالشیه و انجامش میدی، مغزت رو قویتر میکنه و بهت کمک میکنه مسائل رو بهتر حل کنی. در نتیجه تو ریاضی هم میتونی مساله های سختتر حل کنی"
اینروزها حتی بزرگسالانی رو دیده ام که با نگاه انتقادی این سوال رو تکرار میکنند که مثلا "این همه گذشت و من هنوز از اون انتگرالی که مجبور بودیم یاد بگیریم استفاده ای نکرده ام" یا چیزهای مشابهی در مورد بقیه دروس.
ردپای اون دروس ( و بخصوص ریاضی) تو ساختن سیستم تفکری ماست، مهارت حل مساله. دقیقا مثل نرمش های مختلف که روی عضلات مختلف بدن کار میکنند، انواع دروس هم به نحوی ذهن و مغز ما رو ورزش میدن. (البته جدای از محتوای خودشون که برای شناخت دنیا و دور و برمون نیاز داریم).
و البته این نکته نافی این اصل نیست که روش ارائه دروس باید هر چه بیشتر از حفظ کردن به تحلیلی تغییر کنه.
برف زمین پارک را پوشانده و آدمها شالها و دستکشها را از ته کمدهایشان بیرون کشیدهاند تا با پیکرهای پیچیده شده به تماشای این لحاف سفیدی بیایند که خودش را روی زمین کشیده است.
چند سال پیشتر در چنین روزهایی صدای جیغ و فریاد بچهها پارک را قرق میکرد و هرجا سر میچرخاندی پدری را میدیدی مشغول آدمبرفی درست کردن؛ دختر و پسرهایی را میدیدی در هم فرو رفته؛ بچههایی را میدیدی که دماغها و گونههایشان سرخ و سوختهاند از بس که گلولههای برف غافلگیرشان کرده بود. حالا اما انگار در میانهی یک سالن مد راه میروی. هرکس گوشهای دارد ژستی میگیرد و کس دیگری ازش عکس و فیلم تهیه میکند؛ تا خشابها برای نمایشهای مجازی پر باشند!
در این میان از کنار مادر و فرزندی رد میشوم؛ مادر چند قدم دورتر از کودک، موبایلش را روی حالت سلفی گذاشته، دور خودش میچرخد، فیلم میگیرد و چند دسته برگ پاییزی، که از پیش جمع کرده است را با دست آزادش به دوربین نشان میدهد. میایستد، فیلمی که گرفته را نگاه میکند، رضایتش جلب نمیشود و از نو و سیزیفوار؛ دور خودش میچرخد، میخندد، برگ به رخ تماشاچی میکشد و میایستد؛ و از نو… و از نو…
بچه که تمام صورتش را شال و کلاه صورتی رنگی پوشانده، گلولهبرفی را در دستش محکم میکند، روی کف دست نگهش میدارد، گویی میخواهد آن را به مادرش هدیه بدهد به سوی مادر میآید و میگوید:«مامان… من رو ببین… برف!» ذوق دارد. کوچکتر از آن است که برف جادویش را برایش از دست داده باشد. مادر سرش گرم موبایلش است و نگاهش نمیکند. من سرعتم را کم کردهام و به قول معروف توی نخشان میروم. بچه سردرگم دور و برش را نگاه میکند. گربهای از دوردست رد میشود. بچه به گربه اشاره میکند؛«مامان ببین… میو…» مادر بیآنکه نگاهش کند میغرد که:«نزدیکش نشیها… چنگت میزنه…»
بچه دوباره صدایش میزند:«مامان… من رو ببین…» و انگار که ادای مادرش را در بیاورد، دور خودش میچرخد. مادر نیمنگاهی میاندازند و برمیگردد به موبایل، گردش سیزیفوار و خندههای جلوی دوربینی که گویی به مخاطب میگوید:«من زیبایی و معجزهی جهان را میبینم!» حال آنکه کودکش چند متر آنطرفتر برای جلب نگاه او به دریوزگی افتاده است!
کودک ناامید از جلب نگاه مادر ناگهان خودش را به زمین میاندازد! دلم میریزد.
-«مامان… افتادم تو برفها… من رو ببین!»
مادر خشمگین گوشیاش را در جیب پالتویش فرو میبرد و به سمت کودک هجوم میبرد تا کمکش کند که بلند شود:«ببین چیکار کردی… همهی لباسات گِل شد…» به اطراف نگاه میکنم؛ یعنی کس دیگری هم دید آنچه را که اتفاق افتاد؟! یعنی تنها من شاهد این بودم که کودکی یاد گرفت که برای جلب نگاه دیگران باید زمین خورد؟! باید آسیب دید؟! و پیشکش کردن گلولهی برف دیگر نگاه کسی را جلب نخواهد کرد؟!
میدانم… میدانم که من در زندگی آنها نیستم و نباید قضاوتشان کنم. میدانم نمیشود با دیدن یک فریم از زندگی یک نفر حکمی برایش صادر کرد؛ اینها را بخش متمدن و آموزش دیدهام میداند اما؛ بخشی از من سینهاش سنگین شده و دلش میخواهد به سمت زن برود، موبایل را از دستش بگیرد، بکوبد بر زمین و سرش فریاد بکشد:«به کودکت نگاه کن! تو او را به این جهان آوردی و این حداقل کاری است که میتوانی برای او بکنی…» اما خوب نمیتوانم چنین کاری بکنم!
دور میشوم و فکر میکنم کاش لااقل کودک هم میتوانست از میانهی چرخیدنهای مادر فریاد پنهانش را بشنود.
-«آهای… من دارم لای برفها میچرخم… میشه من رو ببینین؟!»
📝سهیل سرگلزایی
امتحان ریاضی یک شیوه جالبی که در امتحانات سالهای آخر دبیرستان پسرم دیده ام اینه که برای درس ریاضی، در هر امتحان سه نوع سوال و برگه امتحانی دارند. یکی سوالاتی که در آن نمی توانند از ماشین حساب استفاده کنند. دسته دیگری از سوالات که برای آنها مجاز به استفاده…
امتحان ریاضی
یک شیوه جالبی که در امتحانات سالهای آخر دبیرستان پسرم دیده ام اینه که برای درس ریاضی، در هر امتحان سه نوع سوال و برگه امتحانی دارند.
یکی سوالاتی که در آن نمی توانند از ماشین حساب استفاده کنند.
دسته دیگری از سوالات که برای آنها مجاز به استفاده از ماشین حسابند. و علاوه بر آن میتوانند یک برگه A4 یادداشت با خودشون ببرند. هر چیزی که فکر میکنند ممکنه لازم داشته باشند. از فرمولها گرفته تا نمونه سوال و...
و دسته سوم سوالات investigation هستند، که دانش آموزان با یک موضوع و مفهوم ریاضی برای اولین بار در همان برگه امتحان آشنا میشوند. ابتدا در برگه، توضیحاتی داده شده و بعد سوالاتی مطرح میشود که باید آنها را حل کنند. و در حقیقت با این دسته از سوالات میزان درک بچه ها از موضوعات جدید و توانایی آنها در حل مسائل جدید بررسی میشود.
در زمانه ای که ساده ترین گوشیها هم ماشین حساب دارند، تمام اطلاعات در اینترنت موجود است، آنچه که نیاز است بچه ها یاد بگیرند حفظ فرمول نیست.
یادمه زمان دانشجویی دوران لیسانس که مهندسی میخوندم، یه استاد داشتیم به اسم دکتر دبیر که سر تمام امتحاناتش میتونستیم هر گونه کتاب و جزوه ای رو با خودمون داشته باشیم و ازشون استفاده کنیم. میگفت شما وقتی پس فردا مهندس بشید، تمام این کتابها رو دور و برتون دارید اونی که لازم دارید اینه که چطور ازشون استفاده کنید.
الان این نگاه باید تا سطح مدارس و برای همه دروس جاری باشه. تنها راه سازگار کردن آموزش با هوش مصنوعی همینه. اگه این نوع نگاه رو نداشته باشیم نتیجه میشه همین که همش از گسترش و آسیب های هوش مصنوعی میترسیم و فکر میکنیم دشمن سیستم آموزشیه.
موقعیت زیر رو در نظر بگیرید:
سارینا یه دختر 5 ساله است. سر میز غذا نشسته و قیافه اش آویزونه. غذا میخواد. مامانش بشقاب پلو قیمه میذاره جلوش. اون کله اش رو تکون میده که از قیمه متنفرم من ماکارونی میخوام.
مادر میگه: "حالا چه فرقی نمیکنه. نمیشه که همش ماکارونی ماکارونی. نمیمیری اگه یه بار قیمه هم امتحان کنی. تو بخور ببین چه مزه ایه" و ضمن زدن این حرفها دستهاش عرق میکنه، کم کم بدنش داره داغ میشه
سارینا میگه "خیلی هم خوب میشه. مجبور نیستم قیمه بخورم و تو هم نمیتونی منو مجبور کنی"
قیافه اش هم کج و کوله میکنه، یه لگد هم به صندلی میزنه احیانا.
مادر همین جور که آمپرش داره میره بالا، میگه :"خانم کوچولو حق نداری با من اینجوری صحبت کنی. فکر کردی کی هستی؟ من خدمتکار دست به سینه سرکار خانم که نیستم. هر چی جلوت میذارن باید بخوری، خیلی هم خوشت میاد"
سارینا هم با عصبانیت میگه "فقط ماکاااارووونی" و میره تو اتاقش و در رو محکم میکوبه.
یک جنگ قدرت تمام عیار که توش مادر خسته و مستاصل و درمانده است و پشیمان از نحوه برخوردش و نگران از غذا نخوردن دخترش.
??در کارگاه "علل خشم والدین" با واکاوی این نمونه و موقعیت های گوناگون دیگری، با هم به این موضوع خواهیم پرداخت که چرا در برابر فرزندانمان از کوره در میرویم.
فقط یک هفته تا شروع دوره در 26 مهر/17 اکتبر فرصت باقی است.
ثبت نام ?@hamsafar_farzandam
کانالمون 6 ساله شد.
یکی از چیزهایی که همیشه برای من رضایت بخش و شادی آوره، گفتن از چیزهاییه که یاد میگیرم، از اتفاقات و تجربه هایی که میبینم و نکته ای برای فراگیری دارند. و اگه این اطلاعات و یاد گرفتن ها مربوط به بچه ها باشه که دیگه سر از پا نمی شناسم ?
هر کاری که بتونه این دنیا و زندگی رو برای بچه های معصوم جای بهتری بکنه به من انگیزه حرکت میده. و در راس اون کارها، دانستن اصول درستی است که ما بزرگترها باید تو روابطمون با بچه ها بدانیم و عمل کنیم، چه به عنوان والدین، چه معلم و مدیر و چه هر کسی که به نحوی با بچه ها تعاملی داره که یعنی میشه همه مون.
و به نظرم بهبود وضع جامعه در گرو اصلاح شیوه ای است که ما با بچه ها تعامل داریم و اونها رو بزرگ میکنیم.
از همه شما ممنونم که اینجایید و به من اجازه میدید در باب این موضوعات با هم صحبت کنیم. برای یکی دو سال که مشغول کارهای نهایی پایان نامه ام بودم، کانال بطور کامل خاموش بود، بعد از اون هم البته خیلی پرکار نیستم. بسیار سپاسگزارم که این کانال را همچنان در لیست خود حفظ کرده اید و امیدوارم مطالبی که اینجا میخوانید شایستگی این صبوری و همراهی شما را داشته باشد.❤️?
خیلی خوشحال میشم که نظراتتون رو در مورد کانال بخونم، و همینطور پیشنهاداتتون رو.
به مناسبت جشن تولد هم فیلمی رو تا چند ساعت دیگه بارگذاری میکنم که دور هم ببینیم ?? شما هم میتونید به عنوان هدیه تولد، این کانال رو به بقیه معرفی کنید تا گروهمون رو بزرگتر کنیم ?
"من هرگز کودک خنگ ندیده ام،
کودکی را دیده ام که گاهی کارهایی میکرد که
من نمی فهمیدم
یا کارها را به روش هایی انجام میداد که من هرگز به آن فکر نکرده ام،
من کودکی را دیده ام که ندیده بود
همان مکان هایی را که من دیده بودم،
اما او یک کودک خنگ نبود.
پیش از آنکه خنگ بنامی اش،
فکر کن، آیا او کودکی خنگ بود یا
چیزهایی می دانست متفاوت از آنچه تو میدانستی؟
پس من به این نتیجه رسیده ام که
ما را از ابهام نجات می دهد
اگر بین آنچه میتوانیم ببینیم
و آنچه نظر ما است تفاوت قائل شویم. "
برگرفته از شعر روت ببرمیر، در کتاب "ارتباط بدون خشونت، زبان زندگی" از مارشال روزنبرگ، ترجمه کامران رحیمیان، انتشارات اختران
اصل انگلیسی شعر را میتونید در کامنت پست بخوانید.
دارم کتاب "Counseling with Choice Therapy, The New Reality Therapy" از ویلیام گلاسر رو میخونم* و یک تیکه اش برام خیلی جالب بود.
در قسمتی از کتاب، داستان جف یک نوجوان 14 ساله رو میگه که ارتباط خوبی با هیچ کس نداره و اصطلاحا بریده، و بالتبع رفتار پسندیده ای هم از خودش بروز نمیده.
بعد گلاسر توضیح میده که تا الان باهاش از روش کنترل تعامل شده بوده و به همین دلیل تو ارتباطاتش خیلی به مساله کنترل حساسه، و به محض اینکه تو مدرسه متوجه بشه که کسی میخواد کنترلش کنه، باهاش مقابله میکنه.
"As soon as he detects that anyone at school is trying to
control him, even with rewards, he turns against the person."
نکته اش چیه؟ اینه که حتی تشویق و جایزه دادن هم میتونه یک رفتار کنترلگرانه به حساب بیاد.
چرا؟ چون اینطور القا میشه که ما این جایزه رو در قبال یک رفتار بخصوص و مورد پسند ما بهت میدیم. یعنی چارچوبی رو ما تعیین میکنیم و تو مجبوری در اون چارچوب باشی.
بحث بسیار عمیق و ظریفیه.
همه ما میدونیم که بچه ها نیاز به تشویق دارند، چه در خانه چه در مدرسه. تشویق نه تنها به تثبیت کارهای خوب و پیشرفت اونها کمک میکنه، بلکه حال خوب (wellbeing) اونها رو هم ارتقا میده.
ولی به شرطی که به روش درستی انجام بشه و ظرائفی توش رعایت بشه.
مثلا اگه توی کلاس (یا هر جمع دیگه ای) بلند بگیم (یعنی یه جورایی شلوغش کنیم) "آفرین، نقاشیت خیلی خوبه" برخلاف تصور ما نه تنها اونها رو خوشحال نمیکنه بلکه حتی ممکنه احساس خجالت و معذبی بکنند از اون همه توجهی که یک دفعه به سمتشون میره. به علاوه که یک چنین جمله ای ممکنه به نظرشون توخالی بیاد، چونکه احتمالا تو ذهنشون جاهایی از نقاشی هست که خیلی هم خوب نیست، یا احساس کنند که این تشویق یک رفع تکلیف از سمت معلم یا والدین بوده.
چه باید کرد؟
یک استراتژی وجود داره به نام "I notice". که در اون شما یه جوری بین خودتون ولی با توجه کامل بهش میگید "متوجه شدم که" یا "دیدم که" و در ادامه جزییاتی از کار یا رفتارش رو توضیح میدید. مثلا
-"دیدم که چطور مداد رنگیهات رو به دوستات هم دادی"
-"متوجه شدم این موضوع نقاشی اولش برات چالشی بود ولی میبینم که جزییات زیادی رو تو نقاشیت گذاشتی"
- "متوجه شدم که وقت زیادی رو صرف کردی تا نقاشیت کامل و خوب بشه. خیلی پشتکار داری"
- "متوجه شدم که از بین موضوعات مختلف اینو که برات چالشی تر بود انتخاب کردی. چه خوبه که از محدوده امنت فراتر رفتی"
این "دیدن" ها و "توجه" ها میتونه ابعاد مختلفی رو پوشش بده. از رفتارش با بقیه، تا عملکردش راجع به خود موضوع.
چرا این استراتژی مهمه و به بچه ها حس بهتری میده؟
چون نشون میده ما اونها رو واقعا دیدیم. برای بچه ها (و البته ما بزرگترها) اون چیزی که مهمه اینه که ببینیم کارمون از طرف بقیه و مخصوصا اون مرجع مهم (مثلا معلم، والدین، رییس شرکت و..) اعتبار داره و دیده میشه. و این "دیده شدن" رو وقتی باور میکنیم که نسبت به جزییات و روند ما باشه.
به علاوه، ذهن اونها رو رشدگرا بار میاره (growth mindset). یعنی متوجه میشند که برای داشتن دستاورد و رسیدن به سرمنزل مقصود، قدمهای هرچند کوچک ماست که مهمه نه فقط داشتن استعداد و هوش.
✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••