((☘ آ و ی ش ن ☘))

Description
آویشن ،گیاهی که بیشتر در کوهها می روید ،مطالب این کانال بیشتر در مورد کوهنوردی است ، اما مخصوص کوهنوردی نیست به سایر ورزشها هم پرداخته میشود.مطالب هنری ،طنز، اجتماعی ...... ☘🍀☘🍀☘🍀

ارتباط با ادمین : @Rezas47
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 8 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 6 months ago
حالم حال صبح نیشابور است....

حالم حال صبح نیشابور است....

https://t.me/avishan_channel

1 year, 6 months ago
تاریخ\_یک\_عکس

تاریخ_یک_عکس

💎این عکس در سال ۱۹۷۲ در ایرلند گرفته شده، دختری که با سلاح نامزد زخمی خود در حال نبرد با ارتش بریتانیا ست. نامزد دختر بعد از انتقال به بیمارستان از مرگ نجات پیدا میکند ولی دختر تا لحظه مرگ نبرد میکند.

زمانی که فرمانده انگلیسی متوجه می شود که با یک دختر در نبرد بود این جمله را با خود زمزمه کرد:

از ملکه ای دفاع می کنیم که به حال ما توجهی نمیکند، در حالی که این دختر اینگونه به سرزمین و نامزد خود اهمیت می دهد، سپس دستور داد کسی به جسد دختر نزدیک نشود تا ایرلندی ها جسد او را دفن کنند.

•این تصویر بعنوان نماد روز زن در ایرلند انتخاب شد و بعد ها با این جمله مزین شد:

«از ارتباط با زن قوی نهراس، شاید روزی برسد که او‌ تنها ارتش تو باشد... »

از کانال یک جرعه کتاب

https://t.me/avishan_channel

1 year, 6 months ago
[#داستانک](?q=%23%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%A9)

#داستانک

کرگدن، گورخر کوچک را دید که در گل و لای فرو رفته و هر چه تلاش می‌کند نمی‌تواند خود را نجات دهد. او می‌دانست که گیر کردن در گل و لای چقدر رنج آور است و می‌دانست که گورخر کوچک، بدون کمک شانسی ندارد.

می‌توانست فکر کند که او مسئول مشکلات دیگران آن هم مشکلات گورخرها نیست و خودش گرفتاری‌های خودش را دارد و راهش را بکشد و برود ولی بی هیچ فکری جلو رفت و گورخر کوچک را از گل و لای بیرون کشید، روی زمین گذاشت و رفت.

او چیزی نمی‌خواست، نه منّتی بر گورخر یا کس دیگری داشت، نه دنبال تحسین و تقدیر دیگران بود، نه پیرو دین و آیینی بود و نه خدایی داشت که به واسطۀ این کار نیک او را در آخرت با کرگدن‌های خوش سیما و خوش پیکر محشور کند یا هفتاد نوع بلا را از او و خانواده‌اش دور کند یا به زندگی او برکت (علف و برگ) بیشتری ببخشد. او دنبال هورا و لایک و عزت و احترام هم نبود.

وقتی می‌خواست به گورخر کوچک کمک کند فکر نکرد که او یک گورخر است و نه یک کرگدن، فکر نکرد آیا این یک گورخر آسیایی است یا آفریقایی. فکر نکرد که "آیا نسل گورخرها در حال انقراض است یا نه و آیا این گورخر ارزش کمک کردن را دارد؟"...

او قادر نبود فلسفه بافی کند. فقط می‌دانست که گیر کردن در گل و لای خیلی رنج آور است (شاید خودش هم قبلاً این را تجربه کرده بود) و می‌دانست که می‌تواند به این رنج گورخر پایان دهد. پس این کار را انجام داد و با پاها و صورت گلی به راه خود ادامه داد.

به همین سادگی بود کرگدن و فلسفۀ او...

آخر او "فقط" یک کرگدن بود و تا "اشرف مخلوقات" خیلی فاصله داشت!!!

نویسنده: تالین_ساهاکیان
از کانال یک جرعه کتاب

https://t.me/avishan_channel

1 year, 8 months ago
پائیز با تمام تیزی وزردی و …

پائیز با تمام تیزی وزردی و سردی خودش نفسهای آخرش را میکشد ، آذر چشم انتظار و نگران آمدن دی و بهمن است .
شب عرصه را بر روزها تنگ کرده است . روزها کوتاه و شبها بلندند.
بر بلندترین پرتگاه ممکن ایستاده ایم و دست بلند میکنیم تا بالا نشینان بال بال زدنمان را ببینند...
به آسمان نگاه میکنیم بی ابر و بی باران است هواشناسان پیش بینی کرده اند از آسمان بلا خواهد بارید ...
خاورمیانه خانه اش ویران شده است و شعله های نفرت و زخمهای عمیق بر تن دارد....

اسد سقوط کرده است وپرده های زندان صیدنایا برافتاده است و کودکی که نمیداند آزادی چیست قدم میزند در راه روهای تاریخ ...
تیرباران پشت تیرباران و گلوله ها که سینه ها را میدرد ...
عجب دورانی شد این زندگی ما ...

ایران ای جان ای تن ای روح و روان از گزند بلایا بدور باشی ...

باقی بقای شما?

https://t.me/avishan_channel

1 year, 8 months ago
دیکتاتوری که تمام شد...

دیکتاتوری که تمام شد...

https://t.me/avishan_channel

1 year, 8 months ago
شاید برای شما هم .....

شاید برای شما هم .....

https://t.me/avishan_channel

1 year, 8 months ago
(شاید برای شما هم اتفاق بیفتد.‌..)

(شاید برای شما هم اتفاق بیفتد.‌..)

برای در امان ماندن از باد سرد و سوزناک جهت صرف نهار پناه برده بودیم به محلی مناسب ابتدای یک دره که برکه ای آب زیبا و سنگفرشی مرتب و تمیز داشت .
آب بالای سر باغی بود پر از درخت گردو و بادام ...
ناگهان یک گله سگ با سرعت به ما نزدیک شدند اکثراسفید و اکثرا خوشگل بیش از ۸ قلاده ...اولش ترسیدیم ،هجوم یک گله سگ اگر خصمانه باشد ترس دارد...
ولی نه آنها گرسنه بودند خیلی هم گرسنه ..
ما هم که بساط نهار و بوی دود و کبابمان پیچیده بود لای درختان بی برگ و تپه های سرد و زرد ...

نان دادیم خوردند ،بیسکویت انداختیم بلعیدند ، جوجه که با استخوان قورت دادند...
چندین بار برای تصاحب لقمه نانی بر هم پریدند و به سختی با هم جنگیدند و دندان بر هم کشیدند...
گرسنه بودند گرسنه....
نهار تمام شد،راه افتادیم آنها هم همینطور، بدنبال ما ،شده بودند جزی از گروه ، ما با هم حرف میزدیم آنها برای هم دم تکان میدادند...

از دور مینی بوس پیدا بود رسیدیم روستای پای کار روستای .....
سگهای آبادی گوش تیز کردند و شروع کردند به خط و نشان کشیدن و حمله ور شدند به سمت ما ...
سگهای ما هم همینطور ، برای لحظاتی دهات در قُرقِ،غُرش خصمانه سگها بود....

بچه های آبادی توپ بازی را ول کردند و به سوی ما شتافتند آنها هم خصمانه...

با تحکم و جدیت تمام گفتند باید سگهایتان را ببرید با خود..‌!!

جدی نگرفتیم ، گفتیم شاید بچه هستند حرفی میزنند....ولی نه اینگونه نبود ،مسئله جدی تر از این حرفهاست .

بزرگترها وارد معرکه شدند ، ریش سفیدها میدان داری و در آستانه عربده کشی...

چند نفرشان جلوی مینی بوس را گرفتند که نمیگذاریم بروید ، شماره پلاک مینی بوس را برداشتندو....
میگفتند شما این سگها را آورده اید و اینها اینجا میمانند و باعث اذیت ما و اهالی میشوند یا باید آنها را ببرید یا اینکه خودتان آنها را معدوم و جانشان را بگیرید .

هر چه ما گفتیم این سگها متعلق به ما نیست ، خودشان آمده اند و....
قبول نمیکردند.

به طور غیر منتظر ه ای شرایط بغرنج ،پیچیده و خطرناک شده بود....

در آستانه گلاویز شدن و زنگ زدن به پاسگاه و...
کار به اینجا که کشید زبان در کام کشیدیم و با نرمی و ملاطفت مسئله را مدیریت کردیم ....
مجبور بودیم بگذاریم و بگذریم .....

آن ۸ قلاده سگ هم که ما نان و کبابشان داده بودیم و تنش و درگیری بخاطر گل جمال آنان بود معلوم نشد کی رفته اند ...

خلاصه ...
به خیر گذشت ، کافی بود حرف و عمل نسنجیده ای از ما سر بزند ...
الان میبایست خونین و مالین بر تخت بیمارستان و یا در بند تخت پاسگاه می بودیم....

از سر راهمان کنار رفتند و اجازه دادند روستا را ترک کنیم ...

https://t.me/avishan_channel

1 year, 8 months ago
برداشت آزاد....

برداشت آزاد....

https://t.me/avishan_channel

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 8 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago