بانوگوهربار‌ اَستم

Description
زمانی که از هدر دادنش لذت بردی، هدر نرفته.
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 11 months ago

اشتباهی پاکش کردم :(

1 year, 11 months ago

چرا اینقد دیر متوجه میشم ??

1 year, 11 months ago

الان مشکلشو فهمیدم

1 year, 11 months ago

لذت بردم

1 year, 11 months ago

کیف داد واقعا

1 year, 11 months ago

ننه گیتی نشسته کنار در فروشگاه بزرگ شهرک و دارد زیر لب آواز میخواند:
توی این دنیای شیرین
سهم من این دل سنگین
شرحه شرحه دل من خون
آخ ازین گیتی غمگین
آه ازین دلای چرکین

زنی جوان که دست دختربچه ای را در دست دارد و به دنبال خود می‌کشد می‌آید و به گیتی می‌گوید:"ننه لیفا چند؟"
_ننه بیس تومن.
_این آبیه رو میخام.
_بردار ننه.
زن لیف را برمی‌دارد،بیست هزارتومان می‌گذارد کنار پای گیتی و می‌رود.
این اولین مشتری امروز بوده.انگار کار و کاسبی دارد از قبل هم کسادتر می‌شود.رهگذری با دوربینی که بندش را دور دستش پیچیده به نزدیک ننه گیتی می‌آید.پیرزن مشغول بافتن لیفی به رنگ یاسی ست.مرد می‌آید و جلوی بساط،درست روبه روی ننه زانو می‌زند.دوربینش را روی زانو گذاشته و با دو دست آن را گرفته.می گوید:"سلام ننه!"
_سلام عزیز.
_ننه میشه چند تا عکس ازت بگیرم.
سرش را از بافتنی اش برمی‌آورد.با تعجب میگوید:"من؟بر چی؟"
_آخه چهره‌ی مهربونی داری.
_نه مامان جان.من همیشه اخمام تو همه.به این داد می‌زنم،به اون داد می‌زنم.
_ولی چشمات که مهربونن ننه.
_پلکام افتادن رو چشام.دیگه چشمی نمونده مادر.
_ننه!بگیرم؟اگه بگی نه همین الان میرم،اذیتتم نمیکنم.
کمی مکث می‌کند.
_بگیرم؟
زن پیر لبخندی کمرنگ می‌زند،می‌گوید:"بگیر."
_مرسی.

عکاس چند متری عقب می‌رود،چند بار جا عوض می‌کند و از بافتن و نگاه گیتی عکس می‌گیرد.بعد به خود ننه عکس هارا نشان می‌دهد.می‌گوید:"ننه اجازه میدی عکساتو تو نمایشگاهم بذارم؟"
ننه با کراهت قبول می‌کند.
عکاس بسیاری تشکر می‌کند و می‌رود.

یک هفته بعد درست در روز شنبه،توی همان ساعت اول،چهار نفر از ننه لیف می‌خرند،ساعت بعدش شش نفر و ساعت بعد هم پنج نفر.
ننه می‌فهمد چه شده.با خود می‌گوید:"لابد نمایشگاه دیروز بوده."
بعد دوباره به بافتن ادامه می‌دهد.

Ati

1 year, 12 months ago

سعی میکنم تا اخر هفته برسونم

1 year, 12 months ago

یکیتون خیلی اوسی باحالی داره ???

1 year, 12 months ago

اوکیه بسههه??

2 years, 2 months ago

ماشاالله گوشیم هیچ وقت شارژ نداره

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago