?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
عمم، مثل عمه خانمهای داخل فیلمهای قدیمیه. خوش صحبت، پر جنب و جوش و خوش انرژی. کافیه چند دسته سبزی یا یه سینی لوبیای پاک نکرده بیاری تا بشینه از زمین و زمان و آدمها برات حرف بزنه. اصلا یه تیپ شخصیتی جالبه که هر بار میبینمش حال منم خوب میکنه.
الان چرا نوشتمش؟ چون الان دیدمش و دیدم حیفه یه قاب از عمه خانم تو چنلم نباشه. بعضی آدمها رو با عکس به یاد میارم. بخش اعظمشون رو با آهنگ و یه بخش دیگه رو با نوشتن میزانسنها. و جای نوشتهها اینجاست برای به یاد اوردن.
تلفن جواب دادن فقط برای من سخته یا این یه مشکل جهانیه؟ اگه ناشناسم باشه که دیگه یا خدا.
امیدواری خیلی خوبه.
ولی هر چی فکر میکنم چیزی که منو جلو میبره. روزاییه که عمیقا ناامید شدم. از آدما، از خودم.
اینجا آب و هواش کویریه. نه بارون میاد نه چیزی ولی سرماش تا مغز استخون رو میسوزونه و بادهاش دائما زوزه میکشند. لبهات انقدر خشک میشند که تا مرز خون امدن پیش میرن. امشب از اون شبهاست که صبح نمیشند. این همه نوشتم که اینو توش جا بدم. میبینی؟ دیگه حتی نمیتونم پیش خودمم رو راست باشم. باید یه عالمه مقدمه بچینم تا برسم به اصلا داستان. کاش الان خونه بودم و میرفتم پیش تنها رفیقم، رو اون نیمکته زیرِ درخت کاج میشستیم و تا صبح حرف میزدیم. از همه چی و همه کی.
صحبت کردن گاهی راه نجاته.
بابا هر وقت نماز اول وقت میخوند. میگفت: آخیش، پشتم صاف شد. الان خیالم راحته.
راست میگفت. انگار هرچی کارهای مهم و بزرگ رو اول انجام بدی. بعدش راحتتر نفس میکشی.
گفت بیا مافیا. کتابمو بستم. انگشتمو گذاشتم بین صفحهای که میخوندم تا گمش نکنم و بعد گفتم والا حال شو ندارم. گفت بابا تو الان دقیقا چهار هفتهست همینو میگی. چیزی شده؟ بچهها چیزی گفتن؟ گفتم نه بابا، این چه حرفیه. فقط حال حرف زدن ندارم؛ ولی میام. یه شب حتما میام باهاتون مافیا. گفت اگه کاری از دستم بر میاد بگو؟ گفتم دمت گرم و رفت...
اون رفت و من هنوز تو جملهی "الان دقیقا چهار هفتهست که میگی حالش رو ندارم." مونده بودم. راست میگفت. داره یه غم کهنه میشه. تمام سعیم رو کرده بودم که از حرکت نیوفتم، که تا جایی که میتونم فراموش کنم ولی آتیش زیر خاکستری بود که با هر بادی شعله میگرفت. روزها رو شب میکنم و انگار نه خانی امده و نه خانی رفته. همون آش و همون کاسه. نمیدونم چاره چیه؟ راه چیه؟ ولی نمیخوام این غم چهار هفتهای، بشه پنج هفته. نمیخوام و سعی کردن برای تغییر این شرایط با چنگ انداختن به هر کور سوی امیدی تنها راهیه که دارم.
یه کنش درست با شیوهی اشتباه به نتیجه که نمیرسه هیچ. آسیب هم میزنه.
صبور باش و بدین روز دل بنه سعدی
که روز اولم این روز در نظر میگشت
دیروز خیلی خوب بود. پری روز بیشتر.
امروزم همه چی رواله ولی از صبح یه غمِ خونه خراب کنی افتاده به جونم که نمیدونم چی کارش کنم. از صبح هی میخوام گریه کنم ولی نه گریهام میاد و نه وقتش رو دارم که گریه کنم و نه مکان مناسبش رو. باید بهش زمان بدم. اشکها رو نمیشه سرکوب کرد. باید بهش زمان بدم تا حرفاشو بزنه، جاری شه. خیلی وقته که با خودم تنهایی راه نرفتم. امشب باید برم. باید برم و سنگامو با جایی از قلبم که اصرار به غمناک بودن داره. حل کنم.
شهوت بردن. کورت میکنه. دیدم که میگم.
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago