?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
??ادامه کتاب شرح ریاض الصالحین??
??23- «وَعَنِ ابْنِ عَبَّاس وأنس بن مالك رضی الله عنه أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم قال: «لَوْ أَنَّ لابْنِ آدَمَ وَادِياً مِنْ ذَهَبِ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ لَهُ وادِيان، وَلَنْ يَمْلأَ فَاهُ إِلاَّ التُّرَاب، وَيَتُوب اللَّهُ عَلَى مَنْ تَابَ»» مُتَّفَقٌ عليه.
23- «از ابن عباس رضی الله عنه روایت است که:
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: هرگاه فرزند آدم وادی از طلا داشه باشد دوست میدارد که دو وادی داشته باشد، و دهان فرزند آدم را جز خاک چیز دیگری هرگز پر نمیتواند کرد. و خداوند میپذیرد توبهء هر کس را که بخواهد».
???
زندگانی پیامبر اسلامﷺ ﴿۳۱﴾
اوضاع اقتصادی، پول، واحد اندازهگیری:
بنا به دلیل گذشته «مکه» در امور تجاری پیشرفت کرد و تعداد زیادی از اهالی آن ثروتمند شده و سرمایههای هنگقتی را انباشته نمودند ۔ بزرگترین دلیل این مدعا کاروان تجاری «قریش» است که از «شام» برمیگشت و سبب جنگ «بدر» شد ۔ این کاروان مشتمل بر یک هزار شتر بود که مبلغ دارایی و اموال آن بالغ بر ۵۰ هزار دینار بود ۔ اهل «مکه» با پول و اسکناسهای رومی، بیزانسی و ایرانی داد و ستد میکردند ۔
در «مکه» و جزیرهٔ العرب در آن زمان دو نوع سکه رواج داشت ۔ یکی درهم و دیگری دینار، دراهم بر دو قسم بودند . یکی دراهمی که بر آن مهر «فارس» زده شده بود، به این نوع دراهم «بغلیهٔ» و «سوداء دامیه» میگفتند ۔
نوع دوم دراهمی بودند که مهر «روم» بر آن قرار داشت به این نوع دراهم «طبریهٔ و بیزانسیه» میگفتند ۔ همه این دراهم از نقره ساخته میشدند ۔ اوزان آنها مختلف بود، به همین دلیل اهل «مکه» با وزن آنها را معامله میکردند ۔
از اقوال علما چنین بر میآید که درهمی که در شرع اعتبار شده وزن آن معادل پنجاه و پنج دانه جو بوده است و ده درهم برابر با هشت مثقال طلا میباشد، که هر مثقال طلای خالص معادل با ۷۲ دانه جو بوده است، طبق گفتار «ابن خلدون» اجماع بر همین بوده است ۔
سکّههای رایج در عهد نبوت اغلب از نقره بود، علما میگویند که در آن زمان رواج طلا کم بود ۔(¹)
امّا سکّههای دینار از طلا بود، این سکهها در زمان جاهلیت و در آغاز اسلام در «شام» و «حجاز» رایج بود، سکههای دینار در روم مسکوک میشد، و عکس پادشاه «روم» بر آن منقّش شده بود ۔ نام پادشاه را نیز بر روی آن حک کرده بودند ۔
طبق گفتار علّامه «ابن عـبدالبرؒ»، کلمه دینار در زبان عربی در اصل سکه قدیم «روم» (Denasius) گرفته شده است ۔ که هنوز در بعضی از کشورهای عربی رواج دارد و در «انجیل» نیز بارها ذکر شده است ۔ وزن دینار برابر با یک مثقال بود ۔
و یک مثقال خالص طلا، چنان که قبلاً گفته شد هموزن ۷۲ دانه جو متوسط بود و مشهور این است که وزن دینار در عهد جاهلیت و اسلام تغییر نیافت ۔
در «دائرهٔ المعارف الاسلامیهٔ» آمده است که دینار بیزانسی برابر با ۴/۲۵ گرم میباشد ۔
بعضی از محققان میگویند: که وزن استاندارد دینار ۴/۵۵ گرم بوده است، امّا خلیفه «عبدالملک» وزن آن را به ۴/۲۵ گرم کاهش داد ۔
دانشمند خاورشناس، «زمبارو» ثابت کرده است که: مثقال «مکه» برابر با ۴/۲۵ گرم میباشد، (مراجعه کنید به ماده دینار (۲۷۰/۹) نسبت بین درهم و دینار نسبت هفت با ده بود ۔ امّا مبادله سکههای دینار و درهم طبق کتابهای فقه و حدیث و تاریخ بدین صورت بود که هر دینار مساوی با ده درهم حساب میشد ۔
امام «ابوداودؒ» از «عمرو بن شعیب» روایت کرده است که بهای دیه در زمان رسول اکرم «۸۰۰ دینار یا هشت هزار درهم بود ۔ بعد از آن عمل صحابهؓ نیز بر همین بود ۔ بالاخره اجماع امت نیز بر همین قرار گرفت ۔ در احادیث معروف که درباره نصاب درهم بحث شده است و نیز طبق رأی جمهور فقها نصاب طلا بیست دینار است، از این گفتهها معلوم میشود که در جاهلیت و آغاز اسلام قیمت یک دینار ده درهم بوده است ۔ امام «مالکؓ» در «موطا» مینویسد: «طبق مذهب صحیح که اختلافی در آن نزد ما نیست، زکات بر بیست دینار و دویست درهم نقره واجب است۔»(²)
آنان از اوزان رایج نیز استفاده میکردند، از میان این اوزان و پیمانهها صاع، مد، رطل، اوقیه و مثقال رواج داشتند ۔ عربها از این اوزان، واحدهای دیگری نیز ساخته بودند، با علم حساب نیز آشنایی داشتند ۔ قرآن مجید نیز در مورد توزیع ارث و تعیین سهام وارثان، طبق اصطلاح آنان سخن گفته است ۔
۔۔۔۔۔۔
منابع:
(¹) - مصنف ابن ابی شیبة: ۲۲۲/۳ ۔
(²) - «بلوغ الارب» از آلوسی ۔ و «التراتیب الاداریه» از عبد الحی کتانی ۔ «فقه الزکاة» دکتر یوسف قرضاوی ۔ «تفسیر ماجدی» از مولانا عبد الماجد دریابادی ۔
??ادامه احادیث کتاب شرح ریاص الصالحین??
????19- «وعَنْ زِرِّ بْنِ حُبْيشٍ قال: أَتيْتُ صفْوانَ بْنِ عسَّالٍ رضی الله عنه أَسْأَلُهُ عن الْمَسْحِ عَلَى الْخُفَّيْنِ فقال: مَا جَاءَ بِكَ يَا زِر؟ فقُلْت: ابْتغَاءُ الْعِلْم، فقَال: إِنَّ الْملائِكَةَ تَضَعُ أَجْنِحتِها لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضاء بمَا يَطلُب، فَقلْت: إِنَّه قدْ حَكَّ في صدْرِي الـْمسْحُ عَلَى الْخُفَّيْنِ بَعْدَ الْغَائِطِ والْبوْل، وكُنْتَ امْرَءاً مِنْ أَصْحاب النَّبِيِّ صلی الله علیه وسلم، فَجئْت أَسْأَلُك: هَلْ سمِعْتَهُ يذْكرُ في ذَلِكَ شيْئا؟ قال: نعَمْ كانَ يأْمُرنا إذا كُنا سفراً أوْ مُسافِرين أَن لا ننْزعَ خفافَنا ثلاثة أَيَّامٍ ولَيَالِيهنَّ إِلاَّ مِنْ جنَابةٍ، لكِنْ مِنْ غائطٍ وبْولٍ ونْوم. فقُلْت: هَل سمِعتهُ يذكُر في الْهوى شيْئا؟ قال: نعمْ كُنَّا مَع رسول الله صلی الله علیه وسلم في سفر، فبيْنا نحنُ عِنْدهُ إِذ نادَاهُ أَعْرابي بصوْتٍ له جهوري: يا مُحمَّد، فأَجَابهُ رسولُ الله صلی الله علیه وسلم نحْوا مِنْ صَوْتِه: «هاؤُمْ» فقُلْتُ له: وَيْحَكَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ فإِنَّك عِنْد النَّبيِّ صلی الله علیه وسلم وقدْ نُهِيت عَنْ هذا، فقال: واللَّه لا أَغضُض: قَالَ الأَعْرابِي: الْمَرْءُ يُحِبُّ الْقَوم ولَمَّا يلْحق بِهِمْ؟ قال النَّبِيُّ صلی الله علیه وسلم: «الْـمرْءُ مع منْ أَحَبَّ يَوْمَ الْقِيامةِ» فما زَالَ يُحدِّثُنَا حتَّى ذكر باباً من الْمَغْرب مَسيرةُ عرْضِه أوْ يسِير الرَّاكِبُ في عرْضِهِ أَرْبَعِينَ أَوْ سَبْعِينَ عَاماً. قَالَ سُفْيانُ أَحدُ الرُّوَاةِ . قِبل الشَّامِ خلقَهُ اللَّهُ تعالى يوْم خلق السموات والأَرْضَ مفْتوحاً لِلتَّوبة لا يُغلقُ حتَّى تَطلُعَ الشَّمْسُ مِنْهُ»» رواه التِّرْمذی وغیره وقال: حدیث حسن صحیح.
19- «از زر بن حبیش رضی الله عنه روایت است که گفت:
نزد صفوان ابن عسال رضی الله عنه آمدم در موضوع مسح بر روی کفش بپرسم وی گفت:ای زر چه چیزی ترا آورد؟
گفتم: به طلب علم آمدم.
گفت: فرشتگان بالهای خود را برای طالب علم میگسترانند، از بسکه از درخواست و طلب وی راضی میباشند.
گفتم: مسئلهء مسح بر کفش بعد از رفع ضرورت (بول و براز) بر دلم گذشت، در حالیکه یکی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم بودی و آمدم بپرسم آیا در این مورد از آنحضرت صلی الله علیه وسلم چیزی شنیدهای؟
گفت: بلی. آنحضرت صلی الله علیه وسلم امر مینمودند که هرگاه در سفر باشیم برای سه شبانه روز کفشهای (موزهها) مان را بیرون نیاوریم مگر اینکه جنب شویم، لیکن غائط و بول و خواب، و روی آنها را مسح کنیم.
گفتم: آیا از وی در مورد دوستی چیزی شنیدهای؟
گفت: بلی. ما با پیامبر صلی الله علیه وسلم در سفر بودیم که ناگهان اعرابیی با صدای بسیار بلند صدا زد، ای محمد، پیامبر صلی الله علیه وسلم با صدای بلند مثل او گفتند: بلی. گفتم: وای بر تو، آهسته داد زن، آیا نمیدانی که تو در کنار پیامبر صلی الله علیه وسلم قرار داری و از صدا بلند کردن منع شده ای؟ گفت: آهسته صدا نمیزنم.
اعرابی گفت: کسی قومی را دوست میدارد در حالیکه هنوز به آنها نپیوسته است؟
آنحضرت فرمود: هر شخص روز قیامت با کسی دمخور و محشور میشود که او را دوست میدارد.
همین گونه صحبت نمود، تا از دروازهای صحبت کرد که به سمت مغرب وجود دارد و گذشتن از پهنای آن و در روایتی سواره پهنای آن را در چهل یا هفتاد سال طی میکند.
سفیان یکی از روایت کنندگان حدیث میگوید: این دروازه به طرف شام قرار دارد، در روز آفرینش آسمان و زمین آن را نیز آفریده است تا لحظهای که آفتاب از آن طلوع نماید».
???
8⃣2⃣زندگانی پیامبر اسلامﷺ ﴿۲۸﴾
مکه در زمان بعثت
رسول اکرم و ظهور اسلام
☜︎︎︎مکه شهری بزرگ بود، نه روستایی کوچک:
عده زیادی از مردم که در مورد اوضاع عصر بعثت، تاریخ عربها و عادات و رسوم آنها اطلاع و آگاهی وسیعی ندارند، چنین فکر میکنند «مکه» روستای کوچکی بوده که از نظر تمدن و از حیث اجتماعی در مرحله ابتدایی قرار داشته و صرفاً مسکن و مرکز چند قبیله بوده است که به زندگی چادر نشینی خو کرده بودند، و در میان آغل گوسفندان و اصطبل های حیواناتی مانند شتر و اسب زندگی میکرده و در اطراف درهها و کوهها پراکنده بودهاند، غذایشان نان خشک و گوشت شتر بوده است که بختن آن را نیز خوب نمیدانستهاند ۔ لباسهایشان از پشم شتر بوده است و از اغذیه لذیذ و پوشاک زیبا و وسعت فکر و اندیشه و حیات مرفه بهرهای نداشته اند ۔ اما؛ این تصور تاریک از «مکه» با واقعیت تاریخی و آنچه در دیوان های شعر و ادب آمده است، اصلاً مطابقت ندارد ۔ کما این که تصویر فوق با مکهای که قرآن کریم آن را «ام القری» وصف میکند کاملاً مغایرت دارد:
﴿وَ كَذٰلِكَ أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ اَلْقُرىٰ وَ مَنْ حَوْلَهٰا وَ تُنْذِرَ يَوْمَ اَلْجَمْعِ لاٰ رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي اَلْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي اَلسَّعِيرِ﴾ (¹)
«این چنین قرآن کریمی را که به زبان عربی است، به تو وحی کردیم، تا اهل مکه و اطراف آن را بیم دهی، و (مردم) را از روز گردهمایی که شک و تردیدی در وقوع آن نیست، بترسانی، (در آن روز) گروهی در بهشت به سر میبرند و دستهای در آتش»
در جایی دیگر میفرماید: ﴿وَ اَلتِّيْنِ وَ اَلزَّيْتُونِ ۞ وَ طُورِ سِينِينَ ۞ وَ هَذَا اَلْبَلَدِ اَلْأَمِيْنِ﴾(²)
«قسم به انجیر و زیتون و قسم به طور سینا و قسم به این شهر امن»
در جای دیگری آمده است: ﴿لاٰ أُقْسِمُ بِهٰذَا اَلْبَلَدِ ۞ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهٰذَا اَلْبَلَدِ﴾ (³)
«سوگند به این شهر، و تو ساکن آن هستی»
آنچه واقعیت دارد این است که «مکه» در نیمه قرن پنجم میلادی به مرحله تمدن رسید، گرچه این تمدن در دایره محدودی بود ۔ در این دوران، «مکه» تحت یک نظام دست جمعی براساس تقسیم کار و واگذاری مسئولیتها به افراد مختلف اداره میشد ۔ «قصی بن کلاب» جد پنجم حضرت رسول اکرم ﷺ در رأس این نظام بود ۔ مساحت «مکه» در ابتدا بسیار محدود بود که در میان دو کوه یکی جبل «ابوقبیس» که مشرف بر صفا است و دیگری جبل «احمر» که در جاهلیت بنام «اعرف» معروف بود و مشرف بر وادی «قعیقعان» است، قرار داشت ۔
اما «مکه» با وجود این محدودیت، و با توجه به وقوع بیت اللّٰه و مقام و مرتبه متولیان و خدمتگزاران آن و امنیت و آرامشی که در آنجا حکمفرما بود، کشش و جاذبه خاصی برای سایر قبایل داشت ۔ به همین دلیل جمعیت آن اضافه شد و خانههای ساخته شده از سنگ و گل جای چادر و خیمه را گرفتند ۔ بالاخره آبادانی از مسجد الحرام گرفته تا بطحای «مکه» توسعه یافت ۔
نخست سقف خانهها را به احترام بیتاللّٰه به شکل مربع نمیساختند، اما کم کم در این زمینه وسعت قایل شدند، البته سقف خانهها را بلندتر از کعبه نمیساختند ۔ بعضی از اهل تاریخ میگویند که اهالی «مکه» خانههایشان را بنابر احترام کعبه به شکل دایره میساختند و اولین کسی که خانه خود را به شکل مربع ساخت «حمید بن زهیر» بود که «قریش» او را بدیده اکراه مینگریستند ۔
خانههای بزرگان و ثروتمندان «مکه» معمولاً با سنگ ساخته میشد و دارای چند اتاق بود که دو به دو مقابل هم قرار داشتند، تا بیرون شدن زنان از در دیگر، هنگام ورود میهمان مشکلی بهمراه نداشته باشد ۔
منابع:
(¹) - سورة الشوری: ۷ ۔
(²) - سورة التین: ۱-۲-۳ ۔
(³) - سورة البلد: ۱-۲ ۔
???
7⃣2⃣زندگانی پیامبر اسلامﷺ ﴿۲۷﴾
واقعه فیل و تأثیر آن بر عربها:
چون خداوند متعال مهاجمان «حبشه» را از «مکه» بیرون راند و عذاب خود را بر آنان فرو فرستاد، عربها سخت تحت تأثیر این واقعه قرار گرفتند و به عظمت «قریش» پی برده و گفتند: واقعاً «قریش» خاصان خدا هستند، به همین خاطر خداوند متعال از آنها دفاع نموده از شر دشمنانشان نجات داد ۔ بدین گونه عظمت کعبه در دلهایشان جای گرفت و یقین کردند که کعبه دارای مقام و مرتبه ویژهای نزد اللّٰه است ۔ این رویداد یکی از نشانههای بزرگ قدرت الهی تلقی گردید و در واقع مقدمه ای بود برای ظهور پیامبری که در «مکه» مبعوث خواهد شد و کعبه را از وجود بتها پاک خواهد ساخت و مجد و عظمت گذشته اش را به آن بر خواهد گرداند و آیین او برای همیشه با کعبه مرتبط خواهد شد ۔ آری! این رویداد به ظهور و بعثت رسول اکرم ﷺ «در آیندهای نزدیک مژده میداد ۔
عربها این رویداد را بسیار بزرگ شمردند و آن را مبدأ تاریخ قرار دادند، به اینصورت که بعد از آن هر گاه میخواستند تاریخ چیزی را بیان کنند، میگفتند مثلاً فلان کس در عام الفیل به دنیا آمده، یا فلان کار در اینقدر سال بعد از عام الفیل به وقوع پیوسته است ۔ «عام الفیل» مصادف بود با سال ۵۷۰ میلادی ۔
**چهار خوردنی غیر مجاز در طول عمر.
- حسرت زندگي ديگران :
يکي از خوردنيهای بسيار خطرناک حسرت است.
چقدر ناراحت کننده است وقتی انسان می بيند که عده ای مدام در حال حسرت خوردن به زندگی اين و آن هستند که خوش بحال فلانی ، چه خانه و زندگی و شرايط خانواده ای دارد و بدين شکل روح و روان خود را رنجور و بيمار کرده اند و روز به روز وخامت حالشان بيشتر ميشود.
- حق دیگران
متاسفانه عده ای بدون توجه به عواقب خطرناک استفاده از اين خوردنی غير مجاز به راحتی ، حق ديگران را ميخورند و اين حق ميتواند از موارد ساده ای مثل گرفتن نوبت يک نفر در صف نانوايی و عدم رعايت حق تقدم در رانندگي باشد تا مواردی همچون عدم پرداخت بدهی ها و تعهدهای مالی که اکنون در بازار کسب و کار شاهد آن هستيم.
- غصه :
يکي ديگر از خوراکيهای مسموم ، غصه است.
کم نيستند کسانيکه عليرغم هشدارهای فراوان ، اندوه و غصه ی گذشته را ميخورند که چرا چنين و چنان شد و کاش فلان اتفاق نمی افتاد.
يادتان باشد غصه خوردن علاوه بر آنکه امروز شما را تباه و فاسد ميکند سلامت جسم و روان شما را نيز بطور جدی به خطر می اندازد.
- فريب دنيا:
يکي از خوردنيهای آلوده و بسيار شايع نيز اين است که انسان فريب زرق و برق چند روزه ی دنيا را بخورد و چنان مجذوب و شيفته و دلباخته ی دنيا شود و برای گرفتن سهم بيشتری از دنيا ، به گونه ای تقلا کند که انگار عمر جاويدان دارند و تا ابد زنده خواهد ماند.
اينها که از اين خوردنيها ، بی مهابا استفاده ميکنند معمولاً اطرافيان ، مرگ ، قيامت و خدا را يکجا فراموش ميکنند**.
? سبحان الله?
چشم انسان دارای ۴۰ جزء مختلف است
از جمله :
قرنیه ،
عدسی،
عنبیه ،
عصب بینایی،
شبکیه و ...
فقط خود شبکیه دارای۱۳۷ میلیون سلول است.
هر سلول هم دارای حدود ۴۰ میلیون اتم ( پیام را دریافت و به مغز میفرستد ) !!!
منبع"آفریدگارجهان و رد شبهات ملحدان"
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago