نقد تئاتر رشت

Description
کانال تحلیل و نقد تئاتر های اجرای عموم در کلانشهر رشت
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 6 months ago

یکی از راهکار هایی که میتوانست این افت انرژی نمایش را پوشش دهد، خلاصه سازی برخی صحنه ها بود که برای چنین نمایشنامه ای ضروری به نظر میرسد، صحنه بازجویی میرزا رضا، همینطور صحنه فلش بک دیدار میرزا و نائب السلطنه از این دست است.

از خلاقیت های در خور توجه کارگردان تفاوت لحن، زبان بدن و حتی فیزیک ناصرالدین شاه با آنچه که به آن عادت کرده ایم است، شاه قاجار نه یک شاه فربه و کند است که ته لهجه آذری دارد، بلکه مردی است چالاک، بدون لهجه و بلند قامت، عصایی چوبی به دست دارد که به وضوح برای بازیگر خوش قامتش کوتاه است و نمایشی بودنش را فریاد میزند.
دکور نمایش جا داشت متنوع تر کار میشد، در صحنه بازجویی میرزا رضا و چند صحنه دیگر، همچنان تخت شاه را در بک گراند مشاهده میکنیم که منطقی به نظر نمیرسد، نکته عجیب اینکه نائب السلطنه در صحنه دیدارش با میرزا رضا، به دلیل نبود جایگاهی مشخص برای نشستن و معلوم نبودن مکان ملاقات ، زانو زده و روی زمین مینشیند.
موسیقی نمایش، با اجرای زیبا و کم نقصی همراه است اما حجم آن بسیار زیاد است، گاه بطور مستقیم در صحنه دخالت دارد و تلاش میکند حالات روحی صحنه را به تماشاگر اعلام کند و در اواخر کار اندکی آزاردهنده میشود.

فرم اجرا شده توسط جیران در پایان نمایش بسیار خام دستانه طراحی شده و اساسٱ علت وجودش مشخص نیست، این فرم قرار است چه چیزی به نمایش اضافه کند؟ شوریدگی جیران را؟ اگر این است تماشاگر در ابتدای نمایش مفصل آن را دیده است. و یا اینکه هدف از آن ایجاد تنوع بصری است؟ در اینصورت هم هدفش محقق نمی‌شود ، چرا که طراحی حرکات پرفورمنسرها، بسیار ابتدایی ، قابل حدس و حتی ناهماهنگ است، این مورد تنها مختص این نمایش نیست و در بسیاری از نمایشهای اجرا شده، ابتدایی بودن فرم ها مشاهده میشود. جا دارد گروه‌های نمایشی کمی بیشتر به این نقیصه توجه کنند و با استفاده از مربیانی که اتفاقا تجربه خوبی در این زمینه دارند، آن را پوشش دهند.

نکته دیگری که میتوانست به جذابیت نمایش اضافه کند، استفاده از موقعیت کمیک خواجگان دربار بود، شاهد بودیم که نمایش کوتاه آنها برای زنان حرمسرا اندکی تماشاگر را سر ذوق آورد، موردی که میشد بیشتر به آن پرداخت و از این قابلیت استفاده بهتری کرد.

برای امیر محمد رضایی و تیم جوانش آرزوی موفقیت روز افزون دارم

اوایل بهمن ۱۴۰۳

پی نوشت ها

۱ـ جیران ملقب به فروغ السلطنه، همسر مورد علاقه ناصرالدین شاه و مادر قاسم میرزا بود، جیران چهار فرزند از شاه داشت که همگی مردند و خود نیز بر اثر بیماری سل از دنیا رفت. شاه به قدری دلداه او بود که لقب فروغ السلطنه را پس از جیران به هیچکس نداد و عمارت محل زندگی جیران را به همان شکل نگه داشت. ناصرالدین شاه اشعاری نیز در مدح جیران دارد

1 year, 6 months ago

نقد نمایش « سفر بی سرانجام » 🎭
نویسنده: کامبیز حضرتی
کارگردان: امیر محمد رضایی

زندگی شخصی و حوادث دوران حکومت ناصرالدین شاه قاجار ، همواره مورد توجه اهالی هنر بوده است، نمایشنامه نویسان بسیاری با استفاده از آن قلم زده و کارگردانان بسیاری با دستمایه قرار دادنش نمایش به صحنه تئاتر برده اند.
اهالی تئاتر به سادگی میتوانند نام نمایشی را که به نوعی به ناصرالدین شاه مرتبط میشود را به خاطر بیاورند، خاطرات یک جامه دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی نوشته علی رفیعی ، قبله عالم نوشته اکبر رادی و پرده خانه بهرام بیضایی ، تنها مواردی اندک از تعداد بسیار زیاد آثاری هستند که در هر یک به نوعی این شاه قاجار نقش تعیین کننده ای را ایفا میکند.
این قابلیت فوق العاده نمایشی از شخصیت و روزگار ناصرالدین شاه را میتوان به شکل مفصلی مورد ارزیابی قرار داد، تضادهای شخصیتی شاه قاجار که از حاکمی دیکتاتور و قسی القلب تا عاشقی شیفته و مجنون، دسیسه ها و نیرنگ های زنان شاه در حرمسرایی پر از رمز و راز، سرگرمی‌های خلاقانه و هزار و یک شب گونه شاه، درگیری ها و معضلات اجتماعی مردم و نفوذ آن تا محل سکونت شاه و همچنین سرنوشت تراژیک امیرکبیر و دسیسه های درباریان برای تشویق شاه قاجار به فرمان قتل او، همه و همه دستمایه های خوبی برای خلق درام را فراهم میآورند. ضمن اینکه این دوره تاریخی بستر مناسبی برای نشان دادن فرهنگ و مناسبات بومی فراهم می‌آورد.

در سالهای اخیر میتوان دید که از هر رویکردی برای اثری با محوریت ناصرالدین شاه در تئاتر و حتی سینما استفاده شده است ، طیف وسیعی از آثاری در سبک های کمدی، فانتزی، رئال و ...
کامبیز حضرتی نیز در نمایشنامه خود سعی میکند تا حد زیادی متفاوت ظاهر شود، نوشته او جهانی را خلق می‌کند ، هم زمان واقع و فرا واقع گرا، جایی که شاه قاجار پس از حادثه ترور حرم شاه عبدالعظیم حسنی ، در دنیای دیگر بیدار شده و با جیران دیدار می‌کند.۱ـ

نمایش « سفر بی سرانجام » به کارگردانی امیر محمد رضایی ، در بهمن ماه ۱۴۰۳ در سالن تئاتر شهر رشت به اجرا درآمد و شامل نکاتی است که بررسی آن شاید بتواند به سازنده جوان و خوش سلیقه اش کمک کند.
ابتدا و مهمترین نکته در مواجه با اثر اینست که نمایشنامه آن با وجود برخی خلاقیت های نویسنده ، از عدم انسجام و نبود خط داستانی مشخص ضربه میخورد.
عبارت « گلوله ای سرگردان در نیم روز بلند تاریخی » که بر روی پوستر کار مشاهده میشود را نویسنده بر روی جلد نسخه چاپی نمایشنامه اش به کار گرفته و بیشتر از هر چیزی کلمه « سرگردان » به کلیت اثر شبیه است، جایی که خط زاویه دید نمایشنامه در حالی تغییر میکند و از شخصیتی به شخصیت دیگر میرود که هیچ کدام از آنها موفق به ساختن روایتی منسجم نمیشوند.
ابتدای نمایش روایت از زاویه دید شاه آغاز میشود، پس از حادثه ترور در حرم، شاه و جیران را می‌بینیم که در دنیای دیگر یکدیگر را ملاقات میکنند، سپس زنان حرمسرا، درباریان، میرزا رضا کرمانی و مجدد جیران و نهایتا شاه را می‌بینیم که با پذیرش مرگ خویش، آرام در تابوتی میخوابد. این تنوع حضور کاراکتر منجر به تنوع در روایت و یا دستکم پیش برد یک خط روایت اصلی و مشخص نمیشود.
به نظر میرسد هدف نویسنده نه خلق یک داستان با سیر خطی کلاسیک بلکه نمایش حالات درونی و انگیزه‌های کاراکترها بوده است، نکته قابل توجه در اینجا عدم شخصیت پردازی مناسب کاراکترهاست، شاه کاراکتری عاشق پیشه و دلداده از خود بروز میدهد و بیشتر از اینکه علت اعمالش برای مخاطب آشکار شود، دیالوگ‌هایی با جیران میگوید که یادآور ادبیات عصر ویکتوریا است، در سمت مقابل جیران نیز بیشتر مشغول آه و ناله و سوز و گداز است، خرده روایتها که موتور پیش برنده چنین نمایشی هستند، در حجم بالای این احساسات کم اثر و عقیم میشوند.
از سوی دیگر مخاطب با هیچ کاراکتر دیگری نیز همراه نمیشود و اتابک و مردک خان و میرزا رضا کرمانی، گویی هر کدام ساز خود را مینوازند و نخ تسبیه اتصال آنها با بدنه نمایش به درستی آشکار نمیشود.
نمایش در میانه راه شاه و جیران را رها کرده و به دنبال انگیزه های سیاسی درباریان و میرزا رضا میرود، در اینجا نکته و دستاوردی که چیزی بیشتر از حافظه تاریخی تماشاگر در بر داشته باشد بیان نمیشود و کلیت ماجرای میرزا رضا، همان است که همگان میدانند، بنابراین تنها نکته جدید و خلقی که در نمایشنامه صورت می‌گیرد، همان دیدار شاه و جیران در عالم ارواح و ابراز شیدایی است.
چنین تمهیدی نمیتواند برای نمایشی نزدیک به دوساعت، برای تماشاگر جذاب باشد و او را مشتاقانه در سالن حفظ کند، ضمن اینکه از ریتم افتادن های پیاپی نمایش این عدم جذابیت را تشدید میکند.

1 year, 7 months ago

نیکی بنی اسدی برای بازیهای اثرش از تلفیقی خوشایند و صحیح بهره گرفته بود، کاراکتر ایوان با بازی خود او، بازی رئال را ارائه میدهد، زک نیز همینطور ، آنیا اندکی اغراق میکند، مسئول حیوانات باغ وحش بازی اغراق شده و گاها بسیار اگزجره و البته کاملا متناسب با متن و فضای نمایش را ارائه میدهد و صاحب باغ وحش که از فرط اغراق در بازی به انیمیشن های دیزنی شبیه شده، این تنوع در نوع بازی متناسب با فضای سورئال نمایش بسیار دلپذیر از آب درآمده ، چنین انتخاب بازی بسیار حساس و خطرناک است چرا که با کوچکترین اشتباهی نمایش را تبدیل به اثری آشفته و سردرگم میکند، اتفاقی که خوشبختانه برای نیکی بنی اسدی روی نمیدهد.

در پوستر معرفی اثر به این نکته اشاره شده که کروکدیل تام باسدن نخستین بار است که در ایران به روی صحنه میرود و البته درست هم هست، اما « کاساندرا فومی » در سال ۲۰۲۳ کروکدیل را به روی صحنه برد ۱ـ
نوع نگاه او به اثر میتواند جالب توجه باشد و این نکته را یادآوری میکند که چنین نمایشنامه ای تا چه اندازه قابل انعطاف است.

« طبیعت در این نمایش از بین می رود، نادیده گرفته می شود و مورد بی توجهی قرار می گیرد. تمساح اسیر شده، در قفس قرار می گیرد و ضربات شلاق او را اذیت می کند تا تنها ظرفی شود که این سوژه رقت انگیز سرمایه دار،  بتواند جاه طلبی های پوچ خود را انجام دهد. ما در تلاشیم تا تمثیلی را برای ساختن هنر در سیاره ای در حال مرگ در نظر بگیریم. ما نگاه می کنیم و می خندیم.

روی صحنه خبری از کروکودیل نیست، بلکه جعبه ای جادویی است که از نیمکتی به حیوان دیگر تبدیل می شود. تمساح استعاره ای از همه چیزهایی است که ما را می بلعد. حیوانات نامرئی هستند، فقط صوتی هستند.  تأکید بر زیبایی شناسی، بیهودگی جهانی را که آنها در آن وجود دارند برجسته می کند.» ۲ـ

انتخاب متن خوب قدم بسیار بزرگی برای رسیدن به اثری قابل قبول است، اما مرحله دوم تحلیل درست نمایشنامه است، جایی که در نمایش های اجرا شده کشورمان، ضعف های زیادی در آن دیده میشود، تحلیل درست یک نمایشنامه بدون شناخت صحیح نویسنده و جهان بینی او ممکن نیست، خوشبختانه بنی اسدی و گروهش تا حد زیادی از پس آن برآمده اند.
در پایان برای همگی عوامل آرزوی موفقیت روز افزون دارم .
اواخر دی ماه ۱۴۰۳

پی نوشت ها

۱ـ کاساندرا فومی، کارگردان زن استرالیایی، کروکدیل تام باسدن را در سال ۲۰۲۳ و در شهر ملبورن استرالیا به روی صحنه برد و جوایز معتبری را نیز برای آن کسب کرد.

۲ـ توضیحات کارگردان در باره اثرش، آنها به جای استفاده از لباس کامل حیوان ، از صدا بیشتر استفاده کرده و دکور صحنه نیز واقع گرایانه نیست.

1 year, 9 months ago
1 year, 9 months ago

همچنین مستخدمها در هر دو خانواده ، به غایت انسانهای بی خردی هستند که بیشتر برای افزایش بار کمدی اثر به آن اضافه شده‌اند.
در هر صورت کارگردانی چنین نمایشی بسیار چالش برانگیز است و بسیاری از کارگردانان تمایلی به ساخت متون کلاسیک ندارند، اما وحید کبودمهری توانست در مجموع اثر را تا حد ممکن آبرومند از آب در بیاورد.

یکی از نکات مثبت که بسیار جلب توجه میکرد، دکور نمایش بود، دکوری بسیار بزرگ که خانه کاپولت ها را نشان میدهد، دارای پلکان و طبقه فوقانی است که به ندرت در رشت شاهد چنین دکورهایی هستیم،
اما این همه ماجرا نیست و دکور کار روی دیگری هم دارد، استفاده از چنین دکور سنگین و پر جزییاتی به قیمت ثابت بودن دکور کل نمایش تمام میشود و تماشاگر در صحنه خیابان و کلیسا و قبرستان و ...باید در بکگراند خانه کاپولت ها بماند، جا داشت که گروه سازنده در سایر صحنه ها با استفاده از پوششی مثلا پارچه ای ، تنوع دکور که کاملا نیاز این نمایش بود را ایجاد میکردند.

تیبالت، در اصل پسر عموی ژولیت است که به دختر خاله او تغییر هویت داده اما کلیت عملکردش در درام تفاوتی ندارد.
اکثر بازیگران نمایش ، لحن گفتاری تیپیکال دارند، اما وحید کبودمهری در این تیپ سازی افراط نمیکند و کاراکتر ها را وارد دنیای فانتزی نمیکند. بازی کاراکتر کاپولت و کشیش، از طریق کمدی سازیهایی کنترل شده فضای کار را از یکنواختی خارج میکنند، همچنین گروه فرم نیز تنوع بصری خوبی به کار میبخشد.
در مورد گروه فرم باید بگویم که آثاری که در رشت اجرا میشوند، و از رقص های فرمال استفاده میکنند همچنان در مرحله ابتدایی به سر میبرند و با نمونه های حرفه ای فاصله زیادی دارند. فرم اجرا شده در لحظه مرگ رومئو نه چندان حرفه‌ای اما قابل قبول است.

در پایان ، باید نبود بخش جایزه آثار اقتباسی و دراماتورژی را در جشنواره نقد کنم، بسیار بهتر بود به جای این همه جایزه و لوح های مشترک و تقدیر، بازنگری اساسی در رشته‌های جشنواره ترتیب داده شود تا انگیزه و رغبت برای نگارش آثاری مانند رومئو و ژولیت از بین نرود.
آبان ماه ۱۴۰۳

پی نوشت ها

۱ـرومئو و ژولیت شکسپیر

۲ـرومئو و ژولیت شکسپیر

۳ـ پلاتونیک یا عشق افلاطونی ، عشقی است که فاقد رابطه جنسی است، افلاطون در سه رساله خود آن را شرح میدهد اما خود او این عبارت را به کار نمیبرد، اصطلاح پلاتونیک بعدها در رابطه با این نوع عشق به کار گرفته شد. در دیدگاه افلاطون ، جنون حاصل از عشق شریف ترین نوع عشق است. برخی معتقدند که عشق رومئو و ژولیت از نوع پلاتونیک است که با پذیرش آن باید لیلی و مجنون را نیز از این نوع بدانیم، بررسی آن خود مبحثی جداگانه و مفصلی را میطلبد.

1 year, 9 months ago

نقد نمایش رومئو و ژولیت ?
دراماتورژ: مهیار وقاری
کارگردان: وحید کبودمهری

اثر مشهور ویلیام شکسپیر ، اینبار با دراماتورژ مهیار وقاری و کارگردانی وحید کبودمهری در سی و ششمین جشنواره تئاتر استان گیلان به روی صحنه رفت، در مواجه با هر اثر نمایشی ابتدا بایستی جهان خلق شده توسط اثر را منحصر به خود اثر فرض کرد، مگر آنکه تحلیل متن اصلی با اجرایی که به روی صحنه رفته است به درک بهتر کمک کرده و همچنین این مقایسه به لحاظ یافتن زوایای پنهان اثر برای تماشاگر و همینطور سازندگان مفید باشد، در باره نسخه ارائه شده از نمایشنامه رومئو و ژولیت، به همین منوال است، بنابراین نقد این نمایش را با بررسی کلی دراماتورژی آن و نمایشنامه اصلی آغاز خواهم کرد.
در ابتدای نمایش شاهد حضور دو کودک که تمثیلی از پاکی اند هستیم، اطراف آنها را جنازه هایی فراگرفته، در گفتگویی کوتاه بین دو کودک عملا مانیفست اصلی نمایش بازگو میشود، جملات کلیدی مانند « از جنگ بدم میاد » ...در ادامه راوی نیز به نمایش اضافه شده و او هم با جملاتی بر مانیفست نمایش تاکید میکند،« جنگ، دنیا را خراب و نابود کرده، کلی کشته داده...کینه زندگی رو به جهنم تبدیل میکنه، حتی اگه همه جوره خوشبخت باشیم...»
همانطور که خواندید، در اینجا بر خلاف نمایشنامه اصلی مانیفست اصلی و حتی نتیجه‌ای که در پایان بایستی تماشاگر از درام حاصل کند، به مستقیم ترین شکل ممکن به مخاطب ارائه میشود و به نوعی اعلام میکند که چیزی را که مشاهده خواهید کرد، راجع به این است که جنگ و کینه چیز خوبی نیست، با دقت در اثر ویلیام شکسپیر ، میتوان نتیجه گرفت که او دستکم، نتیجه گیری اخلاقی اثرش را اینگونه لخت و عور فریاد نمیزند.
«دو خاندان كه از لحاظ شأن و مقام هم تراز بودند، در شهر زيباي ورونا كه نمايش ما در آن جا برگزار مي شود، كينه ي قديمي خود را به فتنه هاي تازه اي كشانده و خوني كه در اين نزاع ريخته مي شود، دستان پاكي را آلوده مي سازد. سرنوشت اين بود كه نطفه ي دو عاشق ، كه ستاره ي آن ها به هم پيوست ، در اين دو خاندان كينه توز بسته شود، و وقايع ناگوار رقت انگيزي به مرگ آن ها منتهي گردد و در نتيجه به مجادله ي پدرانشان پايان بخشد. جريان عشق مرگبار و ترسناك آنان و برافروخته شدن شعله ي خشم اولياي آنان، كه چيزي جز مرگ فرزندانشان آن را نمي توانست نابود سازد، موضوع داستان و وقايع نمايش دو ساعته ي ماست كه اگر شما با صبر و شكيبايي به آن گوش بسپاريد، آن چه در اين جا كم و كاست باشد، با تصور و كوشش خود جبران خواهيم كرد. » ۱ـ

تغییر در رویکرد اخلاقی آثار مشهور و یا حتی تفسیر شخصی از آن چیز بدی نیست، اما این تغییر بایستی در درون خود اثر حل شده تا آنچیزی که ادعا میشود با منطق درام هماهنگ شده و تماشاگر خود به این نتیجه برسد، حال آنکه در ادامه کار ما باز هم شاهد پیکربندی اصلی همان نمایشنامه ویلیام شکسپیر هستیم که مسئله اش کینه ورزی های خودخواهانه خانوادگی است و نه جنگ در آفریقا و امریکا و....
مورد بعدی که باید به آن اشاره کنم، تغییر لحن اثر توسط مهیار وقاری به عنوان دراماتورژ است که در اینجا بسیار موفق ظاهر میشود، در نسخه رومئو و ژولیت او شاهد دیالوگ گویی هایی به سبک و سیاق ویکتوریایی نیستیم،
« رومئو هزاران بار فقدان روشنايي تو مرا در اين شب آزار خواهد داد. همان طور كه كودكان با اشتياق از كتاب خود جدا مي شوند، عشق به سوي عشق مي رود. ولي هنگامي كه عشق از عشق جدا مي شود، مانند كودكاني است كه با چهره ي گرفته به سوي مدرسه گام بر مي دارند. ـژوليت دوباره برمي گرددـ ژوليت هيس! رومئو، هيس! آه! كاش صداي يك مرد قوش باز را داشتم كه اين شاهين نازنين را مي توانستم دوباره به سوي خود برگردانم. ولي اسارت صداي گرفته اي دارد و نمي تواند بلند سخن گويد. » ۲ـ
دیالوگ‌های نمایشنامه رومئو و ژولیت به کارگردانی وحید کبودمهری ، در عین سادگی و راحتی بیشتر، به اصل درام ضربه نمیزنند و شاکله کلی آن را حفظ میکنند.ضمن اینکه آن را تا حد ممکن و بدون اینکه خللی در کلیت درام ایجاد نماید خلاصه میکند.

اما آخرین نکته در رابطه با این دراماتورژی ، تغییر شخصیت کاراکترهای اصلی آن است، رومئو و ژولیت ، در اصل با اینکه کم سن و سال هستند، بسیار عاقل و بزرگ‌منش هستند، عشق آنان یک عشق افلاطونی است۳ـ
عشقی که حاصل هیجانات ناپخته کودکی و یا عشقی ناشی از تمایلات جنسی نیست، اما اوضاع در دراماتورژی مهیار وقاری به گونه‌ای دیگر است. در اینجا خبری از دو کاراکتر عاقل که پی به معنای حقیقی عشق برده اند نیست!
رومئو بنا به گفته کشیش، شبها در کلیسا میخوابد و دختران را دید میزنذ و ژولیت در دستشویی عروسک بازی میکند! ضمن اینکه پرستار خطاب به خانم خانه، یادآور میشود که او از بچگی به همین صورت بود، یا داشت میخورد یا میرفت دستشویی!

1 year, 9 months ago

به عنوان سخن پایانی باید به این نکته اشاره کنم که هر نتیجه‌ای که در جشنواره منطقه‌ای و یا فجر به دست بیاید، با احترام ، تنها جنبه سرگرمی و هیجان آفرینی داشته و اتفاق اصلی در گیشه های آنلاین و حضوری سالن های نمایشی میفتد، سالنهایی که با ساخت آثاری مانند هیولا است که میتوانند رونق بگیرند و پیشرفت کنند.

برای همگی گروه های شرکت کننده آرزوی موفقیت هر چه بیشتر دارم?
آبان ماه ۱۴۰۳

1 year, 9 months ago

« کوتاه پیرامون جشنواره سی و ششم ، بهترین نمایش و نمایشنامه »

جشنواره سی و ششم تئاتر استان گیلان ، با همه کم و کاستی هایش به پایان رسید و حالا دیگر به خاطره تبدیل شده است، پاسخ به این پرسش که این جشنواره تا چه میزان موفق بوده را بایستی منوط به این مسئله دانست که تعریف موفقیت یک جشنواره چیست؟
۱ـ، آیا تقویت روحیه هنرمندان فعال این حوضه از طریق هیجان یک مسابقه کوتاه مدت و تشویق آنان از طریق جوایز نقدی و لوح های تقدیر، هدف آرمانی جشنواره است و باید موفق قلمداد شود؟
۲ـ و یا اینکه شناساندن هنر تئاتر به اقشار مختلف مردم، که شاید حتی نمیدانند سالنهای تئاتر شهرشان در کدام مکان واقعه شده را باید موفقیت جشنواره نامید؟
این دو رویکرد، دارای منطق متفاوتی هستند و بخش بالادستی در تصمیم سازی فرهنگی آن را به عهده دارد، به خوبی معلوم است که بخش بالا دستی فرهنگی کشور، هیچ استراتژی مشخص و از پیش اعلام شده ای ندارد، بنابراین هدف جشنواره به درستی مشخص نیست.
اما نکته نا امید کننده اینست که جشنواره در هر دو استراتژی شکست خورده است، از استراتژی دوم مطلب را پی میگیرم، یعنی مشارکت و آشنایی اقشار مختلف مردم با تئاتر...
چنین هدفی بی آنکه نیاز به بررسی کارشناسانه داشته باشد، شکست خورده مطلق است، با نگاهی به سالن تئاتر و اقشاری که از آن بازدید کردند به خوبی معلوم است که تقریبا هیچ فردی خارج از دایره خود هنرمندان در سالن حاضر نیست، و اما استراتژی نخست که تشویق خود هنرمندان است چه طور؟
آیا لوح های تقدیر توانسته انگیزه و دلگرمی به هنرمندان تئاتری بدهد؟
اگر بگویم مطلقا خیر، بی انصافی کرده ام، اهدای جوایز تا حدودی میتواند در جامعه هنری انگیزه ایجاد نماید و صرف وجود جشنواره به خودی خود، هیجان انگیز و دوست‌داشتنی است، اما در اینجا هم میتوان سیاست تقسیم جایزه را به شدت نقد کرد.
تقسیم کردن هر چه بیشتر نفرات برگزیده ، سیاست غلطی است که گویی جشنواره به آن عادت کرده و دیگر بخشی از آن شده است.
دو لوح تقدیر، مقام سوم مشترک، دوم مشترک و اصرار به معرفی کردن نمایش برگزیده در رشته ای که در حقیقت نباید هیچ برگزیده ای داشته باشد... تمامی اینها از اهمیت جایزه مقام نخست میکاهد و جشنواره را بیشتر شبیه کیکی میکند که در نهایت هر شرکت کننده ای سهمی از آن را خواهد خورد...
در هر صورت ، صحبت راجع به کیفیت جشنواره به درازا خواهد کشید و من تنها میتوانم به سال آینده امیدوار باشم که از چندین ماه قبل از آغاز جشنواره، استراتژی مشخصی برای آن در نظر گرفته شود...

به معرفی اثر برگزیده از دیدگاه خود خواهم پرداخت، اثری که با بهره گیری از داستانی ، به واقع قصه گو، استفاده از موسیقی متن به اندازه، بازیهای بسیار روان و به وضوح تمرین شده، میزانسن بی نقص، استفاده از عناصر بصری و جلوه های صوتی به اندازه و بدون پنهان شدن پشت آنها برای پوشاندن ضعف متن، فضای رئالیستی همراه با متنی باورپذیر، شوخیهای بامزه بدون دستآویز قراردادن افراطی مسائل جنسی و همچنین بازیگرانی حرفه ای و مسلط توانست یک سرو گردن بالاتر از بقیه آثار قرار گرفته و تبدیل به اثری ماندگار و ابرومند شود.
هیولا، ساخته مهرداد بخشی در هر دو بخش بهترین اثر و بهترین نمایشنامه، اختلاف معناداری با سایر آثار ایجاد کرد، این موفقیت حاصل بازنویسی چندین باره متنی است که خود از فونداسیونی مستحکم برخوردار بوده و طی اجراهای زیاد نقاط ضعفش مرتفع شده.

در اینجا نقش کارگردانی اثر بیش از همه خود نمایی میکند، مهرداد بخشی ، تقریبا تمام آن نقاط منفی نمایش را که در دوره اول اجرا به آن اشاره کرده بودم را مرتفع کرده بود.
ورژن جدید نمایش هیولا، بدون اتلاف وقت و زیاده گویی به سراغ قصه اصلی اش میرود، یعنی همان جایی که نقطه قوتش به حساب می‌آید ، چندین تغییر کوچک باعث شده بود به راحتی بتوان قصه اصلی نمایش را فهمید، کاراکتر ها را شناخت و هرازگاهی با شوخیهای حساب شده اش خندید، شوخیهایی که دیگر مانند نسخه قبلی تاکیدی افراطی بر مسائل جنسی ندارند، انگار به همان اندازه که بطری شراب رئیس شورای شهر ونیز، قدمتش از چهارده سال به هفده سال افزایش پیدا کرده بود ، نمایش هیولا نیز بالغ تر و حساب شده تر شده بود... توضیحات پدر روحانی در مورد تابلویی که درست وسط دکور و در عمق آن نصب شده بود، حالا نه تنها خسته کننده و خارج از اثر نیست ، بلکه کاملا منطقی و باورپذیر مینمود، تابلویی که هفت گرگ به استعاره از هفت عضو شورای شهر، در حال دریدن ونیزی هستند که مانند گوسفند سفیدی است.
در این میان بازی خوب بازیگران نمایش، این پکیج را کامل میکرد، متن نمایش هیولا متنی است که حرف برای گفتن دارد و بازنگری اعمال شده روی آن، تمامی قابلیت های دراماتیک اثر را عیان کرد،.

1 year, 9 months ago
2 years ago

نکته دیگری که جادارد به ان اشاره کنم اینکه، یکنواختی پوزیشن و عدم تحرک بازیگران، خود به عنصری تبدیل میشود که در اواسط نمایش رمق کار را گرفته و اصطلاحا کار را از ریتم میاندازد به خصوص استفاده نکردن از موسیقی به جز یک صحنه، که همان صحنه مغلوب شدن کمیسر است، استفاده درست از موسیقی در بک گراند میتوانست تا حدودی کار را از افتادن در ورطه کسالت برهاند.

به هر روی، نمایش روال عادی، همچنان قابل تماشاست و چنانچه گروه سازنده قصد اجرایی دوباره از اثر را دارند، میتوان با بازنگریهایی در مواردی که اشاره شد، جذابیت و البته منطق بیشتری را بدان افزود.

جا دارد در اینجا اشاره ای به شباهت فضای کلی نمایشنامه روال عادی با رمان مشهور جورج اورول (۱۹۸۴) داشته باشم.
فصل بازجویی از وینستون اسمیت، شخصیت اصلی رمان، بی شباهت به نمایشنامه روال عادی نیست، جایی که در هر دو اثر حکومتی دست نیافتنی و توتالیتر۲_ مشغول دیکته کردن ایده های خود بر جامعه است.

فضای هر دو اثر تیره و بدون راه حل و گشایش است،اسمیت در رمان اورول، اندکی آزادیخواه و روشن فکر است، او دچار عشقی خارج از چهارچوب میشود، در کشوری که حتی سلیقه های شخصی نیز باید به تایید حاکمیت برسند، این اشتباهی نابخشودنی است، در روال عادی نیز ما شاهد اعمال فشار بر سلایق شخصی و خصوصی ترین مناسبات فردی هستیم، جایی که یکی از گزارشات خبر چین علیه خود، اینست که معتقد است، دوربین های عکاسی کشورش به لحاظ کیفی به پای دوربین های آمریکایی نمیرسند، و این نوعی انحراف از اصول معنا میشود.
هر دو اثر ، جهانی بسته و بدون راه حل دارند، جایی که اخلاقیات تعریفی مترادف با منفعت شخصی دارد و نیفتادن در مخمصه و گرفتاری خود نوعی ارزش است...
در هر دو اثر، این خبرچین ها هستند که اساس حاکمیت را تضمین میکنند، خواه خبر چین های کارازموده ای مانند نمایش روال عادی ، و خواه ابزارهای جاسوسی مانند تله اسکرین در ۱۹۸۴ اورول.

همچنین شباهت شماره سلول کمیسر اورتوگ به نام رمان ۱۹۸۴ جورج اورول نیز برایم جالب بود، او در سلول ۱۸۴ زندانی است که یک عدد ۹ از نام رمان کم دارد، آن هم طول مدت همکاری کمیسر اورتوگ با خبرچین است که ۹ سال است.
به هر حال اینکه نویسنده این اعداد را با نیت قبلی و نمادسازی انتخاب کرده و یا اینکه این شباهت تصادفی است، هیچ کدام بطور صد در صدی قابل اثبات نیست.

برای مهرداد هنرمند و گروهش آرزوی موفقیت روز افزون دارم
مرداد ماه ۱۴۰۳

پی نوشتها:
۱_خانم نهال تجدد، نویسنده ، محقق ایرانی، همسر ژان کلود کریر، آثاری درباره زندگی مولانا به تحریر درآورده است و همچنین اثاری دیگر

۲_ حکومت توتالیتر، با ایجاد وحشت در تمامی سطوح، مخالفان را از ابراز مخالفت برحذر میدارد ، توتالیتری به معنای تمامیت خواهی، چه مادی چه معنوی است.

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago