?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
باری من در یک بحث در یک رسانهء مشهور گفته بودم که اگر تاریخ را به دقت تحلیل وتجزیه کنیم و دنبال شبیه شناسی برویم دولت عربیی اموی را از همان بدو تأسیس در دمشق یک دولت پراگمات می یابیم، در پراگماتیزم دولتی، میان مصالح و منافع ملی و ارزشهای دینی طوری جمع میشود که این ارزشها خیلی قبض وبسط می یابند و حتی در مواردی تا سرحدی می رسند که تعدادی آن را سکولار مشرب می نامند.
مقولهء مؤسس دولت اموي كه "انا اول الملوك في الإسلام"من اولين شاه در اسلام هستم. معروف است.عموما "للضرورات احکام".و "علي الغانيات جرالذيول".
نکتهء اهم و قابل مکث اینکه اگر آقای شرع بتواند آیندهء کشورش را درست مدیریت کند و از گزند گروه های تکفیری نجات یابد و جمهور جریان سلفی از وی حمایت کنند ویا لا اقل با وی مخالفت نکنند و وی رابطه اش با سابقهء سلفی اش را بریده اعلان نکند و در عین زمان بر اساس فقه مقاصدی همینطور ادامه دهد میتوان گفت اندیشهء جمهور سلفی وارد مرحلهء نوینی از تعقل سیاسی گردیده است، همانطور که این ملامح در جریان سلفیی المغرب نیز ملاحظه میشود.و اینجاست که ما در فرقه شناسی بیشتر از اینکه سراغ نصوص برویم باید سراغ جامعه شناسی برویم.
با این هم باید تاکید داشت که آقای شرع همواره گفته است با تمامی ادیان و تمامی جناح های مسلمان و فرقه های صوفی و سلفی وشیعی وسنی از منطق عدالت و عدم تبعیض دور نخواهد رفت و برای یک دولت رهبر خواهد بود نه برای یک فرقه یا یک ملیت.
در اخیر:
شهرها بر برداشت های دینی تأثیر ژرفی دارند و راست گفته اند:
الجهلُ فی القری والعلم فی الأمصار.
جهل در دهکده ها و دانش در شهرها است.
د. محمد الله صخره دروازی
تبصره.
دیروز احمد الشرع بحیث رئیس ادارهء انتقالی کشور سوریه تعیین گردید.
البته این تعیین توسط سلطهء مسلحی که به رهبری وی بر دمشق حکومت می کند صورت گرفت ولی در مجموع گزینهء معقول و نیز معمول در چنین وضعی که کشور وی دارد واوضاع شبیه آن،جز این نمی باشد.
آقای شرع سخنرانیی بنام پیام نصر نیز ایراد کرد و در آن بر اولویت تأمین امنیت،و لزوم عفو وبخشش،و تهییهء فضا برای تدوین یک قانون اساسیی فراگیر تعهد سپرد.
قبل از ان در نشستی نیز آقای شرع با سران وفرماندهان همه گروه های مسلح که با حفظ اسامی والقاب گروه های خود در زیر چتر هیئت تحریر شام فعالیت می کردند گردهم آمد و در آن نشست همه تشکیلات مسلح منحل اعلام گردید و منضم در بدنهء ارتش واحد وجدید التأسیس سوریه محسوب شدند.
جالب این بود که یکی از این گروه های مسلح گروهی بنام حزب اسلامی ترکستان بود که ظاهراً عبارت از ایگورهای مظلوم چین هستند و در کنار اهالی سوریه برعلیه رژیم قبلی جنگیدند، این گروه نیز بحیث مهاجرینی که خدمات ملی انجام داده اند در بدنهء نظام پذیرفته شدند و یقینا دولت جدید سوریه ابعاد این را سنجیده و با این کار کوشیده است از بروز پیامدهای ناشی از طرد این گروه که میتواند در دام استخبارات دیگری بیفتد جلوگیری کند.
نا گفته نماند از نظر مبانی حقوق بین الملل خصوصی دولت ها می توانند برای آنانی که بیگانه هستند ولی خدماتی را برای کشور میزبان انجام داده اند تابعیت خود را اهدا کنند و در عین زمان آنان را ملزم به مراعات قواعد ومقررات خود سازند،چنانکه دولت کوبا بعد از سقوط نظام پاتیستا برای مبارز وعدالت خواه معروف جهانی ارنستو چیگوارا و یاران غیر کوبایی اش به هدف قدردانی از مشارکت آنان در نبرد آزادی تابعیت کوبا را اعطا کرد.
گفتنی است ادارهء انتقالی حزب بعث را که بنام اشتراکی ولی بر اساس تبعیض فرقوی و استبداد محلی ودکتاتوری خانوادگی پنجاه سال حکومت راند و از نفس تا نفَسِ سوریه را شب و روز کنترل می کرد منحل اعلان نمود،همچنان تشکیلات ارتش سوریه را منحل اعلام نمود و بدین ترتیب به نحوی خود را از انتقام جویی در مقابل بمباردمان گستردهء اسرائیل بر پایگاه های ارتش مذکور که بعد از سقوط بشار الاسد صورت گرفت و همه دفتر و اوراق و اسلحهء آن را سوخت شانه تهی کرد.
در عین زمان تعداد زیادی از اشخاصی را که بر اساس انتماء به رژیم سابق بازداشت شده بودند رها نموده وبر لزوم مذاکره با گروه مسلح کردی که قسد نامیده میشود تاکید نمود و در عین زمان مطلب آنان مبنی بر تشکیل فدرالیی که در ان تسلط بر اسلحهء خود داشته باشند را، رد کرد.
کردها می گویند هیچ ضمانتی وجود ندارد که آنان اگر سلاح خود را بگذارند حقوق انان تلف گردد و از این ملحوظ آنان خواهان انضمام مشروط در بدنه ارتش جدید سوریه خواهند بود.
اما از همه مهمتر آنچه بیشتر خبرساز شد استقبال اقای احمدالشرع از هیئت زنانی بود که زیر عنوان زنان سوریایی مقیم در امریکا به دمشق سفر کرده بودند و با اقای شرع دیدار نمودند. این زنان که متشکل از زنان محجبه وغیر محجبه بودند در کنار احمد الشرع عکس گرفتند و نتائج نشست خود را خیلی مثبت توصیف کردند.
رسانه ها تصاویر ابومحمدالجولانیی دیروز، واحمدالشرع امروز را،در میان جمعی از زنان محجبه وغیرمحجبه نشان دادند که گفته میشود خانم آقای شرع نیز در میان آنان بوده است نشر کردند.
تلاش رسانه ها برای نمایانیدن چهرهء خانم احمد الشرع موفق نبوده است و از همین جهت عکس های خیالی را بحیث خانم وی معرفی ونشر کردند که از جمله همین عکس ذیل می باشد.گرچند علماء معروف عرب و جهان اسلام آنگاه که زنان ودخترانشان حجاب شرعی داشته باشند ممانعتی در تصویر فامیلی نداشته و ندارند.
اما زنانی که در این نشست شرکت کردند گفتند لطیفة الشرع که خانم احمد الشرع است نقاب نداشت بلکه حجاب شرعی داشت و زنی با سواد و با درایتی معلوم میشد و احمد الشرع نیز با شوخی گفت بخدا قسم فقط همین یک خانم دارم که لطیفه است و من اورا خیلی دوست هم دارم و همیشه در کنار من بوده است.
معلوم میشود رئیس جدید سوریه بر اساس هوشمندیی قابل وصفی و بر اساس عمل به هندسهء دقیق ترکیه، و استرضاء دولت های عربی مخصوصا سعودی وامارات ومصر و اردن، و حسن جوار با دولت عربیی شیعیی عراق و طوائف عیسوی و علوی و شیعی لبنان، و دوری از هر نوع شعار تقابل با اسرائیل،می کوشد سفینهء شکستهء کشورش را به ساحل نجات سوق دهد و مخروبه های کشورش را به معموره مبدل سازد و این کار را جز از راه تلفیق میان ارزشهای دینی و مقتضیات حقوقیی معاصر،میسر نمی بیند.
.
.
تقديم به کسانیکه جسارت نمودند و یگان بندهای خدا را از روی یک سخن جزئی اش کافر، مرتد و وحدت الوجودی گفته بودند.
( میدانید؟ روز رستاخیز نزد الله متعال از گریبان تان میگیرم)
3) اندازۀ ریش مردان
(بين متقدمین و متأخرین فقهای حنفی)
د. عمر جویا
در هیچ یک از کتب ظاهر الروایه (کتابهای امام شیبانی که آرای امام ابوحنیفه و امام ابویوسف را گزارش میدهد)، و در هیچ یک از متون فقهی تا قرن 6 هجری (چون مختصر الطحاوی، مختصر الکرخی، مختصر القدوری، تحفة الفقهاء، الفقه النافع...) نیامده که اندازۀ یک قبضه بودن ریش واجب باشد، یا نیامده که کوتاه کردن ریش کمتر از یک قبضه حرام خوانده شده باشد.
یگانه کتابی که اشارۀ ضمنی به اندازۀ ریش دارد، کتاب «الهدایة» از امام مرغینانی است. او میگوید: «ويستحسن دهن الشارب إذا لم يكن من قصده الزينة... ولا يفعل لتطويل اللحية إذا كانت بقدر المسنون وهو القبضة» (الهداية، ج 1، ص 123). ترجمه: «چرب کردنِ بروت عمل نیک است بشرطی که قصد زینت بخشیدن را نداشته باشد، ولی این کار را برای دراز ساختنِ ریش نکند اگر اندازۀ آن به قدر سنت – یعنی یک قبضه – باشد». چنانکه دیده میشود، حتی همین تذکر را امام مرغینانی جهت منعِ دراز ساختنِ ریش نموده است. اینکه چرا علمای متقدم حنفی صراحتی بر وجوب یک قبضه بودنِ ریش نداده اند ویا کوتاه بودنِ ریش را کمتر از یک قبضه منع نکرده اند و گناه نخوانده اند، دلیل اینست که بر اساس اصول احناف، هر فعلی که سنت باشد لزوماً حکم واجب را نمیگیرد. ثانیاً، اکثر فقهای متقدم حنفی «مأمور به» را در حدیث «وَاعْفُوا اللِّحَى» (ریش را بگذارید) گذاشتنِ ریش تشخیص داده اند، نه اندازۀ یک قبضه بودنِ ریش. پس دلالتِ امر در این حدیث تنها گذاشتنِ ریش است که میتواند کمتر از یک قبضه باشد. در کتب فتاوای متقدمین، تنها تراشیدنِ کامل ریش را منع نموده اند.
برخلاف، علامه حصکفی و علامه ابن عابدین در باب یک قبضه بودن ریش طوری سخن میگویند که استنباط وجوب از سخنان شان میشود، و کوتاه بودن ریش را کمتر از یک قبضه «غیرمباح» میخوانند. حصکفی میگوید: « وَأَمَّا الْأَخْذُ مِنْهَا وَهِيَ دُونَ ذَلِكَ كَمَا يَفْعَلُهُ بَعْضُ الْمَغَارِبَةِ، وَمُخَنَّثَةُ الرِّجَالِ فَلَمْ يُبِحْهُ أَحَدٌ» (رد المختار، ج 2، ص 418)، یعنی: کم کردنِ ریش اگر کمتر از این اندازه [یک قبضه] باشد چنانکه مردم مغرب و مردان ایزک میکنند، هیچ کسی آن را مباح نگفته است. ابن عابدین سپس در توجیه آن بعضی از دلائل را توضیح میدهد.
اینکه امروز حنفیهای معاصر اینقدر بر یک قبضه بودن ریش پافشاری میکنند و کسانی را که ریش شان کمتر از یک قبضه باشد محکوم به فسق میکنند، درحالی که در هیچ یک از کتابهای بنیانگذار مذهب حنفی (الجامع الصغیر، الجامع الکبیر، کتاب الأصل/المبسوط) – علیرغم اینکه بر صدها مسائل جزئی و کوچک بحث شده است – قطعاً ذکری از اندازۀ ریش نرفته نباید برای دوستان جای تعجب باشد، زیرا چنین تغییر از چهار یا پنج قرن گذشته از علمای شام آغاز شده بود.
? صهیبِ داستان ما
✍ سینا سعادتمند
?روزی از روزها در همین تابستانِ گرمی که آن را پشت سر گذاشتیم. با یکی از اساتید اهلفضل و از خوبان روزگار، برای ادای نماز مغرب یا عشا (درست یادم نیست) به مسجدی رفتیم.
در مسجد پسربچهای را دیدم که آمد و با استادمان سلام و خوش و بشی کرد.
من هر وقت که گذرم به آن مسجد میافتاد و توفیق نماز جماعت نصیبم میشد؛ این پسر را همان جا، در حال نماز میدیدم.
روزی بعد از نماز، پسرک را صدا زدم.
او آمد و بعد از سلام و احوالپرسی، دست نوازشی بر سرش کشیده و نامش را پرسیدم، گفت:« اسم من صهیب است.»
?چند روز پیش، پسر آن استادم سخت بیمار شد. استاد، تنها به بیمارستان شهر افاقه نکرد و همراه پسرش راهی زاهدان شد. بالاخره پسرِ استاد در بیمارستان امام علی زاهدان بستری شد.
چون هر دو پسر استاد قبلا با هم به مدرسه میرفتند و الان یکی از آن دو نیست، با خودم گفتم:« حالا که فرزند بزرگ استاد بیمار و در زاهدان بستری است، کمکی به استاد و خانوادهاش بکنم و فرزند کوچکش را تا وقتی که حال برادر بزرگترش بهتر شود و برگردد، به مدرسه ببرم و موقع برگشت او را به خانه برگردانم.»
?امروز ظهر که به دنبال محمد رفتم؛ با خودم گفتم:« خوب است، عوامل اجرایی مدرسه را از بیماری و بستری شدن برادر بزرگ محمد که سال ششم دبستان است مطلع سازم.»
مدیر دبستان، انسان شریفی بود و تمام حرفهایم در مورد عبدالسمیع، بیماری و نحوه بستریاش را شنید. در آخر محمد تعطیل شد و او را به خانهاش رساندم. در راه بازگشت از مدرسه، صهیب را دیدم که او هم تعطیل شده و به منزلش بازمیگشت.
?ناگفته نماند که صهیب، در تابستان ظاهرا مقداری از قاعده نورانی را پیش استاد خوانده بود.
محمد را به منزل رساندم. وضو گرفته نماز سنت را خواندم و به مسجد رفتم. دیدم که صهیب پیش از من به مسجد آمده است. خیلی خوشحال شدم و با خودم گفتم: «واقعا خوشا به سعادت پدر و مادر این فرزند!» هیچچیزی مانند خستگی، گرسنگی و... مانعِ آمدن و حضورش در نماز جماعت نشده است.
صهیب، کلاس دوم یا سوم دبستان است. پدرش طبق گفتههایش روزها مشغول کسب و کار و روزی حلال است که خودش نوعی عبادت است. صهیب بیشتر وقتها، تنها به مسجد میآید و نمازش را میخواند و برمیگردد.
?دیروز یکی از عزیزان ما نوشته بود که: در صفهای نمازِ جماعتی که بیشتر آن را پیرمردان و سالخوردگان تشکیل میدهند، به ندرت میتوان افرادی را یافت که هنوز پا به سن نگذاشته اند.
این زنگ خطر بزرگی برای این امت است. اگر مسیر جامعه با همین روال پیش برود؛ آینده سیاه و تباهی را شاهد خواهیم بود.
آن پسر چگونه و کجا آموخته بود که باید در این سن کم به نماز رجوع کرد و با نماز به خدا نزدیک شد؟!
او درس آمدن به مسجد را در کجا و پیش کی آموخته بود؟! آن بزرگمرد کوچک، چگونه، چطور و کجا آموخته است که:( نماز پل ارتباطی بنده با خداست؟!)
?خوشا به سعادت چنین پدران و مادرانی که چنین فرزندان متعهد و متدینی را تربیت میکنند تا فردا بهار سبز جامعه ما باشند.
ما قطعا به بودن چنین پدران و مادرانی نیاز داریم. داشتن فرزند، نعمتی بزرگ از جانب خداوند متعال است.
ما باید فرزندان خویش را صالح و نیک تربیت کنیم تا مهره مفیدی در چرخاندن امورات جامعه ما باشند.
?در این بین، هستند پدرانی که فرزندان خویش را به امان خود رها کردهاند و نمیدانند که فرزندانشان چگونه و با چه کسانی شب را روز و روز را شب میکنند.
وقتی فرزند به دام شیطان صفتان افتاد و سر از قهوهخانه، کمپ ترکاعتیاد، زندان و تخت بیمارستان درآورد، آنجاست که پدر به سر خود میکوبد و میگوید: «ای کاش...» ما به پدران و مادرانی نیاز داریم که به آینده و اصلاح فرزندانشان فکر کنند.
?در پایان و پس از مطالعه این نوشته توسط پدر صهیب، پدرش خطاب به نگارنده گفت که: «هر کجا باشیم و هر کجا که برویم، صهیب هنگام نماز میگوید: «بابا برویم مسجد.»
پدرش میگفت:« چند روز قبل، عروسی یکی از فامیلانمان بود. هنگام نماز عشاء که شد، صهیب ناپدید و دقایقی بعد پیدایش شد. از او پرسیدم: «پسرم کجا بودی؟!» گفت:« وقت نماز فرا رسیده بود. گشتم و مسجد این محله را پیدا کردم و نمازم را خواندم و آمدم.»
?دوهفته نامهی اندیشه ما، حوزهی علمیهی احناف خواف، سال دوم، شمارهی پانزدهم، آبان ماه 1403
گناه ونافرمانی درد است و درمانش بازگشت بسوی خداست.
امام ابن قیم جوزیه رحمهالله در کتابش ( درد و درمان) میفرماید:
یکی از عواقب نامیمون گناه همانا محو و نابودی برکت از عمر، رزق، علم و عبادت است، خلاصه برکت دین و دنیایت را ازت میگیرد.
در ادامه میگوید: فراوانی روزی و عمل به زیاد بودنش نیست ودراز بودن عمر به زیاد عمر کردن نیست، بلکه فراوانی عمر وروزی به برکت آن است.
زندگی اصلی انسان، زندگی تن وجسمش نیست بلکه زندگی روح و روانش است وگرنه جانوران هم زندگی دارند.
زندگی روح و قلب آدمی در اطاعت و فرمانبرداری از آفریدگارش است، وانسانی که گنه و نافرمانی میکند در حقیقت از خدا ببریده و به لشکر اهریمن پیوسته و از او فرمان گرفته است.
چنانکه در اتصال با الله متعال واطاعتش برکت است، همچنان در گناه و نافرمانیاش اتصال به شیطان بوده و قرین لعنت الهی میگردد.
با هرکه و هرچه قرین گردی خوب و بدش در تو اثر کند.
فالشیطان ملعون و ملعون مَن اتبعه ووافقه الرأيَ فی معیصة الله و ترك طاعته.
بنا برین گناهان، در ربودن برکت از علم وروزی، علم و عمل تأثیر ژرفی دارند؛ چون هر مال وجان، و هر جاه و مقام و عملی که در او و توسط او نافرمانی خدای متعال صورت بگیرد اون وقت و مال... بر ضرر انسان است و به سود او نیست، پس عمر انسانیی، همان لحظهٔ است که به سود دین ودنیا و آخرتش باشد.
زین خاطر است که عمر ۱۰۰ سالهٔ بسا انسان گنهکار از دیده شود _ در خیر و برکت_ ده سال هم نمیشود.
الداء والدواء ص ۹۷-۹۹ ( درد و درمان) بالمفهوم.
ابن القیم رحمهالله
#
.
گاهی به فهم غلط بعضیها از دین وغصه خوردن? بیجایشان فقط باید لبخند زد. ?
چون ایشان نمیدانند، و نمیدانند که نمیدانند به اين مگین جهل مرکب ( اینکه کسی چيزي را نداند و بر فهم غلطش اصرار بورزد)
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago