گنجینه

Description
برگزیده‌ای از اشعار و نوادر و طرائف ادبی و تاریخی
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 10 months ago
**گفته‌اند: «هر که از ستم و …

**گفته‌اند: «هر که از ستم و بدی خشمگین نگردد، شُکر صاحب نعمت نیز نگزارد.»

محاضرات الأدباء، راغب اصفهانی، تحقیق: دکتر ریاض عبدالحمید مراد، انتشارات دار صادر بیروت، ۲۰۱۲، جلد اول، صفحه ۴۶۰**

برای درک مطلب، توضیح نکته‌ای لازم است:
ظلم‌ستیزی و حق‌شناسی، دو وجه از کریمانه‌ترین و برترین خوی‌های انسانی است. ظلم و تبعیض همه کس را ناراحت می‌کند، چنان که آزمایش نشان داده میمون‌ها نیز معنای تبعیض را می‌فهمند و از آن بیزارند، اما مؤلف لفظ «خشمگین شدن از ستم» را به کار برده که نشانه‌ی آزادگی و کرامت است. آن کس که از کرم بویی برد، از سویی بدی و ستم را برنمی‌تابد و از سویی حق‌شناسی و نمک‌شناسی نیز سرلوحه‌ی رفتار او خواهد بود.
با دوستی در باب شخصی صحبت بود. نظر بسیار صائب و عمیقی در باب او اظهار کرد: «در معاشرت با دیگران، جزء خوشبخت‌ترین‌هاست، شخصیتش طوری است که از معاشرت دوست و آشنا و فامیل بهره و لذت می‌برد، بی‌آن که رنج‌های ایشان او را مکدر کند. چون هشیار در میان مستان، از نقولشان می‌خورد و بر عقولشان می‌خندد.»
در حالی که آن کس که خوی کرم و انسانیت و جوانمردی دارد، هر آشنایی و دوستی جدید را باری بر دوش خود می‌بیند، چه می‌داند که از رنج و ناراحتی هر کدام سهمی وافر خواهد برد.
صائب نیکو فرمود:
در طریقت بار هرکس را که نگرفتم به دوش
چون گشودم چشم بینش، بار بر دل شد مرا

https://t.me/jongeadab

1 year, 10 months ago
**کشنده‌تر ز مرض منت طبیبان است

کشنده‌تر ز مرض منت طبیبان است
خوش است درد به شرطی که بی‌دوا افتد
(کلیم)

رشد و رونق علم پزشکی، بسیار دردها را دوا کرده است. بسیاری از بیماری‌ها که برای گذشتگان ناشناخته بود و غالباً منجر به مرگ می‌شد، امروزه به سادگی درمان می‌شود.
      اما با این که در میان گذشتگان، بیماری و مرگ‌ومیر اطفال بسیار بود، به نظر می‌رسد اجداد و پدران ما، با این مسئله بسیار راحت‌تر کنار آمده بودند تا پدران امروزی. پدری که می‌دانست هیچ راهی برای درمان طفلش نیست، بسیار راحت به این جبر تسلیم می‌شد. اما تصور کنید حال پدر و مادری را که فرزندشان گرفتار یک بیماری صعب‌العلاج است و با هزینه و دوندگی بسیار، می‌توان به نجات یافتن او امیدی بسیار ناچیز داشت. در چنین حالی، پدر و مادر و بستگان نزدیک، دمی آرامش نخواهند داشت تا کار یکسره شود: یا طفل نجات یابد و یا تسلیم بیماری و مرگ شود و البته این ماجرا، فقط مختص اطفال نیست.
      «درد» چیزی نیست که آن را «خوش» توان شمرد، خصوصا از دید حکیم فرزانه‌ای چون «کلیم». اما قطعا دردی که بی‌دوا شد، مریض را از کشاکش آسوده خواهد ساخت.

https://t.me/jongeadab

1 year, 11 months ago

منصور عباسي به امام جعفر صادق نوشت: چرا همانند ساير مردم به نزد ما نمي آيي؟ امام صادق نوشت: ما را از دنيا چيزي نيست كه بر آن از تو بيمناك باشيم و از آخرت در نزد تو چيزي نيست تا بدان اميد بنديم و نيز در آنگونه نعمتي نيستي كه تو را بدان تهنيت گوييم و آنچه را…

2 years, 1 month ago

هارون‌الرشید روزی هم‌نشینان خود را گفت: «عماره چیزی از لاف و تکبر فرونگذاشته است و دوست دارم که او را کوچک کنم.» گفتند: «چیزی چون نزاع با دیگری شأن مرد را پایین نمی‌آورد. تدبیر آن است که به مردی دستور دهند که ادعا کند بهترین ملک عماره از آن اوست و عماره آن را غصب کرده است.» چنین کردند و چون عماره وارد مجلس شد، مرد بر پای ایستاد و از او شکایت کرد و او را سخنان زشت و درشت گفت. هارون‌الرشید گفت: «نمی‌شنوی که این مرد چه می‌گوید؟» عماره گفت: «روی سخن او با کیست؟» هارون گفت: «با تو. تو فلان ملک را از او غصب کرده‌ای. برخیز و با او در مجلس قضاوت بنشین.» عماره گفت: «اگر این ملک از آن اوست، من با او نزاعی ندارم و اگر از آن من است، آن را بدو دادم!» سخن مرد قطع شد و چون بازگشت، عماره به مردی که همراه او بود گفت: «این مدعی که بود؟» و چون دانست که مرد که بوده، معلوم شد از کسانی نبوده که در نظرش قدری و وزنی داشته باشد. چون این خبر به هارون‌الرشید رسید، گفت: «بعد از این تکبر او را بر خود هموار می‌کنیم.» (۱)

محاضرات الأدباء، راغب اصفهانی، تحقیق: دکتر ریاض عبدالحمید مراد، انتشارات دار صادر بیروت، ۲۰۱۲، جلد اول، صفحه ۵۴۴
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(۱) در ترکی مثلی هست که گویند: «دیلینه گؤره دیلچگی ده وار: به نسبت زبانش لوزه هم دارد.» و در مورد کسی به کار می‌رود که به اندازه‌ی ادعای خود، پشتوانه هم داشته باشد و بتواند هزینه‌ی آن را تقبل کند. گویا عبارت آخر هارون که: «بعد از این تکبر او را بر خود هموار می‌کنیم.» تقدیراً چنین مثلی در خود داشته و گویای آن است که کسی با این بزرگ‌همتی، اگر کبر هم بورزد، چندان به او نابرازنده نیست.

https://t.me/jongeadab

2 years, 1 month ago

برفت جان به شتابی که در تن آمده بود
گمان بری که به آتش گرفتن آمده بود
(طالب آملی)

عمر آدمیزاد، هرچند طولانی، در برابر ابدیتی که پیش و پس از زندگانی او جاری‌ست، لحظه‌ای بیش نیست. از سخنوران، هر یک که به عمر آدمی اندیشیده‌اند، به این نکته نیز اشاره‌ای کرده‌اند.
طالب آملی به این مضمون پرداخته و تشبیهی نیکو و ایهامی بسیار لطیف خلق کرده است:
جان به همان شتابی که وارد تن شده بود، از تن جدا شد، چنان که گویی پی «آتش گرفتن» آمده بود.
«آتش گرفتن» در بیت طالب، به قوت تمام به دو معنی اشاره دارد.
اول: آن که برای گرفتن پاره‌ای آتش به خانه یا دکان همسایه می‌رفت، باید به شتاب برمی‌گشت که تا شعله یا اخگر خاموش نشده، آن را به جا برساند. شتابی که لازمه‌ی این کار بود، ضرب‌المثل شده است.
اثیر اومانی گوید:
گرچه از حضرت تو عذر به تعجیلم هست
مثلاً آن که فلان خواست ز بهمان آتش

معنای دوم آن که:
جان از این عالم خاک، جز سوختن و رنج کشیدن هیچ ندید. گویی فقط آمده بود که آتش بگیرد و بسوزد و باز به عالم خود بازگردد.

https://t.me/jongeadab

2 years, 1 month ago

نظامی، خسرو و شیرین را به نام «قزل ارسلان» سروده و در بخشی از مقدمه‌ی کتاب در ستایش قزل ارسلان این بیت آمده که:
به دریا چون زند تیغ پلالک
به ماهی گاو گوید کیف حالک؟

«پلالک» یا «بلارک» طبق توضیح فرهنگ‌های لغت، نوعی از فولاد مرغوب است که در ساخت شمشیر از آن استفاده می‌کرده‌اند. ماهی و گاوی که در بیت آمده، اشاره است به اعتقاد قدما که زمین بر شاخ گاوی استوار است و گاو بر پشت ماهی و ماهی بر پشت سنگ‌پشت و سنگ‌پشت در دریا....
در تاریخ نگارستان، در باب این بیت نکته‌ی ظریفی نقل شده است:
منقول است که وقت خواندن این بیت یکی از حضار مجلس گفت: «ای شیخ، به حسب ترکیب، حالک مرفوع می‌باید نه مفتوح.»(۱)
شیخ در بدیهه گفت: «معذور دارید که گاو نحو نمی‌داند.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(۱) بر حسب قواعد نحو، «کیف حالُک» درست است، اما اینجا به ضرورت قافیه شدن با «پلالَک» باید «کیف حالَک» خوانده شود.

تاریخ نگارستان، قاضی احمد غفاری کاشانی، به تصحیح آقامرتضی مدرس گیلانی، کتابفروشی حافظ، چاپ اول، ۱۴۰۴ هـ .ق، صفحه ۱۹۰

Telegram

گنجینه

ظهیر فاریابی متوفی سال ۵۹۸ از شعرای قرن ششم و برکشیده و تربیت‌شده‌ی قزل‌ارسلان است و این بیت او در افواه سخت مشهور است: نُه کرسی فلک نهد اندیشه زیر پای تا بوسه بر رکاب قزل‌ارسلان دهد ریش ظهیر بغایت سرخ و رنگین بوده است. روزی قزل‌ارسلان او را گفت: برای…

2 years, 3 months ago

دارم به خانه سالمندان می‌روم
به گزارش بولتن نیوز، این متن توسط یک خانم نویسنده‌ی بازنشسته نوشته شده که احساسش را زمان انتقال به خانه سالمندان به نگارش در آورده است:
وقتی زندگی به نقطه‌ای می‌رسد که دیگر قادر به حمایت از خودت نیستی، بچه‌هایت به نگهداری از فرزندان خودشان مشغول‌اند و نمی‌توانند ازتو نگهداری کنند، این تنها راه باقی‌مانده است.
خانه‌ی سالمندان شرایط خوبی دارد: اتاقی ساده، همه نوع وسایل سرگرمی، غذای خوشمزه، خدمات هم خوب است.
فضا هم بسیار زیباست اما قیمتش ارزان نیست.
حقوق بازنشستگی من به سختی می‌تواند این هزینه را پوشش دهد.
البته اگر خانه‌ی خودم را بفروشم به راحتی از پس هزینه‌اش برمی‌آیم.
می‌توانم در بازنشستگی خرجش کنم؛ تازه ارث خوبی هم برای پسرم بگذارم.
پسرم می‌گوید : «پول ها و اموالت باید به خودت لذت بدهد. ناراحتِ ما نباش.»
حالا من باید برای رفتن به خانه‌ی سالمندان آماده شوم.
به هم ریختن خانه خیلی چیزها را دربرمی‌گیرد:
1⃣ جعبه‌ها، چمدان‌ها، کابینت و کشوها که پر از لوازم زندگی است، لباس‌ها و لوازم خواب برای تمام فصول.
2⃣ از جمع کردن خوشم می‌آمد.
کلکسیون تمبر، ده‌ها نوع قوری دارم. کلکسیون‌های کوچک زیاد، مثل گردنبندهایی از سنگ کهربا و چوب گردو و از این قبیل.
3⃣ عاشق کتابم. کتابخانه‌ام پر از کتاب است. انواع شیشه بطری مرغوب خارجی.
از هر نوع وسایل آشپزخانه چند ست دارم.
4⃣ دیگ و قابلمه و بشقاب و هر چه که می‌شود دریک آشپزخانه‌ی پر تصور کرد.
ده‌ها آلبوم پر از عکس و...
به خانه‌ی پر از لوازم نگاه می‌کنم و نگران می‌شوم.
خانه‌ی سالمندان تنها یک اتاق با یک کابینت، یک میز، یک تخت، یک کاناپه، یک یخچال، یک تلویزیون، یک گاز و ماشین لباسشویی دارد.
دیگر جایی برای آن همه وسایلی که یک عمر جمع کرده‌ام ندارد.
یک لحظه فکر می‌کنم مالی که جمع کرده‌ام، دیگر متعلق به من نیست.
در واقع این مال متعلق به دنیاست.
به این‌ها نگاه می‌کنم، با آن‌ها بازی می‌کنم، از آن‌ها استفاده می‌کنم، ولی نمی‌توانم آن‌ها را با خودم به خانه‌ی سالمندان ببرم.
می‌خواهم همه‌ی اموالم را ببخشم، ولی نمی‌توانم؛ هضمش برایم مشکل است.
از طرفی بچه‌ها و نوه‌هایم برای کارهایم و این همه چیز جمع‌آوری‌شده ارزش آنچنانی قائل نیستند.
به راحتی می‌توانم تصور کنم که آن‌ها با این همه چیزی که با سختی جمع کرده‌ام، چطور برخورد می‌کنند:
همه‌ی لباس‌ها و پوشاک گران‌قیمت دور ریخته می‌شود. عکس‌های باارزش نابود می‌شود، کتاب‌ها، فله‌ای فروخته می‌شود.
کلکسیون‌هایم چه ؟؟!!!!
مبلمان هم با قیمتی بسیار کم فروخته می‌شود.
از بین کوه لباسی که جمع کرده بودم، چند تکه برداشتم، چند تا وسیله‌ی آشپزخانه، چند تا از کتاب‌های مورد علاقه‌ام و چند تا قوری چای.
کارت شناسایی و شهروندی، بیمه، سند خانه و البته کارت بانکی، تمام.
این همه‌ی متعلقات من است. می‌روم و با همسایه‌ها، خداحافظی می‌کنم....
سه بار سرم را به طرف درب خانه خم می‌کنم و آن را به دنیا می‌سپارم.
بله در زندگی، شما روی یک تخت می‌خوابید و در یک اتاق زندگی می‌کنید بقیه‌اش برای تماشا و بازی است.
بالاخره مردم بعد از یک عمر زندگی می‌فهمند:
ما واقعا چیز زیادی نیاز نداریم.
1⃣ دور خودتان را برای خوشحال شدن، خیلی شلوغ نکنید.
2⃣ رقابت برای شهرت و ثروت خنده‌دار است.
3⃣ زندگی بیشتر از یک تختخواب نیست.
4⃣ افسوس که هر چه برده‌ام، باختنی است.
5⃣ برداشته‌ها، تمام بگذاشتنی است.
پس در لحظه و حال زندگی کنید.
زیاد درگیر تجملات، خانه، ماشین و.... نباشید.
در یک کلام انباردار نباشید.
سبکبال باشید، از زندگی لذت ببرید، خوب باشید، با خودتان، با دیگران، با همه.
« خوب بخورید، خوب بپوشید، خوب سفر کنید، زندگی را زیاد سخت نگیرید.»

https://www.bultannews.com/fa/news/820886/%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%8A%D8%B1%D9%88%D9%85

https://t.me/jongeadab

بولتن نیوز | bultannews.com

دارم به خانه سالمندان ميروم

این متن توسط یک خانم نویسنده بازنشسته نوشته شده که احساسش را زمان انتقال به خانه سالمندان به نگارش در آورده است.

2 years, 4 months ago

#حکایت_امشب

محقق الدوله می‌گفت: این روزها در حضور اعلیحضرت [ مظفرالدین‌شاه] یک نفر را استیکان به مقعدش کرده‌اند. تمام فرو رفته و نتوانسته‌اند بیرون آورند. دکتر ادکاک [را] آورده‌اند که درآورد. در ضمن ِ کار شکسته است و به مناسبت این مطلب گفت فخرالملک را چندی قبل تخم مرغ به مقعدش کرده‌اند بعد به حضور رفته تخم کرده است.
♦️ این است شاه ما و ذوق و سلیقه و تفنّن و عیش او و این‌ها هستند رجال ما و این است مملکت ما. خداوند اصلاح کند.

به نقل از یادداشتهای محمدعلی فروغی، انتشارات سخن

#قاجاریه

@history3000

2 years, 4 months ago

یك وقتی مرحوم مظفرالدين‌شاه در کن تشریف داشتند. شب در موقع تفریح، تخم‌مرغی به ترتیب مخصوصی تقديم فخرالملك كردند و اسباب زحمت او شد، چرا كه تخم‌مرغ در بین راه شكست و ناچار شدند كه جراحی را بیاورند كه با منقاش و اسباب جراحی ذرات پوست را بیرون بیاورد. شاهنشاه…

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago