رمان عاشقانه (هم قبیله)

Description
#رمان_عاشقانه
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

2 years, 1 month ago

از قشنگ ترین آرزوها:
«آرزو می‌کنم نشد که بشه‌هایِ
زندگی‌تون به صفر برسه...»??

@romanhayajanangiz

2 years, 1 month ago
2 years, 1 month ago
2 years, 3 months ago
2 years, 3 months ago

#پارت_۱۸۴

کنارش نشستم و دستم و آروم روی صورتش کشیدم .
مشخص بود بیداره اما مقاوت میکرد تا چشماش و بسته نگه داره !
خم شدم و کنار گوشش زمزمه کردم :
_ درد داری ؟
چشماش و باز کرد ، انگار منتظر همین یک کلمه بود.
یک قطره اشک از جنگل طوفانی چشماش چکید و روی گونه‌اش سرازیر شد .
با صدایی که از شدت بغض میلرزید آروم لب زد:
_ برات مهمه ؟
مدام صدای مامان توی ذهنم تکرار میشد« اون دختر مهره‌ی سوخته است ».
نباید امیدوارش میکردم وقتی هنوز با خودم کنار نیومدم !
احساسی که بهم داره زیادی پاک خالصه برای منی که همیشه منافعم و دنبال کردم !
یک مدتی زمان میخواستم تا با خودم و احساسات ضد و نقیضیم کنار میومدم !

با بی تفاوت‌ترین لحنی که میتونستم داشته باشم گفتم:
_ بلند شو یک چیزی بخور رنگ به رو نداری! حوصله‌ی مریض داری ندارم!
با بهت و تعجب از جاش بلند شد .
خواست توی چشمام نگاه کنه که صورتم و در جهت مخالفش برگردوندم تا باهاش چشم تو چشم نشم !
_ تو داری چی میگی ؟ میراث چت شده ؟!
چرا از صبح انقدر عوض شدی ؟ حتی تو صورتم نگاهم نمیکنی . من چیکارت کردم مگه ؟

https://t.me/romanhayajanangiz

2 years, 3 months ago

‏آه از وطنی که در تَنی ست ..

#محمود_درویش

@romanhayajanangiz

2 years, 3 months ago

گفت ؛
آخه دیگه چی
از خنده قشنگ‌تره ؟!

گفتم ؛
اشک‌هامون !

اون موقع که از ما
آدم دیگه‌ای میسازن...

آدمی صبور، صبور  و صبور تر !

?❤️‍? @romanhayajanangiz

2 years, 3 months ago
2 years, 3 months ago

#پارت_۱۸۲

مامان دستش و نوازش وار روی صورتم کشید و با لحنی که سعی داشت محبت آمیز باشه  گفت:
_ ببین شیر مردم تو تنها امید من برای نفس کشیدنی .
این و خودتم خوب میدونی که صلاحت و میخوام ! این دختره راضی شده با وجود اینکه تو زن داری باهات ازدواج کنه ‍! همچین عشقی کجا پیاده میشه آخه؟؟ 
چرا مخالفت میکنی ؟ شما از بچگی هم و دوست داشتین. بزار این وصلت سر بگیره ! 
همون اولم این دختره‌ی شوم در شأن تو نبود ، اون فقط یک مهره‌ی سوخته است .‌
دیگه لازم نیست وقتت و با اون هدر بدی !

با پوزخندی که از حرفای مامان روی لبم جا خوش کرده بود گفتم:
_ چرا فکر میکنی صلاح و  مصلحت من توی ازدواج با هلن خلاصه شده ؟! اون قضیه خیلی وقته که برای من تموم شده . پس خواهشاً این بحث بی خودی و تمومش کن !! دیگه هیچ چیز مثل قبل نمیشه!  اگه صد سال دیگه هم اینجا بمونه نظر من تغییر نمیکنه من با اون ازدواج نمیکنم !
پس اگه برگرده به آلمان به نفعشه .

مامان متعجب و ناباور بهم نگاه میکرد ، هیچ وقت فکر نمی‌کرد که من با ازدواج با هلن مخالف باشم !
خواستم از اتاق برم بیرون که در لحظه آخر برگشتم و گفتم:
_ درضمن انقدر برای این چیزای بی ارزش جوش نزن !  فشارت میره بالا ! مراعات کن لطفاً.
عصبی و حرصی گفت:
_ تو اگه به فکر سلامتی من بودی به حرفام گوش میکردی! فعلأ شدی غلام حلقه به گوش دختر آبان !

بدون هیچ حرفی از اتاق زدم بیرون ولی قبل اینکه در و ببندم با صدای بلندی گفت :
_ میراث این راهی که داری میری عاقبتی نداره !!
با حرص در و بهم کوبیدم .
خیلی اعصابم بهم ریخته بود باید این دختره رو هر جور شده دکش میکردم .
عصبی و حرصی موهام و چنگ زدم، خسته شده بودم  چرا این روزای نحص تموم نمیشد ؟!!
همین که  سرم و  اوردم بالا با چشمای موذی و پوزخند مسخره‌ی هلن روبه رو شدم !

https://t.me/romanhayajanangiz

2 years, 6 months ago
تو درون هیچ انسانی رو نمیتونی …

تو درون هیچ انسانی رو نمیتونی بفهمی!

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago