✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••
🔴اجرای استنداپ کمدی من در مرحله بعد مسابقه
من قصد اصلیم از این اجرا رسوندن صدای پزشک های جوان به تعداد گوش بیشتری بود، جایی که بعید میدونم از دستمزد کم پزشکان طرحی و درمانگاهی ، تاخیر در پرداخت کارانه ها و … صحبت شده بود؛ امیدوارم «طنزش» رو درک کنید
و البته در کنار اون ارتقا سطح هنری در قالب طنز و استنداپ کمدی در وهله ی دوم هدفی بود که با کمک اساتید محقق شد و بابتش خوشحالم
🔴 مستی بالا شهر و پایین شهر!
شیفت آخرم توی قلعه حسن خان (یا شهرقدس ؛ شهری در حاشیه تهران و بین تهران و کرج)ساعت حدودا ۳ شب بود که پدرش هلش داد داخل اتاق پزشک و بهش گفت «پدر سگ»
تهوع داشت با کمی سوزش معده! وقتی ازش پرسیدم چیزی خوردی؟! گفت «مشروب» و در همین لحظه سرزنش های پدرش دوباره شروع شد.
یاد روزهایی افتادم که «نیاوران» شیفت میدادم و هر چند وقت یه بار دو تا داداش با شکایت «افتری پس دادن!» با اسکورت خانواده شون میومدن و تا صبح تحت مانیتورینگ بودن…
محمدصادق کاظمی
پزشکی عمومی
قلعه حسن خان
۲۹ دیماه ۱۴۰۳
🔴بچه ی تنها …
مریضای ساعت ۳ شب به بعد جالبن (منهای دندون دردها و سرماخوردگی ها!)
مثلا الان یه بچه ۱۴ ساله همراه مادرش با شکایت #بی_خوابی اومده بود! و میگفت «تنها»زندگی میکنم…
بعدش فهمیدم این جمله رو «طعنه وار» گفته و در واقع پدر مادرش شاغلن و فقط دو ساعت در شبانه روز باهاش وقت میگذرونن! از صبح سر کارن و ساعت ۵ برمیگردن و ساعت ۷ میخوابن (به گفته ی مادر)
خودش اصرار میکرد واسش آرام بخش بنویسم تا از بی خوابی نجات پیدا کنه… البته خیلی بچه موجه و مودبی بود و اصلا شر و شیطون نبود و واضحا داشت از «تنهایی» رنج میبرد؛ وقتی بهش گفتم باید بری پیش روانپزشک با کنایه جواب داد «مادرم که منو نمیبره…»
و مادری که فقط سر تکون میداد…
دلم خیلی سوخت! انگاری تنهایی دوران نوجوونی خودمو دیده باشم… اما تقصیر کیه؟ خانواده ای که به سختی درگیر پول دراوردنه تا آینده ی بچه ش رو بسازه اما «حالش» رو رها کرده یا جامعه ای که اینجوری داره «حال» یه خانواده رو میگیره؟!
محمدصادق کاظمی
پزشک عمومی
نیمه شب ۲۶م دی ماه ۱۴۰۳
?پیرو پیشنهاد واژه «هفتک» به جای «تیک» -بعلت شباهت به عدد هفت و اضافه شدن کاف شباهت!- از سمت فرهنگستان زبان و ادب فارسی واژه های زیر از سمت خرهنگستان علوم پزشکی پیشنهاد میشود:
✅کُلْفَتَک به جای رزیدنت
✅حمالک به جای اینترن
✅اضافیک به جای استاجر
✅سیاهی لشکرک به جای دانشجوی فیزیوپات
❌ به جای اتند هم …
پ.ن: خیلی هم با مزه بود استیکر شستک? رو بذارید پاش?
رونوشت به تمامی اساتید و دانشجویان و روسای علوم پزشکی
? چراغ راهنمای زرد
از اواخر علوم پایه تا اواسط استاجری فاز شعر و شاعری برداشته بودم، امشب به مناسبت #یلدا ? یه ترانه مناسبتی که فکر کنم سال ۹۶ گفته بودم رو میذارم، اهل فن بر من ببخشن
هوای حال من بی تو
مث هر شب یه پاییزه
که توو تنهاییاش هرشب
یه یلدا اشک میریزه
توو هر فالی امیدی هس
توو فال من «خداحافظ»
تو اونقدر برنگشتی که
عوض شد عادت حافظ
مث برگای پاییزی
هراسون از غم بادم
هی آویزون شدم از تو
تهش از چشمت افتادم
مهم نیستم واسه هیشکی
یه ترکیب از غمم با درد
مهم نیستم دُرُس(ت) مثل
چراغ راهنمای زرد
ببین پاییز رفت و تو
زمستون پیش رو داری
بیا... میبخشمت هرچند
یه یلدا بم بدهکاری
? تعرفه نصف شبا!
دیشب ماشینم وسط راه خراب شد! ساعت ۲ شب ، هوا سرد، و پژوپارسی که روی دنده ی لج بود و دنده اش جا نمیرفت!
یک ماشین امداد کنار جاده بود، با کلی منت و بدعنقی هفتصد تومان گرفت و ماشین را با یدک کش به قزوین رساند (۱۵ کیلومتر) و کلی غر میزد که «این ساعت شب هر کیلومتر ضریب میخوره و من نباید این قیمتو ازت بگیرم، حالا برو از مکانیک تشکر کن که از خواب بیدار شد و قبول کرد کارتو درست کنه!»
به قزوین که رسیدیم بعد از یک ربع معطلی (از یک ساعت قبل به مکانیک اطلاع داده شده بود که داریم میاییم و عجله هم داریم) مکانیک جوان (حدودا شانزده هفده ساله) در را باز کرد و با بد اخلاقی گفت «دو و نیم میگیرم! پول وسایل هم جدا باید حساب کنی و کیفیتشون رو هم تضمین نمیکنم! فاکتور هم خواستی فردا زنگ بزن الان چیزی ندارم بدم بهت»
گیر کرده بودم و مجبور بودم بگویم «باشه!» میدانم اشتباه کرده بودم و باید منتظر امداد ایرانخودرو میماندم ، خرجش چند ساعت معطلی بود دیگر! اما تا آنجای داستان را رفته بودم و فقط میخواستم به هر قیمتی که شده از آن مخمصه رها شوم.
بعد از دو ساعت کار کردن ( که من هم هر از گاهی مجبور به کمک میشدم!) گفت چند قطعه دیگر لازم است و باید تا صبح صبر کنی! من هم گفتم اگر میخواستم صبر کنم که الان اینجا نبودم! در نتیجه زنگ زد به یک بابایی که قطعه هارا بیاورد! بعد از نیم ساعت از راه رسید و گفت «یک و نیم بریز به حساب» ، گفتم : «این قطعه تو همه سایت ها ۲۰۰ تومنه! درسته نصف شب اومدی ولی دیگه سه چهار برابر ظلمه!» ، برگشت گفت «برو از همون سایت بگیر» …
گفتم «باشه» و نشستم کنار شعله ای که به زور نوک انگشت هایم را گرم میکرد؛ و دو سه ساعت دیگر را هم معطل بودم که تعمیرکار جوان بی تجربه ماشین را سرپا کند.
ساعت ۷و نیم صبح بود که کار تمام شد و هوا هم روشن شده بود و باور نمیکردم اصرار عجیب و غریبش را مبنی بر «کارت به کارت کردن» ! در حالیکه دو دستگاه کارت خوان هم در مکانیکی بی نام و نشانش (بدون تابلو و پروانه کسب و …) موجود بود.
از خراب شدن کیلومتر شمار ماشین که بگذریم نمیدانم چه گند های دیگری زده و فردا باید ماشین را ببرم پیش مکانیک معتمد خودم! چون شماره ای را هم که به من داده برای پیگیری، جواب نمیدهد!
میدانم که اشتباه کردم و باید صبر میکردم! اما دیگر کاری است که شده… این وسط من ماندم و ده دوازده تومان خرج که باید دو سه شیفت شب را برای جبرانش کنار بگذارم ولی توی مغزم این مقایسه لعنتی ولم نمیکرد! اینکه در موارد مشابه پزشکان و پرستاران و پرسنل اورژانس هم میتوانند اینگونه تعرفه فضایی بدهند و بگویند «همین است که هست!» یا تعرفه نصف شب دیدن مریض سرماخوردگی کماکان باید برابر باشد با دیدن همان مریض در ظهر؟ یا حتی مریض قلبی و ترومایی؟
یا مثلا بعد از ویزیت گوشی را خاموش کنند و بگویند «عواقب داروها و درمانت به من ربطی نداره!؟»
صادق کاظمی ، ۲۴م آذرماه ۱۴۰۳ ، سرد ترین شب سال به گفته ی سایت های خبری
? یه سرم بده سر پا شم
مریض اومد
همین الان، ساعت ۳ونیم شب
میگه جون ندارم ، بی حالم
میگم خب ساعت ۳ونیم شبه، طبیعیه بی حال باشی، برو بگیر بخواب بابا
میگه نه، الان از سرکار اومدم اخه
میگم چه کاری؟
میگه دور میوه ها سلفون میکشیم، هر شب از ساعت ۹ شب تا ۹ صبح
با خودم میگم چی باعث میشه یه خانوم ۴۷ ساله، اینجوری بره سر کار؟ اونم کار بدنی … خجالت میکشم بپرسم ولی میپرسم!
میگم تا کی میخوای اینجوری کار کنی؟ میگه تا وقتی مشکل مالی حل بشه…
نگاه میکنم تو سیستم؛ میبینم نوشته «سرپرست خانوار»
رفته بود بیمارستان، بهش گفتن باید بستری شی ( احتمالا با CC ضعف و بی حالی و با هدف پر شدن جیب بیمارستان!) ولی اون فقط خسته بود، خستگیشو دیدم! پشت خنده ی تلخش که «دکتر حالا یه سرم تقویتی بده سر پا شم برگردم سر کار …»
? چه کنیم با این همه Zn
?قسمتی از برنامه تلویزیونی کشیک سلامت ( که یک جورهایی نود ما پزشک هاست)؛ بحث درباره تاخیر در کارانه های پرداختی به پزشکان است.
? ۱۴ ماه تاخیر در پرداخت کارانه! در دانشگاه سبزوار بررسی شد و مسئول این دانشگاه در نهایت هدف والای خود را «رساندن تاخیر به ۱۱ ماه» اعلام کردند! چرا؟ چون دولت قبل هنگام تحویل به ما همین ۱۱ ماه تاخیر را داشته!
? بگوییم خانه از پای بست ویران است، ؟! یا امیدوار باشیم دولت بعدی این گندها را جمع کند؟ اقای فلانی! شما آنجا ننشسته از که اوضاع را از «بدتر شدن» نجات بدهی ، رسالت تو «بهتر کردن» شرایط است، حال آنکه گند زده ای و بدتر هم شده…
?گیریم این گند ها جمع شد ( به فرض محال) به قول آن بزرگوار چگونه آب و صابون بیاوریم که آقایان دست و رویشان را بشویند؟ چون Zn * زیادی میخواهد عنوان کردن این صحبت ها در رسانه! برادر من شما که مسلمانید و حق و ناحق بلدید! چرا یک پزشک باید ۱۴ ماه بعد حق خود را (آن هم پس از کسر مالیات سنگین) بگیرد؟! اگر هم دین ندارید لااقل آزاده باشید و بگویید «نمیتوانم» و خلاص …
?️محمدصادق کاظمی
پزشک عمومی
✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••