در انبوه مردم در انتظار او

Description
دنیای خاکستری درد.
@chup17bot
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

2 years ago

کاشکی این‌طوری نمیشد:)

2 years, 1 month ago

ولی اینجا پر از خاطرست، همه پستا فقط یه مخاطب دارن، کسی که خودش نیست؛ همه چی تمومه.

2 years, 3 months ago

دهانش شور بود و گوش‌هایش سنگین.
پلک که میزد جهان می‌رقصید، گویا پرندگان دور سرش چرخ میزدند و برایش دعا می‌خواندند.
اما قدم های محکمی بر می‌داشت، در مقابل ضربات کوبنده آب دریا استوار پیش می‌رفت و آن تکه گوشت یخ زده را حمل میکرد.
: لعنتی من از اول گفته بودم که دریا طوفانیه و همه چیز خراب میشه."
بدن بی جان دخترکش را روی خاک سیاه ساحل گذاشت و الفاظ زشت به زمین و زمان نسبت دادن را تمام کرد، بلافاصله بر قفسه سینه دخترک فشار وارد کرد.
هیچ تکانی نمیخورد، و پسر خراب شدن دنیا را روی سرش احساس میکرد.
میترسید اگر بیشتر از این فشار وارد کند به دخترکش آسیب برساند.
آخرین تلاشش را کرد.
خم شد و نفسش را به ریه های دخترکش بخشید و لبهای سرد او را داغ کرد، دختر چشمانش را باز کرد و جهان را برای پسرش زیبا کرد.
ماهیان در آب، و پرندگان در آسمان لبخند می‌زدند و قلب آن دو از شور زندگی کنار هم سخت میتپید، سپس ماهیان و پرندگان بوسه مرگ و زندگی را دیدند.

2 years, 3 months ago

; در آن زمان، او گوش‌هایش را گرفته بود تا صدایش را نشنود؛ اما فریاد های بلند مرد چون رعدی سهمگین بر آنها کوبیده میشد و باران از چشمانش میچکید.
سعی داشت همه چیز را به دست طوفان بسپارد تا بروند، افکار، و تصاویر غم‌‌انگیزی که دیده بود به بادهای تندی نیاز داشتند که از ذهن دخترک دور شوند، اما دختر بارها خواسته بود با همان طوفان به سمت دریاچه تیره هدایت شود و بدن بی‌جانش را به دست آب‌ها بسپارد؛ همانند قویی سفید که در تنهایی جان داده و بدن سردش را تقدیم پری آب‌ها کرده است‌.
اما طوفان‌هایی که سراسر زندگی دخترک را فرا گرفته بودند هیچ‌گاه برای گرفتن نفس‌هایش کافی نبودند.
او همچنان لبخند بر لب میزد و بیش از پیش سخن کوتاه میکرد و نفرتش را نسبت به آدمیان به رخ طبیعت میکشید و با خود گمان میکرد: «تا زمان مرگش با آدمیان که پست‌ترین موجودات زمینند، حرفی نخواهد داشت».

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago