Baraavaar | برآوار

Description
🔻 برآوار

نمی‌بینم، به یاد می‌آورم!


حساب توئیتری:
https://twitter.com/baraavaar
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 8 months ago

از دفترِ شعر (Chant de delivrance)
«آوازهای رهایی»
•فریدون رهنما•

انتشارات P. J. Oswald, 1968

من به هواپیمایی می‌اندیشم که تنم را بشکافد
و بازگردانَدَم به شهاب‌های غریب و دوردست
در دلم آنگاه هیچ‌واره گلی می‌خندد
به خانه‌های بی‌شمار مردمان مستقر.

- ترجمه از فریده رهنما

2 years ago
ز بس راز تو را پنهان …

ز بس راز تو را پنهان ازین نامحرمان دارم
به جای مغز، مکتوب تو را در استخوان دارم

|حزین لاهیجی|

?@Baraavaar | برآوار

2 years, 1 month ago

بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید
روی زیبای تو دیدن در دولت بگشاید

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

این لطافت که تو داری همه دل‌ها بفریبد
وین بشاشت که تو داری همه غم‌ها بزداید

رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد
زهرم از غالیه آید که بر اندام تو ساید

نیشکر با همه شیرینی اگر لب بگشایی
پیش نطق شکرینت چو نی انگشت بخاید

گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی
چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید

دل به سختی بنهادم پس از آن دل به تو دادم
هر که از دوست تحمل نکند عهد نپاید

با همه خلق نمودم خم ابرو که تو داری
ماه نو هر که ببیند به همه کس بنماید

گر حلالست که خون همه عالم تو بریزی
آن که روی از همه عالم به تو آورد نشاید

چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند
پای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید

سعدیا دیدن زیبا نه حرامست ولیکن
نظری گر بربایی دلت از کف برباید

?@Baraavaar | برآوار

2 years, 5 months ago

«عشق»

دوبار امشب بیدار شدم و سرگشته سوی پنجره گشتم.
چراغ‌های خیابان،
چون نقطه‌های کمرنگ از قلم‌افتاده،
می‌خواستند اجزای جمله‌ای ادا شده در خواب را کامل کنند.
اما در تاریکی محو می‌شدند.

خواب دیده بودم که تو آبستنی،
و به‌رغم سال‌های بسیار جدا زیستن،
هنوز احساس گناه می‌کردم و کف دستِ به شوق آمده‌ام.
شکمت را می‌نواخت، همچنان که کنار تخت،
دنبال شلوارم و کلید برق روی دیوار می‌گشت.

و با روشن شدن چراغ
دانستم که تنهایت گذاشته‌ام
در تاریکی، در خواب، جایی که تو با شکیبایی
چشم به راه بودی که شاید بازگردم،
بی‌آنکه در پی اوقات تلخی یا سرزنشم باشی.
به خاطر آن وقفه‌ی غیرطبیعی.
زیرا تاریکی بازمی‌سازد آنچه را روشنی نمی‌تواند بسامان کند.
آنجا عروسی کرده‌ایم، خوشبختیم،
به بازی جانور دو پشته می‌پردازیم
و بچه‌ها بهانه‌ی لطیف برهنگی مایند.

شبی در آینده باز پدیدار خواهی شد.
به سویم خواهی آمد فرسوده و لاغر، در پس اشیا،
و پسر یا دختری هنوز بی‌نام را خواهم دید.
این بار دستم را
از گشتن پی کلید برق باز خواهم داشت.

از ترس و احساس اینکه حق ندارم
واگذارمتان چون سایه‌هایی
کنار حصار سخت ایامی که دیدارتان را سد می‌کند،
بی‌صدا، نفی‌شده با روشنای واقعی
که مرا برای همیشه نایافتنی می‌دارد.


|جوزف برودسکی - ترجمه‌ی محمد مختاری|

?@Baraavaar | برآوار

2 years, 5 months ago

|سارا قدیموا - ۱۹۲۲ تا ۲۰۰۵|

?@Baraavaar | برآوار

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago