کلمه های نامرتب

Description
«چون غریبی که خودش را برساند
به وطن….»


@negah1376
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 6 months ago

میگم که همه‌ی آدم‌ها نصفه شب همزمان از مرگ و زندگی میترسن؟

1 year, 6 months ago

اینجاها هنوز، قلبم ی شب‌هایی اب میشد از ذوق…

1 year, 6 months ago

تو ساعت صفر، دعا کنیم واسه هم🍃🩵

1 year, 9 months ago

‏اینکه میگن “ضدآفتابو باید بیست دقیقه قبل بیرون رفتن زد” هم مزخرفه، من اصن بیست دقیقه قبل بیرون رفتنم بیدار نیستم.

•ووبی•

@OfficialPersianTwitter

1 year, 9 months ago

لپام و سرانگشتام یخ زدن اینقدر تو بارون پیاده راه رفتم:)

1 year, 9 months ago

یادداشت بیست و هفتم/۴
من به بعد از خودم و چیزهایی که برای ادم ها باقی می گذارم یا نمیگذارم  خیلی فکر کرده ام، به حرف‌های نگفته و اغوش‌های خالی و شعرهای نخوانده و خیلی چیزهای دیگر. 
به مرگ، به نبودن خیلی فکر کرده‌ام. به اینکه از من چه چیزی باقی می ماند و ادم ها چطور به خاطرم می اورند، دوست بابا که یکشنبه فوت شد، خیلی غصه ام شده، چیزهایی که هدیه داده توی خانه هست، راه می رویم، خدا بیامرزی میگوییم، راستی هدیه دادن اینقدر با خودش خدا بیامرزی می آورد؟ نمی‌دانم. محبت ولی سرشار است از خدابیامرزی، ادم مهربان، انگار قلب و روح غریبه و آشنا را فتح می‌کند، اینجور فتح‌ها شکست ندارد. ادم مهربان شکستش هم مقتدرانه و با شکوه است.
مرگ یکهویی، بی مقدمه اگر بیاید چی؟ اگر فرصت نکنم حرف‌هایم را برای ادم‌های زندگی‌ام بنویسم، باید چه کار کنم؟ به اینها فکر میکنم و قلبم تیر می‌کشد، روحم یک حالت سوراخی پیدا کرده است و غم می‌پیچد توی تمام تنم. یک حالت سوراخ روح چه شکلی است؟ اینطوری که ادم نمیداند حفره‌ای که بر اساس ندانم کاری و ندانستن ایجاد می‌شود را چطور پر کند. من نمیدانم باید از خودم چه چیزی باقی بگذارم و این بهمم می‌ریزد. حرف‌ها، شعرها، خاطره‌ها، قصه‌ها، تصور میکنم بیشتر از همه چیز از من نامه باقی مانده باشد برای ادم‌ها، حرف‌هایی که شعر و قصه‌شان کرده‌ام، نوشته‌ام و فرستاده‌ام، یا دستی داده‌ام و همه‌ی اینها نشانم می‌دهد، چقدر حرف نزده دارم هنوز. حالا علی الحساب شما از من چیزهایی که دوست دارید را به حافظه‌تان بسپرید، تا خودم یک چیزهایی را عوض کنم. خیلی چیزهایی که توی قلبتان مانده، چیزهای خوبی نیست. خیلی چیزهار هم باید درست کنم

1 year, 9 months ago

یادداشت بیست و یکم/۴
امروز باید مینوشتم و میگفتم که چقدر از اشتباه کردن و حرف پرت زدن میترسم. حتی حرف غیرپرت، ولی جایی که از خودم توقع دارم حرف درست حسابی بزنم، نگفتم ولی. حتی از گفتن این هم ترسیدم. ترسیدم که با خودش چه فکری بکند. نمیشد، گفتن نداشت. حالا توی بگیر‌ ببندهای مغزم، یادم می آید سه تا حرف مهم دیگر را هم نزدم، تا ثانیه اخر تصمیمش را داشتم نشد. میخواهم بگویم زندگی پراست از این لحظه های دلقک گونه، که یک حرف را هزاربار تمرین کرده ای با خودت، دقیقه ی اخر یادت می افتد، عه؟ این را نگفتی! بدتر از آنش می شود اینکه یادت بوده، هرلحظه مترصد بودی بگویی، اما نگفتی، نتوانستی، چون نتوانستن در روحت یک رسم قدیمی بوده، هی منتظر زمان درست، صدبار دست دست کردن که بالاخره وقت درستش سر برسد، یادت نمی افتد که شاید هم سر نرسید اصلا. مبگذرم، بگذریم.. امروز توی کلاس با بچه ها یک داستان خواندیم از رمز و راز یک جنگل سخنگو، که فقط ادم های خوب گوش بده بهش دست پیدا میکنند، رمز و رازی که از صدای حیرت اور جنگل و شکوه بی نظیر طبیعت دست می آید، بچه ها دوستش داشتند، بچه ها قصه های مهربان این شکلی را خیلی دوست دارند. حالا با خودم ارزو‌ میکنم کاش ادم خوب‌گوش بده ای باشم، ادم درستی برای شنیدن. برای شنیدن خودم حتی، برای فهمیدن همه ی چیزهایی که سعی دارم به خودم بگویم، از آن ها که یادشان می ماند، دو‌گوش داریم و یک زبان. از همان ها.

1 year, 9 months ago

بی خوابی و کوفت!:/

1 year, 9 months ago

یادداشت بیستم/۴
یک روز که فرصت کنم و اوضاع و احوال نوشتنم خیلی به راه باشد، می نشینم، از همه ی چیزهایی که دلم میخواهد شاگردهایم درباره ی دنیا بدانند و به هردلیلی من نمیتوانم آن ها را بهشان بگویم مینویسم، مینویسم که چقدر حرف، چقدر قصه، چقدر خاطره و چقدر ماجرا، مانده توی روح و قلب و تمام وجودم که مجال انتقال دادنشان نیست. نه فقط بچه‌ها، که خیلی آدم‌ها، اصلا دنیاست، به همین نگفتن‌هایش، به همین حرف‌ نزدن‌هایش، محکوم است به نگفتن‌هایش. میدانی؟ یک روز باید بنویسم که چقدر حرف‌ها توی بحث ها و قصه ها و گفت و گوها توی گلویم مانده که نمیزنم. شاید هم هیچوقت ننوشتم، همیشه که نوشتن‌ها کلمه نمی‌شوند، نه…؟ امروز درمیانه ی یادداشت بیستم، وقتی چله ی چهارم را در یک روز رها کردم و دوباره اغازش کردم، با خودم فکر میکنم، یک بار باید بنشینم این حرف های نگفته ی خودم را به خودم بزنم، که ادم از حرف های نگفته خودش به خودش هم سرشار است. که بیشتر از انچه حرف دارم گاهی فقط در مقابل بی تابی های خودم سکوت کرده ام و حرف نزده ام، شاید حرف هم زده‌ام، ولی یک وقت ها ادم ان چیزی را که طرف مقابلش دوست دارد بشنود می گوید، نه چیزی که واقعا نیاز دارد به شنیدن… اخرش هم بنویسم که این پریشان نویسی‌ها، شاید دردی را از کسی دوا نکند، شاید تغییری ایجاد نکند، بنیانی برنیاندازد یا بسازد، ولی متصلم میکند به زندگی، به شوق بودن، به نوشتن، که خودش سراسر زندگیست.

1 year, 9 months ago

رمق ناله کم و کوه و کمر بسیار است…

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago