.

Description
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

2 years ago

[به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت
که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی

بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد
تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی]

2 years ago
2 years ago

خب بیت آخرشم گذاشتم خیالم راحت شد:))

2 years ago

از لحاظ روحی نیاز دارم یکی راه و چاه رزیدنتی رو بهم بگه. اون قلق‌های به ظاهر ساده و ریز؛ ولی تعیین‌کننده رو. دلم می‌خواد با آمادگی ذهنی واردش بشم. دلم می‌خواد روی شانه‌های غول‌ها بایستم. غول‌های تجربه.

2 years ago

گفتم این آغاز پایان ندارد!

?

2 years ago

نمی‌دونم چی شد که یه دفعه‌ اینهمه خاطره رو پشت سر هم تعریف کردم:)) خاطراتی که قبلا در حد یه عکس و کپشن ثبت شده بودن. تازه اینی هم که تعریف کردم، شاید بیست درصد اتفاق‌ها و احساساتم باشه.

به خاطر همینه که در بیوی کانال نوشتم:
"چیزهایی هست که نمی‌دانی!"

ما فقط یه قسمت خیلی خیلی کوچیک انتخاب‌شده‌ای از زندگی آدم‌ها رو می‌بینیم. خوش‌شانسی‌هاش رو نمی‌بینیم. بدشانسی‌هاش رو نمی‌بینیم. بستر خوب یا بدی که داخلش قرار گرفته رو نمی‌بینیم.
به خاطر همین هروقت می‌خوام یکی رو توی ذهنم خیلی بالا ببرم، یا از اونور، پایین بیارم و شماتت کنم
سریع به خودم یادآوری می‌کنم که
"هی! چیزهایی هست که نمی‌دانی!"

2 years ago

بعضی وقت‌ها حس می‌کنم اصلا خودم و روحیاتم رو نمی‌شناسم!

مثلا برای شروع طرح، می‌گفتم برم اورژانس که هشت الی ده تا شیفت بدم و بقیه روزهای ماه رو آف باشم‌. فکر می‌کردم چند روز آف بودن باعث میشه بهم خوش بگذره و استراحت کنم. اصلا حس میکردم خود همین بیکار و بی‌دغدغه بودن واسم تفریحه. ولی الان باوجود اینکه دور و برم رو با سرگرمی‌ها پر کردم، حتی طاقت یه دونه تعطیلی جمعه رو هم ندارم و دوست دارم برم سرکار!

فکر می‌کردم توی مرکز بهداشت حوصله‌م سر میره و احساس بیهودگی می‌کنم، ولی الان خیلی راضیم که می‌تونم بدون فشار عصبی و توی آرامش، کار کنم.

فکر می‌کردم از دیدن مریض‌های اطفال بیزار باشم چون اینترنی اطفال بااختلاف دوست‌نداشتنی‌ترین بخشم بود، الان ولی هم خیلی دوست‌شون دارم، هم باهاشون خوب ارتباط می‌گیرم.

فکر می‌کردم برای حضور تو جامعه و محیط کار و برخورد با همکارها و رئیس‌ها و مراجعه‌کننده‌ها و بیمارها لازمه رفتار خاصی داشته باشم، کارهای خاصی بکنم، تغییری توی اونچه که هستم ایجاد کنم چون به حد کافی اینجور ارتباطات رو بلد نیستم، ولی دیدم نه. همین که خودم هستم با وجود ایراداتی که توی هرکدوم از این رابطه‌ها ممکنه داشته باشم، کافیه و مشکلی پیش نمیاد.

بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم بعد از این‌همه سال، "من" یه چیزم، تصوری که از این "من" دارم یه چیز دیگه! و این خیلی غم‌انگیزه. انگار که خود واقعی‌م و خواسته‌هاش رو نمی‌شناسم هنوز.

2 years ago

یکی نیست بگه لااقل این موارد رو تک‌تک تو پست‌های جدا بفرست! حتما باید پست‌های طومار بشه آخه زن حسابی؟:))))

2 years ago

هجدهم مردادماه؛

یک: خانمه بچه یک ساله‌ش رو برای ویزیت و واکسن آورده بود، بعد که کارش تموم شد گفت پسرم صبحی می‌گفت منم ببر دوستمو ببینم. نفهمیدم منظورش چیه. خودش ادامه داد، دیگه بهش گفتم هوا گرمه، یه روز دیگه میریم پیش خانم دکتر!

دو: صبح‌ها برای لطافت فضا و قشنگی‌ش، دو تا پیس عطر می‌زنم جلوی دریچه کولر. امروز یه بچه چهار پنج ساله تا با مامانش اومدن تو گفت: مامان بوی توت فرنگی میاد!

سه: خانم سرایدار انسولین‌هاش رو آورده بود واسش تو سیستم بزنم. بعد که کدش رو بهش دادم، با خوشحالی لیوانم رو از روی میز برداشت گفت میرم برات یه چای دبش میارم خانم دکتر، دارچینی، از اونا که دوست داری! حق ویزیت‌هایی که تا الان داشتم: یه پر دارچین، یه مشت آلبالو، سه تا زردآلوی خال‌دار، یه غذای نذری و چندین حق ویزیت سیزده‌هزار تومانی.

چهار: یه آزمایشگاهی جدیدا افتتاح شده این اطراف، ولی خیلی با اقبال رو به رو نشده، چون مردم اکثرا حاضرن راه دورتری برن ولی توی بیمارستان دولتی مرکز شهر آزمایش بدن که هزینه‌ش به صرفه‌تر بشه. امروز مسئول فنی آزمایشگاه که از قضا استاد هیئت علمی دانشگاه هم بود با یه پک کادویی اومده بود که خودش و آزمایشگاهش رو معرفی کنه. انقدر خجالت کشیدم. بعد در ادامه خاطرنشان کرد آزمایشایی که با نسخه من ثبت شده باشن رو خودش نظارت می‌کنه و دبل چک می‌کنه و فلان و بیسار، که خیالم راحت باشه از جواب‌شون. آخرشم یه بسته کادوپیچی بهم داد که از این دمنوش‌خوری‌ها بود. اتفاقا جزو لیست خریدهام بود، ولی از صبح زل زدم بهش و احساس رشوه‌گرفتن دارم.

پنج: یه ذره بعد، یه خانمه اومد که واسش آزمایش بنویسم. بعد گفت کدوم آزمایشگاه انجام بدم‌؟ هی اسم این آزمایشگاه جدیده تا نوک زبونم اومد و هی پسش زدم. آخرشم گفتم همه‌شون خوبن و دقیق. هرجا خودتون راحت‌ترین.

شش: دختر ده دوازده‌ساله تا وارد اتاق شد گفت وای شما انگار از انیمیشن‌های دیزنی اومدین!
خندیدم گفتم حالا کدوم کارکترش هستم؟
گفت یه دونه جدید، من که تا حالا ندیدم!

هفت: تا حالا چند بار شده وقتی دارم تو سیستم دارو می‌زنم، بیمارم که اغلب خانم‌های میان‌سال با دست‌های تپله میگه "ایشالا دستت خوب باشه" بعد من یه استرسی می‌گیرم که. تا حالا انقدر آبرو و توانمندی‌مو در خطر ندیدم.

هشت: یادمه اولین بار که رفتم دهگردشی، یه عالمه پیرزن و پیرمرد دم خانه‌ی بهداشت به صف نشسته بودن واسه تمدید دارو و گرفتن فشار خون و قند و کارای اینجوری. هفته قبلشم چون دکترشون رفته بود ولی من هنوز نیومده بودم، دکتری نیومده بود ویزیت‌شون کنه و هی این مدت زنگ زده بودن که پس کی دکتر جدید میاد؟‌ اونا هم گفته بودن اومده، میاد پیشتون. وقتی رسیدیم و از ماشین پیاده شدیم، یکی از پیرزن‌ها که بعدا فهمیدم نمکی‌ترین و فلفلی‌ترین‌شونه، با لب‌های آویزون از بهورز پرسید پس دکتر نیومد؟ اونم گفت چرا دیگه، خانم دکتر هستن. پیرزنه صاف توی چشم‌هام نگاه کرد و با خنده گفت اینهمه دکتر دکتر می‌گفتین، این بود؟:))))

نُه: صبح که رسیدم به اتاقم، دیدم گوآتمالا نیست. دلم هری ریخت. چون دیروز پنجره رو باز گذاشته بودم و ترسیدم باد زده باشه انداخته باشدش زمین، یا برگ‌هاشو شکسته باشه‌. یه کم که سرم خلوت شد از سرایدارمون پرسیدم گلم راستی کجاست؟ گفت‌ اتاق رو دیروز طی کشیدم گذاشتمش اون یکی اتاقه، الان میارمش. چند دیقه بعد با گوآتمالا صحیح و سالم وارد شدن. کم مونده پس فردا دلم واسه این چهارتا برگ تنگ بشه.

ده: امروز داشتم فکر می‌کردم در بیت "به مِی عمارت دل کن که این جهان خراب، بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت" منظور از مِی چیست؟

2 years ago

از هفته‌ی هشتم طرح من، به شما که در آینده نشسته‌اید و این نامه را می‌خوانید؛ "در دنیای تو، هوا چند درجه است؟" توی مسیر بازگشت از دهگردشی بودم. با یک کیسه گیلاس، که آقای راننده از درخت تنومند گیلاس حیاط خانه بهداشت چیده بود و شسته بود و داده بود دستم. و یه…

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago