کاتوره|هستی شکری

Description
مسافرِ راهِ نویسندگی

Instagram: hasti_writes
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 8 months ago

مغزت را روی کاغذ بریز

مهم نیست آشفته، حیران، پریشان، داغان، افسرده، آرام، پژمرده، دلتنگ، وحشت‌زده، گیج یا شکسته باشی. مهم نیست اگر احساس خوشبختی یا فلک‌زدگی می‌کنی. فقط آن را به خوبی در قلمت منعکس کن.

هستی شکری

1 year, 8 months ago

راستی یلدا هم مبارک❤️? (جهت حفظ ظاهر)

1 year, 8 months ago

یلدا

من معمولاً نسبت به مناسبت‌های این‌چنینی هیچ احساس خاصی ندارم. گاهی تظاهر به ذوق‌زده بودن می‌کنم اما در دل می‌گویم: «خب طولانی‌ترین شب سال هست که هست. آخرش که سال همون ۳۶۵ روزه.»
البته که زنده نگه داشتن سنت‌ها مهم است؛ منم موافقم. اما قبول کنید گاهی در زنده نگه داشتنشان زیاده‌روی می‌کنیم. نیازی نیست یک هفته زندگی را به دلیل طولانی بودن یک شب مختل کنیم.
شاید هم ما انسان‌ها فقط به دلیلی برای دورهم بودن نیاز داریم. پس خواهشاً این دورهمی را با سوالات آزاردهنده به کام یکدیگر زهر نکنید. پرسیدن سوالاتی که به شکلی واضح پاسخ دادن به آن‌ها فرد را معذب می‌کند هیچ ضرورتی ندارد.
نیازی هم نیست دربارهٔ اینکه کی چاق و کی لاغر شده نظری بدهید؛ همه قبل از آمدن خودشان را در آینه دیده‌اند.
بیایید واقعاً کنار هم شاد باشیم؛ نه اینکه در ظاهر به هم لبخند زده اما شبِ یکدیگر را تلخ کنیم.

هستی شکری

1 year, 8 months ago

تجربهٔ اولین‌ها

همیشه غریب و ترسناک است. همیشه سردرگمت می‌کند. همیشه می‌خواهی تسلیم ترس شده و عقب بشینی. همیشه می‌خواهی به منطقهٔ امنت برگردی. اما فقط قبلش با این احساسات سر و کله می‌زنی. کافیست شروع کنی.

هستی شکری

1 year, 8 months ago

احضار ایده

داشتم آزادنویسی می‌کردم و درباره نداشتم ایده برای یادداشت امشبم غر می‌زدم که به این ترکیب جالب رسیدم. مثل احضار روح.
آیا می‌توانیم ایده‌ها را نیز مانند ارواح احضار کنیم؟ اگر می‌شد ایده‌ها را احضار کرد، آیا مثل احضار روح به مراسم خاصی نیاز بود؟ شاید باید شمعی روشن می‌کردیم و با لحنی شکسپیرگونه، ایده‌ها را فرامی‌خواندیم.
یا شاید باید کاغذی سفید روی میز می‌گذاشتیم که حکم تخته احضار روح را داشت؛ سپس قلم دست می‌گرفتیم و اجازه می‌دادیم ایده دستمان را حرکت دهد. مراسم احضار ایده من چنین شکلی دارد. انقدر می‌نویسم و غر می‌زنم تا ایده صدایم را بشنود و مرا با حضورش مفتخر کند.

مراسم احضار ایده شما چگونه است؟

1 year, 8 months ago

خستگیِ دلچسب

کاری را می‌توان تا آخر عمر انجام داد که از خستگی‌اش لذت ببری. مثل الانِ من. مغزم دیگر کششِ یافتن یک عنوان خلاقانه برای یادداشت امشب را نداشت. چیز زیادی از روزم نفهمیدم چون غرق در کار بودم. اما چسبید.

خستگی بعد از پرداختن به کارِ موردعلاقه‌ات مثل کوفتگیِ بعد از کوهنوردی به دل می‌نشیند. یا مثل گرفتگی گلو بعد از کنسرت. مثل بچه‌ای که تمام عصر را در شهربازی سپری کرده و در ماشین خوابش می‌برد. مثل سوزش چشم، بعد از تا صبح بیدار ماندن و کتاب خواندن. مثل خستگی و در عین حال آسودگیِ بعد از تمام کردن یک پروژه.

کدام خستگی لبخند به لبتان می‌آورد؟

1 year, 8 months ago

من و من

  • می‌تونی.
    _ نمی‌تونی.

چیزی نیست؛ فقط دو منِ درونم دوباره به جان هم افتادند.

هستی شکری

1 year, 8 months ago

فهرست این هفتهٔ چوب‌خط واژگان:

دهشت
استعلا
رویش
دخمه
ندا
زوال
مرتعش

#چوب‌خط_واژگان

1 year, 8 months ago

تقدس سکوت

بعضی از مردم نیاز شدیدی به از بین بردن سکوت دارند. انگار که از آن می‌ترسند. یا شاید هم از صداهایی که در سکوت واضح‌تر به گوش می‌رسند واهمه دارند؛ مثل صدای ذهن. شاید از افکار خود فراری‌اند.
برای همین ترجیح می‌دهند به هر شکل ممکنی سکوت را بشکنند؛ حتی به قیمت بر زبان آوردن جملاتی کلیشه‌ای و یا پرسیدن سوالاتی بیهوده که جوابشان از قبل مشخص است مثل «هوا سرد شده؛ نه؟». غافل از اینکه در سکوت است که افکار ناب و الهامات خاص به سراغت می‌آیند چون از حواس‌پرتی‌ها فاصله گرفته‌ای.
نوشتن هم محصول سکوتی‌ست که به ذهن اجازۀ شنیده شدن داده.
دقت کنیم که هر سخنی ارزش لکه‌دار کردن سکوت را ندارد.

هستی شکری

1 year, 8 months ago

به بغرنجیِ بغرنج

هروقت که ایده‌ای برای نوشتن نداشته باشم، به دیوار سمت راستم نگاه می‌کنم. فهرست چوب‌خط واژگانم را آن‌جا چسبانده‌ام. میان کلمات می‌گردم تا چشمم روی واژه‌ای بماند. ایده‌ای جرقه بزند.
چشمم به بغرنج افتاد. من زندگی خیلی بغرنجی دارم. هم کار می‌کنم، هم درس می‌خوانم، هم کلاس نویسندگی شرکت می‌کنم، هم می‌خواهم رمان بنویسم، هم می‌خواهم نقاشی کنم، دوست دارم نواختن سازی را بیاموزم و در عین حال می‌خواهم فیلم و سریال ببینم و کتاب بخوانم و با اضطراب نرسیدن به هیچ‌کدام از این کارها هم دست و پنجه نرم می‌کنم.
این به اندازۀ کافی بغرنج است. حتی بغرنج‌تر از خودِ واژۀ بغرنج.
واژۀ بغرنج هم به اندازۀ کافی بغرنج هست. اول باید با لب‌هایت بگویی «بُ» و بعد از ته حلقت «غ» را تلفظ کنی. نتیجه‌اش می‌شود صدایی به شکل بُغ؛ انگار که سکسکه‌ات گرفته. و سپس می‌گویی رنج. انگار که رنج خودش به اندازۀ کافی سنگین نبوده؛ یک بُغ هم چسباندن سرش تا چند برابر پیچیده‌تر شود. به مفهومش می‌آید.
مثل وقتی که شرایط درهم و برهمی داری و با هزار جور مشکل دیگر دست و پنجه نرم می‌کنی تا اینکه یک اتفاق دیگر هم می‌افتد که حکم همان بُغِ قبل از رنج را دارد.
آیا این یادداشت برای پست امشب کانالم خوب است یا زیادی بغرنج است؟

پ.ن: این بخشی از آزادنویسی امروزم بود.

هستی شکری

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago