✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••
تو اشتباه قشنگ زندگی منی،
من پذیرفتمت فهمیدم اشتباهی،
فهمیدم نباشی بهتره، فهمیدم آدمهای
همدیگه نیستیم، برای همین کشیدم
عقب برای همین رفتم اما تو هنوزم
اون اشتباه قشنگی که به یادش میتونم
لبخند بزنم.
ببخشید پست قبل رو تکرار کرده بودم
شب خوش
#part168
گفتم شاگردهایم اینقدر برای هم عزیز شدیم که نگو همشون رو دوست دارم. گاهی فکر میکنم چه خوب من این شغل رو انتخاب کردم اینقدر باهم رفیقیم که میان بامن دردو دل میکنن وحرف میزنن خوشحالم من و محرم خودشون میدونن .
چند باری مدرسه رو مجبور کردم سرزنگ کلاسهای من به جای درس دادن مارو ببرن اردو هر چندتا پایه رو اردو بردم .
برای کادر دفتر سخت بوداما انجام داد.
و بازدهی خوبی هم داد درس و تو طبیعت دادیم و خوندیم و پرسش کردیم درنهایت هم خوردن و بازی و تفریح شد اونقدر بهشون خوش گذشته بود فردای اردو مادرها روانه ی مدرسه شده بودند برای تشکر.
میدونین چیه ایناحسرتای من تو دوران تحصیل دبیران خوبی نداشتیم عصبی و بداخلاق و زورگو بودند و فقط توحیطه وظایفشون کار میکردند نه کمتر نه بیشتر .
اصلا حوصله ی مارو نداشتند .
درصورتی که جدای از یادگیری باید مهارت زندگی یاد بچه ها داد.
الان بچه های من توهرچند پایه دیگه خودشون استاد چند تاکار هستند درسم میخونیم اما کارم میکنیم .
یه روزی ازشون پرسیدم تاحالا عاشق شدید همگی گفتند خانوم این حرفارو نزنید الان وقتش نیست .
پرسیدم کی وقتشه ؟
همگی گفتند زمان ازدواج .
خوب زمان ازدواج کیه ؟
گفتند هروقت تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم .
خوب اون وقت اطلاع کافی دارید برای شروع یه زندگی ؟
همه گفتند نه .
منم میدونم الان زمان مناسبی نیست برای این حرفا .
اما به عنوان یه دختر بدانید که باید بلد باشید باجنس مخالف چطور برخورد کنید؟
چطور رفتار کنید که سو استفاده نشه ازتون چطور به درک ازدواج برسید؟
اینا یک شبه به دست نمیاد ها باید به اطرافتون توجه کنید اطلاعاتتون و بالا ببریدو مطالعه داشته باشید.
واینم بدونید بمونید و صبر کنید اونی که لایقتون هست بیاد و باشما زندگی کنه .
بچه هایادتون باشه هیچ جا خونه ی پدرو مادرتون نمیشه زود ناراحت نشید زود قهر نکنید بدونید بهترین جا برای شما خونه پدرتون هست نه جای دیگه تازمانی که یه همراه خوب پیدانکردید ازجاتون جم نخورید بمونید درس بخونید و قشنگ بزرگ بشید بعد برید خونه ی بخت اون وقت احتمال زیاد زیاد خوشبخت خواهید شد .
چراکه بادید باز انتخاب کردید نه از روی احساس و دلزدگی ازخانواده که همه ی اینها خانمان سوز هست.
به خودم فکر میکنم بچه بودم انتخابم آگاهانه نبود ازسر شکم سیری و تیپ و قیافه و شاید علاقه زیاد به مستقل شدن من و وارد یه ازدواج اشتباه کرد .
-خانوم شما خوشیختید؟
این سوال یکی از دخترام هست درواقع جوابی ندارم براش بدم در مورد زندگی زن و شویی اما در خانواده ام و کارم بله خوشبختم کارم و دوست دارم چون یه عالمه دختر دارم .
کارم و دوست دارم چون دائم کام بقیه رو شیرین میکنم .
یه خانواده دارم عین شیر ومثل کوه پشتم هستند پس خوشبختم .
تقدیم شما.
تقدیم شما
#part135
حالا دیگه سرفه های مزمن از سر استرس آمده سراغم یادم کلاس سوم ابتدایی یه معلم به شدت بداخلاق داشتیم ومن مدام این طوری میشدم.
اینقدر سرفه میکردم که بی حال میشدم .
ومامانم باتلاش فراوان به کادر دفتر فهموند این معلم به درد بچم نمیخوره و کلاس من و عوض کرد ولی تامدتهادست از سرم برنمیداشت وحالا دوباره آمده سراغم.
سیمین بازور من و پیش دکتر اسم و آلرژی برد و بایه من کیسه دارو برگشتم خونه .
ازبس بی حال بودم هم بیماری وهم سرفه های پشت هم حال نداشتم گوشیم و چک کنم فقط پیام های مربوط به گروه دانشگاه و نگاه میکردم به زور ویسا رو گوش میدادم تمرکز نداشتم که فقط گوش میدادم که به گوشم اشناباشه همین باکمی مطالعه میکردم.
توهمین بالا و پایین کردنای پیامها چشمم به پیام استاد فرنود خورد که چندتا پیام طی چند روز متوالی فرستاده بود وهربار دیده نشده بود.
براش نوشتم من خوبم هنوز زنده ام اما سخت بیمارشدم.
-میتونم زنگ بزنم .
این پیام استاد بود بعداز جواب دادن من.
حال صحبت نداشتم نوشتم بعدا پیام میدم تو فرصت مناسب.
سرفه های یهویی من اذیت میکنه .
باخودم گفتم وای این و چه جوری ازسرم باز کنم حقیقتا آماده گی هیچ نوع رابطه روندارم .
دیگه بارو بندیل و جمع کردم رفتم خونه امون هم یه سرو سامونی بدم به خونه وهم خودم کارهام و انجام بدم خیلی تلنبار شدن روهم .
در خونه رو داشتم باز میکردم همسایه روبرویی یه خانوم مسن باشوهرش آدمای نسبتا خوبی هستند .
از خونه اومد بیرون نکه من گاهی نیستم صدای بازو بستن قفل میاد کنجکاو میشه کیه نکنه دزدی چیزی باشه به قول خودش.
بعداز سلام و احوال پرسی گفت یه آقایی آمده بود سراغتو میگرفت میگفت پیام میدم جواب نمیده حالش خوب نبود آوردمش اینجا.
گفتم چی گفتید شما؟
هیچی مادر گفتم خونه ی مادرشه مریض بود خواهرش آمد بردش .
اون روز قبل ازاینکه تو درو بازکنی باخواهرت حرف زدم.
گفتم این دختر تنهاست بیشتر اوقات باخانواده اش زندگی میکنه.
واییییییییییی تو دلم گفتم .
الان این دیگه من و ول نمیکنه.
ممنونی گفتم و به همسایه گفتم آشناست حاج خانوم غریبه نیست .
الکی ...گفتم خبرداره از حال و احوالم ممنون که حواستون بود.
ولی نمیخواد خیلی آمار من و بدی همون فقط بپرسید کیه کفایت میکنه بعد اکثرا خونه بابا رو بلدن میان اونجا بعدش اگر من خونه نباشم.
حرصم گرفته بود .
من اصن باکسی خودمونی نمیشم که بعد اینا دارو نداره آدم و میریزن رو دایره عجب دنیایی شده آه....
تاموقع خواب روپا بودم فردا میخوام برم شرکت حساب کتابها رو همون جا انجام بدم فرصت نشد که همش بیمار بودم .
میخواستم نرم به خاطر آماده نبودن کارها ولی بابا گفت بیا دلم تنگ شده میخوام ببینمت.
صبح زود بیدار شدم وکمی به خودم رسیدم رنگ و روم عین میت شده زرد و زار ازبس این یک هفته دارو خوردم انواع و اقسام .
باید یه ماشین جور کنم رفت و آمد برام سخت شده به بابام بگم جور میکنه اما نمیخوام بهش فشار بیاد هرچند میتونن برام انجامش بدند شاید بگم برام وام جور کنید خودم بخرم و قسطشو بدم .
تاببینم خدا چی میخواد.
تقدیم شما
تقدیم شما
#part72
بعداز بدو بدوهای هردو خانواده کارها سرانجام گرفت و خونه ی بخت ما به لطف خدا و بقیه هردو طرف تکمیل شد وکم کم بساط عروسی مهیا شد .
من اعتقادی بهخرج اضافه نداشتم .
اما پدر پژمان راضی نمیشد والحق هم خوب سنگ تموم گذاشت خداکنه لایق این همه مهربونی و محبت پدر باشم .
همه چی خوب و عالی بود از آرایشگاه و لباس عروس و فلان بگیر تاسالن و ماشین و گل و دسته گل و گل آرایی من نمیدونم چه قدر خرج شد ولی زیاد بود .
مادر و خواهر و جاری هم هم تولباس و هم آرایش واقعا تک بودند .
البته به همراه خانواده ی خودم که دست کمی ازاونها نداشتند و میشنیدم گوشه و کنار که میگفتند خوب پول پول میاره و هم و پیدا میکنند و از این حرفها ،انگار سختشون بود، عروس یه غریبه بود ، بااین همه مال و مکنت پدر شوهر گمونم دوست داشتند دخترای دم بخت، عروس این خانواده بشند که خوب قرعه به من ازهمه جابی خبر رسید و خوب من خدارو شکر میکنم .
پدر پژمان به نسبت خانواده اش خونگرم تره ولی برام مهم نیست انگار اونا کارهاشون و از رو دوست داشتن انجام ميدند و این برام کافیه .
تو عروسی برای اولین بار بادوستان صمیمی پژمان آشنا شدم که هردو مجرد بودند .
آخر شب مراسم کادو دادن هم انجام دادند.
که اونجا متوجه شدم که پدر پژمان یه زمین به ۲۵۰۰متر باسندو مدارک به عنوان کادو به پسر داد و دهن همه یک متر باز موند .
خلاصه اون شب به یاد موندنی باهمه ی خوبی ها و بدی هاش و خاطره هاش تموم شد و مراسم عروس برون هم به خوبی اجرا شد و هرکس رفت سر زندگیش .
خوب من جز عروس های شرو شیطون بودم که کل مراسم اصلا سر جام نبودم و با خواهرها و دخترای فامیل این ور و اون وری رقصی نبود که به جا نیاریم فکر کنم این رقص من و تموم فامیل به یاد داشته باشند تااخر عمرشون .
پس از انتظار کشیدن روزها برای امشب و قدم گذاشتن به خونه ی بخت برای خودم نقشه ها کشیده بودم از آشپزی و گردگیری ساده بگیر تا بچه دارشدن و دورو برمون شلوغ پلوغ کنیم اصن فکر کردن به آینده هم برام قشنگ و دوست داشتنی بود.
وفکر میکنم احتمالا بهترین شب زندگی هر دختر و پسری باشه برای همه ازته دلم آرزو کردم همه این روزهای خوب و خوش داشته باشند و به آرزوهاشون برسند .
پدرهامون قدم به خونه ی ما گذاشتند و به رسم دیرین بزرگان مارو دست به دست کردند و برای ما آرزوی خوشبختی و سلامت و تندرستی کردند.
پدرم به پژمان گفت دخترم امانتی بود ازطرف خداو نور خونه ی من و روشن کرد برای بودنش از خدا سپاسگزارم و حالا ازتو هم میخوام این امانت من و صحیح و سلامت حفظ کنی وبدون تااخر عمر جای دخترم وبچه هام روی جفت دوتا تخم چشمهام هست دلم نمیخواد ازگل نازک تر بگی بهش.
وبه من هم نصیحت کرد دیگه خانوم شدی و بزرگ شدی و باید همراه و همیار شوهرت باشی تو خوشی و ناخوشی کنارش باش و همیشه هردوتاتون به حرف هم گوش بدید و بااحترام باهم رفتار کنید در پناه خداباشید پیشونی هردوتامون و بوسید و باچهره ی اشکی کنار رفت و پدرو مادر پژمان هم همین طور برامون آرزوی خوشبختی کردند.
ومامانم و خواهرهام اینقدر اشک ریخته بودند یواشکی که دلشون نیامد جلو بیان و منم طاقت نداشتم.
اما سینا جلو آومد و لپ من و کشید وبالودگی گفت آخیش راحت شدیم ازدستت خدابه دادت برسه پژمان خان ازحالا برات دعا میکنم خوشبخت بشی در کنار خواهرم.
واینگونه شد که ما بادعا و راز و نیاز خانوادهامون قدم تو راه ناشناخته گذاشتیم که خودمون هم بی خبر بودیم ازاینده مون .
پارت جدید تقدیم شما
#part71
حالا دیگه بعد از خوابوندن داستان پر شرو شور انتخاب رشته که آخر میدونم با میانجی گری پدرشوهر ختم به خیر شد .
داستان دیگه الم شد و اونم خریدجهاز و رفت و آمدهای پی درپی
مامان و خواهرها شده بود سرگرمی جدید ومنی که اصلا توجهی به این کارها نداشتم مامان هرچی میپرسید مثلا فلان مدل مبل و دوست داری یااین و میگفتم من سر رشته ای ندارم هرچی ساده تر بهترو بابا یه شیک تر و گرون تر هم مینداخت تنگ حرفمون که مبادا وسایل ارزون و بی کیفیت بوده باشه .
سیمین میگفت برای ماهم همین نظر و داشت هرچی میخرید کیفیت و در نظر بگیرید که دم دستی نباشه زود از دست بره .
اما من تو این عالمها نبودم که .
از اون طرف خونه ی پژمان ایناهم برو بیایی داشت در حال پایان دادن به خونه ی ما بودند ودر عین حال خانوم ها در حال پیداکردن فلان آرایشگاه و مزون و چه و چه بودند وسر هردو خانواده شلوغ بود .
این میون من بودم و پژمان که ساکت و بی دغدغه به تماشای هردو خانواده مشغول بودیم ومن باهر دو طرف در حال معاشرت .
اما پژمان نه فقط مشغول کارو درس بود یاتواین کارگاه سر میکرد یا کارگاه اصفهان .
وقتی کنارهم بودیم جز به کار ودرسمون فکر نمیکردیم و حرفامون حول و حوش همین مسائل بود ومن هم حالا گاهی میگفتم کمی گاردش کم شده بود اماخوب حالا حالا کار داشت .
اما پژمان وقتی از کارش و موفقیتهاش میگفت یه برق خاصی تو نگاهش بود من هیچ وقت چنین برق خاص و جز تو این مورد ندیدم .
هیچ وقت نشد به موقعیتهای دونفره مون رنگ و بوی زن و شوهری بده میدونم میتونه اما یه ترمزی سر راهش هست .
دقیقا انگار من یه جنس موافق بودم .
تو همین رفت و آمدها ازش پرسیدم تو چه حسی داری وقتی من و میبینی اصلا حس و غریزه و کشش به جنس مخالف داری ؟
واین گونه جواب داد .
چرا ندارم اما کنترلم زیاد رو این مسائل چرا ؟
چون باید هدفای مهم تری رو دنبال میکردم .
الان که حدودا رسیدی نصف بیشتر راهو رفتی دیگه از پیله ات بیابیرون دمی زندگی کن راحت بگیر منم سعی میکنم تو این راه کمکت کنم .
-به اونم میرسیم
دیگه چیزی نمونده اما بدون من تقریبا همین مدلم سالها طول کشیده تا به این ریاضت برسم چون میدونم سکس و شهوت بلای جون و نرسیدن به خواسته ها و آرزوهاست .
اما من اصلا معتقد نبودم چون خیلی از آدما دورو برمون هست که هم زندگی دارند و هم مدارج علمی و کاری و طی میکنند.
فقط موندم ببینم این آقازاده چطور رفتار میکنه .
من و که دیده زود جوشم و سریع میپرم بغلش و ماچ و بوسه من و هنوز نشناخته چه خونگرمیم .
کسی و که دوست دارم اصلا دوست ندارم خیلی براش کلاس بزارم خالص و مخلصم ولی این آقا کلا شل نمیکنه .
پارت جدید تقدیم شما .
https://t.me/pejmanosadaf57
#part70
میدونستم باانتخاب رشته ی نابهنگامم
یه قهر درست و حسابی در پیش دارم بعد از ناراحتی و سرو صدایی که راه انداخت من تحویلش نگرفتم .
پدر شوهرم زنگ زد و تبریک گفت و آرزوی موفقیت و پیشرفت من و کرد و گفت به نظر من باباجان بهترین کار همین بوده که تو کردی به پژمان توجه نکن اونم یکروزی متوجه میشه تو چه قدر در حقش خوبی کردی وقتی هم زندگیت روبراهه هم درس میخونی و کارمیکنی خودش میاد ازت تشکر میکنه .
فقط باهاش از در مهربونی و دوستی وارد شوکم کم وامیده.
دوهفته قهر و سرسنگینی شکسته شد البته من ادم کینه ای نیستم اما گذاشتم به عهده ی خودش تاببینم کی وامیده و از خر شیطون پیاده میشه کلا من اهل قهر نیستم اما باید یه کم خودم و بگیرم فکر نکنه خبریه هی راه به راه دادو بیداد کنه و قهر کنه این سرنوشته من باید خودم تااخر قبولش کنم و برم نه اون که از لابه لای حرفای پدر شوهرم شنیدم که گفته بود کلاس کاریش به شغل من نمیخوره و ازاین حرفای الکی پلکی .
آخه من چه کار به کارت دارم رشته ی سخت و پر دردسر .
وقتی بعد از چند روز دوری هم و دیدیم مثل همیشه پژمان رخ عقاب گرفت و اخم و تخم کرد اما من بی توجه به اینکه داخل ماشین هستیم پریدم صورتشو یه ماچ سفت کردم و گفتم ای بی معرفت فقط فکر کارتی یادت میره زنم داری .
باهمون چهره ی جدیش گفت مگه منم قبول داری کار خودتو میکنی مگه من نگفتم نرو دنبال ثبت نام و باقی کارها گوش کردی حالا خوبه اجازه ندم از در خونه بیرون بری آخه من نخوام زنم معلم باشه اصلا کارنکنه کیو بلید ببینم ؟
ببین پژمان سخت نگیر من معلمی و دوست دارم حالا تو خوشت نمیاد اصن نگو به کسی من معلمم چه کار داری مگه هرکس هرچی میخونه باید زنشم همونو بخونه تو داری دکترا میخونی قبول من اول راهم صبر کن ببین اگر منم موفق نشدم اون وقت آیه یاس بخون و سرکوفت بزن .
اصلا توکه دوست داشتی زنتم مثل خودت رشته کلاس دارباشه چرا از هم کلاسیات انتخاب نکردی چرا تاالان موندی که مامانت مجبور شده خودش برات آستین بالا بزنه .
-برای اینکه هُول نبودم سرم گرم درس بود درس و کارو ادامه تحصیلم مهم تر بود وحالا شدم اسیر دست تو تا چیزی میشه یاخودت یابابات به پدرم زنگ میزنه آخه زندگی من زندگی منه چرا دیگران تصمیم میگیرند و میبرند و میدوزند آخه من حق ندارم برای زنم تعیین تکلیف کنم ؟
کمی فکر کردم و گفتم چرا حق داری اما بیا ازنگاه دیگه و جوری دیگه به این قضیه نگاه کنیم منطقی و منصفانه خوب ؟
تقدیم شما
https://t.me/pejmanosadaf57
#part68
مادر باسیمین صحبت کرده بود و شب خواهرها سرازیر شدند خونه ی ما .
اغلب عادت نداشتیم تو کارهم دخالت کنیم .
حتی برای ازدواجم بااینکه سه خواهرم بالای بیست وچندسال بودند ولی هرکدوم فقط گفتند هم درس بخون هم زندگی کن این جوری بااینکه سخت اما چند تا کارو به یه جایی میرسونی البته اگر توانشو داری.
اینجا هم همین خوب سیمین احساس مادری هم داره نسبت به من .
سیمین گفت صدف معلمی شغل خوبیه مااز وجود معلمای خوبمون به اینجا رسیدیم .
ولی وقتی میتونی رشته ی بهتر بری چرا نری تو نشون دادی میتونی درس بخونی فقط آخر سال خوندی این رتبه رو آوردی پس اگر بیشتر خونده بودی حتما رتبه ات تک رقمی یه دورقمی بود .
بیا و به حرف من خاک خورده از این رشته گوش بده رشته های شاخه های پزشکی هم راحتتره خوندنش هم وقت کمتری میزاری براش تو کار کردن .
مثلا یه اپتومتریست یاهمون سنجش چشم یاشنوایی سنجی یاشاخه های مربوط به پزشکی باشی هم میتونی مطب بزنی هم پول سازه هم وقتت آزادتره الان دوست من شنوایی سنجی قبول شد زودتر ازمن درسش تموم شد زودتر ازمن بازار کار رفت باچندتا کشور کار میکنه سمعک وارد میکنه محصولات شنوایی وارد میکنه تاحالا چندتا کشور رفته باچند تا متخصص گوش و حلق و بینی داره کارمیکنه یعنی ازکنار اونا به جاهای خوب رسیده حتی همون تعیین نمره عینک و بحثای حاشیه ای اطراف خودش رو داره تازه لقب دکتر هم دارید .
اون وقت ماچه قدر باید درس بخونیم اندر خم یک کوچه ایم.
من هنوز جز کیش و ترکیه اونم سمینار بود نرفتم نه وقتشو دارم نه هنوز پول کافی .
همه ی اینارو گفتم که بتونی چشماتو خوب بازکنی و راه و از چاه تشخیص بدی لازم باشه میام باهات پیش مشاورت باکمک اون انتخاب رشته هاتو انجام میدیم .
دقیقاگیج گیج شدم همه چی توسرم اکو میشد و در هم و بر هم بود .
پس علاقه های خودم چی ؟
نمیدونم موندم چه کارکنم ومنی که حال درس خوندن ندارم دارن هولم میدن سمت درس و بحث .
پارت جدید تقدیم شما https://t.me/pejmanosadaf57
✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••