✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••
فردا اولین جلسه آموزش ریسرچ حضوریم رو قراره داشته باشم. گمون میکنم بد پیش نره. با کیس ریپورت ساده شروع میکنیم و کم کم جالبترش میکنیم احتمالا. :›
امروز دو تا ستاره گرفتم یکیش بابت اینکه بعد از حدود ۱۰-۹ ماه یک پیپر رو تحویل استادم دادم، داوری های دانشگاه رو انجام دادم و پروپوزاله رو ثبت کردم. یک ستاره دیگه هم چون امروز خیلی خوشحال بودم و روز خوبی بود.
یک بنده خدایی بود قبلا تو دایره دوستانم و همیشه غر زندگی و بیپولی و فلانش رو میاورد برای من. با این که گردش مالی بالایی داشت بابت حرفهش ولی همیشه خدا غر میزد و منم دو سه بار موقع چکهاش مبلغی رو بهش قرض دادم. ولی استرس بیپولی دوستم من رو هم گرفته بود و کلا پنجشنبههای ولگردی قشنگم دلگیر شده بود. من هم دیدم نمیتونم طاقت بیارم کلا گذاشتم کنار بنده خدا رو.
بنده خدا حتی یک سفر دو هفتهای اروپا رفت و من اینجا کشیک واستادم که کی آخر ماه میشه که چکهای سنگینش پاس بشه که اگر کمکی بود برسونم. باز هم چیز خاصی نبود. ولی دیگه اینقدر غر زد زد زد که تموم شد.
یک عذاب وجدانی داشتم اون وسط مسطها. تا اینکه دیروز دیدم که از کنسرت کلد پلی و بعد بلیط هواپیما استوری گذاشته. عذاب وجدانه رفت. دیدم که زندگیش به طور کلی متشکله از فراتر بودجه خرج کردن، استرس گرفتن، غر داشتن و خالی کردن غر سر یک آدم نزدیک. من صرفا از اون ‹آدم نزدیک› بودم انصراف دادم چون از اول برای غر شنیدن استخدام نشده بودم. خلاصه آره. به صورت کلی الان غر زیاد بشنوم سریع به شخصیت طرف نگاه میکنم ببینم وضعیت حاده یا نه، ذاتا همینه. وقت کم داریم و خروار خروار کارای جالبتری از غر شنیدن ریخته تو زندگی روزمرهمون. :›
Replace it with 'trying'.
با این وضعیت خاورمیانه و قیمت دلار و طلا و ... خوب تایمی قرصها رو شروع کرده بودم. الان استرس نمیگیرم و روزهای تعطیلم رو میرم یک جایی مثل کتابخونه صبح تا شب کارهای مردم رو انجام میدم و مقالههام رو منج میکنم. حتی کلاس گیتار یک ماهی میشه نرفتم که بشینم کارهام رو بکنم. هدف؟ قوی کردن رزومه و جمع کردن پول که برم.
متاسفانه هیچ باندی برای من باقی نمونده اینجا. بامزهتر و فوقالعاده بیاحساستر از قبل شدم. عذاب وجدان نمیگیرم دیگه مثلا. از طرفی الان که مغزم آروم گرفته، بعد از مدتها تو خودم پتانسیل ادامه تحصیل تو phd رو میبینم و حتی میبینم که بخوام یک شرکت تاسیس کنم تو هر فیلدی که تشریف میبرم. دلم میخواد تحصیل تو یک دانشگاه خوب رو تجربه کنم که کمبود مواد و استاد و ترس از چیزای مختلف نباشه و هدف پیشرفت پروژه ایکس با منابع کافی باشه. بعد زندگی با یک درآمد معمولی و یک خونه معمولی و کارهای معمولی. همین.
یکسری مقاله رو هزارسال پیش سابمیت کردم و یهو همه با هم ریوایزشون اومد و من پنیک کردم و ۶ تا مقاله رو تنهایی باید جواب بدم که یکسریهاش رو من کورسپاندم. ولی اینقد زیاده کارها و تا آخر سال هم ژورنالمون باید چاپ بشه و باز مسئولیت نصف مقالهها با منه و وقت نمیکنم. دلم میخواست یکی دو هفته بیکارِ بیکار باشم. بخوابم، موسیقی کار کنم و ... و این طرز زندگیای که میخوام نیست و باید عوضش کنم.
ماجرای گربهها بهم یاد داد که تمام مردم انتقاد تو دهنشون دارن، چه ازشون نظر بپرسی چه نپرسی. ولی جز آدمها خیلی خیلی محدود، راهحلهای اون انتقادها رو نمیدونن و یکسری توصیه شلخته پلخته نامنظم و از رو باد معده میدن که به درد نمیخوره.
برای همین از اون موقع به بعد کم پیش اومد نظر کسی رو راجع به کاری بپرسم. کار خودم رو میکنم. مگر چیزهای تخصصی که یاد نداشته باشم یا با دوستی رفیقی. وگرنه باقیش بیشتر مردم صرفا باعث گمراهی و بیانگیزگی میشن. :))
چون اطرافمون داره بگا میره، دلم می خواد بشینم فیلم و سریال قدیمی ببینم. مثلا خانه سبز رو. یک حس نوستالژیکِ پیش از وقوع حادثه دارم.
احساس میکنم تا قبل قرصها بیشتر انرژیم صرف استرس میشد الان صرف انجام دادن کارهام و ارتباطات موثر کاریم. زندهباد پزشکی و داروسازی!
و خب من چند روز پیش از پشت با سر خوردم زمین. درواقع سقوط کردم و دستم هم بند بود و نتونستم جلوی ضربه سرم رو بگیرم. علامت نداشت و رفتم اورژانس و دکتر گفت که CT نگیر و فالو کن تا ۶ ساعت ببینیم چی میشه. چیزی نشد ولی یک مقدار حس سبکسری دارم و دروغ چرا کمی نگرانم که یک وقت غافلگیر بشم با وقایع. فردا البته میرم پیش یک متخصص مغز و اعصاب.
ولی نگاه میکنم که چه همه اتفاقات دست به دست هم میدن که تو رو برسونن به جایی یا تو رو دور کنن از جایی که قراره بهترین و بدترین اتفاقات برات بیوفته. چقدر رندوم. هر کدوم از اون چیزای اون روز نمیشد مثلا من زمین نمیخوردم ولی ممکن بود برم زیر ماشین یا هرچی. زندگی واقعا به هیچ بنده حتی اگر خیلی مراقبش باشی. انگار یک مورچه رندومیم که رندوم روی لباس یکی که لب باغچه نشسته رفتیم و اون ما رو برده تو ماشینش و تا دیده ما رو کشته. همینقدر رندوم. برای همین کمتر میبینم که همه چیز چقدر بیمعنی و تنشنزاست.
✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••