✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••
کلیدواژههایِ امسال فقط مامان و خونه بود. دو کلمهای که متوجه شدم برخلافِ باقیِ حضورها، همیشه ارزشش رو داره. بهش میگم: دیر فهمیدم مامان، میگه: دور برگردون بزن عزیزم، همیشه برایِ دور برگردون زدن وقت هست. مامان همیشه منتظرت میمونه.
منم همینطور جیسونگ. منم همینطور
” کارهایِ کوچیکی مثل این، ناز شدن توسط مادرش و بوی عطرش که با عطر صابون روی دستهاش ترکیب میشد، چیزی بود که این هفته دلتنگش بود. داشتن خونه خودش عالی بود، حتی اگر محل زندگیش بهترین جای دنیا نبود، اما خونه بودن حسِ متفاوتی داشت. اینکه کنار هم باشن و با هم ساعت ۸ صبح شوخی کنند حس خوبی داشت، این ساعت زمانی بود که جیسونگ معمولاً ترجیح میداد برای همه دنیا مرده باشه. “
داشتم دستور پایِ سیب امروز رو توو دفترچه مینوشتم فاطمه ( تختِ بغلی ) گفت بذار منم یک عکس بگیرم ازش. بعد چند دقیقه گفت: یک چیزی رو ننوشتیها، آخرش با آبی باید بنویسی یک پیمانه گریه. گفتم: تو کجا وایساده بودی دختر؟ اون یواشکی بود. بینِ تخم مرغ شکوندنها جاش دادم. تأثیری نداره. اون یکی فاطمه گیسِ موهاش رو از پشت میگیره و میگه: یواشکی یعنی اگر دیدی هم به رویِ خودت نیار، رد شو. کی یاد میگیری آخه. میخنده با آبی توو دفتر مشغولِ نوشتن میشه، میگه: این رسپیِ توئه یواشکی، بیصدا، بلندش رو کار ندارم. باید بنویسی، چون مالِ توئه. باید با رسپیِ بقیه اندازه یک قاشق دارچین یا یک پیمانه گریه فرق کنه دیگه. اینجوری شبیه توئه.
آذر گیسهایِ بهم ریخته داشت، که میخواست زرد بشه ولی سبز بودن رو بیشتر دوست داشت. کلِ مسیر چشمها رو بسته بودم ولی بوی یاس میاومد. — برای آذر — چون ده روز آخرش رو بوسیدم و گذاشتم کنار. خیر پیش آذر خانوم.
این هم جواب آخر، خیلی خوش گذشت عزیز های دلم. خیلی یکدفعه خودم رو بین خاطرات فیلمهای کودکی پیدا کردم و اینطور بودم که: خدایِ من، چقدر رنگهایِ پر نور. انگار اون روزها آخر طاقچه گم شده بود. به لطفِ شما؟ پیداش کردم. وقتی این چالش به ذهنم رسید، داشتم کتاب بر جادههایِ آبی سرخ رو از آقای ابراهیمی رو میخوندم. میشه یکسالِ پیش :))) دوست داشتم با کلمههایِ همون کتاب بیام پیشتون ولی نسخهٔ چاپیش رو نداشتم و سهمِ ما شد برگهای بارون خوردهٔ کتاب بار دیگر شهری که دوست میداشتم. خلاصه که همین، بوس میذارم رویِ چشم هاتون.
کانال پرایوتته؟ لینکش و میدی
عجب.
انقدر بامزه سر رویِ بالشت گذاشته و یک قسمت از موهاش از زیر پتویِ سبز افتاده بیرون. نمیدونم چطوری صداش بزنم. همهچیز بیشتر شبیه قصههایِ اون کتاب قرمزهٔ ته کتابخونهست. خورشید داشت میومد بالا، چشمهامون کنارِ آلبالوها گیلاس هم میچید ولی میخندید و روشن بود میگفت: من پروانهٔ سفید رو خیلی دوست دارم، همیشه فکر میکنم از طرفِ راویِ قصه توو آسمونها اومده. و ما پنجتا پروانهٔ سفید دیدیم که از کنارمون رد میشدن و گردِ لبخند توو دستها موند و بیشتر یادم انداخت زیر این رؤیا رو صاحبِ آسمون و لبخند امضاء زده بود. باید بذارم بیشتر بخوابی، من که کنار رؤیا سر روی بالشت گذاشتم، تو داری چه رؤیایی میبینی عزیزم.
✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••