کتاب صوتی عیسا

Description
خوانش و ادیت: عیسی اسدی(میم) - شاعر، نویسنده و مترجم

کتاب‌ها مانند زنبورانی هستند که گرده‌ی گلها را از ذهنی به ذهن دیگر، منتقل می‌کنند.
جیمز راسل _ شاعرآمریکایی
We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••

1 year, 7 months ago

●○
📖🎧

تیزر معرفی شماره‌ی ۵
#کتاب_صوتی

📖 #سال_بلوا
🖋 #عباس_معروفی
🎤 #عیسی_اسدی

📳  #قسمت_بیست‌وسوم
در کانال کتاب صوتی عیسا بارگذاری شد.

@eassa_audio_book
🍻🎭🎧

1 year, 7 months ago
2 years ago

? دوستان، من بایستی مدتی از این فضا فاصله بگیرم و به همین منظور اینبار از تمام گروهها و کانالها باید خارج بشم؛ این روند تیره و تار و این تراکم تیرگی باید متوقف بشه یا حداقل در پستویی خانگی و شخصی ثبت و ضبط بشه. انگار می‌شنوم که میگن: ... این آرامشو بهم نزن، ننویس، نگو...
و درواقع پربیراه هم نیست؛ شاید با خاموش شدن یک صدای تاریک، صداهای خوب و شفاف و روشن، بهتر شنیده بشن.
بنابراین اعضای محترم کانالهای 'کتاب صوتی عیسا' و 'فیلم و موسیقی' می‌تونن هرزمان که مایل باشن کانال رو ترک کنن. درمورد کانال اصلی و قدیمی 'چاووش' هم مدتی هست که مدیریت و مالکیت رو به شخص کاردان و هنرمندی انتقال دادم و خودشون طبق روال، هدایت خواهند کرد. در حقیقت معجون تمام تولیدات نوشتاری و صوتی این چند سال در همین کانال منتشر شده و...
تنها 'کانال رسمی آثار عیسی اسدی' باقی می‌مونه که مشخص نیست به چه ترتیب عمل خواهد شد، علت رو در بالا توضیح دادم.
امیدوارم همگی در سلامت و بهروزی مقیم باشید. این سرزمین متاسفانه تحت تأثیر سیاه‌ترین و عمیق‌ترین جهالت موجود قرار داره و زنده و پویا موندن در این شرایط کار آسونی نیست. مراقب تیرگی‌های پنهون در گوشه و کنار این دوران باشید و زیاد به زیبایی‌های ظاهری حیات زمینی دل نبندین.
ازتون ممنونم که مثل همیشه پیگیر نمی‌شید و علت رو سوال نمی‌کنید چرا که تمام گروهها و کانالها میزبانان خوب و محترمی بودند.

@Miim_IsaAasadi
.

2 years, 1 month ago

?

مایلم مطلب بسیار مهمی رو با همه‌ی عزیزان در میون بذارم؛ کلیه‌ی مطالبی که در کانال من، چاووش منتشر می‌شه بر اساس متن یا موقعیت و یا مفهوم اثر هست. شخصیت و دیدگاه سیاسی یا اجتماعی صاحب اثر، به هیچ عنوان مدنظر یا مطلقاهم‌سو نخواهد بود. (مگر در برخی موارد استثنایی)
? عیسی اسدی

@CHAAVOUSH

2 years, 1 month ago

??

خوانشِ شعرِ: #خبر#غزل ***یکی بگوید از آن چشمِ دل‌رُبا چه خبر
از آن شکوهِ دل‌انگیزِ قله‌ها چه خبر

یکی بیاید از این غم، مرا رها بکند
و بی‌‌سوال بپرسد از آن دوا چه خبر

مسیلِ خواب، به هنگامِ موسمِ تب‌ها
اسیرِ سیل، نشسته که ناخدا چه خبر

و بی غروب، دشت‌ای که رو به خشکیدن
اسیرِ رویتِ ابر ای نشسته تا چه خبر

خبر ندارد از این غم، شهودِ محبوب‌اش
بگو به باد بپرسد که بی وفا چه خبر

بگو، بخوان، بنواز و برقص تا آفاق
و در سکوت، بمیر و بگو خدا چه خبر*شعر، صدا و ادیت: #عیسی_اسدی
#میم
هشتم تیرماه هزار و چهارصد و یک
MUSIC: FLY ME TO THE MOON/ PIANO,FARIBORZ LACHINI
@CHAAVOUSH

2 years, 1 month ago

?

** #من گاهی خودم را
می‌گیرم از خودم؛
گاهی
که در نیم‌روز
به شب می‌رسم.
دقایقی هستند
مرکب از هیچ و یأس
و لحظاتی که مدام
چون مارپیچی عظیم
افق دیدم را
دور می‌زنند.

من هرگز
حتی در عجیب‌ترین
تهاجمات غریبه‌گان
دست بر تراکمِ بودم
نگذاشته‌ام
و آنچنان که بوده و شده
در هر تجلیِ دوست‌داشتن
خویشتن را
غایب کرده‌ام.

'اینچنین که من‌ام'
با 'آنچنان که شاید باید می‌بودم'
در یک 'عبور از خویشتن'
به نزاع می‌رسند.

این روزها
گاهی می‌نشینم،
پیپ‌ای چاق می‌کنم،
به دوردست‌ترین نقاطِ روبرو
بی‌حواس، نگاه می‌کنم و
می‌فهمم که رفته‌ام؛

من
مدت‌ها ست از دست
از خویش
و از یاد
رفته‌ام.
?** #عیسی_اسدی (میم)
۳۱ تیر ۱۴۰۳

@CHAAVOUSH

2 years, 1 month ago

?

**تهران، سال ۷۰

از دفتر مجله می‌زنم بیرون؛ ساعت دقیقا پنج عصر است و کمی خسته شده‌ام. از سر فاطمی تا میدان ولی‌عصر را به تماشای ویترین مغازه‌ها و عابران می‌گذرانم. یادم هست چند دقیقه‌ای وارد گالری داداشی شدم تا نگاهی به تابلوهای رنگ‌و‌روغن بیاندازم، با حال و روزی که داشتم می‌چسبید ( مجله، ویژه‌نامه‌ی فلسفه بود و همکاران، عده‌ای فیلسوف). به میدان که رسیدم سوار اتوبوس‌های لکنتی صادقیه شدم، البته ما می‌گفتیم آریاشهر. ترافیک سنگین بود و با آن سر و صدای موتور و اتاق اتوبوس و داد بیداد مردم، جنازه‌ی آدم به مقصد می‌رسید.
رسیدم خانه؛ آپارتمانی دوازده واحدی و نسبتا شلوغ که ما ساکن واحد دوم بودیم، یعنی همکف. یادم هست وقتی از پیلوت رد می‌شدم پیکان پدرم را ندیدم، پیکان بژ ۵۱ خیلی هم خوشگل. با خودم گفتم حتما برده پیش اصغر آقا واسه سرویس. کلید انداختم و رفتم تو. مادرم را بوسیدم و پرسیدم: بابا کجاس؟
گفت: رفته پیاده‌روی.
پدرم آن سالها روپا بود و مدام قدم می‌زد. چون کلافه بودم سریع رفتم اتاقم و لباس عوض کردم. بعد نشستم به نوشیدن چای تازه‌دم و رفع خستگی که پدر آمد. روزنامه دستش بود و رفت به اتاق و بعد از چند دقیقه برگشت. همین که نشست گفت:
ماشین کو مهران؟
چند لحظه بهت‌زده به پدرم خیره شدم؛ کمی فکر کردم و سریع و بدون تغییر حالت گفتم:
الان برمی‌گردم.
سریع لباس پوشیدم و خودم را رساندم به خیابان.
عحب احمقی بودم! صبح با ماشین رفتم سر کار و عصر با اتوبوس برگشتم! بله دقیقا به همین راحتی.
خودم را رساندم به یکی از کوچه‌های خیابان بیستون که پیکان را آنجا پارک کرده بودم، خوشبختانه سر جایش بود.
قفل پدال را باز کردم. استارت زدم؛ به شتاب حرکت کردم و به روی خودم نیاوردم که پریشانی و ذهن‌مشغولی چه‌ها که به سر آدم نمی‌آورد. وقتی رسیدم دیدم پدرم لبخندزنان زل زده به چشمهای من و با روزنامه مشغول شده.

? عیسی اسدی**

@CHAAVOUSH

2 years, 3 months ago
We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••