سمیه فروزنده | به وقت نوشتن

Description
👩🏻‍🏫مدرس دوره‌های آموزشی نویسندگی و کارگاه نگارش خلاق

دورهمی دوستانه تا با هم بخوانیم ، یاد بگیریم، بنویسیم و به سبک نویسنده زندگی کنیم. ✒️⁩📚
We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••

1 year, 7 months ago

خودکار کاوی

در این سال‌ها که با نوشتن آشنا شده‌ام. همیشه با یک سبک خودکار می‌نویسم و تمام. اما چند روز پیش دلم را به دریا که نه به یک برکهٔ زدم و سبک خودکارهایم را تغییر دادم. زیرا اکنون می‌دانم همین تغییر کوچک هم اثر می‌گذارد بر نوشتن.

و اتفاقن همین تغییر ساده انگیزهٔ شد برای نوشتن. پس آزادنویسی را با آن‌ها تجربه می‌کنم. اما خودکار پر رنگ می‌نویسد. جوهر به سر و صورت کاغذ می‌پاشد. جوری که نوشته‌ها خوانا نیست و دست‌هایم جوهری می‌شوند. خودکار دیگر را امتحان می‌کنم. خوش‌دست است و در نوشتن روان.

پس ادامه می‌دهم به نوشتن. و سطرها می‌رود به جزیره‌های ناشناخته‌تر. از خودکارها می‌نویسم تا رابطه‌ٔ آن‌ها با تغییرات بزرگ زندگی‌ام را شاید کشف کنم.

تغییراتی که در دوستی‌ها و روابطم داشته‌ام. و همین‌طور در محیط، در عادت‌ها و هزاران تغییر در سبک کلامم و حتا تغذیه و پوششم.

و گاه تغییراتی مثل همین خودکار خوش‌دست بوده‌اند و گزینه‌ٔ بهتر و همان تغییرات خُرد امروزه روز یک پرش بلند در زندگیم محسوب می‌شوند مثل همین نوشتن که کوچک و خرد وارد شد در روزمرگی‌ام و بعد شد تمام زندگی‌ام.

اما تغییراتی هم بوده که مثل همان خودکارِ پر‌رنگ باعث دردسرهای جدیدی شده‌اند و از ناکجا آباد سر در آورده‌ام و هزار بار دور زدن تا دوربرگردان را پیدا کنم. و باز هم از صفر و حتا زیر صفر شروع کنم. و در همان دوربرگردان یافته‌ام که این گزینهٔ مناسب من نیست که نیست و باعث رشد من نمی‌شود و بعد پایم را بیشتر روی پدال فشار داده‌ام تا تندتر خارج شوم از آن جاده خاکی.

و همان‌ها البته بودند که به من درس داده‌اند که بر روی چرایی انتخاب‌ها دقیق‌تر شوم. زیرا آدمی همان‌طور که باید اهل تغییر و تحول باشد. باید چرای و دلیل آن‌چه را که ادامه می‌دهد یا تغییر می‌دهد را هم بداند. حتا اگر این تغییر بسیار ریز و اتمی باشد مثل تغییر در ابزارهای نوشتن‌. حتا به این کوچکی و زیر پوستی.

سمیه فروزنده

http://somayehforouzandeh.ir

@somayeh_forouzandeh_ir

1 year, 7 months ago
1 year, 7 months ago

هیچ جا، هیچ خبری نیست

محمدطاها می‌آید توی اتاق. دست‌هایش را در هم قفل کرده. لب‌های جمع شده‌اش نشانهٔ دلخوری‌اش است. اما از کی و چرا را نمی‌دانم هنوز؟ تکیه می‌دهد به میز و با انگشتانش شروع می‌کند به شمردن. هیچ نمی‌گویم تا ضرب و تقسیمش تمام شود.‌

می‌گوید مامان مگه من ده سالم نیست می‌گویم نُه سال و هفت ماه. یعنی پنج ماه دیگر نُه سالت پر می‌شود و... . نمی‌گذارد حرفم تمام شود. شروع می‌کند به چک و چانه زدن با من.

می‌گذارم همه را بگوید اما در ذهنم هزار حرف هست برایش مثلن خبری نیست در بزرگسالی هیچ خبری نیست. حتا وقتی که به خیلی چیزها می‌رسی می‌گویی همین بود. و انگار دنیا روی سرت ‌هوار می‌‌شود می‌دانم حالا گفتن این حرف‌ها فایده ندارد.‌

مثل گذشتهٔ من که دیگران می‌گفتن و من گوشی برای شنیدن نداشتم. و حتا فکر می‌کردم یک جور شیره مالیدن است سر من. مثل وقتی که برای برادر و خواهر کوچک‌تر از خودم می‌گفتم و برای هزار آدم دیگر. ندوید. هیچ جا خبری نیست. عشق کنید در هر سن و سالی که هستید.

ندوید. البته که من هم دیر فهمیدم و به چند سال هم نمی‌رسد و از آن‌ لحظه به بعد ثانیهٔ را نمی‌گویم برود چون می‌رود چه من بخواهم و چه نه. زیرا هیچ جا خبری نیست. مثل بقیه‌اش هم که باز هم هیچ خبری نیست که نیست.

سمیه فروزنده

http://somayehforouzandeh.ir/

@somayeh_forouzandeh_ir

1 year, 9 months ago

«سکوتی حدیث‌وار»

کتاب سفر روح را باید می‌خواندیم و در موردش گپ و گفت می‌کردیم. و حالا نشسته‌ایم در یکی از اتاق‌های کافه‌ ری‌را. در میانهٔ کتاب‌ها و فنجان‌های قهوه و چای.

و یک پرسش آیا تناسخ هست یا نه و تنها مسئلهٔ ما همین می‌شود؟ ثابت شده، نه اشتباه است. ثابت نشده. و هر کس نظری می‌دهد. و موضوع می‌رسد حتا به نور، به متافیزیک، به انرژی، به هیپنوتیزم، به خاطرات، به احساسات، به کد صفر و یک، به فرکانس، به منشور، به علم و به هزار موضوع دیگر.

اما حدیث با آن پیراهن یشمی‌اش آرام نشسته. و در این بحث شرکت نمی‌کند. سکوت. و تنها گاهی دستش می‌لغزد روی برگهٔ اول کتابش. و منی که با تمام این موضوع مشکل دارم. مثل هزار موضوع دیگر. و می‌گویم که باشم حتا به غلط.

و دوستی می‌گوید با خواندن کتاب ترس از مرگ برایش تمام شده و حتا یک جورایی مشتاق مرگ. و دیگری می‌گوید من هم همان جمله‌اش را دوست داشتم که مرگ سیاه نیست و روشنایی‌ست.

و او آرام کنار می‌زند موهای چتریش را و می‌نویسد. و هنگامی که همه از نا و نفس می‌افتیم. حالا حدیث است که می‌گوید: «خب به نظر من اصلن این مباحث از پایه خراب هستند و همهٔ اینها تنها برمی‌گردند به باور ما. چون هیچ چیز ثابت نشده و قطعی نیست. اما موضوعی که مهم است چیز دیگری است و آن خودِ زندگی است و انتخاب مسیر ما در بین این راه‌ها.

و کار ما شاید تنها این باشد که بی‌طرفانه و بی‌هیچ تعصبی به کتاب نگاه کنیم. و چیزی را از آن برداریم که حال‌مان را خوب می‌کند. و البته که همین دانستن است که به ما تعالی می‌دهد. یعنی وقتی که درک کنیم دیگران با چه چیزهایی عمیقن مواجه‌اند و به چه مسائلی می‌اندیشند. و رها کنیم شایدها و اما و اگرها را. و لحظه‌ٔ حال را تجربه کنیم.»

و من هنوز پس از روزها به بی‌طرفانه اندیشیدن و بی‌تعصب دیگران را هم دیدن، به مسیر، به انتخاب‌ و به سکوتی حدیث‌وار فکر می‌کنم. فکر. و به موضوعی مهم‌تر از تناسخ و حتا مرگ می‌اندیشم. به خودِ خودِ زندگی. و به مصرعی از مولانا می‌رسم همان که می‌گوید: «چون که صد آید نود هم پیش ماست.»

سمیه فروزنده

http://somayehforouzandeh.ir/

@somayeh_forouzandeh_ir

1 year, 9 months ago
1 year, 9 months ago

مثل همان پهلوان پنبهٔ معروف

چندی پیش دوستی کارت هدیهٔ به مناسبتی هدیه داد به من. هزار برنامه ریختم. کتاب‌هایی که مدتها در صف انتظار بودند. و حتا دو هدیه برای پسرها و کلی گشت و گذار. وارد فروشگاه می‌شوم. محکم می‌ایستم و مطمئن رمز کارت را می‌زنم. موجودی کافی نیست. محال است. به صفرها و عدد‌ها خیره می‌شوم میان آن همه گل و بلبل. باز رمز. و باز همان پیام‌ خالی خالی‌ست.

و حالا روزهاست فکر می‌کنم به کارت پوچ و خالی. و به خودم. و به خیلی از آدم‌ها، به وعده‌ها، به قول‌ها و عهدها و می‌اندیشم نه به گل یا پوچ به خود پوچ در پوچ. و به آدم‌های که گمان داشتم پُرَند و متفکر اما مثل این کارت خالی از آب در آمدند.‌

به خودم نهیب می‌زنم کجا، چه وقت خودت، عقاید و افکارت مثل این کارت خالی از آب در آمد و چیزی در چنته نبود؟ و تنها ظاهرنمای کردی مثل همان پهلوان پنبهٔ معروف که فقط ادعا داشت. اما پوک بود و پوچ و تهی.

سمیه فروزنده

http://somayehforouzandeh.ir/

@somayeh_forouzandeh_ir

1 year, 9 months ago

برون‌سپاری چه کمکی به نویسنده می‌کند؟

چندی پیش دوستی از کارهای متعددی که می‌خواهد انجام دهد گفت از راه‌اندازی سایت گرفته تا ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ جامعه‌شناسی و حتا برای طراحی سایت خودش برود به کلاس‌های مربوطه. و زمانی بیابد برای نوشتن کتابش و مقالاتی که باید در سایتش بنویسد. کتاب‌های که باید بخواند برای تحقیق و تحلیل. وظایف مادری و خانه‌داری و هزار نقش دیگرش. و این یعنی مسائلی که من هم این روزها با آن‌ها دست به گریبانم‌. و گاه همین زیاد بودن وظایف من را هم به کلافگی و دلزدگی دچار می‌کند.

و باز می‌رسم به محدودیت، به مدیریت و به کلمهٔ دیگری که در موضوع محدودیت به آن اشارهٔ کرده بودم و این‌جا اهمیتش را بیش از پیش کشف می‌کنم. واژهٔ برون‌سپاری. به زبان ساده یعنی درخواست کمک کردن از دیگران. و این را در همین روزها دوستی به من یادآوری می‌کند.

در با هم نویسی که با هم داشتیم قرار شد فهرستی با هم بنویسیم که امروز چه کارهای می‌توانیم انجام دهیم که متفاوت باشد و بکر.

او از من خواست دستور پخت یک غذا را بنویسم برایش. و من برای او نوشتم که این کار متفاوت و بکر را خودت باید انجام دهی. مرا به تعجب واداشت جواب او. خب من همین الان کاری که کمتر می‌کنم را انجام دادم. و او درخواست کردن از دیگران است. و این دقیقن همان کاری بود که من و آن دوست پر مشغله‌ام باید می‌آموختیم. و گاه به درست و به جا از آن استفاده کنیم. مثلن آن دوست، طراحی سایتش را به دیگری بسپارد. و حتا در کارهای منزل و کارهای دیگر برون‌سپاری انجام دهد. که اتفاقن همین درخواست از دیگران خود می‌تواند اقدام مدیریتی و شجاعانهٔ محسوب شود.

اما نکتهٔ در این میان است که باید بدانیم کجا و از چه کسی درخواست‌ کمک کنیم و چگونه برون‌سپاری کنیم؟ که آن‌ هم خود مهارتی است و متقابلن راه و رسمی دارد.

سمیه فروزنده

@somayeh_forouzandeh_ir

http://somayehforouzandeh.ir/

1 year, 10 months ago
1 year, 10 months ago

معرفی فیلم درخت گلابی وحشی

از نوری بیلگه جیلان، ۲۰۱۸

۱۸۸ دقیقه، محصول ترکیه

داستان فیلم: زندگی نویسنده‌ی جوان به نام سینان و مواجهه شدن او با موضوعاتی مانند عشق، سیاست، مذهب، ادبیات و در نهایت روبه‌رو شدن با خودش.

۱۲ دلیل که یک نویسنده باید فیلم درخت گلابی وحشی را تماشا کند؟

۱) گفت‌‌وگوهای طولانی و پینگ‌پنگی در فیلم به تبحر دیالوگ‌نویسی نویسنده کمک می‌کند.

۲) فضاهای زنده و پویای فیلم، به اهمیت تصویرهای عینی در نوشتن داستان تأکید می‌کند.

۳) بیلگه جیلان در یکی از مصاحبه‌هایش می‌گوید:«داستان فیلم را از زندگی یکی از همسایگانش الهام گرفته‌ است» و این نشان می‌دهد یک نویسنده با نگاه منحصربه‌فردش به پیرامونش می‌تواند به ایده برسد.

۴) توجه‌ی زیرکانه‌ی بیلگه به جزئیات، نگاه نویسنده را به توصیف تغییر می‌دهد.

۵) بیلگه به نویسنده یاد می‌دهد داستان می‌تواند در عین سادگی و معمولی بودن موضوع، حرفی برای گفتن داشته باشد و در لیست بهترین‌ها قرار بگیرد.

در سکانس گفت‌وگو‌ی سینان با سلیمان‌بیگ یکی از نویسندگان معروف ترکی نکاتی را در مورد نوشتن و نویسندگی به نویسنده یادآوری می‌کند. که خودش کلاس درس نویسندگی است.

۶) چه چیزی می‌نویسی مهم نیست، چطور می‌نویسی مهمه.

۷) وقتی من می‌نویسم زندگی را غنی می‌کنم، ولی مسائل پیش‌پاافتاده هم باهاش می‌آید منظورم این است که هیچ چیز این‌طوری که به نظر می‌آید معمولی نیست. کلیشه‌ها بعضی اوقات حقایق اساسی در خودشان دارند.

۸) همه جا موضوع برای نوشتن داستان است اگر فقط بتوانی ببینی.

۹) یک نویسنده‌ی خوب نق نمی‌زند، می‌نشیند و در هر شرایطی که باشد می‌نویسد.

۱۰) نویسنده باید بتواند ریسک کند، و بداند آهن اگر در کوره نماند فولاد نمی‌شود.

۱۱) اگر عاشق کارت باشی می‌توانی هر جایی دوام بیاوری.

۱۲) نوشتن را مثل یک شغل معمولی شروع نکن و سَبک نشمارش.

امیدوارم این فیلم را تماشا کنید و با یاداشت‌‌نویسی در مورد فیلم آن را از زوایای متفاوت درک و تحلیل کنید.

سمیه فروزنده

@somayeh_forouzandeh_ir

http://somayehforouzandeh.ir/

1 year, 10 months ago
We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••