Can.Kerçembulu

Description
Kültürel Düşüncelerim
İran İçerisinde Türklük Aşamaları (İrİTürkA)
We recommend to visit

#BAIZ

Last updated 2 months, 3 weeks ago

Last updated 6 months, 2 weeks ago


☘️Her şey sıfırdan başladı🌱

Last updated 1 year, 3 months ago

2 months, 2 weeks ago

کوللو بولوتلار#بین‌ایللیک_بیرادبیات
#چاغداش_شعر
#یعقوب_نیکزاد

چوخ گؤزل‌لیک بو شهرده قاریییرمیش قات-قات
سینیخیرمیش، اوزولورموش، زاریییرمیش قات-قات
بو آداملاردا نفس گولله‌له‌نیب، قان آتینی
لئشی‌نین اوسته چاپیرمیش، سورویورموش قات-قات
بیچیلیرمیش بویوموز تورپاغا، بو سون یولوموز
ایللر اؤنجه کؤکوموز لاپ چورویورموش قات-قات
تاپدالاندیقجا دوشونجه، اوچوروم‌لار یارانیب،
داغلاری کوللو بولودلار بورویورموش قات-قات
قالا اولدوق‌سا آلیندیق، یوخو تؤکدو گؤزوموز
قارا گون اوستوموزه هئی یورویورموش قات-قات
هره، اؤز دردینی چکمک‌ده، بیتیشمیر یارامیز
قونشونون آغریسینی یئل ساریییرمیش قات-قات
آغیرا باخدی سئویشمک بو شهرده، یوخسا
او گؤزللیک‌لری آللاه قورویورموش قات-قات
گؤیه گؤزلر گونو چیخدی، گونو گوندن سولاراق
اؤپوجوک‌لرده گولوشلر قورویورموش قات-قات
ایندی چیرکین‌له‌شیب آرتیق دیلیمیز، وارلیغیمیز
بونو کئچمیشده یاغیش، قار آریییرمیش قات-قات
گؤزلره سئوگی دادیزدیرماغا گلمیر، دئمه کی...
ایلک آزادلیق‌دا قفسده کیریییرمیش قات-قات
توخونورلار سسه، های یوخ هارایا، هر یئته‌نین
ایچینه نیسگیل آخیرمیش، یئریییرمیش قات-قات
تانیمیر ایت یییه‌سین، دام، داش اؤگئی‌لشمک‌له
تؤکولورموش، داغیلیرمیش، اَریییرمیش قات-قات

-آذربایجان تورکچه‌سینده گؤردوگوموز لاپ کلمه‌سی، منجه تورکچه‌نین صفت‌لرده و قیدلرده تشدید ائدیجی گرامریندن آلینمیش‌دیر: قیپ قیرمیزی: قرمز پررنگ، چوپ چورویورموش: لاپ چورویورموش. `بو گؤزل قورالا فریدن و چهارمحال تورکچه‌سینده استثنا حالا یول بولمامیش‌دیر یانی بیزده یام یاشیل یوخ یاپ یاشیل‌واردیر.

-باشاریلی شاعریمیز یعقوب نیکزاد، تورکچه‌نین قایدالارینی دوزگون قوللاناراق بو گؤزل شعری سؤیله‌میش‌دیر. دئمک، اؤزگه‌دن اوزاق دا اولور بؤیله گؤزل یازاق!`
#تورکچه_رسمی_دیلیمیز

2 months, 2 weeks ago

داستانک ما
#جان_کرچمبولو
#گونده‌لیک‌لر
#تراختور
از بدو تولدت با انکار هویتت روبرو میشوی. اداره‌ی ثبت احوال به تو شناسنامه نمی‌دهد (جدال با ثبت احوال در مواردی تا هفت هشت سال طول می‌کشد و نتیجه نمی‌دهد). تضادی کامل بین خانه و جامعه حکمفرماست (توصیه‌ی علی خامنه‌ای: تورکی را فراموش نکنید آنرا به فرزندانتان یاد بدهید فقط برای داخل خانه!). با همین تضاد زاده شده‌ای و با همین تضاد و با اسم مستعار و عاریتی وارد مدرسه و جامعه می‌شوی. مدرسه، جامعه و دانشگاه هویت ترا پس می‌زند و دچار تشتت و تشکیک می‌شوی (آقای سلیمانی دبیر ادبیات دوران دبیرستان در داران: شما تورک نیستید! تورک شده‌اید!). بین هستی‌ات و بروندادهای جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنی همان تضاد به شکلی بسیار تند و زننده غوغا می‌کند (برادر کوچکت برای عبور از سرکوفت همکلاسی‌ها با مادر که با او تورکی حرف زده نقش غریبه‌ها را بازی می‌کند و خودش را به نفهمیدن می‌زند و یا شعار مرگ بر تورک طرفداران تیم‌های حکومتی تهرانی) و گاهی مجبور میشوی هویتت را پنهان کنی اما این لهجه‌‌ی لعنتی‌ات ترا گرفتار می‌کند (سوال کنجکاوانه‌ی منوچهر نوذری در مسابقه‌ی صدا و سیما: شما تورکید؟! و جواب طرف!!!) از همان بدو نوجوانی به جای آنکه به علم، سازندگی، وطن و همنوعت فکر کنی به دنبال یافتن علل این تضاد هستی. اگر شانس با تو یار باشد و آدم سختکوشی باشی سرنخهایی را به دست می‌آوری که ترا به برنامه‌های آسیمیلاسیون سردمداران دولت آدرس می‌دهند. با بنیادهایی چون بنیاد محمود افشار که تا رگ و استخوان دولت نفوذ کرده‌اند و بنیاد نیشابور و باز هم بنیادهایی از این مقوله آشنا می‌شوی. حالا دیگر سی‌ساله شده‌ای و تازه فهمیده‌ای که این تضاد که هستی و‌ زندگی ترا به بازی گرفته و هدفش کشتن تو‌ و تاریخ تست ریشه‌‌اش از کجاست. آستینها را بالا می‌زنی و به هویتت می‌چسبی. اولین قدم آموختن زبان تورکی است که شهریار با آن و با حیدربابایش اشک همه را درآورده است. تازه اول راه است. فکر می‌کنی فقط همین حیدربابا کتاب تست. چندین سال باید بگذرد تا از حیدربابا و یا مأذون قشقایی عبور کنی و از شاه‌ ختایی و نسیمی و فضولی و علی‌آقا واحد و هزاران شاعر و نویسنده‌ی پنهان مانده‌ی دیگر به امیر علیشیر نوایی و دده قورخوت برسی. باید شق‌القمر کنی چرا که بزرگان طایفه‌ات که با این تضاد کنار نیامده‌اند و خود را نفروخته‌اند از صمدبهرنگی گرفته تا غلامحسین ساعدی و رضا براهنی هیچکدام یک خط به زبان تورکی ننوشته‌اند و باز هم زمان می‌برد تا آنهایی که نوشته‌اند و چون بولوت قاراچورلو و حبیب ساهر یا حتی جواد هیئت در گمنامی مرده‌اند را بشناسی و بفهمی که محمدتقی زهتابی هم بوده که تاریخ ترا بنویسد و سر به نیستش کرده‌اند. حالا ناخواسته و بالاجبار نقش دفاع از حریم تاریخ و‌ زبان تورکان که قاعدتن باید بر عهده‌ی دولت باشد که تو مالیاتش را میدهی به عهده‌ی تو می‌افتد و این وسط طرفداران تراختور مهاجم‌های تو میشوند و تو بدون آنکه با فوتبال سر و سری داشته باشی عاشق تراختور می‌شوی (علی دایی: اینها فوتبالی نیستند!) و وارد یک بازی بزرگ می‌شوی که ناخواسته بوده و بازی می‌کنی و یک می‌بازی و دو می‌بری و این وسط در پس‌زمینه‌ی ذهنت که حالا به یک آرامش نسبی رسیده فقط به تورک بودن و به پتانسیل عظیمی که در پشت آن پنهان است فکر می‌کنی! فقط به تورک بودن که تاریخ همچنان مدیون تو باقی بماند.
#تورکچه_بیزیم_ملی_دیلیمیز#گله‌جک_بیزیم‌دیر

2 months, 2 weeks ago
**آرس** **خدای** **جنگ** **اسکیتها** Scyths

آرس خدای جنگ اسکیتها Scyths
#جان_کرچمبولو
#دانیشما (مباحثه)

طبق منابع قدیم، در یونان به خدای جنگ آرس Ares و به خدای زیبایی آفرودیت Aphrodite می‌گفته‌اند. بر مبنای نوشته‌های هرودوت تنها خدایی که اسکیتها یا سکاها برایش مراسمی خاص برگزار می‌کنند نیز همین خدای جنگ است. نام خدای جنگ (آرس) با کلمه‌ی قهرمان (hero) همخانوادگی دارد و هر دو با فعل ارمک تورکی پیوند می‌خورند.
ارمک فعل سربازی، جنگ و پختگی است. این فعل در مفهوم رسیدن در طول زمان است. وقتی نوجوانی به سن بلوغ و حضور در میدان جنگ (طبق داستانهای دده قورخوت با دادن امتحان شجاعت و کسب نام) می‌رسد ار= سرباز و قهرمان می‌شود. در زبان تورکی ایران به شوهر ار گفته می‌شود که یادگاری از دورانی است که فرهنگ تورکان فرهنگ جنگاوری بوده است (اریم یعنی سرباز و قهرمان من). آرس یا خدای جنگ تشدید معنی ار با افزودن علامت جمع س یا ز می‌باشد. یعنی اگر ار معنی سرباز و قهرمان را بدهد ارس معنی خدای قهرمانان یا خدای جنگ خواهد بود و به نظر من رود آراز یا ارس اشاره به همین خدای جنگ است که در کناره‌های آن ملکه تاماریس (ملکه‌ی محکمتر از آهن تورکان) قهرمانی بزرگ را مغلوب و منکوب کرده است.

4 months, 3 weeks ago

شباهت‌های زبان فارسی و تورکی (قسمت ششم) :

من _ ضمیر اول شخص مفرد است که در تورکی هم به آن «مَن» (mən) یا «بَن» (bən) می‌گویند.

او _ ضمیر سوم شخص مفرد است که در تورکی به آن «اوُ» (o) یا «اوُل» (ol) می‌گویند.

گور _ به معنی «قَبر» است. کلمه «گوُر» (gor) در زبان تورکی نیز به «قبر» گفته می‌شود.

گُر _ در فارسی به معنی «شعله» است. کلمه «قوُر» (qor) در تورکی هم به معنی «شعله» یا «جرقه‌های ناشی از آتش» به کار می‌رود. با تبدیل حرف «گ» یا «ق» به حرف «خ» می‌توان به کلمه «خوُر» (xor) رسید که در فارسی ، معنی «خورشید» دارد.

غُر _ به معنی «جسمی است که بر اثر ضربه ، تغییر شکل یافته باشد». یکی از معنی‌های کلمه «قور» (qur) در تورکی همین است. با توجه به تبدیل حرف «ق» به «خ» ، مصدر «خوردن» در فارسی از همین ریشه است. زیرا خوردن باعث می‌شود شکل خوراکی (جامد) کاملاً عوض شود.

کَر _ در زبان تورکی نیز کلمه «کَر» (kər) به معنی «ناشنوا» است. «کَرچه» (kərçə) به معنی «گوش کوچک» استفاده می‌شود.

غوره _ به معنی «انگور نارس» به کار می‌رود و در تورکی به آن «قوُرا» (qora) می‌گویند.

خواجه _ تغییر یافته واژه «قوُجا» (qoca) در تورکی است و به معنی «پیر» یا «عقیم» به کار می‌رود. کلمه «کوُجا» (koca) در تورکی استانبولی به معنی «پیر» ، «شوهر» و «عظیم» استفاده می‌شود.

کتان _ در تورکی «کاتان» (katan) یا «قاتان» (qatan) گفته می‌شود. «قاتقان» (qatqan) شکل قدیمی این کلمه و از ریشه «قات» (qat) به معنی «لایه» و «طبقه» است. به کلمه مذکور در انگلیسی به کلمه مذکور «cotton» می‌گویند. «قاتما» (qatma) در تورکی به معنی «طناب چند رشته» استفاده می‌گردد.

سوزن _ مصدر «سۆزمَک» (süzmək) در تورکی به معنی «تراواندن» یا «موجب نشت شدن» به کار می‌رود و «سۆزَن» (süzən) اسم فاعل این مصدر است. پس وجه تسمیه «سوزن» در فارسی به علت توانایی سوزن برای ایجاد سوراخ بسیار کوچک است.

سوسن _ نام گُلی است که در تورکی به آن «سۆسَن» (süsən) می‌گویند. مصدر «سۆسمَک» (süsmək) به معنی «آراستن» و «زینت دادن» است. بنابراین معنی «سۆسَن» ، «آراینده» یا «تزیین کننده» می‌شود.

سرکه _ نوعی مایع ترش و خوردنی است که در تورکی به آن «سیرکه» (sirkə) می‌گویند. «سێر» (sır) یا «سیر» (sir) در تورکی بە معنی «بی‌حس» یا «بی‌حرکت» به کار می‌رود. وجه تسمیه «سیرکه» از بی‌حرکت نگه داشتن آب انگور به مدت چند هفته برای تهیه سرکه ناشی می‌شود. احتمالاً کلمه «سیر» فارسی (متضاد گرسنه) به علت کم‌حرکت بودن کسی است که گرسنگی او برطرف می‌شود. حتی ممکن است وجه تسمیه «سیر» (گیاه معروف) از خاصیت مسکّن بودن و آرام کردن اعصاب گرفته شده باشد.

تنها _ شکل عامیانه و قدیمی این واژه به صورت «تَهنا» (təhna) تلفظ می‌شود. کلمه «تَک» (tək) ، تورکی و به معنی «منفرد» است. گاهی حرف «ک» در واژه‌های قدیمی تورکی به «ه» تبدیل می‌شود. این تبدیل ، اغلب در انتهای کلمات دیده می‌شود. پسوند «نه» (nə) یا «نا» (na) پس از صفت ، قید می‌سازد.

تک + نا = تَکنا ? تَهنا ? تَنها (انفرادی)

4 months, 3 weeks ago

**شباهت‌های زبان فارسی و تورکی (قسمت پنجم) :

کلم** _ نوعی سبزی است که در زبان تورکی نیز به همین صورت به کار می‌رود. مصدر «قارماق» (qarmaq) در تورکی ، معنی «آمیختن» و «درگیر کردن» دارد. تبدیل حرف «ک» به «ق» و تبدیل «ل» به «ر» و تغییر حرف صدادار «اَ» به «آ» نشان می‌دهد که نام این سبزی از این مصدر گرفته شده است. زیرا برگ‌های «کَلَم» با هم درگیر هستند.
حرف «م» در پایان کلمه‌های تورکی گاهی مانند پسوند اسم‌ساز عمل می‌کند ؛ از جمله در واژه «کلم».

کلّه _ در تورکی نیز «کَلله» (kəllə) گفته می‌شود و از مصدر «قارماق» گرفته شده و در اصل به معنی «مغز انسان یا حیوان» است. زیرا مغز دارای بافت و ظاهری به هم پیچیده است.  این کلمه در گویش تورکمنی به معنی «هوش» و «خِرَد» هم به کار می‌رود.

کَلَک _ واژه‌ای است از ریشه «قارماق» و در اصل به معنی کار پیچیده‌ و غامض است ؛ اما در فارسی به معنی «حیله» و «نیرنگ» به کار می‌رود. معنی اخیر ، حالت خاصی از اصل معنی است. امروزه این کلمه در تورکی به معنی «سنگ‌های انباشته روی هم» یا «نوعی قایق مرکّب از چند تیر چوبی» هم استفاده می‌شود.
  پسوند « َک» (ək)  در پایان «کَلَک» (Kələk) ، سازنده صفت یا اسم است.

کلاف _ این کلمه نیز از مصدر «قارماق» گرفته شده و به معنی «رشته به هم پیچیده» است. در تورکی به آن «کَلَف» (Kələf) یا «کَلَپ» (Kələp) می‌گویند.

دَریا _ مانند کلمه «دره» از ریشه «دَرمَک» (dərmək) تورکی به معنی «گرد آوردن» گرفته شده. «دریا» در اصل «درگه» (dərgə) و به معنی «محل گردآوری» بوده است. حرف «گ» در وسط بسیاری از کلمه‌های تورکی به «ی» تبدیل شده است.

یار _ در تورکی نیز با همین شکل و معنی به کار می‌رود. این کلمه از مصدر «یارماق» (yarmaq) به معنی «نصف کردن» گرفته شده  و «یار» به عنوان نیمه همراه انسان تعبیر می‌شود.

کلید _ در زبان تورکی به آن «کیلیت» (kilit) می‌گویند. مصدر «کیل‌لَمَک» (killəmək) با «قفل کردن» مترادف است. پسوند «یت» (it) برای ساختن اسم به کار می‌رود.

بادام _ در زبان تورکی نیز «بادام» می‌گویند. با توجه به تبدیل حرف «ت» به «د» این کلمه از مصدر «باتماق» (batmaq) به معنی «ناپدید شدن» گرفته شده است. پسوند «ام» (am) پس از بن فعل ، اسم می‌سازد.

بادام = (خوردنی) ناپیدا

خانه _ مصدر «قوُنماق» (qonmaq) به معنی «مستقر شدن» ، «نِشَستن» و «اقامت کردن» به کار می‌رود. با در نظر گرفتن تبدیل حرف صدادار «آ» (a) به «اُ» (o) می‌توان پی برد کلمه «خانه» از مصدر مذکور گرفته شده است. کلمه «کوُناک» (konak) در تورکی استانبولی به معنی «کاروان‌سرا» یا «منزل» به کار می‌رود و «قوُناق» (qonaq) در تورکی آذربایجانی ، معنی «مهمان» دارد. حرف «ق» ابتدای «قوُناق» به «خ» تبدیل شده و در انتهای کلمه «خانه» حذف شده است و حرف صدادار «وُ» قبل از «ن» در کلمه به صدای «آ» تبدیل گردیده است.

قوُناق ? خانه (محل اقامت)

4 months, 3 weeks ago

شباهت‌های زبان فارسی و تورکی (قسمت چهارم) :

سپر _ مصدر «سَپمَک» (səpmək) در تورکی به معنی «پاشیدن» و «پراکندن» به کار می‌رود. کلمه «سپر» اسم فاعل این مصدر است به معنی «پراکنده کننده». کار «سپر» جنگی در قدیم ، مقاومت در برابر ضربات تیر و نیزه و شمشیر بوده است. سپر در واقع ، نیروی حاصل از ضربه را پخش می‌کند.

سپند _ به نوعی گیاه و دانه‌های آن گفته می‌شود که به آن «اسپَند» یا «اِسفند» هم گفته می‌شود. حرف «الف» اضافه در ابتدای بعضی از کلمات فارسی وجود دارد و در گویش لُری بیشتر دیده می‌شود مانند «اِشنفتن» به جای «شنُفتن» (شنیدن).
«سَپَنتی» (səpənti) یا «سَپینتی» (səpinti) در تورکی از مصدر «سَپمَک» (səpmək) (به معنی «پاشیدن») ساخته می‌شود و به معنی «پاشیدنی» است. دانه‌های اسفند را از قدیم برای مقابله با چشم‌زخم بر آتش می‌پاشیدند. این دانه‌ها پس از تماس با آتش با صدای خاصی به اطراف پراکنده می‌شوند. پس با توجه به تبدیل حرف «ت» به «د» ریشه نام گیاه «سپند» ، «سَپَنتی» تورکی است.

چاپیدن _ مصدر «چاپماق» (çapmaq) در تورکی به معنی «تند رفتن با چهارپایان» به کار می‌رود. این کلمه در اصل به معنی «یاپماق» به معنی «چسبیدن» به کار می‌رفته است. زیرا کسی که می‌خواست به سرعت با یک اسب ، راهی را بپیماید باید خود را به اسب می‌چسباند تا بتواند تعادل خود را حفظ کند. (مانند توضیح مصدر «تاختن»)
«چاپیدن» در فارسی به معنی «غارت کردن» به کار می‌رود. زیرا بسیاری از غارت‌ها در قدیم به کمک اسب سریع انجام می‌شد.

قاپیدن _ مصدر «قاپماق» (qapmaq) یا «قارپماق» (qarpmaq) در تورکی به معنی «محکم گرفتن با دست» یا «ربودن» استفاده می‌شود. «قاپیدن» در فارسی نیز با «ربودن» ، مترادف است.

کفتار _ اگر چه در تورکی استانبولی به این جانور ، «سێرتێلان» (sırtılan) می‌گویند ولی این حیوان درنده در تورکی آذربایجان «کافتار» (kaftar) گفته می‌شود. «کافتار» یا «کاپتار» (kaptar) از مصدر «قاپماق» (qapmaq) گرفته شده و به معنی «رباینده» است.

گشتن _ یکی از افعال بی‌قاعده فارسی است که مضارع آن به صورت می‌گردم ، می‌گردی ، ....... صرف می‌شود مصدر «گَزمَک» (gəzmək) در تورکی همان معنی «گشتن» را دارد. حرف «ر» در بسیاری از کلمات پروتوتورک در تورکی امروزی به «ز» تبدیل شده است. هم‌چنین در مصدر «گشتن» تبدیل حرف «ز» به «ش» را می‌توان دید.

خارا _ همان کلمه «قارا» در تورکی است. در تورکی به «سنگ خارا» ، «قارا داش» می‌گویند. «قارا» به جز «سیاه» به معنی«بزرگ» و «متراکم» نیز به کار می‌رود.

گُم _ مصدر «کومماق» (kummaq) یا «کؤممَک» (kömmək) یا «گؤممَک» (gömmək) در تورکی به معنی «استتار کردن» یا «دفن کردن» به کار می‌رود و با کلمه «گُم» در فارسی ، هم‌خانواده است.
  کلمه «کُمَک» در زبان فارسی به شکل «کؤمَک» (kömək) در تورکی و به معنی «یاری» به کار می‌رود ؛ اما معنی اصلی «کؤمَک» (kömək) در تورکی ، تکه چوبی بوده است که در قدیم برای پیدا کردن آب در زیر زمین به کار می‌بردند. در فارسی به واژه مذکور ، «گُمانه» می‌گویند.
  کلمه «کمین» در عربی به معنی «استتار» از ریشه «کؤممَک» گرفته شده است. در زبان تورکی به «کَمین» ، «کؤمۆن» (kömün) گفته می‌شود.

8 months, 1 week ago

نیلوفرلره اوداخلاندیم!
#جان_کرچمبولو
#گرچگه_دوغرو
#کولتور_فلسفه

بو دونیا ظالمانه‌دیر عادلانه دگیلدیر! بو بیر گرچکلیک‌دیر. بونو بیر فرض (تثبیت اولموش، اؤنجه‌دن قبول ائدیلمیش) سایاراق یولا قویولمالی‌ییک!
بو یولدا دینلر بیزیم آجیمیزی آزالتماغا چالیشیورلار آما اونلارین چابالاری دا یئترلی اولمویور! شیعه‌چی‌لیکده داها هیچ اولمویور چونکو اوندا «تانری عادل‌دیر» ده اورتایا قویولویور! (اهل سنت ان آزیندان بونو سیلیب اؤتورموش‌دور!?)
فلسفه ده باشقا بیر یاردیمجی‌دیر. اونون گؤروش آچیسی آما فرقلی‌دیر. فلسفه سنی قورتارماغا هیچ بیر سؤز وئرمیور آما بو اورتامی سنه تانیتدیرماغا چالیشیور!

باشاریلی اینسان‌لار، بو آجیماسیز اورتامدا بؤیویورلر، اریشیورلار (پیشیورلار) و دونیامیزا معنا وئریورلار.
اصلیندا اینسانلیغا اریشمک چوخ زوردور چونکو عاقبتی بللی اولمایان بیر یاشامدا، یاخشی اولماغی سئچیب اونون استقامتینده قالماق هر کیمسه‌نین ایشی دگیلدیر!
بیر باتلاغین سویوندا نیلوفر اولماق، یا دا کرتنکله اولماق سنین الینده‌دیر! و ان آجیسی بو کی سونوندا ایکیسی ده هئچ بیر ایز بیراخمادان محو اولوب گئدیورلار!
شاهیمیز علی (ع) بو اورتامی، عبادتی بیزه آنلاتارکن تصویر ائتمیش‌دیر:
تانری‌یی اؤیله تاپ (عبادت قیلگیل) کی قوللارین عبادتی یا دا تاجرلرین تاپیندیغی گیبی اولماسین!
قوللار، آغالاریندان قورخوب فرمان آپارارلار و تاجرلر منفعت‌لریندن دولایی اینسانلارا یاخینلاشارلار. چالیشگیل کی تانری‌یی تاپاندا، قورخودان و یا بارینماقدان اولماسین! اونون قوتای ذاتینا سئوگی‌دن اولسون!

منجه بو سئوگی ده سنی بیر یئره واریندیرماز (یئتیره‌مز!) مگر کی سنین اؤزون ایچین بللی ائتدیگین بیر آماجین اولا! یانی سنی دیری و آیاقدا ساخلاتاجاق‌ اؤنملی بیر آماج! یوخسا تانری سنین تاپیندیغی‌یا احتیاجی مگر واردیر!؟ احتیاجی اولان سن‌سین! تانری دگیل! و او آماج اینان کی، سنین احتیاجین‌دیر! تانری قاورامی (مفهوم) گیبی ده البته گؤزل اولمالی‌دیر!(بو آماچ-احتیاج ایکیزلیگی)

دینلر، مشتری‌لرینه تانری‌یی آماج ساندیریورلار! آما تانری، وارلیغیندان و یا یوخلوقوندان بحث ائتمه‌دن اؤنجه، کندی کندینه، یئتیشیلن بیر آماج دگیل‌دیر! یؤکسک، بزنمیش، قوتلو سانیلمیش سانال (مجازی) بیر آماج‌دیر. (اونا اره‌نلردن کیمسه بیزه خبر گتیرمه‌میش‌دیر!!!!. دئمک شمنیزمدن ایسلاما قدر بوتون آیینلر/دینلر، سنی تانریا یئتیریورلار آما سونرا نه اولویور هیچ بللی دگیل‌دیر! گرچی یاراتدیق‌لاری بهانه، ایشه یاری‌یور! ارلری، ارآووتلاری، آلپلاری، آلپاووتلاری، اؤزلریندن گئچمگه و ملت/امت یولوندا جانفدا اولماغا قیشقیرتماغا باشاریلی اولویورلار!!!)
باشاریلی اینسانلار آما اؤزلرینه، بو سناریولاردان اؤرنک آلاراق، واریلان، یئتیشیلن، اؤلچولن آماجلار بللندیریب او آماجلارا وارماق ایچین باشقالارینا زیان وئرمه‌دن پلانلارینی یاپارلار! کیمسه‌دن پای‌ اوممادان، کیمسه‌یه منت‌ قویمادان! آما اومودلا دولو قوجامان بیر یورک‌له!

یئنی دونیاداکی ائتیک و اخلاق، بو اساسدا اوداخلانمیش گؤزوکویور!

#دیل_وارلیغین_ائوی‌دیر

8 months, 1 week ago

ساوه‌لی شاعیر تیلیم خانین شعرینده و تورکمن‌لرده گؤردوگوموز یاشام بؤلومو، اون‌ایکی‌لیک اساسیندادیر. ایلک اون ایکی‌ده اینسان، اوشاق‌دیر. سونراکی اون‌ایکی‌ده گنچ (ایگید، ار، جاهیل) اولویور. اوچونجو اون ایکی‌ده ائولنیب چالیشیور (ائولی)، دؤردونجوسونده بگ، بئشینجیسینده قوجا (خواجه) اولویور و آلتینجی‌سیندا آق ساقال اولویور. یئدینجی‌سی اؤلوم چاغی اولاراق اؤلوت‌لره پای اولویور (مضمونجا).
تورک تاریخینده اون‌ایکی‌لیک
تورکون تاریخینده گؤرونن ان سون اون ایکی‌لیک سئچه‌نگی، علوی‌لیک‌ده گؤرونموشدور. شیعه‌چی‌لیکده گؤرونن دؤرد ایماملیک، سونرالار یئدی ایماملیک و ان سونوندا اون ایکی ایماملیک، بیر چوخ فاکتورلارا باغلی اولابیلر. یازیجی‌نین اؤز نظرینه گؤره، علوی‌لیگین اون ایکی ایماملیگی، تورک ائل‌لری‌نین بو سایی‌یی قوتسال بیلیب بیله بیله سئچدیک‌لریندن اورتایا چیخمیش‌دیر. باشلارینا اون‌ایکی بورما قیرمیزی ساریق ساردیق‌لاری ایله قیزیلباش تانیلان بو تورک ائللر، ایماملارینی دا اون ایکینجی نسلده کسی وئرمیش، هیریستیانلیق اینانج‌لاریندان الهام آلاراق اون ایکینجی ایمامی قوتساللاشدیریب نظرلردن گیزلندیرمیشلردیر.
شیعه‌چی‌لیک، لبنان‌دان گتیریلن عالم‌لر ایله سونرالار شرعیاتینی ده تئوریزه ائدیب علوی‌چیلیک‌دن یولونو آییرمیشدیر.
اون ایکی سایی‌سی‌نین قوتسال اولدوغونا دایر باشقا بیر گرچک‌لیگی ده دده قورخوت دستانلاری سایی‌سیندا گؤروروک. بو دستان‌لارین اون ایکی بویدان عبارت اولدوقلاری هیچ شبهه‌سیز، بو سایی‌نین بوزقیرلاردان گلن تورک ائللری یانیندا قوتسال اولدوغو ایده‌سینی گوجلندیریور.
تورک تاریخینده ایگیرمی دؤردلوک
اوغوزلارین ایگیرمی دؤرد ائلدن عبارت اولدوغو دا بیر قوماندانین ساغ- سول یانیندا اون ایکی ائل، اون ایکی طایفا اولدوغوندان قایناقلانیور. بو دا، دوغادان آلینان، اون ایکی سایی‌سی‌نین قوتساللیغی ایله باش باشادیر. بونو پازیریک قالی‌سیندا دا گؤرمک اولور. تورک کورقانلاریندان بولونان پازیریک قالیسیندا، ایگیرمی دؤرد آتلی، ایگیرمی دؤرد گه‌ییک، ایگیرمی دؤرد دؤرتگن و ایگیرمی‌دؤرد ییلدیز، بیزی شمنیزمده بولونان ایشیقلیق و قارانلیق دونیاسی‌نین اون‌ایکی‌لیگی، تورک دولتچی‌لیگی‌نین ساغ- سول قاورامی‌نین اون ایکی‌لیگی و بو اون ایکی‌لیگین دمیر قازیق اطرافیندا گزن اون ایکی تاخیم‌ییلدیزین سمبل‌لاری اولدوغونا گتیریب یئتیشدیریور.
گؤگ‌تانری و آلپ ارن‌لیک
بورایا قدر گونش ییلی‌نین اون‌ایکی آیی، هاردان گلدیگینی کشف ائتمگه چالیشدیق. بو چالیشمادا، بوزقیرلاردا یاشایان اینسانلارین یاشاملاریندان اون ایکی سایی‌سی‌نین وار اولدوغونا دایر، اینانچلاریندان، یاراتدیق‌لاری اینجه‌صنعت هؤنرلریندن، ادبیات‌لاریندان، تقویم‌لریندن و دولتچی‌لیک‌لریندن تمثیل‌لر گتیردیک. شیمدی اونلارین یاشام طرزینده بو متریال‌لارا باغلی، بولونان فاکتورلاری تانیتدیرماغا چالیشاجاغیز.
تورک کولتورونده بولونان گؤگ تانری (گؤگلرده بولونان تانری)، اولسا دوپ‌دوز، اولماسا بیر آراج ایله دوغادا گؤرونن بو گرچک‌لیک‌لرین تاثیری ایله اورتایا چیخمیش‌دیر. هیچ بیر بیلیمه یاراقلانمایان دوشونن بوزقیر اینسانی، احتیاجلارینی برطرف ائتمک ایچین دوغایی تانیماغا باشلامیش‌دیر. طبیعی‌دیر کی احتیاج، آراچ یاراتیر. اینسانلار ایلک اؤنجه بوزقیرلاری سونرالار دنیزلری گزمگه باشلامیش‌لاردیر. بوزقیر و دنیز ایکی‌سی ده بوجاقسیز‌دیر. بو بوجاقسیز آلانلاردا یول کسمک، ییلدیزلاری تانیمادان امکانسیزدیر. گزه‌گن‌لیک‌دن قونموش (قالیجی اسکان) حاله گلن بیر توپلومون ایلگیسی سمادان کسیله‌جک‌دیر. منجه آسمانداکی ییلدیزلار، یولجولوقلاریندا ییلدیزلاری قوللانان توپلوم‌لارا، قونام‌لاریندا یئرله‌شن اینسانلارلا قیاسدا، داها آرتیق الهام قایناغی اولابیلرلر. بونون ترسینه دوشونن بیلیم اینسانلاری، احتیاج‌لا آراچ آراسینداکی نسبت‌لری هر هانگی بیر قوشقویا گؤره، گؤرمزدن گلیورلار.
بو نسبت‌لره گؤره‌دیر کی ارلیک، آلپ‌لیک و ارن‌لیک تورک کولتورونده یئرینی آچماغا باشلیور. تانری‌نین قوناغی(منزلگاه)، دمیرقازیق اولویور و تانری‌یا قونوق (مهمان) گئدن بیر آلپین روحو، گه‌ییک‌له، آت‌لا، سمالارا باش قویویور و جسمی، تاشلارلا سیمگه‌له‌نیب، بنگولاشیور (ابدی‌لشمه).
اؤلوت اولماماق ایچین ارن‌لیک (شهادت) آلقیشلانیور و ساواشچی‌لیق کولتورو، تورکلرده تثبیت اولویور.

#ائلیمیز_دیلیمیز_گؤلوموز❤️
#تورکچه_بیزیم_ملی_دیلیمیز❤️

8 months, 1 week ago

اون‌ایکی‌لیک اؤیکوسو
#جان_کرچمبولو
#کولتور_فلسفه
عؤمرومده ائشیتدیگیم ان گؤزل جمله هایدگره منسوب اولان، اوستادیم ایواز طاهادان‌دیر: #دیل_وارلیغین_ائوی‌دیر!
بیر ملتین وارلیغی وصفی، قیساجا اولاراق بو جمله‌‌یه سیغینمیش‌دیر. تاریخیمیزی، اینجه‌صنعت دئنیلن هؤنریمیزی، دوشونجه‌میزی، یاشامیمیزی و حتی دیلیمیزین کندینی اورتایا قویماق ایچین اؤنده گئچن ان یارارلی آراچ، دیل‌دیر‌ یوخسا وارلیغیمیز، دیدرگین‌لیک، چینگنه‌لیک و سورگونلوک سورجینده‌ قالیب هئچ بیر یئره قونمادان وارمادان، وطن‌سیزلیکدن اؤله‌جک‌دیر.
دیل، ملت‌لرین یاراتدیغی سیمگه‌سل وارلیق‌لارین ان اؤنملی‌سی‌دیر. باشقا سیمگه‌سل وارلیق‌لاری دیل‌ ایله تانیاجاغیز.
گله‌جک سطرلرده اوخویاجاغینیز بو قیسا یازی، سیمگه‌سل کولتوروموزون تانیتیمیندا بیر باشلانغیچ، و یا کوچوجوک بیر آراشدیرما چالیشتایی‌دیر. من ماده‌لری بولوب بو سطرلرده بیر آرایا گتیرمیشیم. اوخوجولاریمیز بو متریال‌لار اساسیندا آراشدیرمالار یاپیب اؤنردیگیم گرچک‌لیک‌لرین اثباتیندا یوخسا ردینده چالیشابیلرلر. جغرافیا و فیزیک گرچک‌لیک‌لری، اوزای بیلیمی، ییلدیزلارین تانیتیمی و بوزقیرلارین تاریخی بو متریاللارین بیرلشدیرنی ساییلیرلار. بو یازی ساده‌جه بیر باشلانغیج‌دیر. ایلگیلی اولانلارین نظرلرینی گؤزله‌ییریک.

تورک توپلوملاریندا سیمگه
قیساجا بیر اشارت اولاراق، بوزقیرلاردا یاشایان ۲۴ اوغوز ائل‌لری، سئچیلمیش بیر تورک توپلومو اولاراق، تامغالاری ایله بیربیریندن آیریلمیش‌لاردیر. دئمک هر تامغا بیر ائلی سیمگه‌لر. تورک کولتورو بو گیبی سیمگه‌لر ایله دولودور.
سما و سیمگه
تهلکه‌ده یاشایان ایلک اینسانلارا، گئجه ایله گؤندوزن آراسیندا فرق وارمیش‌دیر. گئجه‌نین قارانلیغی، دوشونن اینسانی روحسال و فیزیک‌سل بیر سیغیناق بولماغا قوشقوتوب ضعیف‌لیگینه بیر چاره قیلماغا دوشوندورموشدور. بو آچیدان، بوزقیرلاردا یاشایان اینسانلارین دورومو باشقا یئرلرده یاشایان‌لارلا داها فرقلی‌ایمیش. بوزقیرلار، آجیماسیز آپ آچیق ساوونماسیز میدانلاردیر. اورالاردا، تهلکه هر یاندان یاخینلاشابیلر.
قوزای یاریم کوره‌ده‌ یاشایان بوزقیر اینسانی، گئجه‌لرین قارانلیغیندا وحشته و دهشته غالب گلمک ایچین ایشیق‌لاری آختارارکن، آیی، گزه‌گن‌لری و ییلدیزلاری تانیماغا باشلامیش‌دیر. بو سورچده، آچیق آسمانین ایچردیگی گونبذده ایشیق‌دا ثابت آما سمادا ثابت اولمایان گزه‌گن‌لرین، گزیک‌‌لرینی (مسیر حرکت) کشف ائتمیش‌دیر. عئینی آندا، ییلدیزلارین چیراغ گیبی سیزلایان ایشیغینی آما دایما چیوی گیبی آسمانین ایچ گونبذینه توخونوب ثابت اولدوقلارینی دا آنلامیش‌دیر. بیربیریندن اوزاقلاشما، یاخینلاشما گؤسترمه‌ین میلیونلارجا ییلدیزین ایچینده، بوزقیر اینسانی مجازی اولاراق بیر سیرا ییلدیزلاری بیربیرینه قوشاراق اون ایکی ائورنسل چیزگی چکیب اونلاری تاخیم‌ییلدیز دییه‌رک اؤیله آدلاندیرمیشدیر:
قووا (دلو)، اوخلاق (جدی)، یایجی (قوس)، چیان (عقرب)، قپان (میزان)، باشاق (سنبله)، آسلان (اسد)، یانگئچ (سرطان)، ایکیزلر (جوزا)، بوغا (ثور)، قوچ (حمل)، بالیق (حوت).
بوتون بو تاخیم‌ییلدیزلار سیرا ایله هره‌سی اوتوز گئجه اوفوقو بزه‌ییب یئرلرینی سیرادان گلن باشقا تاخیم‌ییلدیزا بیراخارمیش‌لار‌دیر. بو آرادا دقت چکن تک بیر ییلدیز نه گزر ایمیش نه ده یئرینی باشقا ییلدیزا بیراخار ایمیش: دمیر قازیق (ستاره‌ی قطبی)!
بوزقیر اینسانی بوتون ییلدیزلاری، بوتون ائورنی، بوتون کائناتی دمیر قازیق ییلدیزی چئوره‌سینده گزر گؤرموش، یاواش یاواش بو ییلدیزدان گئچن محوری، کایناتین محوری‌دیر دییه، سانمیش‌دیر.
ییلین اون ایکی آیا بؤلونمه‌سی اؤیله‌سی ایله بللنمیش‌دیر.
بوزقیر اینسانی، بو اون ایکی‌لیک بؤلومو قوتسال گؤرموش‌ اوندان الهام آلاراق بو ساییدان بول بول قوللانماغا باشلامیش‌دیر.
گئجه‌گوندوزده اون ایکی‌لیک
بوزقیر اینسانی، قارانلیغی و ایشیق‌لیغی و اونلار آراسیندا سیرا گئچرلیگینی گؤرموش‌دور. اون ایکی تاخیم‌ییلدیزین سیرا ایله دگیشیک‌لیگینی گؤرن بو اینسان، گئجه‌یی، گؤندوزو ده اون ایکی‌یه بؤلموشدور (ساعت). بو اون‌ایکی‌لیکدن، سونرالار دقیقه و ثانیه ۶۰‌لیگی چیخمیش‌دیر (۱۲X۵=۶۰).
تورک تقویمینده اون‌ایکی‌لیک
سیرا ایله گزیب ییللاری تمثیل ائدن اون ایکی حیوان تقویمی، ساده‌جه بوزقیر اینسانلاریندا گؤرونوب تورک‌ توپلوم‌لاری واسطه‌سی ایله ده گونوموزه دگین گلیب چاتمیش‌دیر. آراشدیریجی‌لار بو اون ایکی حیوانین سئچیلدیگی قونوسوندا نظرلر وئرمیش‌لردیر آما اون ایکی ساییسی‌نین سئچیلدیگی قونوسوندا سوسموشلاردیر. بو سایی، هره‌دن بیر اولاراق سئچیلمه‌میش‌دیر. بو سایی بیر ییلین آیلارینی تمثیل ائدن تاخیم‌ییلدیزلار سایی‌سی‌نین قوتلو اولدوغوندان دولایی سئچیلمیش‌دیر.
تورک کولتورونده اون ایکی‌لیک
تورک‌لرین کولتورونده یاشام، اون ایکی ییللیک بؤلوملره بؤلونموشدور.

10 months, 3 weeks ago

دوست نبیند به جز آن یک هنر
#جان_کرچمبولو
#دیل_کؤک
#دود

چنانکه قبلن در بحث از کرت و مداد و نمونه‌های دیگر اشاره کرده‌ام کلمات مختوم به دال و تای بسیاری در زبان دری وجود دارند که از زبان تورکی گرفته شده‌اند. به دلیل اینکه حکومت‌های تورک همواره زبان دری را به عنوان زبان دیوان تشویق کرده‌اند، این کلمات در زبان مکتوب دری باقی مانده‌اند. در مقابل، در گویشهای تورکی مولد، یا از دور زبان خارج شده‌اند، یا به جای آنها کلمات دیگری از لهجه‌های دیگر این زبان اخذ گردیده و یا اینکه این زبان، کلمات دیگری را با ساختاری دیگر وارد میدان کرده است. با این مقدمه به سراغ کلمه‌ی دود می‌رویم. دهخدا دوده را هر چیز منسوب به دود می‌داند. این کلمه چنانکه فرهنگ جهانگیری نیز بدان اشاره کرده در بسیاری موارد با دودمان یکی دانسته شده است و می‌دانیم ‌که کلمه‌ی اخیر از فعل توتماق تورکی گرفته شده است (همین سلسله مباحث). در دیوان لغات الترک کاشغری، توت (تُتْ، تصحیح دکتر دبیرسیاقی) به معنای زنگ و زنگاری که بر شمشیر و جز آن پدید می‌آید توصیف شده است. جنبه‌ی پوشانندگی در توت تورکی و دود و دوده‌ی دری همگی به فعل توتماق تورکی منتهی می‌شوند. یکی از معانی این فعل پوشاندن است. جالب است توجه شود که دخان عربی نیز شباهت ساختاری بسیاری با توتاغان/توتغان تورکی دارد. این شباهت‌های شگفت انگیز ما را به این واقعیت رهنمون می‌سازند که این کلمات از یک ریشه‌ی مشترک مشتق شده‌اند.

دیلماجلیق ایشینده چالیشان منیم بیلگین دوستلاریمدان بیری، افغانلارلا دریندن تانیش اولدوغونا گؤره، افغانیستانین هزاره‌لرینی، غزنوی‌لرین دری دیلینه چوخ آغیر دگر وئردیک‌لری سیاستی‌نین بیر سونوجو اولاراق فارسلاشان ایلک تورک‌لردن بیلیور! منجه ده بو ایده‌نین گرچک اولابیله‌جگی چوخ یوکسک‌دیر!

#ائلیمیز_دیلیمیز_گؤلوموز❤️
#تورکچه_بیزیم_ملی_دیلیمیز❤️

We recommend to visit

#BAIZ

Last updated 2 months, 3 weeks ago

Last updated 6 months, 2 weeks ago


☘️Her şey sıfırdan başladı🌱

Last updated 1 year, 3 months ago