کد رهگیری:
@rahgiriheen
پیج اینستا:
instagram.com/heenclothin
ادمین:
@heriaheree
Last updated 1 day, 6 hours ago
🔲Sina Soleymani
Financial Analyzer & Financial Markets Expert / Investing and Gadfly Analyzer / Investment & Portfolio Manager
Last updated 1 month ago
Last updated 1 year, 7 months ago
من یه چهار ماه ایران نبودم، خیلی اتفاقات عجیب و غریبی افتاد. تو دل تهران، رهبر حماس رو ترور کردند. اسرائیل به تهران حمله کرد و موشکباران شد و کل نیروهای نظامی ایران تو سوریه یه شبه برگشتن به ایران و دلار وحشیتر از هر دورهای شد و خیلی اتفاقهای دیگه.
یه دو هفته برگشتم ایران، واتسآپ و گوگلپلی از فیلترینگ در اومدن.
نباید به این خاطر، روز تولدم مبارک باشه؟!
داشتم کتاب زندگینامهی کیشور محبوبانی را میخواندم. یک جایی از کتابش در مورد روزهای کودکیاش از یک اتفاق بسیار مهم صحبت میکند: روزی که توالت خانهشان دارای فلاشتانک میشود. قبل از آن روز، توالتشان یک مخزن داشت که صبح به صبح یک سری میآمدند تخلیهاش میکردند. صبحها بعد از تخلیه، دستشویی رفتن اکی بود. اما عصرها که خروجیهای اعضای خانواده توی مخزن جمع میشد دستشویی رفتن و بوی مهوع آن دردناک میشد. روزی که خانهشان دارای فلاشتانک شد و امکان تخلیهی لحظهای برای توالت خانهشان فراهم شد، برای خانوادهی فقیر کیشور محبوبانی یک پیشرفت بسیار مهم محسوب میشد.
یاد خودم افتادم. همیشه ته ذهنم فکر میکردم که سختترین بخش مهاجرت عادت به دستشویی جدید خواهد بود. شاید برای خیلیها چیزهای دیگر سخت باشد. مثلا وقتی میرفتم سنگاپور همه بهم در مورد گرانی و غذا هشدار میدادند. اما نه گرانی و نه غذا برای من به شخصه مشکلی به وجود نیاوردند. نگرانی اصلی من دستشویی بود. همیشه در طول این سالیان هم از تجربهی دستشویی بچهها سوال میپرسیدم و میپرسم. تجربهی بچههای اروپا رفته از دستشویی برایم چالشبرانگیز بود. دستشوییهایی که آب ندارند و فقط یک دستمال کاغذی میشود وسیلهی نظافت. اینکه بعضیهایشان همیشه یک بطری کوچک آب معدنی داشتند برای دستشویی رفتن. تجربههای اولشان از دستشویی شمارهی دو در مملکت غربت، وقتی که تصورشان از دستمال کاغذی یک تکه پنبه بوده که بشود با مالیدنش تمیز کرد و بعد از چند بار زخمی زیلی میشدند و... رها کنم.
اما تجربهی من با سنگاپور سر دستشویی خیلی برایم خوشایند شد. یعنی همین دستشویی باعت شد که همیشه یک حس مثبت نسبت به سنگاپور داشته باشم. وقتی وارد فرودگاه چانگی شدم، گیتهای خودکار اجازهی ورود من به سنگاپور را ندادند. من را هدایت کردند به یک اتاق و با سه چهار تا خانم عراقی و پاکستانی و خاورمیانهای یک ساعتی علاف بودم آنجا. چیزی هم ازم سوال نپرسیدند در آن یک ساعت. فقط یک ساعت نمیدانم با کجا و کجا و کجا من را چک کردند و بعد هم از در پشتی بهم اجازهی ورود به سنگاپور را دادند. کمی استرس داشتم که الان گیر ندهند که باید برگردی کشورت. آن موقع درک پایینی از مدرسهی لی کوآن یو و اعتبارش داشتم. بعدها فهمیدم که پذیرش گرفتن از این مدرسه خودش تامینکنندهی ویزا است و نباید نگران میبودم. باری، به خاطر استرس خیلی دستشوییلازم شده بودم. وارد اولین دستشویی شدم. آن دستشویی سرپاییها حس خوبی بهشان نداشتم و هنوز هم ندارم. ترس از دیده شدن حس ناامنی بدی بهم میدهد. یکهو یک سنگ توالت بزرگ و سفید ایرانی-اسلامی پیش روی خودم دیدم. دستشویی خلوت بود. بقیهی کابینها را چک کردم. بغلیاش فرنگی با شیلنگ بود. بغلترش فرنگی بدون شیلنگ بود. یکهو احساس در ایران بودن بهم دست داد. رفتم یک دل سیر خودم را رها کردم. برایم خیلی عجیب بود که در سنگاپور از این کاسه توالتها یافته بودم. حمید گفته بود اینها دستشویی ژاپنی هستند. اینها اسلامی نیستند. درست میگفت. اما شیلنگی که کنارش تعبیه کرده بودند، با آب پرفشار قابل تنظیم، حس «در نظر گرفته شدن» بالایی به من داد. این حس «در نظر گرفته شدن» حس فوقالعاده خوشایندی است. بعدها دیدم این داستان فقط توی فرودگاه چانگی برقرار نیست. در همهی دستشویی عمومیهای بزرگ و پرتعداد سنگاپور حتما یکی از دستشوییها به سبک ژاپنی و به همراه شیلنگ است که میشود دستشویی اسلامی. حتما دو سه تا از توالتفرنگیها شیلنگ دارند. توی دانشگاه هم همینطور است. توی مغازهها و کافهها و جاهای کوچک هم که سنگ توالت ژاپنی یافت نمیشود، دستشوییها حتما شیلنگ دارند. این شیلنگ خیلی مهم است. برای من خیلی مهم است. دقیقا وقتی که رفتم تایلند و توی دو سه تا از دستشویی عمومیها اصلا خبری از شیلنگ نبود اهمیتش را فهمیدم. به هر حال یکی از مواجهات مهم مهاجرتی، همین مواجهه با دستشویی است خب.
⭕️ زیستن در قرن آسیایی: یک زندگینامهی غیردیپلماتیک
نوشتهی کیشور محبوبانی
انار میوه ایران| احمد مسجدجامعی |
?انار میوه ایران و ایرانیان است، میوهای به دیرینگی تمدن ایرانی، ایران رستنگاه و زادگاه انار است و ایرانیان از هزاران سال پیش با کاشت این میوه آشنایی داشتهاند. چنانکه شماری از شهرها و آبادیهای انارخیز، در ایران به نام همین درخت موسوم شدهاند. مثل اناران، انارک، انارو، انارستان، انارستانک، انارشیرین.
?انار از دیرباز در ایران نماد زندگی، زایش، بازدایی، باروری، ازدواج، برکت و ثروت بوده است. پردانگی میوه انار نماد باروری و فراوانی است؛ به همین سبب نام زیبای «گلنار» از دیرباز برای نامیدن دختران ایرانی فراگیر بوده است.
یاداشت کامل را در سایت «پیام ما» بخوانید.
https://payamema.ir/payam/121583
و پسر دیگرش؟ آن هم عجیب بود برایم. نماد تایلند فیل است. از روزی که به تایلند رسیدیم همه جا بودا میدیدم و یک مجسمهی دیگر که شبیه بودا مینشست اما کلهی فیل داشت. پیش خودم فکر میکردم این تایلندیها چون نقشهی کشورشان شبیه فیل است و چون فیل نماد کشورشان است از بین خدایان هندی هم به فیل ارادت بیشتری دارند. بعد از بودا بیشترین مجسمهای که میدیدم همین خدای فیلگونه بود. توی موزهی ملی تایلند هم دیدمش. اتفاقا خواستم عکس بیندازم. اما ملت تایلندی روی صندلیهایی که جلوی مجسمه بود مینشستند و هی دعا میخواندند برایش و من هم میترسیدم سلفی انداختن من با این مجسمهی فیلی برایشان توهینآمیز باشد. یک چیزی بودند توی مایههای ایرانیها وقتی رو به ضریح امامزادهها دعا میخوانند. یکهو فهمدیم که گانشا (این خدای با کلهی فیل) هم پسر دیگر پارواتی (ایزدبانوی عشق و ویرانی) است. گانشا به طرز عجیبی سرسپردهی مادرش بوده. یک روز که پارواتی رفته بوده حمام، به گانشا میگوید که کسی را به خانه راه نده. عدل همان زمان، شیوا (خداوندگار زمین و آسمان و همسر پارواتی) به خانه میآید. گانشا راهش نمیدهد. شیوا عصبانی میشود و سر گانشا را از تنش جدا میکند. بعدها سر یک فیل را میچسبانند به بدن گانشا و زندهاش میکنند و از آن به بعد او میشود یکی از محترمترین خدایگان هندوها: خدای عقل و هوش.
پارواتی، یک جورهایی سفر تایلند و سفر مالزی من را به هم دوخته است. یک پسرش را در کوالالامپور دیده بودم و پسر دیگرش را بارها در تایلند و خودش... خودش با آن چشمهای تمام بازش دارد درون یکی از بزرگترین حفرههای درونم موج میاندازد و موج میاندازد.
نزدیک بندر سنگاپور ایستگاه قدیمی قطار سنگاپور هم بود. ساختمانش پابرجا اما در حال مرمت بود. نگاه کردم دیدم مسیر ریلوی کریدور از همین ساختمان شروع میشود. کمی گشت زدم اطراف ساختمان و بعد از چند خیابان بالا و پایین شدن وارد مسیر پیادهروی ریلوی کریدور شدم: خط آهن جنوب به شمال سنگاپور که این روزها به جز چند جای محدود بقیهی ریلها را برداشتهاند آسفالت کردهاند و تبدیلش کردهاند به یک مسیر پیادهروی و دوچرخهسواری حدودا ۳۰ کیلومتری. در تمام لحظاتی که داشتم رکاب میزدم روزگاری را تصور میکردم که اینجا ریل راهآهن بوده و یک قطار احتمالا دو واگنه صبح از میان جنگلهای استوایی سنگاپور رد میشده و غروب برمیگشته. سر سینهکش تپهها که سرعتم کم میشد به این فکر میکردم که صد سال پیش هم احتمالا قطاره اینجا را با زور زدن بیشتری طی میکرده. سنگاپور حالا راهآهن ندارد. مترو دارد. متروی خیلی خفنی هم دارد. ایستگاه بوتیکتیما (تپهی تیما) بعد از ایستگاه بندر دومین یا سومین ایستگاه خط آهن بود. به آنجا که رسیدم از مسیر خارج شدم و به سمت خوابگاه رکاب زدم.
توسعهی اولیهی سنگاپور در اواسط قرن نوزدهم هم به خاطر همین بندرگاه بودنش اتفاق افتاد. اندونزی با همهی جزیرههای پر از منابعش در اشغال هلند بود. ویتنام و لائوس و کامبوج و اینها هم تحت استعمار فرانسویها بود. انگلیسیها سنگاپور و مالزی را دریافتند. فهمیدند که تنگهی مالاکا ارزشش از کل اندونزی بیشتر است. بندر سنگاپور را توسعه دادند و این توسعه باعث سیل مهاجرت به سنگاپور شد. چینیها و هندیها به سنگاپور آمدند و حالا اصلیترین ساکنان سنگاپور همینها هستند. سنگاپور یک جزیره است و با یک پل به سرزمین اصلی مالزی متصل شده. پل را هم انگلیسیها ساخته بودند. چون کل مالزی و سنگاپور تحت استعمارشان بود. پل هم جاده بود و هم ریل راهآهن. این پل هنوز هم راه ارتباطی مالزی و سنگاپور است. با این تفاوت که الان مرز به شمار میرود. به خاطر این پل، کشتیهای بزرگ نمیتوانند بروند بندر جوهور در مالزی و حتما باید بیایند در بندر سنگاپور کارشان را انجام بدهند!
سوار دوچرخه شدم. رفتم از خیابان کنار بندر رکاب زدم. همینجور کانتینر روی کانتینر گذاشته بودند. تابلوهای عکاسی ممنوع و توقف ممنوع هم ده متر به ده متر برقرار بود. هیچ جوره نمیشد از بندر سنگاپور عکس گرفت. بندر سنگاپور از عجایب جهان است به نظرم. یکی از عوامل ثروت سنگاپور همین بندرش است: در حال حاضر بندر سنگاپور بعد از بندر شانگهای شلوغترین بندر جهان است. یک پنجم بار کشتیهای کل جهان در بندر سنگاپور تخلیه و بارگیری میشود. بزرگترین پمپبنزین کشتیهای جهان در همین سنگاپور است. تقریبا تمامی کشتیهای جهان که میخواهند از اقیانوس هند به اقیانوس آرام بروند و بالعکس یک سر میآیند سنگاپور تا هم بنزین بزنند و هم بارشان را تخلیه و بارگیری کنند. تقریبا ۵۰ درصد از نفت خام جهان در بندر سنگاپور تخلیه و بارگیری میشود. سنگاپور از منظز واسطهای شلوغترین بندر جهان است (یعنی یک کشتی میآید بارش را تخلیه میکند و یک کشتی دیگر از یک کشور دیگر میآید آن بار را بارگیری میکند و میرود. از این منظر سنگاپور شمارهی یک جهان است. شانگهای بندر صادراتی است. بندر واسطهای نیست). از منظر تناژ هم تا سال ۲۰۱۰ سنگاپور شلوغترین بندر جهان بود. اما از ۲۰۱۰ به بعد شانگهای از نظر تناژ اول شد. ولی سنگاپور به خاطر موقعیت جغرافیاییاش به عنوان بندر واسطهای یک دنیا هست و به احتمال زیاد باقی خواهد ماند. علاوه بر اصلیترین پمپ بنزین کشتیهای جهان بزرگترین تعمیرگاه کشتیهای جهان هم سنگاپور است. و همهی اینها در یک محوطهی کوچک از سنگاپور دارد اتفاق میافتد. محوطهای که فقط توانستم با دوچرخهام از کنارش رد شوم.
کد رهگیری:
@rahgiriheen
پیج اینستا:
instagram.com/heenclothin
ادمین:
@heriaheree
Last updated 1 day, 6 hours ago
🔲Sina Soleymani
Financial Analyzer & Financial Markets Expert / Investing and Gadfly Analyzer / Investment & Portfolio Manager
Last updated 1 month ago
Last updated 1 year, 7 months ago