✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••
مهراد:
نفس عمیقی کشیدم و زنگ خونه رو فشار دادم. بعد از چند ثانیه صدای قدمای تندی رو شنیدم که نزدیک تر میشدن. و بعد در باز شد...
نگار بعد دیدنم صورتش خندون شد و با شادی جیغ خفه ای کشید و گفت: سلامممم مهرادممم!
پرید و دستاشو دور گردنم حلقه کرد.
با احساس گناه دستامو دور کمرش پیچیدم. سرم و توی موهای بلوندش فرو کردم و عطر آشنای وانیل موهاش بینیم رو پر کرد.
ازم جدا شد و گفت: بیا داخل دیگه.
و دستم رو گرفت و دنبال خودش داخل خونه کشوند.
خدای من کار خیلی سختی رو در پیش دارم...
.
فنجون قهوه رو روی میز روبروم گذاشت و گفت: خب. گفتی که کار مهمی باهام داری. منتظرم میشونم.
و کنارم روی مبل نشست
به سمتش برگشتم، حرفام رو تو ذهنم مرتب کردم.
خیلی واسم کاره سختی بود، اما من انتخابمو کرده بودم...
با حس دست نگار روی دستم، دستم رو بین انگشتاش گره کردم و گفتم: نگار من میخواستم بگم... ما...ما... هوووف... ما باید از هم جدا شیم.
چند ثانیه مکث کردم، سرمو تکون دادم و بی اینکه نگاهش کنم گفتم: باید که نه...آممم... یعنی من میخوام جدا شیم...
تغییر دمای دستش رو بین انگشتام حس کردم و بعد... جدا شدن دستش.
از کنارم بلند شد. چشماش پر از اشک بودن. دستش رو روی دهنش گذاشت و با صدای بغض داری گفت: چی میگی مهراد؟؟یعنی چی که باید از هم جدا شیممم؟!
سرش رو برگردوند و دستاش رو عصبی لای موهاش فرو کرد.
از جام بلند شدم و به سمتش رفتم. سعی کردم دستشو بگیرم که به شدت پس کشید. عقب رفت و جیغ زد: بهم دست نزنننن! با چه رویی میخوای بهم دست بزنی؟؟ ( بغضش رو قورت داد) اصلا چرا میخوای جدا شیم؟ دیگه دوستم نداری؟ یکی دیگه رو دوست داری؟ کی جامو پر کرده؟ از من خیلی خوشگل تره؟ از من خیلی بهتره؟ از من بیشتر دوست داره؟از..
حرفش رو قطع کردم و گفتم:آروم باش نگار! خواهش میکنم. بزار مثل دوتا آدم بالغ حلش کنیم. با این داد و بیدادا که اصلا نمیشه. اوضاع رو فقط متشنج تر میکنی!
اشکاش سرازیر شدن. سرش رو تکون داد و با بغض گفت: مهراد طرف کیه؟
و به چشمام نگاه کرد. با خواهش نگاهش کردم که دیگه ادامه نده. تحمل نداشتم این حالشو ببینم...
بین اشکاش پوزخند زد و گفت: هاناس... آره؟ من... من میدونستم بالاخره اون یه روز منو تورو از هم دیگه جدا میکنه. همیشه یه حس لعنتی منفی بهم میگفت... ولی کم توجهی کردم...
حرفش رو قطع کردم و گفتم: نگار خواهش میکنم! بحث هانا نیست. الان موضوع منو توییم که باید حلش کنیم. آروم باش لطفا و بزار آروم حرف بزنیم خب؟
خنده عصبی کرد و گفت: مهراد چیزی برای حل کردن نمونددده! تو واس خودت با اون دختره رو هم ریختی بعدشم واس خودت بریدی و دوختی و تصمیم گرفتی که از هم جدا شیم... حالا اومدی تصمیم نهاییت رو به من تحمیل میکنی! چی میتونم بگم دیگه؟ بگم نه نمیخوام جدا نمیشم؟ ( بلند خندید) اصلا راهی جز قبول کردن واسم گذاشتی؟ به طرز عالیی در عمل انجام شده قرارم دادی!
با بیچارگی نگاهش کردم.. دهنم رو باز کردم که حرف بزنم اما دستش رو بالا گرفت و گفت:
خیلی خب باشه من حرفی ندارم. برو با همون دختره! ولی یادت باشه که من همیشه دوست داشتم و احتمالا خواهم داشت. و...(با چشمای خیس مظلومانه نگاهم کرد) حداقل خیالم راحته که نه از ظاهر چیزی کم داشتم، نه از رفتار توی رابطه و نه از دوست داشتنت! امیدوارم اونم واست اینجوری باشه...
با ناراحتی سمتش رفتم و گفتم : نگار من خیلی متاسفم ببین تو هیچی کم نداشتی و نزاشتی! ازینکه اینجوری شد واقعا متاسفم امیدوارم منو ببخشی.
پشتش رو بهم کرد و گفت: مهراد دیگه برو. نمیخوام هیچی بشنوم. فقط برو و هیچوقت برنگرد!
سرم رو پایین انداختم و با شرمساری گفتم: باشه پس... خدافظ. مواظب خودت باش
و به سرعت نور از خونش خارج شدم و وارد ماشین شدم.
اعصابم خیلی بهم ریخته بود.
چطور تونستم این کارو با نگار کنم؟ اون لایق اینهمه بی رحمی من و خورد شدگی نبود. اون واقعا چیزی کم نداشت... در اصل همه چی تموم بود!
آهنگ مورد علاقش که از لانا دل ری بود رو پلی کردم و کم کم خاطرات مون توی ذهنم تکرار شدن...
از اولین روزی که همدیگه رو ملاقات کردیم...تا...
همه چی حس اونو میداد...
سیگارم رو روشن کردم و راه افتادم.
پارت 78:
دوستان ببخشید این چند روزو نبودم نتونستم پارت بزارم??
به گلنوش نگاه کردم که تاثیراته حرفای مهراد رو توی صورتش ببینم.با بغض یه نگاه به جفتمون انداخت و گفت:ببین مهراد،هانا سختی های زیادی توی زندگیش کشیده،قلبش خیلی جاها شکسته و دم نزده...واقعا ازت مطمئن باشم؟قلبشو نمیشکونی؟هواشو داری؟مواظبش هستی؟میتونی بهم قول بدی؟
مهراد منو محکمتر به خودش فشرد و با یه لبخند کوچیکی رو به گلنوش گفت:مطمئن باش که دوستش دارم،هواشو هم دارم،مواظبشم هستم!قولمم قوله!
بالاخره گلنوش بغضش شکست و قطره های اشک روی صورتش چکید و با لبخند گفت: پس مبـــــارکه.
منم خندیدم و رفتم محکم بغلش کردم و گفتم: قربون دوسته احساساتیه خودم برم.مرسی که همیشه کنارمی و هوامو داری.
ازش جدا شدم و اشکاشو پاک کردم و یه ماچه محکم از لپش کردم.با خنده یکی زد تو سرم و گفت: گمشو برو اونور بی حیا.برو عشقتو ماچ کن که دوقدم اون طرف ترت واستاده.چیکار با من داری؟(روبه مهراد) مهراد پاشو بیا اینو بردار ببر.آبیاریم کرد.ایش سیریش ولم کن دیگه.
منم متقابلا یکی زدم تو سرش و گفتم:برو بابا بی لیاقت. بوسای من که نصیب هرکسی نمیشه.هرکی که از من ماچ میخواد باید بره محله چقیو توی پاریس قفل ببنده. حالا که سیمرغ اومده به پستت خورده چرا لگد میزنی بهش؟
دوباره زد تو سرم:اوهو اعتماد به نفستو یکم کم کن خانوم.دله آسمون رو شکاف داد والا!عزیزم برو این بوسای سیمرغی تو بچسبون به شوورت!من نمیخوام!
زدم تو سرش:آره عزیزم،من اشتباه کردم که بوسامو هدر دادم واسه تو!شایستگی شو نداشتی!
زد تو سرم:همینجوری به توهماتت ادامه بده و فکر کن که من شایستگی ندارم،به نفعه خودمم هست،دیگه کمتر حالت تهوع میگیرم!
زدم تو سرش:گوهمو بخور باو.تو به بوسه یه عنی عینه کیانوش راضی ای،بوسه من از سرت زیادیه!
زد تو سرم:دیگه اسمه اون عنو جلوی من نیار!
زدم تو سرش:باشه!
زد توسرم:ماچ سیمرغی انقد دیگه نزن تو سرم عقده ای!
زدم تو سرش:تو بودی اول زدی تو سرم الدنگ!
یهویی پرید موهامو گرفت و کشید و گفت:بــــــس کن دیگـــــه!
جیغم به هوا رفت و منم موهای اون رو گرفتم و با جیغ گفتم:وحشیه آمازونی پ چرا همچین میکنی کانی؟؟
ایندفه جیغه اون بود که به هوا رفت و خواست حرفی بزنه که مهراد پا درمیونی کرد و موها رو از دستای جفتمون کشید و گفت: بسه بابا.چرا عینه بچه ها گیسای همو گرفتین؟نکنین زشته!
جفتمون همزمان گفتیم:تقصیره اونـــــه!
یه نگاهی بهم انداختیم و سه تایی باهم بلند زدیم زیره خنده!
پارت 79:
شنیدن صدای بلندی،مثل کوبیده شدن در از خواب بیدار شدم.میخواستم بلند بشم که احساس سنگینی کردم،مهراد رو دیدم که دستشو دوره شکمم پیچونده، محکم به سینش چسبیده بودم، سرش توی موهام بود و عمیق توی خواب بود.آخی!گوگولی!فداش بشم!چه ناز خوابیده! آروم جوری که بیدار نشه سعی کردم خودمو از بین دستاش بکشم بیرون،که از شانس بد بیدار شد و با چشمای پف کرده و خمار خواب با تعجب نگام کرد.
وووویــــــــــی عزیـــــزم!دلم واسه این حالتش ضعف رفت و پریدم یه ماچه محکـــــم از لپش کردم.از این کارم لبخند زد و با صدای دورگه ای گفت:چیشده؟چرا بیدار شدی؟
و خمیازه کشید.
گفتم:چمیدونم،یکی داره دره خونه رو میشکونه!میخوام برم ببینم کدوم خریه.تو فعلا بگیر بخواب
-نوچ،نمیشه.تو بخواب من میرم.
+نه مهراد اگه آشنایی کسی باشه تورو اینجا ببینه...
-هیـــــس.ما مجبور نیستیم به دیگران کارامون روتوضیح بدیم.من میرم و میام.خب؟
+نه،پس منم همراهت میام.
-باشه.پاشو بریم.
بلند شدیم و مهراد شلوارشو پوشید و بدون تیشرت باهم از اتاق بیرون زدیم.مهراد رفت که درو باز کنه.منم پشت سرش رفتم ببینم کیه.در که باز شد با گلنوش مواجه شدیم که با قیافه سرخ از عصبانیت پشت در ایستاده بود.به محضه اینکه مهراد رو دید منفجر شد و جیغ کشید: بیشعـــــوره عنتر. گشادیتون میاد بیاین این دره وامونده رو باز کنین؟؟؟بابا علف که چه عرض کنم، جنگل آمازون زیره پام سبز شد.پس کدوم گورین؟؟؟ نیــــــم ساعته که من معطل پشت درم،نیــــم ساعت.فکر کردم شاید گاز گرفتتون مردین به امیده خدا.اه مهراد تو چرا عینه غول بیابونی وایسادی کناره در؟؟نکنه نمیخوای بزاری من بیام تو؟؟؟گمشو اونور ببینم.
مهراد که هنوز خواب آلود بود از در فاصله گرفت و بدون حرف پشتشو به گلنوش کرد و رفت خودشو رو مبلا پرت کرد.
خودمم هنوز خواب آلود بودم و با خمیازه و صدای گرفته ام گفتم:گلنوش خواهرم،آروم باش چیزی نشده که.ماهام خواب بودیم نشنیدیم.حالام برو بشین انقدرم به خودت فشار نیار صورتت جوش میزنه، گولاخ میشی!بعد هیچکی نمی گیرتت ها.
دوباره با جیغ گفت:خفه . این موقعه روز شما دوتا گاو خواب بودین؟؟؟؟بابا ساعت ۶:۳۰ عصره.کی تا این موقع خوابه؟ والا آبروی هرچی خرسه بردین.
وااااای خدا یعنی ما 12 ساعت رو کمپلت یه کله خوابیدیما.شگفتا واقعا!
تو فکرام غرق بودم که یهو گلنوش هیــــــن بلندی کشید و با چشمای گرد شده در حده کاسه و با لحنه شکاکی گفت: اصلا چرا شما دوتا باید باهم تا خواب بوده باشین....(باجیغ) اونم با این سروضـــــــع؟؟؟؟تنهـــا؟؟؟هـــــان؟؟؟
یهو کپ کردم و با چشمای گرد به نگاه به گلنوش بعدم یه نگاه به مهراد انداختم که اون خیلی ریلکس و با لحن عادی ای گفت: مگه اشکالی داره که جی اف(GF) بی اف(BF) باهم تنها باشن؟؟؟معلومه که نه!تو خودت با بی افات تاحالا تنها نبودی؟؟؟
گلنوش کم مونده بود سکته کنه...دهنش باز مونده بود و چشماش گرد شده بودن،خشکش زده بود و هیچ علائم حیاتی ای از خودش نشون نمیداد.
دستمو جلوی صورتش تکون دادم و گفتم: گلنـــــوش...کجـــــایی؟
یهو دستمو محکم گرفت وبا قیافه وحشتناکی نگام کرد و جیغ کشید: تو با مهرادیو من بی خبرم؟؟؟؟؟؟؟واقعا که.خاک عالم بر اون سرت کنن.بی بی معرفته عوضی!
+وااااا چته گلنوش؟؟؟همه چی اتفاقی شد. ساعت 6:30 صبح شد،چجوری اون موقعه صبح بهت اطلاع میدادم؟؟
-من نمیدونم.باید بهم یه جوری اطلاع میدا....
حرفشو قطع کرد و دوباره با جیغ ولی رو به مهراد گفت: مهراااااااد.مگه تو با نگار نیستییی؟حالا با اون تموم نکرده اومدی با هانا ؟؟؟؟چند تا چندتا؟؟از رو برو یکم!عجب آدم پست و رذلی هستی! خجالت بکش!(روبه من)تو چرا انقدر احمق شدی که با وجود این که از نگار مطلع بودی بازم با این یارو دوست شدی؟؟مگه مغزه خر خوردی؟؟تو که قبلا عقلت درست کار میکرد.یهو چت شد؟
از حرفای گلنوش قلبم به درد اومد.وقتی که اسمه نگار رو اورد یه حس بد به وجودم راه پیدا کرد.و وقتی که اونجوری سرزنشم کرد،فهمیدم که چه خریتی انجام دادم.
پشیمون بودم و سرم رو پایین انداختم.روی نگاه کردن به گلنوش رو نداشتم .میدونستم که نادونی کردم.وای خاکه عالم بر سره من!چرا انقدر زود وا دادم؟من که اینهمه مقاومت کردم،خب اینم تحمل میکردم.
مشغوله سرزنش کردنه خودم بودم که با صدای مهراد که حالا روبروی گلنوش ایستاده بود سرم رو بلند کردم:
گلنوش محضه رضای خدا برای یک لحظه اون دهنه گشادتو ببند.چرا الکی قضاوت میکنی؟تو فکر میکنی که من واسه سواستفاده با هانا رل زدم؟؟برای اینکه گولش بزنم؟؟چرا یه مقدار مثبت فکر نمیکنی؟چرا فکر نمیکنی که من شاید عاشقش باشم و واقعا دوسش داشته باشم؟؟
گلنوش زد تو حرفش:چون که من باور نمیکنم که تو عاشق بشی.احتمالا همین حرفا رو به نگار هم زدی.بعدم میخوای نگار رو چیکار کنی؟
+اولا،نگران نگار نباش.امروز میرم همه چی رو باهاش تموم میکنم.من که تعهدی باهاش ندارم.فقط با چند کلمه حرف همه چی درست میشه.دوما،تو چرا تص
پارت 78:
به جز امشب
بچه ها هرشب ساعت 10 یا 11 پارت میزارم
یادم رف یادم بندازین?
✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••